آنالیز سایت

برای آنالیز سایت یا بررسی سئو سایت و یا تجزیه و تحلیل سایت به چه امکاناتی نیاز هستش ، تمامی امکانات در یک سایت این خیلی عالیه کافیه یک بار امتحان کنید تا متوجه بشین

 

این یک برنامه است تجزیه و تحلیل بازدید کنندگان سایت خود و تجزیه و تحلیل اطلاعات سایت مانند

 

alexa data , similarWeb data , whois data , social media data , Moz check, DMOZ check , search engine index , google page rank , IP analysis , malware check etc . combined with some other great SEO tools such as link analysis , keyword position analysis , auto keyword suggestion , page  status check , backlink creation/search , website ping , google adword scraper etc.

برخی از ابزار ها ماننده

 

email encoder/decoder , metatag generator , ogtag generator , plgiarism check , valid email check , duplicate email filter , url encode/decode , robot code generator etc.

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بسیاری از ویجت های خیلی خوب فقط کافی هستش با یک کپی پیست ساده به هر بخش از صفحه سایتتون انتقالش بدین تا بتونید اطلاعات سایت رو مشاهده کنید

Visitor Analytics

Social Network Analysis

Rank & Index Analysis

Domain Analysis

IP Analysis

Link Analysis

Keyword Analysis

Backlink & Ping

Malware Scan

Google Adwords Scraper

Utilities

Native API + Native Widget

Google url shortener

Code minifier

 

آنالیز سایت  آنالیز وب سایت بررسی سئو سایت

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

تصمیم به شروع مطلب امروز داشتیم که خبر تلخ و عجیب ناپدید شدن هواپیمای مسافربری تهران – یاسوج و تایید سقوط آن بر اثر برخورد با کوه دنا قلبمان را به درد آورد و کاممان را تلخ کرد. بنا به گفته ها حداقل ۶۶ مسافر در این پرواز حضور داشتند و متاسفانه همگی جان خود را از دست داده اند. زبان برای همدردی با این غم بزرگ قاصر است. به همه ملت ایران و خانواده های داغدار تسلیت عرض میکنیم. اینجا ایران است، سرزمین مرگ های دسته جمعی!

علیرضا حقیقی در فکر و خیال به دست آوردن شماره یک تیم ملی در جام جهانی این سلفی را گرفته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آقا میلاد میداودی با لباس زیبای هموطنان بختیاری. خود میلاد بچه مسجد سلیمان است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کافه گردی امیرحسین مدرس در کنار همسر و فرزندش، از قاب دوربین یکی از هواداران.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


حامد همایون در اندیشه فتح سایر تپه های باقیمانده در موسیقی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تمرین مهران رنجبر، رز رضوی و سایرین برای همکاری با بهنام بانی در کنسرتش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


لیندا کیانی و برادرزاده اش کیانا خانم در حاشیه یک مراسم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نرگس محمدی از وقتی ازدواج کرده، کلا بیخیال علم فیزیک شده است. قبلاً کمی رعایت میکرد. شوهرش هم که مثل خودش است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کوروش تهامی میهمان رستوران فرشید نوابی شده بود که این عکس را در کنار هم گرفتند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


الهام پاوه نژاد با این سلفی هم تولد نگار عابدی را تبریک گفت و هم نامزد شدنش برای سیمرغ بهترین بازیگر مکمل زن در جشنواره فیلم فجر. از همه این ها مهم تر، لوکیشن عکس است که نشان میدهد این تصویر در زعفرانیه ثبت شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


علیرضا رئیسی در حال قدم زدن در هوای بارانی بود که اتفاقی مسعود خان فروتن را هم در حال هواخوری دید و در نتیجه این سلفی گرفته شد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


ابوالفضل پورعرب در روزی که نه زادروز احمد شاملو بود و نه سالمرگ وی، تصمیم گرفت از این شاعر نامی یاد کند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


دل شیوا خنیاگر از مهران مدیری و دورهمی و کلا برنامه های صدا و سیما خیلی پر است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


خاطره بازی با این عکس قدیمی مربوط به پشت صحنه سریال “باغچه مینو” به کارگردانی زنده یاد رضا صفدری، با حضور فتحعلی اویسی، جواد رضویان، سیاوش چراغی پور، بیژن بنفشه خواه و رضا داودنژاد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نیلوفر پارسا بازیگر سینما و تلویزیون در حاشیه یک اکران خصوصی در پردیس کوروش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


وقتی زهرا اویسی سرخپوست میشود! آره زهرا خانم خیلی بهت می آید. انقدر که پیشنهاد میکنیم بازیگری را بیخیال شوی و به جنگل های مکزیک و برزیل مهاجرت کنی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


یک عکس خوب دیگر از علی ضیاء.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نیکی خانم نصیریان در حال اسب سواری در جایی که قطعا تهران نیست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


بهاره رهنما و دخترش پریا در کنار عمو هادی در موزه حیات وحش نیشابور.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کودک درون پرستو صالحی و اشپتیم ارفی را ملاحظه می کنید. این آرفی هم ماند ایران و عاقبت به خیر شد! در آلمان میماند انقدر بهش خوش نمیگذشت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکس بانمک آقا بن سان بهادری، در خواب شیرین.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عمو رضا صادقی فصل جدیدی در زندگی اش شروع کرده است، تغییری که نمود آن را در موهای عمو رضا هم می‌بینیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


از بیاینات و ظواهر مشخص است که تازه کات کرده و هنوز تنش داغ است. پست های چیزناله ی عاشقی در راه است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فرزاد فرزین در کنار این بنز قدیمی در سواحل کیش، خبر از برگزای کنسرت در این شهر داد. فرزاد جان میگذاشتی عرق تور اروپا و امریکا خشک شود و سپس تور وطن را شروع میکردی! در ضمن در کیش شوهر عمه من هم میتواند کنسرت بگذارد، اگر مردی در شمال شرق کشور کنسرت برگزار کن!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کانادا هم دیگر خز شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فریبا کوثری، مرجانه گلچین، دکتر محمد اصفهانی و مژده لواسانی در مراسم تجلیل از سالار عقیلی به پاس حضور و مصاحبه با شبکه های معاند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


چشم مهرداد جان، منتظر دستور شما بودیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکس آتلیه ای سعید عزت اللهی، فوتبالیست تیم ملی کشورمان که بازی حرفه ایش را از ملوان شروع کرد، به جوانان اتلتیکو مادردید رسید و حالا در تیم قعر جدولی آمکار در لیگ روسیه نیمکت نشین است. #قدر_خودتان_را_بدانید #مرگ_بر_حاشیه

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


پستی که پرویز خان پرستویی به مناسبت تولد صادق هدایت نویسنده و متفکر نامی کشورمان به اشتراک گذاشته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آخرین عکسی که بانو ثریا قاسمی از مادر هنرمندش بانو نادره خیرآبادی داشت. روح مادر مهربان سینما شاد و یادش گرامی باد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


پست تشکر محسن فروزان از خداوند مهربان بابت اجابت دعایش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تلاش های امیر تتلو و دوستان برای یافتن فضا های خالی روی بدن امیر ادامه دارد. امیر میداند که این ها برچسب آدامس خرسی نیستند و دائمی هستند؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


رپرتاژ آگهی لاله مرزبان برای دوستش شبنم قلیخانی که این شب ها یک تئاتر در دست اجرا دارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


هومن سیدی هم چند وقتی است روی به جملات قصار آورده است. فرقش با بقیه این است که جملات را از اینستاگرام و تلگرام کپی نمیکند و هر چه که هست، خودش میگوید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکسی زیبا و سنگین از آخرین غنایم بی بدیل ادبیات معاصرمان که باید با جان و دل مراقبشان باشیم و قدردانشان. استاد محمدرضا شفیعی کدکنی و استاد هوشنگ ابتهاج. آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای هر دو عزیز.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تیپ و چهره علی زند وکیلی طوری است که اگر خدایی نکرده خبر فوت یکی را بشنود، برای آماده شدن برای مراسم مرحوم، شوکه نمیشود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


شکواییه جواد نکونام در وصف حال و روز پاس بزرگ، آخرین تیم ایرانی که قهرمان آسیا شد ولی به لطف دولتمردان سابق امروز در دسته سوم دست و پا میزند. لطفا جنازه پاس را تحویل بدهید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)

 


این ور سرش هم خالی بود. حالا فقط مانده پیشانی اش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


دورهمی بازیگران و عوامل لاتاری در یک کافه، برای تصمیم گیری و هماهنگی برای اکران نوروزی فیلم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فرهاد خان آئیش در کنار مهسا طهماسبی و یاسمینا باهر، در نمایی از فصل دوم سریال “دیوار به دیوار” که این روز ها در مرحله فیلمبرداری است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آزاده خانم خیلی حرف مردم را جدی نگیر، به زندگی ات برس.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مهدی مهدوی کیا اینگونه برای تیم قدیمی اش هامبورگ آرزوی روز های خوب کرد. هامبورگ این روز ها در بوندسلیگا حال خوبی ندارد و احتمال سقوط آن به دسته پایین تر بالاست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مطلب را فوتبالی شروع کردیم و فوتبالی هم به پایان میبریم. با این سلفی از فرهاد مجیدی در حال گشت و گذار در اسپانیا. بار دیگر ضایعه کشته شدن تعدادی از هموطنانمان در سانحه سقوط هواپیمای تهران – یاسوج را خدمت همه هموطنان علی الخصوص خانواده های داغدار تسلیت عرض میکنیم. انشاالله که خداوند بزرگ به خانواده های قربانیان صبر عنایت کند. ممنون از همراهی تان، تا فردا، یا حق.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

کازویوشی میورا؛ سامورایی چغر ۵۱ ساله

ماهنامه دیده بان – محمد حسین عباسی: دوران اوج فوتبالیست ها معمولا کمی بعد از ۳۰ سالگی به پایان می رسد. آنهایی که تا ۴۰ سالگی در زمین فوتبال باقی می مانند، ستاره هایی خاص و منحصر به فرد هستند. فوتبال ژاپن اما صاحب ستاره حیرت انگیزی است که در ۵۱ سالگی، قراردادش را با یک باشگاه حرفه ای تمدید کرده است. همه هم نسل های «کازویوشی میورا» سرگرم بازی با نوه های شان هستند اما «پادشاه کازو» هنوز هم در زمین فوتبال دیده می شود. وقتی او به فوتبال روی آورد رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا بود، مایک تایسون در بوکس حرفه ای به قهرمانی می رسید و لیورپولی ها برنده لیگ برتر می شدند. دنیا در این ۳۳ سال تغییرات بسیار زیادی کرده اما یک چیز هیچ وقت تغییر نمی کرد و آن فوتبال بازی کردن سامورایی ژاپنی است، مردی که به بازنشستگی اعتقادی ندارد.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

سوپراستار شماره یک

از کینگ کازو به عنوان اولین سوپراستار تاریخ فوتبال ژاپن نام برده می شود. اولین فوتبالیستی که چشم ها را خیره کرد و توانست راه چشم بادامی ها را به طرف فوتبال اروپا هموار کند. استعداد خاص او در ۱۵ سالگی در مدرسه شیزوکاگاکوئن کشف شد. ژاپنی ها او را در همین سن و سال راهی برزیل کردند تا فوتبال را به صورت حرفه ای در مدارس این کشور یاد بگیرد. سفر به آمریکای جنوبی برای پسر نوجوان ژاپنی، تجربه سختی بود اما او به سرعت راه خودش را پیدا کرد و با باشگاه هایی مثل سانتوس، پالمیراس و کوریتیبا قرارداد بست.

ایتالیا ایتالیا

بعد از هشت سال زندگی در برزیل، میورا به کشورش برگشت و به باشگاه یومیوری ملحق شد. وقتی او به این باشگاه پیوست، لیگ حرفه ای فوتبال ژاپن هنوز تاسیس نشده بود. کازو ۴ قهرمانی متوالی را با این تیم جشن گرفت و خیلی زود با پیشنهادهایی از اروپا مواجه شد. او اولین فوتبالیست تاریخ ژاپن بود که توانست در ایتالیا فوتبال بازی کند. کازو بهترین بازیکن لیگ ژاپن و مرد سال فوتبال آسیا لقب گرفت. بعد از مدت کوتاهی بازی در جنوا در لیگ ایتالیا، میورا به انگلستان سفر کرد تا مدتی نیز برای پورتموث بازی کند. او در کرواسی نیز برای دیناموزاگرب به میدان رفت و سرانجام به ژاپن برگشت تا باز هم برای تیم هایی از کشور خودش فوتبال بازی کند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

فوتبالیست تجاری

انتقال کازو به اروپا، تلاشی در جهت بازاریابی بود. در واقع بیشتر از آن که فوتبال این بازیکن را به اروپا بکشاند این تجارت بود که پای میورا را به سری آ در ایتالیا باز کرد. ژاپنی هایی که در سرمایه گذاری های لیگ ایتالیا سهیم بودند، دستمزد این بازیکن را پرداخت کردند و شرایطی را فراهم آوردند تا او در باشگاه جنوا بازی کند. این حضور، کافی به نظر می رسید تا حضور شرکت های آسیایی در تبلیغات سری آ چندین برابر شود. تنها خاطره خوب کازو در اروپا، به ثمر رساندن تکل گل دربی جنوا بوده است. ایتالیایی ها هنوز هم او را با این گل به یاد می آورند.

پیرترین گلزن تاریخ فوتبال

ماه مارس سال ۲۰۱۷ فرصت خوبی برای میورا بود تا دست به تاریخ سازی بزند. در جریان تساوی تیم های یوکوهاما  و ناگاساکی، کازو تبدیل به پیرترین بازیکنی شد که در تمام تاریخ در زمین فوتبال دیده شده است. در روز برگزاری این مسابقه میورا ۵۰ سال و ۷ روز سن داشت. هفت روز بعد، این مهاجم موفق به گلزنی شد تا رکورد پیرترین گلزن تاریخ فوتبال را نیز در اختیار بگیرد.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

ملاقات با موشک

کازیوشی به عنوان یکی از اساطیر تاریخ فوتبال، همیشه مورد توجه فیفا بوده است. او به عنوان مهمان ویژه به مراسم قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه در کاخ کرملین دعوت شد و در این مراسم حضور پیدا کرد. حضور کازو در این مراسم بیشتر از همه برای مهدی مهدوی کیا جذاب به نظر می رسید. موشک فوتبال ایران در جریان قرعه کشی، تصویری از ملاقات با میورا منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: وقتی ما بچه بودیم میورا فوتبال بازی می کرد و گل می زد. حالا که ما بازنشسته شده ایم، باز هم او فوتبال بازی می کند و گل می زند!

با میورا تا ۱۹۹۸

تا قبل از سال ۱۹۸، ژاپنی ها هرگز شانس حضور در جام جهانی را نداشتند. این اتفاق به کمک گلزنی های کازیوشی میورا ممکن شد. او در مرحله مقدماتی جام جهانی ۹۸ فرانسه، ۱۵ بار برای سامورایی های آبی پوش گلزنی کرد تا رویای مردم این کشور برای تماشای تیم شان در جام جهانی را به حقیقت تبدیل کند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

میورا و ایران

خاطره فوتبال ایران از ستاره ژاپنی به دومین گل ملی او بر می گردد. ۲۶ سال قبل، کازو در مرحله گروهی جام ملت های آسیا روبروی تیم ملی ایران قرار گرفت و تنها گل مسابقه را به ثمر رساند تا سامورایی ها تیم ملی ایران را شکست بدهند. این مسابقه در هیروشیما برگزار می شد. تا قبل از گل دقایق پایانی میورا، ایران در آستانه صعود از این گروه قرار داشت اما بعد از این گل، تیم ملی در همان مرحله گروهی حذف شد. برای آن که بدانید این گل چقدر برای فوتبال ایران دردناک بوده باید به لیست ستاره های ایران در آن مسابقه نگاه کنید؛ ستاره هایی مثل عابدزاده، مجتبی محرمی، سیروس قایقران و فرشاد پیوس.

 
رقص کازو

آنچه به شهرت میورا در سطح جهان کمک زیادی کرده، جشنی است که این بازیکن بعد از به ثمر رساندن هر گل در زمین برگزار می کند. او روش خاص خودش را برای شادی بعد از گل دارد و نوع خاصی از رقص را برای این کار ابداع کرده است. این مدل شادی گل با نام «رقص کازو» شناخته می شود، رقصی که حتی به بازی های کامپیوتری نیز وارد شده است.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

وقتی کازو ستاره شد

وقتی میورا اولین بازی رسمی فوتبالش را انجام داد، لیونل مسی هنوز متولد نشده بود. در دوران فوتبال این بازیکن ژاپنی، زین الدین زیدان اولین بازی اش در فوتبال را تجربه کرد، قهرمان لیگ قهرمانان اروپا و جام جهانی شد، از فوتبال خداحافظی کرد، سرمربی رئال مادرید شد و با این تیم لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد! از وقتی که میورا به عنوان مرد سال آسیا انتخاب شد، ۳۳۱ میلیون نفر به جمعیت هندوستان اضافه شده اند. این آمار، به خوبی ثبات فرازمینی و باورنکردنی او در زمین فوتبال را نشان می دهد.

راز پادشاه

راز بزرگ زندگی کازویوشی میورا چیست؟ چرا فوتبالیست های دیگر نمی توانند حتی به مرز ۴۰ سالگی در زمین بازی نزدیک شوند اما او در ۵۱ سالگی همچنان قراردادش را تمدید می کند؟ میورا از سال ۲۰۰۵ به باشگاه یوکوهاما در دسته دوم فوتبال ژاپن پیوسته و حالا دوازدهمین سال متوالی حضور در این تیم فوتبال را می گذارند. اگر به چهره او نگاه کنید، تصویری شبیه یک پیرمرد می بینید اما در جریان هر مسابقه اوضاع کاملا متفاوت است و این بازیکن با نیروی یک فوتبالیست ۱۸ ساله گل می زند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

او دو راز را برای طولانی شدن دوران فوتبالش حیاتی می داند. اول زندگی سالم و بدون حاشیه با رژیم غذایی همیشگی و دوم علاقه وصف نشدنی به ورزش فوتبال. میورا به گفته خودش با همه قلبش بازی می کند و آنقدر فوتبال را دوست دارد که حاضر است از همه چیز به خاطر آن بگذرد. کازو می تواند بهترین مثال ممکن برای جمله «سن چیزی به جز یک عدد نیست» باشد، او بعد از آخرین تمدید قرارداد در پاسخ به این سوال که چه زمانی از بازی کردن بازنشسته می شود، فقط دو کلمه به زبان آورد: «وقتی بمیرم!»

شاهزاده ولید طلال؛ مرد طلایی سعودی‌ها

هفته نامه همشهری جوان – اشکان خسروپور: دو ماه پیش وقتی خبر اسارت چندین نفر از شاهزاده های سعودی در دنیا پیچید، کسی باورش نمی شد پسر سلطان عربستان هم در میان بازداشتی ها باشد. یکی از میلیاردرهای قدرتمند عربستان و سهام دار بزرگ ترین شرکت های دنیا یعنی شاهزاده «ولید طلال» هر چند گهگاه دمی به خمره می زد، با اسراییلی ها و آمریکایی ها روابط دوستانه ای داشت، در دنیای سیاست نیز بازی هایی کرده بود اماقدرتش آنقدر بی حساب و کتاب و رابطه اش با قدرتمندترین افراد کشور آن قدر قوی بود که کسی فکرش را هم نمیکرد به زندان بیفتد.

 

هرچند جایی که او و هم قطارانش در آن حبس شده اند، یکی از بزرگ ترین و مجلل ترین هتل های دنیاست و آن ها تقریبا تمام امکانات لوکس و رفاهی یک شاهزاده را در اختیار دارند اما طلاق عبارت «اسیر» به او باعث تعجب خیلی ها شد. آزاد شدنش دور از تصور نبود اما اینکه او اولین فرد آزاد شده باشد، باز هم باعث شهرتش شد. شاهزاده ولید طلال چه کسی است؟ مرد طلایی سعودی ها چه قدرت های پنهان و ناشناخته ای داشته که در طول این چند وقت تا این اندازه مورد توجه بوده است؟

 

سکه‌ی طلالی! 

ریموت کنترل سیاست

مشهور است که او با همه پولدارهای دنیا رابطه داشته است. خیلی هم برایش فرقی نمی کند که این آدم اهل کشور خودش باشد، آمریکایی باشد یا اهل اسرائیل. او با همه کسانی که پول داشته باشند، نشست و برخاست دارد. از بین تمام معاشرانش، درباره اسراییلی ها کمی ملاحظه می کند و سعی اش این است که تا حد امکان همه چیز پوشیده بماند. وقتی گاهی متن این صحبت های خصوصی به بیرون درز می کند، این طور به نظر می رسد که شاهزاده بی سر و صدا- هر چند ولیعهد قانونی نیست و راهی هم به فرمانروایی در عربستان ندارد- برای به قدرت رسیدن تلاش هایی کرده است. لو رفتن صحبت های خصوصی شاهزاده طلال با «روبرت جردن» سفیر پیشین  آمریکا در عربستان سعودی نشان می دهد که او گفته حاضر است اقتصاد عربستان را متحول کند

 

و به حضور بیشتر ایالات متحده در این کشور کمک کند، فقط به شرطی که آن ها هوایش را از لحاظ اقتصادی و قدرتی داشته باشند. او خودش تمایلی به ولیعهد شدن ندارد اما در بخش هایی از همین صحبت هایش عنوان کرده بود که می خواهد از طریق «بازی با پول» شاه عربستان را کنترل کند. همین حرف ها عاقبت کار دستش داد و باعث شد او را به اتهام تلاش برای اخلال در سیاست مملکت به زندان پنج ستاره بیندازند. هر چند او مخالفان جدی در دربار داشت که تعدادشان کم هم نبود و قدرت شان قابل توجه بود اما عملا کاری از پیش نبردند. سکه بازی های «طلال» جواب داده بود و عده ای به خاطر آزاد کردن او دست به کارهای بزرگی مثل تغییر وزیر اقتصاد و فرمانده گارد ملی هم زدند.

 

در مصاحبه هایی که بقیه اعضای خانواده سلطنتی با رسانه ها داشتند، این طور به نظر می رسید که دلیل بازداشت گسترده آن ها، تلاششان برای به دست آوردن قدرت بوده است. در بین آن ها، ولید طلال کمتر از بقیه در این باره تلاش کرده و همیشه دستش در خفا مشغول بازی با صاحبان قدرت بوده است. به خاطر همین، کمتر از دیگران خطرناک تشخیص داده شده است. یکی از مقام های مسئول اردن در زمان دستگیری شاهزاده ها در این باره به تایم گفته بود: «بازداشت طلال مثل این است که شما همزمان بیل گیتس، وارن بافت و کالین پاول را اسیر کرده باشید. زندانی شدن او باعث شوک قدرت می شود.» همه این حرف ها زودتر از آنچه تصور می شد، باعث آزادی طلال از زندان شد.

 

سکه‌ی طلالی! 

این مرد را دلار آزاد کرد

زندگی در شرایط جدید تفاوت چندانی با آنچه در هتل پنج ستاره اتفاق می افتاد، ندارد. هنوز هم گروهی از گارد حکومتی بیرون خانه نگهبانی می دهند و مراقب اوضاع هستند. یک جور حبس خانگی در جریان است و این طور که مقام های حکومت سعودی می گویند، او آزاد نشده، فقط از جایی به جای دیگر منتقل شده است، درست مثل قوانین نیوتنی! او الان حق دارد درخانه اش زندگی کند، اطرافیانش را- تقریبا آزادانه- ببیند و به کارهای تجاری اش برسد اما خودش هم خوب می داند که هنوز تحت نظر است. اما چطور این آزادی برایش فراهم شده؟ آیا اعمال قدرت ها که تا حد شاخ و شانه کشیدن برای وزرا و وکلای دولت جلو رفته، در این باره موثر بوده یا پای یک امتیاز بزرگ تر در جریان است؟

 
هنوز از دست های پشت پرده اطلاعات دقیقی بیرون نیامده که البته طبیعی هم هست. با وجود این یکی از مقامات مطلع حکومتی که خواسته نامش فاش نشود، به خبرگزاری فرانسه گفته، او در ازای یک «توافق مالی» توانسته آزادی اش را بخرد. دادستان عمومی صبح روز آزادی از امضای این توافق نامه خبر داده و گفته است که او را آزاد می کند. پسر سی و دو ساله شاه عربستان در این باره حرفی نمی زند.

 

مقام های حکومتی هم سکوت پیشه کرده اند اما گمانه زنی های تایید نشده ای وجود دارد که می گوید، او برای آزاد شدن، قبول کرده بخش زیادی از دارایی هایش- از چند صد میلیون تا حدود یک میلیارد دلار- را به حکومت ببخشد. حرف های تایید نشده دیگری هم هست که می گوید، افراد زیادی در داخل حکومت سعودی از این وام بادآورده بهره مند شده اند، یکی از  گزینه های محتمل برای دریافت این پول هنگفت، فرمانده گارد ملی کشور است. او این پول را به دو دلیل دریافت کرده؛ یکی به دلیل دست نشانده بودنش و دوم این که ماموران این سازمان عریض و طویل دست «طلال» را برای معاشرت بیشتر باز بگذارند.

 

سکه‌ی طلالی! 

زندان پنج ستاره

هتل پنج ستاره سلطنتی «ریتز کارلون» چند ماهی است به یکی از مرموزترین مناطق کره زمین تبدیل شده است. یک منطقه بسیار مجلل گردشگری که یکی از مجهزترین هتل های جهان در آن احداث شده، به طور ناگهانی قرق شد تا ۲۰۰ نفر از شاهزاده های سعودی به طور ناگهانی در آن اسکان داده شوند. کسانی که در این جا اسکان داده شدند، متمول ترین افراد در تاریخ سعودی به حساب می آمدند و یکی از مهم ترین هایشان همین شاهزاده طلال مورد بحث بود. سه هفته طول کشید تا یک خبرنگار بتواند بارد کردن سدهای امنیتی و هزار و یک جور گیت مختلف خودش را به هتل رسانده و از نزدیک با وضعیت زندگی شاهزاده های اسیر در «زندان پنج ستاره» گزارش تهیه کند.

 

او با این که پایش به هتل رسید و توانست دوربین را روشن کند، عملا اجازه نداشت داده های زیادی به دست بیاورد. هر سوالی را که برایش پیش می آمد از یک راهنمای کت و شلواری که در محاصره ماموران امنیتی بود، می پرسید و جواب می گرفت. این گزارش نشان داد که ۱۱ شاهزاده زندانی در این جا از دیگران به مراتب قدرتمندتر و پولدارتر هستند. آن ها در این هتل تقریبا به تمام امکانات دسترسی دارند. فضای تفریح برایشان فراهم است، می توانند بهترین خوراک ها را سفارش بدهند و حتی برای صبحانه چند کیلو خاویار درجه یک بخورند. استخر، سونا، روزنامه، تلویزیون و…. هم در دسترس شان اما اجازه ندارند موبایل داشته باشند. تلفن های اتاق شان هم قطع شده و مدام بوق اشغال می زند.

 

سکه‌ی طلالی!
ولید طلال و همسرش

آن ها می توانند وضعیت تجاری و حساب های بانکی شان را از طریق اینترنت- که احتمالا تحت نظر است- چک کنند اما امکان ملاقات حضوری ندارند. آن ها حتی اگر تا آخر عمرشان در این هتل بمانند، کسی مانعی برایشان ایجاد نمی کند. حتی تا چند نسل بعدشان هم می توانند در همین جا به دنیا آمده، رشد و نمو کنند. تقریبا تمام امکانات زندگی هم برایشان فراهم شده ولی با همه این ها، شاهزاده ها می خواهند هرچه زودتر آزاد شوند، چون «حس اسارت» برایشان گران تمام شده است. این طور که خبرگزاری ها گزارش داده اند، هنوز بیشتر از ۹۰ شاهزاده در زندان پنج ستاره هستند و دولت برای آزاد کردن شان مبلغ هنگفتی در حد ۱۰۰ میلیارد دلار درخواست کرده است، البته آن ها هم قرار نیست چک سفید امضا به کسی بدهند.

 

دولت هم مستقیما نگفته پول می خواهد، حرف از یک «توافق مالی» به میان آمده است، همین! این را که چنین مبلغی چطور و بر چه اساسی تعیین شده، کسی دقیقا نمی داند اما دلیلش را عده ای از کارشناسان، کم کردن قدرت مالی شاهزاده ها می دانند. هرچه باشد، ۱۰۰ میلیارد دلار اصلا پول کمی نیست و خیلی از کشورها با چنین پول هایی چند سال کشورشان را می گردانند. حکومت هم به طور غیررسمی گفته، پولتان را می گیرم تا نگذارم آدم ها و کشورهایشان را بخرید. در عوض، شما هم به زندگی تان برسید و دم خانه خودتان توپ بازی کنید!

افت شاخص سهام غول های دنیا

شاهزاده ولید طلال فقط پولدار نبود، او مثل خیلی از همقطارانش در طول سال های گذشته در صنایع و کشورهای مختلف سرمایه گذاری هنگفتی کرده است. هر مشکلی که برایش پیش می آید هم بر اقتصاد این کشورها تاثیر می گذارد. یکی از بزرگ ترین تاثیرهای زندانی شدن او بر ارزش سهام شرکت های بزرگ حوزه آی تی مثل توییتر بود. بعد از پخش شدن خبر اسارت «چهارمین سرمایه گذار بزرگ توییتر» به خاطر این که احتمال بلوکه شدن ثروتش به میان آمده بود، ارزش سهام این غول بزرگ شبکه های اجتماعی به طور قابل ملاحظه ای افت کرد. بعد از توییتر نوبت به اپل و چند شرکت بزرگ تجاری دیگر رسید که سهام هایشان با کاهش قابل توجهی رو به رو شود. این طور که بلومبرگ بلافاصله بعد از این افت بزرگ گزارش داد،

 

سکه‌ی طلالی! 
شاهزاده در مجموع ۱۹ میلیارد دلار ثروت دارد و بزرگ ترین سرمایه گذاری او- حدود ۸٫۴ میلیارد دلار- روییک هولدینگ سعودی است. او توییتر را هم به عنوان یک منبع مالی قابل اعتنا می بیند و طبق تخمین بلومبرگ بیشتر از ۶۰۷ میلیون دلار از سهام این شرکت یعنی معادل حدود پنج درصد سهام آن را در اختیار گرفته است. بعد از اتفاق هایی که برای او پیش آمد، ارزش کل توییتر در حدود ۲٫۲۶ درصد افت کرد. آن هم درحالی که رشد و افت ارزش در بازار سهام معمولا خیلی کمتر از این مقادیر در حد چند دهم است. اپل، شبکه خبری فوکس آمریکا، شرکت سینمایی «قرن ۲۱» در آمریکا، سایت بزرگ خرده فروشی Ebay و کمپانی های ارتباطی موتورولا و اپل با افت قابل توجه سهام شان رو به رو شدند.

هواپیما با توالت طلا

 

 

سکه‌ی طلالی! 
عکس شاهزاده ولید با هواپیمای طلایی اش- که تقریبا تمام بخش های آن، حتی توالتش از طلا ساخته شده- برای خیلی ها آشناست. ولخرجی او آن قدر عجیب بود که خیلی ها فکر می کردند این هواپیما فقط یک بلوف شایعه است اما این طور نبود.

• «من عاشق شرکت هایم هستم.» او این جمله را در سال ۱۹۹۹ در مصاحبه با مجله اقتصادی اکونومیست مطرح کرد. جداشدن او از همسرش در سال های بعد نشان داد، پربیراه هم نگفته است.

• استراتژی ولید در سرمایه گذاری «بخر و نگه دار» است. او وقتی شرکت ها کوچک هستند، سهامشان را می خرد و وقتی بزرگ تر شدند، از قبل رشد سهام آن ها نان می خورد.

ابراهیم حاتمی‌کیا؛ کمال‌گرای تاییدطلب

هفته نامه همشهری جوان – سعید بی نیاز، روان شناس بالینی: تحلیل شخصیت کسی که زمانی دوستش داشته ای و در نوجوانی شیفته فیلم هایش بوده ای کار سختی است. این که بی طرف باشی و حب و بغض را کنار بگذاری و براساس دانشت فقط تحلیل کنی. کار وقتی سخت تر می شود که اطلاعات چندانی هم در مورد کودکی او وجود نداشته باشد؛ چند پاراگراف خاطره از کودکی و نوجوانی در چند مصاحبه که البته آن هم با نگاه امروز حاتمی کیا روایت شده است.

 

به هر حال بر پایه آن خاطرات مبهم سال های دور و واکنش های شفاف سال های نزدیک، شخصیت او را تحلیل کرده ایم و البته که شبیه او اصرار نداریم همه این نوشته دقیق و قطعی است. بدیهی است که برای تحلیل دقیق تر باید گفته ها، رفتارها و کنش های بیشتری را مد نظر قرار داد و این مطلب، نگاهی علمی- ژورنالیستی به این کارگردان شناخته شده سینمای ایران دارد.

 

کمال‌گرای تاییدطلب

 

چرا او این قدر انتقادناپذیر است؟

در خاطره های او از پدرش، مردی را می بینیم که شیوه بودن ابراهیم مخصوصا در نوجوانی را تایید نمی کند. او ابراهیم مدرسه نرو را نمی پسندد و به او می گوید عرضه مدرسه رفتن ندارد. او ابراهیم فیلمساز را تا آخر عمرش تایید نمی کند و وقتی فیلم های حاتمی کیا از تلویزیون پخش می شود، فیلم را نمی بیند و سر ظهر به گیاهان باغچه آب می دهد. معدود تایید پدر ابراهیم موقعی که او پشت دخل مغازه پدری می نشیند، چنان برای او خوشایند است که با همین کلمه تایید پدر در خاطراتش به زبان می آورد. آیا انتقادهای دیگران به ابراهیم ناخودآگاه یادآور عدم تاییدهای پدر است و برای او ناخوشایند؟ آیا نیاز طبیعی او به تایید توانایی هایش در کودکی و نوجوانی برآورده نشده است؟

 

آیا تاییدطلب است؟

انتقادناپذیری بخش جدانشدنی شخصیت های تاییدطلب است. در آخرین واکنش حاتمی کیا این انتقادناپذیری به شکل کاملا واضحی خود را نشان داد. پذیرفتن یا بی تفاوت بودن به حرف منتقدان سینمایی، بخش طبیعی زندگی حرفه ای یک کارگردان است. او غالبا انتقادی را بر نمی تابد و به منتقدانش می تازد؛ چه منتقدان فیلم هایش و چه منتقدان شیوه تهیه مخارج فیلم هایش.

 

آیا بسیار حساس است؟

آیا حاتمی کیا به قول مرحوم «علی معلم» واقعا بچه لوس سینمای ایرانی است؟ او خودش بارها و بارها به خودرای و جاه طلب بودن به عنوان صفات طبیعی هنرمند اشاره می کند. اما آیا این واقعا فقط بخشی از هنرمندی است؟ ابراهیم تنها پسر خانواده است و در یک خانواده آذری زبان در سال ۱۳۴۰ به دنیا آمده و در میان دخترها بزرگ شده است. همه این نشانه های قومیتی و نسلی احتمالا از یک خانواده پدرسالار و پسردوست حکایت می کند. هرچه پدر پسر را تایید نکرده باشد، احتمالا از آن طرف مادر پسر را بیش از حد در محبت خود غرق کرده است.

تک پسر بودن می تواند این محبت بیش از حد یا به اصطلاح لوس کردن را تقویت کند. او این آغوش پذیرنده را وقتی که فیلمساز شد هم همیشه از طرف بدنه حاکمیت داشته و این صفت تقویت شده است. حتی گلایه هایی که او دارد هم بیش از آن که گلایه های واقعی باشند، می توانند از همان همه‌چیزخواهی و طلبکاری بیابند؛ گلایه هایی مثل این که برای فیلم آژانس شیشه ای چرا خیابان کریم خان را به جای دو ساعت، ۱۵ دقیقه برای من بستند؟

 

کمال‌گرای تاییدطلب

ابراهیم حاتمی کیا سال ۱۳۴۸

 

نیاز به محدودیت سالم یکی از نیازهای اساسی همه ماست. اگر این نیاز در کودکی ما به خاطر محبت بیش از حد حتی یکی از والدین برآورده نشود، خطر خودشیفتگی بیخ گوش ماست.

 

آیا کمال گراست؟

گمال گرایی یعنی بهترین خواهی و داشتن معیارهای سرسختانه ای برای موفقیت. حاتمی کیا احتمالا یک کمال گراست. او بارها از آرمان خواهی خودش گفته است. ممکن است روزی آرمان برای او گفتن از جنگ تحمیلی باشد و روزی گفتن از داعش. ممکن است آرمانش تغییر کند اما همیشه تلاش می کند از آرمان ذهنی اش تمام و کمال دفاع کند. کمال گرایی البته گاهی خودش را به شکل بی عمل نشان می دهد. قهر دوره ای حاتمی کیا از فیلم جنگی ساختن به خاطر در دسترس نبودن امکانات تمام و کمال از جمله اسلحه، غیر از ژست اعتراض می تواند از این کمال گرایی ناشی شده باشد.

 

در خاطره های شخصی او از ساختن فیلم به رنگ ارغوان از اضطراب و استرس نشدن و درنیامدن کار و حتی خواب خراب شدن سکانس آخر، همه و همه نشانه کمال گرایی اند. اما این کال گرایی از کجا آمده است؟ برای پسران معمولا منبع تایید توانایی پدر است. پدر ابراهیم تا آخر عمر نقش ناراضی و تایید نکننده او را بازی می کند. انگار حاتمی کیا ناخودآگاه می خواهد با کمال گرایی پدر ناراضی درونش را راضی کند و البته چون هیچ گاه موفق نمی شود، از خود و جامعه اش ناراضی است. به قول خودش همیشه در محاکات با خودش است، البته گره خوردن نوجوانانی و جوانی حاتمی کیا با جو آرمانخواهانه انقلاب و جنگ تحمیلی در شکل گیری این صفت بی تاثیر نیست.

 

آیا احساس تنهایی می کند؟

پیچیده ترین ویژگی شخصیتی حاتمی کیا احساساتی بودن اوست. او غمگین است و احساس تنهایی می کند. همزمان که فریاد می زند، بغض دارد. ابراهیم معمولا این بغض را به آرمان هایش نسبت می دهد اما آیا همه آرمان خواه ها بغض دارند؟ به نظر می رسد او وقتی حس می کند مورد انتقاد واقع شده یا طرد شده است، به شدت احساس تنهایی می کند. بهتر است بگوییم او کوچک ترین انتقاد یا عدم حمایت از سوی دیگران را به معنی تنهایی و طرد شدن می داند. ریشه این بغض ها کجاست؟ شاید ریشه های روتر به همان برآورده نشدن آرمان هایی که ابراهیم از آن ها دم می زند یا از همذات پنداری با کسانی که به زعم حاتمی کیا حقشان را خورده اند، می آید اما شاید هم ریشه ها دورترند. آیا او آن قدر مورد محبت مادرش بوده که کمتر از آن به معنای طردشدن است یا آیا کوچک ترین بی حمایتی و انتقاد، یادآور پدر سختگیرش است؛ پدری که تاییدش برای ابراهیم نشانه محبتش بوده است؟

 

با پنج صفت مهم شخصیت حاتمی کیا آشنا شوید

 

کمال‌گرای تاییدطلب

ابراهیم، آنچه هست

نظریه «پنج عامل بزرگ شخصیت» یکی از معتبرترین نظریه های معاصر برای توصیف شخصیت انسان است. این نظریه می گوید هر کدام از آدم ها در پنج صفت بزرگ شخصیت از کم تا زیاد نمره می گیرند. برون گرایی، ثبات هیجانی، اشتیاق به تجربه های تازه، توافق پذیری و نظم این پنج صفت هستند.

 

درون گراست

شاید عجیب باشد اما حاتمی کیا برون گرا نیست. او شاید نقش کارگردان برون گرایی را بازی کند اما خودش درون گراست. در کودکی تک پسری میان دخترها بوده که از دستشویی و زیرزمین خانه به عنوان خلوت تخیل و تامل استفاده میکرده. او می تواند ساعت ها با ایده هایش سرگرم باشد و با جمع حال نمی کند. این ویژگی درون گراهاست.

 

هیجانش بی ثبات است

دیگر نیاز به گفتن ندارد. حاتمی کیا لااقل وقتی تریبونی برای گفتن در اختیار دارد، نمی تواند هیجان هایش از بغض گرفته تا خشم را کنترل کند. او دریای مواجی از هیجان هاست.

 

کمال‌گرای تاییدطلب

 

تجربه‌جو است

عموم کسانی که کار هنری می کنند، مشتاق تجربه های تازه اند. حاتمی کیا هم از این قاعده بیرون نیست. همذات فیلم ساختن یک تجربه جدید است و هم تجربه کردن ژانرهای مختلفی از فیلمسازی. لوکیشن های متفاوتی که او برای فیلم هایش انتخاب می کند هم می تواند از این اشتیاق به تجربه های تازه بیاید. در نوجوانی هم به گفته خودش از مدرسه و مخصوصا نظری خواندن در دبیرستان متفاوت بود و چند وقت هم مدرسه را رها می کند اما تجربه های متفاوت هنرستان او را راضی می کند.

 

ساز مخالف است

این هم گفتن ندارد. لااقل در چیزی که روی صحنه از حاتمی کیا می بینیم، او همیشه نقش مخالف را بازی می کند. البته این خودرای بودن می تواند به کارگردان بودن او کمک کند اما از محبوبیت او در روابط کاری یا اجتماعی کم می کند. درواقع ساز مخالف بودن یک ویژگی متناقض است. تا وقتی که او نقش قهرمان معترض را می گیرد، محبوب است اما وقتی تیغ را در دست می گیرد و به قول حافظ «به شمشیر می زند همه را» طبعا «کسی مقیم حریم حرم»اش نمی ماند.

 

منظم شده است

در مقیاس نظم خود حاتمی کیا آدم اهل برنامه ریزی نیست. او به قول خودش یکباره به دل ماجرا می زند، حتی در فیلمسازی. در مورد فیلم های در خارج ساخته شده اش هم او در مورد این ویژگی، بارها گفته است. گرچه شرایط زندگی و افزایش سن باعث شده این ویژگی کم کم به سمت نظم و برنامه ریزی برود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

 

امیدوارم اول هفته بارانی تان خوش و سرشار از حس و حال خوب باشد و این حال خوب تا پایان هفته باقی بماند. خوشحالیم از این که یک بار دیگر فرصت در کنار شما بودن را پیدا کرده ایم. ستاره ها در مراسم افتتاحیه کسب و کار جدید نیوشا خانم ضیغمی و همسر جان. با حضور امین حیایی و خیلی های دیگر.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 

نظیر نرگس محمدی، مریم امیرجلالی، لاله مرزبان، پرستو صالحی و الهام حمیدی.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

طبیعتاً نیکی خانم کریمی در این مراسم حضور نداشت، چون بعید است با حضور این تعداد بازیگر خانم ایشان بتواند محیط را تحمل کند. بار ها روحیه بازیگر گریزانه خانم کریمی را دیده ایم و از آن شنیده ایم. 

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


هنگامه حمیدزاده بازیگر جوان سینما و تلویزیون از حضور خود در یک پروژه جدید خبر داد. این عکس هم در پشت صحنه این کار گرفته شده است، کاری ;ه هیچ نشانی از جزئیات آن وجود ندارد.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


بهتان نگفته بودم که بازی رسانه ای و موج سواریِ حاشیه ای است و بالاخره رو میکند؟ بهم ایمان نیاوردید؟!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


علی مسعودی، امیر نوری و حسن پورشیرازی در جشن عروسی پسر عمو فرج گلسفیدی. یا آرزوی خوشبختی برای همه جوان ها.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 هدیه خانم تهرانی تصویری از خود و امیر آقایی در نمایی از فیلم “بدون تاریخ، بدون امضا” به اشتراک گذاشته است. فیلمی که چند روزی میشود به اکمران عمومی در آمده و با استقبال بینظیری هم مواجه شده است و میتواند به رکوردداران گیشه، تنه بزند. فیلمی خوب از وحید جلیلوند.

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 امیر حسین رستمی، علی دایی و امیر مهدی ژوله در یک جشن خیریه. ژوله چه موهایی به هم زده.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


پست صادقانه محمدرضا گلزار، در وصف مواقعی که میگوید” تا ۵ دقیقه دیگه میرسم” :))

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


پان شرلی، با موهای مسی.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


متین ستوده، نگین معتضدی، الناز حبیبی، حدیث مدنی و سایر عزیزان در پشت صحنه سریال “سارقان روح” ساخته احمد معظمی که از شبکه تهران به روی آنتن میرود.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


عکسی از الناز شاکردوست در حال انجام فیزیوتراپی و پرتو درمانی بر روی مهره های کمرش. همانطور که میدانید الناز سر صحنه فیلمبرداری “دو طبقه روی پیلوت” ساخته ابراهیم ابراهیمیان دچار این حادثه دردناک شده است، و طبیعتاً این وظیفه تهیه کننده و گروه فیلم بوده است که پیگیر درمان الناز باشند و او را همراهی کنند، عوامل این فیلم حالی از النلز نپرسیدند که هیچ، قسمت تلخ ماجرا اینجاست که تهیه کننده یک هفته پس از این حادثه با بیان اینکه خانم شاکردوست بر اسر سهل انگاری دچار حادثه شده و اصلا به فیلم ربطی نداشته است، بازیگر جایگزین ایشان را به گروه اضافه کرده و فیلمبرداری ادامه پیدا کرده است، بدون حتی یک ملاقات و پیگیری ساده از حال الناز شاکردوست، از جانب هیچ کدام از عوامل فیلم! دنیای بیرحمی است و سینما هم جزئی کوچک از این دنیا، حتی اگر ستاره ای به نام الناز شاکردوست باشی.

 

برای سلامتی الناز عزیز دعا کنید.

 

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


سلفی شهره سلطانی با شهرزاد خانم، دختر مهران مدیری که از دوازده کیلومتری هم قابل تشخیص است که دختر مهران مدیری است.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


آقا آرتا جهانبخش ۶ ساله شده و به زودی راهی مدرسه میشود. انگار همین دیروز بود که تولد آرتا را به بابک و مادرش تبریک گفتیم، حالا بچه دارد به مدرسه میرود! زمان چرا این همه عجله دارد؟ آخرش که چه؟!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


پردیس احمدیه سرگرم لوس بازی های یک کافه. تهران؛ شهر کافه های لوس!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 سوشا مکانی و لباس جدیدش. کاری ندارم که سوشا چه لباسی میپوشد، چیزی که ذهنم را درگیر کرده فروشگاهی است که این لباس ها را به سوشا می‌فروشد! واقعا خودش پدر و برادر ندارد؟!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


عکس یادگاری کارن همایونفر در کنار سیامک انصاری عزیز دل.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


الهه های توصیه به آرام بستن درب هنگام خروج از منزل و خودرو، در ایران مدرن. بهشان ماکان بند میگویند.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


سال هاست خبر هایی درباره پیوستن سردار آزمون به لیورپول میشنویم که این اخبار بالاخره تحقق یافت، سردار آزمون به لیورپول که نه، به کادر عکس یادگاری با سرمربی لیورپول پیوست.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 سارا بهرامی شکارچی سیمرغ هم در جشن خیریه “فرزندان آسمان” حضور داشت.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


صحبت های مهم حمید فرخ نژاد با مردم. حتما بخوانید.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


از راست: سحر دولتشاهی، سهیل بیرقی، امیرجدیدی، باران کوثری و لیلی رشیدی. اعضای گروه فیلم موفق “عرق سرد” که بیصبرانه منتظر اکران عمومی آن هستیم.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


رویا نونهالی با این عکس تاثیرگذارش مردم را به کمک نقدی به یک نهاد خیرخواه، دعوت کرد. قطعا این تصویر رویا خانم در جذب کمک ها خیلی تاثیر داشته است!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


خواب روز شنبه را از سرتان میپرانیم، با این سلفی استاد مهدی فخیم زاده در کار جدیدش.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


هنگامه قاضیانی و ابوالفضل پورعرب در نمایی از فیلم سینمایی “به وقت خماری” ساخته جدید محمدحسین لطیفی. بانو قاضیانی تغییر وزن محسوسی برای هنرنمایی در این کار داشته است.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 سلفی سام نوری در کنار یکی از جذابترین بازیگران سینما و تلویزیون، دکتر مهدی سلطانی سروستانی. مهدی سلطانی مدرک دکترای بازیگری خود را از دانشگاه آوینیون فرانسه گرفته است.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 محسن جان حالا رفقا یک بار تو را پیچاندند و به پیک نیک نبردند دلیل نمیشود همه کسانی که آخر هفته تفریح میکنند را زیر سوال ببری.

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


احمدرضا عابدزاده، یک انسان معمولی است که آخر هفته خود را به شمال رفته و کنار رستورانش خوش میگذراند.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


مینا ساداتی، یکی دیگر انسان های معمولی و غیر بزرگ که آخر هفته به کاشان رفته است.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 شوخی کردیم محسن جان! خودت را ناراحت کن.

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


ماجرای دعوای رسانه ای مرضیه خانم برومند و یک خبرنگار آنور آبی که خانم برومند او را زشت و وزوزی خواند و حالا آمده جسم مسطحِ دسته دار بکشد.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


آخر و عاقبت رفاقت نوید محمد زاده با امیر آقایی.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


شبنم خانم شما مطمئن باش هرگاه پیش بینی میشود که قرار است برف ببارد، خبری از برف نخواهد بود. برف و باران معمولاً غیر منتظره است و عزیزان پیش بینی نمیتوانند آن را ببینند.

 

پ.ن: همین الآن خبر آمد که محمد توکلی، عکاس مطرح مطبوعات و عکاس این عکس، پس از تحمل یک دوره بیماری به دار فانی شتافته است. خیلی ناراحتیم از این خبر و این ضایعه را به جامعه هنر و دکتر احمد توکلی تسلیت عرض می کنیم.

 

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


شاه و ملکه اش در ولنتاین :))))

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 

خدا را شکر خطر رفع شد! 🙂

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


سلفی زمستانی احسان خواجه امیی با خانواده عزیزش. یا بهتر است بگوییم سلفی خانواده احسان خواجه امیری با او!

 

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


حمایت ترانه علیدوستی از رضا رشیدپور و پژمان جمشیدی. ترانه جان ته دیگش را هم خوردند تمام شد. یک مقدار دیلِی دارید!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


احمد مهرانفر و گریم متفاوت اش در فیلم جدید علی عطشانی که نام آن “کاتیوشا” است.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


بابک کریمی هم ولنتاین را اینگونه گذراند.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


 فاطمه گودرزی، مریم امیرجلالی، نیوشا ضیغمی و همسر مجید صالحی به همراه حنا خانم در پشت صحنه کار جدید دوستان. روزی که حنا خانم و مادرش میهمان کار جدید پدرش بودند.

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


سلفی مادر و دختری بهاره رهنما و پریا خانم که به دیدار مادرش در مشهد رفته بود. بهاره رهنما این روز ها زمان زیادی را در شهر مشهد میگذراند.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


علی ضیاء کمر هر چه شکست عشقی را با پست های عاشقانه اش شکسته است! علی جان قوی باش!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


سپند امیرسلیماین، ارژنگ امیرفضلی، سحر ولدبیگی و نیما فلاح در پشت صحنه برنامه تلویزیونی “بهترین شو”.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


شهاب مظفری خواننده تازه مشهور شده در کنار مادر عزیزش در حاشیه کنسرتی که در تهران برگزار کرد. شهاب مظفری اگر خواننده نمیشد میتوانست بسکتبالیست خوبی شود!

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


روز موعود برای مهدی طارمی بالاخره فرا رسید و اولین قاب مشترکش با وسلی اشنایدر را در صفحه اش به اشتراک گذاشت و نوشت “خدایا شکرت”. به پایان مطلب رسیدیم. ممنون از اینکه امروز هم با ما همراه بودید. تا فردا، یا حق.

 

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۳۹) 

 


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

 

نیکولو پاگانینی، نابغه‌ای زشت با پنجه هایی روح افزا

خبرگزاری ایرنا: در عرض حدود ۲ قرن ونیم هنرمندان بیشماری در سراسر گیتی ظهور کرده و به عنوان موسیقیدانان برجسته و نوازندگان بی بدیل ویولن به شهرت جهانی دست یافتند اما به جرات می توان گفت که هیچ یک از آنان نتوانستند با هنر پاگانینی برابری کنند. قدرت بی حد وحساب پاگانینی در نوازندگی ویولن به حدی بود که عوام اعتقاد داشتند روح شیطان در او حلول کرده زیرا یک انسان هر قدر هم توانمند باشد نمی تواند با این تسلط بنوازد. اعتقاد مسلط بودن شیطان بر روح پاگانینی خلق داستانها و روایات مختلفی از این اسطوره موسیقی بدنبال داشت و حتی پس از مرگ مانع تدفینش در آرامگاه مسیحیان شد.

از سوی دیگر بجز تعداد انگشت شمار، تقریبا تمام نوازندگان ویولن صرفا بخاطر نواختن این ساز دشوار به شهرت رسیدند. در حالیکه پاگانینی علاوه بر نوازندگی ساز مذکور آهنگساز بی بدیلی نیز بود و نواختن هریک از آثار او نشانگر قدرت فوق العاده نوازندگی است. داستان زندگی و فعالیت های هنری پاگانینی نه تنها در موسیقی بلکه در سایر هنرها تاثیر گذار بوده و بویژه در هنر نمایشی سوژه جالب توجه ای برای فیلمسازان و در نتیجه تولید ده ها فیلم شد.

 

 نیکولو پاگانینی، نابغه ای زشت با پنجه هایی روح افزا

 کودکیِ توام با ناکامی و حسرت

آنتونیو پاگانینی و ترسا بوچاردو زوج کارگر و فقیر در ۱۴ فوریه سال ۱۷۸۲ میلادی برابر با ۲۵ بهمن ماه ۱۱۶۰ خورشیدی در بندر «جنوا» ایتالیا صاحب فرزندی شدند که نامش را نیکولو گذاشتند.
نیکولو از پنج سالگی ماندولین (ساز زهی کوچک تر گیتار) را نزد پدرش آنتونیو و مادرش ترسا که هر دو نوازنده آماتوری بودند آموخت و پس از دو سال به نواختن ویولن پرداخت و درسهای مقدماتی این ساز را نیز از پدر آموخت. نبوغ موسیقایی نیکولو از همان ابتدا ظهور کرد به طوری که پس از چند ماه قادر بود هر قطعه ای را در نگاه اول بنوازد.

آنتونیو پاگانینی در مورد آموزش ویولن فرزندش، نیکولو بسیار سختگیر بود بطوریکه پاگانینی بعدها در یادداشت هایش نوشت: به دشواری می توان پدری سختگیرتر از او را تصور کرد، وقتی به اندازه کافی در نظرش کوشا نبودم برای این که تلاشم را دو برابر کنم مرا گرسنه نگاه داشته و تنبیهم می کرد که این امر موجب ضعیف شدن بدن و به خطر افتادن سلامتی ام شد.
نیکولو چنان به موسیقی علاقه داشت که حتی زنگ کلیسا هم او را از حالت عادی خارج می کرد. وی برای اینکه زودتر به نتیجه برسد مجبور بود بدون بازی و تفریح با همسالان خود هر روز ساعت ها با ویولن کوچک خود تمرین کند.

پدرش او را به مدرسه نفرستاد لذا نیکولو از تعلیم و تربیت صحیح برخوردار نشد. تنها تعلیم کودک، آشنایی با نتهای موسیقی بود و از آن پس با کوشش و زحمت بسیار به تمرین های سخت ویولن پرداخت و به تنهایی تکنیک های ویولن را فرا گرفت و بزودی توانست قطعات دشواری از آثار باخ، کورلی، ویوالدی، تارتینی، مونتوردی، ویوتی و سایر آهنگسازان شهیر جهان را بنوازد.
پدرش او را برای اجرای یک کنسرت به کلیسا برد و او با چنان استادی ویولن نواخت که همه از استعداد غیرعادی او تعجب کردند. هیچ کس گمان نمی کرد که این کودک لاغر اندام و زشت بدون معلم در نواختن ویولن به آن پایه قدرت رسیده باشد.

پاگانینی پس از آنکه درس های مقدماتی موسیقی را از پدرش آموخت زیر نظر جیوانی سروتو به تکمیل دانسته هایش پرداخت و در ۱۱ سالگی با اجرای یکی از دشوار ترین کنسرتو های ویولن در برابر مردم شگفتی آفرید. با این حال برای فراگیری نکات فنی و تکنیک بهتر این ساز به پارما رفت و نزد الساندرو رولا نوازنده صاحب نام ویولن مشغول به کار شد. در سال ۱۷۹۷ برای ادامه یادگیری به لومباردی سفر کرد و یک سال بعد در سن ۱۶ سالگی به مرحله ای از کمال رسید که استادان توانایی تعلیم او را نداشتند و جملگی بر این عقیده بودند که مطلب جدید به عنوان درس و آموزش برای پاگانینی وجود ندارد.

او از این زمان به بعد به اجرای کنسرت های گوناگون پرداخت. نخستین بار در نقش سولیست (تکنواز) ظاهر شد و برای اجرای برنامه در ایتالیا از شهری به شهر دیگر سفر می کرد و اعجاز می آفرید. پاگانینی دوره آهنگسازی را نگذرانده بود ولی از آنجا که تکنیک نوازندگی اش از دشوارترین قطعات آهنگسازان بسیار بالاتر بود مجبور به تصنیف آهنگ شد و اجراهایش را به آثار آهنگسازان دیگر محدود نکرد. وی می توانست پاساژهای بسیار سخت ویولن را که اجرای آن مهارت بسیار لازم داشت بدون تمرین در یک چشم به هم زدن بنوازد.

تا آن زمان بسیاری از آثار موتزارت، بتهوون و روسینی در تالار اجرا شده بود ولی مردم برای شنیدن پاگانینی مشتاقانه به تالار کنسرت روی می آوردند تا شاهد نبوغ این هنرمند باشند. با وجود ویولنیست های سرشناسی چون ویوتی، رودلف کروتزر، پییر رد، پییر بایلوت و غیره در سده هجدهم، پاگانینی گوی سبقت از همه آنان ربود و به عنوان بزرگترین «ویرتوزو» ویولن مطرح شد. (نوازندگان فوق حرفه ای را «ویرتوزو» همان ساز می نامند. از صدها نوازنده حرفه ای، یکی به درجه ویرتوزو نایل می شود.) عده ای از منتقدان موسیقی که ۲۶ سال پیش هنر نمایی موتزارت را دیده بودند، بار دیگر گوش ها را تیز کردند تا هنر پاگانینی، استاد ویولن را مورد نقد و بررسی قرار دهند.

 

 نیکولو پاگانینی، نابغه ای زشت با پنجه هایی روح افزا

 دریافت جایزه ای گرانقیمت برای نواختن دشوار ترین قطعه موسیقی

جیوانی پاچینی آهنگساز ایتالیایی اجرای کنسرتوی بسیار دشوار خود را به مسابقه گذاشته و از آن جایی که می دانست کسی قادر به نواختن قطعه اش نیست، برای ویولنیستی که بتواند آن را بنوازد ویولن گران قیمت خود را به عنوان هدیه در نظر گرفت. تا آن وقت بسیاری از نوازندگان ویولن برای به دست آوردن ویولن و آزمایش استعداد خود مدت ها وقت خود را به تمرین کنسرتو در خانه این آهنگساز گذرانده بودند و به رغم راهنمایی های استاد، نتوانستند از عهده اجرای آن برآیند و عقیده داشتند که کنسرتو پاچینی با ویولن قابل اجرا نیست.

تا اینکه یک روز پاگانینی نزد او رفت، آهنگساز مذکور که او را نمی شناخت، مدتی به چهره اش خیره شد و از آنجا که اطمینان داشت وی نیز مانند سایر نوازندگان از عهده اجرای اثرش بر نمی آیند، گفت: اگر بتوانید این کنسرتو را بدون هیچ مشکلی اجرا کنید ویولن استرادیواریوس من به شما تعلق خواهد گرفت. پاگانینی در پاسخ گفت: «در این صورت می توانید با ویولن خود وداع کنید.» آنگاه بدون تامل کنسرتویی را که تا آن زمان ندیده بود چنان با سهولت و زبردستی نواخت که پاچینی از فرط حیرت از حال رفت.
به زودی پاگانینی مشهور شد و شاگردان بسیار به محضر او آمدند. در آن میان یک نوازنده جوان ویولنسل به نام چیاندلی برای استفاده از مکتب پاگانینی نزد او آمد. با آنکه پاگانینی با ویولنسل کار نکرده بود، توانست چند نکته از رموز نوازندگی این ساز را به او بیاموزد، به طوری که چیاندلی در مدتی کوتاه به حدی در نواختن این ساز مهارت یافت که ارکستر پادشاهی ناپل او را به سمت نوازنده اول ویولنسل استخدام کرد.

اجرای سونات ویولن تنها با یک سیم

نخستین کنسرت معروف پاگانینی در تالار اسکالای میلان و پس از آن در وین برگزار شد و هنرنمایی او موجب افزایش شهرتش گشت. در آن شهر پاگانینی یک سونات ویولن را به طرز خارق العاده به اجرا گذاشت.

 

یکی از روزنامه های وین در این باره می نویسد:

پاگانینی در هر قسمت از سونات یکی از سیم های ویولن را از کار می انداخت، قسمت اول را روی چهار سیم، قسمت دوم را روی سه سیم، قسمت سوم را روی دو سیم و بالاخره قسمت چهارم را روی یک سیم نواخت.

پاگانینی این شیوه را به آن جهت به کار برده بود که یک بار یکی از سیم های ویولنش پاره شد و او بدون آنکه کنسرت را متوقف کند با سه سیم سونات ویولن را نواخت. پاگانینی بعدها سوناتی برای سیم ‘ سل ‘ نوشت که اجرای آن بسیار دشوار است.

آفرینش ۲۴ کاپریس

از سال ۱۸۰۱ تا ۱۸۰۷ با توجه به خصوصیات تکنیکی خود به تصنیف ۲۴ قطعه پرداخت که به ۲۴ کاپریس شهرت یافت و از مهمترین آثار ویولن محسوب شده و اجرای آنها فقط از عهده نوازندگان بسیار ماهر و زبردست بر می آید و آهنگسازان آن را دایرةالمعارف تکنیک پاگانینی نامیده اند. اجرای قطعات پاگانینی بویژه ۲۴ کاپریس این هنرمند تنها در کارنامه ویرتوزوهای ویولن بچشم می خورد و هر نوازنده حرفه ای قادر به اجرای آنها نیست.

اجرای ویولن توسط شیطان یا پاگانینی

 

 نیکولو پاگانینی، نابغه ای زشت با پنجه هایی روح افزا

پاگانینی پیش از آن در اکثر شهرهای ایتالیا کنسرت داده و مشهور شده بود. او پس از سال ها مسافرت و اجرای کنسرت در شهرهای اروپا به ایتالیا بازگشت تا در کارناوال رم شرکت کند. اهل رم که آوازه شهرت او را شنیده بودند هنوز با او آشنایی نداشتند و به این جهت می خواستند بدانند که صاحب این قریحه عالی کیست.

در سال ۱۸۱۹ کارناوال بزرگی با حضور وی در رم برپا شد. انبوه جمعیت در میدان بزرگ شهر دیده می شد و تعداد بسیاری نیز برای دیدن و شنیدن هنرنمایی این اسطوره ویولن به تالارکنسرت هجوم آورده بودند. در میان مردم معروف بود که پاگانینی قدرت نوازندگی را از شیطان کسب کرده است. در آن شب نیز حضار دائما زیر گوش از هم می پرسیدند و می خواستند از گذشته این مرد اسرار آمیز که هیچ شباهتی به انسان عادی نداشت آگاه شوند و اورا از نزدیک ببینند.

در این هنگام مردی از گوشه صحنه نمایان شد و در حالی که ویولنی کهنه در دست داشت به وسط صحنه آمد. صورت گندم گون و کشیده، گونه های فرو رفته، بینی منحنی، چشمان قیر گون و موهای سیاه و بلند او که شولیده روی شانه هایش ریخته بود چنان حال مرموز به او داده بود که حضار بی اختیار چند ثانیه سکوت کردند. حتی لبخند کوچکی که با قیافه جدی او تناسبی نداشت نتوانست اثر مطلوبی در تماشاگران داشته باشد. با این حال وقتی در وسط صحنه تعظیم کرد همه پاگانینی را شناختند و پس از آن غریو تحسین و صدای کف زدن جمعیت برخاست.

وقتی پاگانینی قطعات کنسرت را اجرا می کرد همه حضار بدون استثنا تصدیق می کردند که تا آن زمان نوازنده ای به استادی و قدرت او ندیده اند زیرا تکنیک هایش چنان ماهرانه بود که هیچ ویولنیستی توانائی برابری با اورا نداشت. با این همه هیچکس نمی توانست تصور کند که این استادی در قبال چه رنج ها و تحمل چه مشقتی حاصل شده است. رنج هائی که پاگانینی در دوران عمرش متحمل شده بود اثر عمیقی در قیافه او گذاشت و به تدریج چهره استخوانی و پریده ای پیدا کرد زیرا از اوان کودکی برای کسب درآمد به اصرار پدرش به کار نوازندگی مشغول شده بود.

تماشاگران در تالار کنسرت که تا آن زمان چنین استادی ندیده بودند به یاد شایعاتی که از پاگانینی در راستای کمک گرفتنش از شیطان شنیده بودند، افتادند. این تصور به ویژه وقتی قوت گرفت که پاگانینی یکی ازقطعات معروف خود به نام «رقص شیطان» را آغاز کرد.

یکی از حضار چنان متوحش شده بود که تصور می کرد شیطان را می بیند و ناگهان فریاد کشید : «آنجا، پشت سر پاگانینی، شیطان ایستاده است و ویولن می نوازد، کافی است، تمام کنید!» پاگانینی ناچار آهنگ را قطع کرد و به کنار رفت و مردم بجز پرده ای که در پشت صحنه آویخته بود چیزی ندیدند. با این همه مردم وحشت کردند و عده ای به زانو در آمده و روی سینه خود صلیب رسم می کردند تا از شر شیطان در امان بمانند.

پاگانینی در زمان حیات خود هیچگاه چنان که شایسته هنرش بود مورد تحسین قرار نگرفت. مردم که هنوز تحت تاثیر اوهام مذهبی بودند به جای آن که هنرش را مورد قدردانی قرار دهند به شیطان نسبتش می دادند و از او وحشت می کردند. به علت این گونه قضاوت های سطحی پاگانینی مدت زیادی از مردم کناره گرفت. پاگانینی بزرگترین نوازنده ای بود که دنیای موسیقی به خود دیده است او نسبت به تکنیک زمان خود به طور فوق العاده ای پیشی جست.

در هر حال به رغم موهوماتی از قبیل ارتباطش با شیطان، موسیقی اش بسیار انسانی است نغمه های او گاه چنان ظریف و حساس است که کمتر آهنگسازی توانائی برابری با آن را دارد و گاه چنان شنونده را به هیجان می آوردکه گویی نوای ویولنش هنوز بر قلبها فرمانروائی می کند.

 

 درگذشت

پاگانینی در ۲۷ می سال ۱۸۴۰ میلادی برابر با ششم خرداد ۱۲۱۹ خورشیدی در نیس در نهایت فقر و تنگدستی و دربدری درگذشت. بدینسان زندگی مردی که دنیای جدیدی را در تکنیک ویولن گشود در ۵۷ سالگی در نهایت قدر ناشناسی پایان یافت. تفکر شیطانی بودن حتی پس از مرگ نیز دامنگیر او شد و کلیسای کاتولیک از تدفین این هنرمند عالیقدر در گورستان مسحیان ممانعت کرد. جسد پاگانینی مدت ها از محلی به محل دیگر انتقال می یافت تا آنکه توسط طرفدارانش در محلی نامعلوم دفن شد و سرانجام پس از پنج سال در گورستان پارما در ایتالیا به خاک سپرده شد و به این ترتیت سرگذشت سرگشتگی نوازنده ای که فقط یکبار در دنیای هنر ظهور کرد به پایان رسید.

باکلاس‌های شلخته؛ خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: زمانی که به قصرهایی که ستارگان هالیوود در آنها ساکن اند فکر می کنیم، خانه ای تمییز و زیبا در ذهن مان نقش می بندد، اما واقعیت چیز دیگری است. اگر چه آنها پول کافی برای استخدام خدمتکار را دارند اما این در مورد همه ستاره ها صادق نیست. برخی از ستاره ها هستند که حتی با وجود خدمتکاران فراوان هم خانه های بهم ریخته و کثیفی دارند.

بریتنی اسپیرز 

 

خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است! 

 

مهم نیست که بریتنی اسپیرز چقدر شهرت و محبوبیت دارد، فضای خانه او از تصور هوادارانش هم خارج است. خدمتکاران بریتنی اعتراف کرده اند که یکی از عادت های این ستاره خوردن غذا در تختخوابش است. او غذا را در تخت اش می خورد و تکه های آن را روی تختش می ریزد. در واقع او با این که روی تختی پر از آشغال های غذا بخوابد، مشکلی ندارد.

 

بیماری روانی بریتنی سالها قبل تیتر بسیاری از مجلات شده بود. در آن زمان نه تنها خانه او کثیف بود، بلکه او خودش هم به بهداشت شخصی اش اهمیتی نمی داد. به عنوان مثال بارها دیده شد که او با آرایشی که روی صورت اش پخش شده در حال گشت و گذار است، یا این که پابرهنه وارد رستوران شده است. اما خوشبختانه توانست به کمک خانواده و روان پزشکان این دوران را پشت سر بگذارد. اگر چه او برخی از عادات اش را تغییر داده اما هنوز هم در کثیفی خانه مانند قبل است.

 


 

بیانسه

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

 

شاید برایتان جالب باشد که بدانید بیانسه که همیشه با آرایش کامل و موهای مرتب در مکان های عمومی حاضر می شود، به تمییزی آنچه که شما فکر می کنید، نیست. او در قصر خود دوست دارد راحت باشد و راحتی را در بهم ریختگی می بیند. معمولا خانم ها از آقایان منظم ترند اما در ازدواج بیانسه و جی زی، این موضوع برعکس است به طوری که جی زی همیشه در حال جمع و جور کردن است، در حالی که بیانسه علاقه ای به این کار ندارد.

 


 

جرج کلونی

 

خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

اگر چه جرج کلونی در دنیای هالیوود یکی از جذاب ترین ستاره ها به شمار می رود اما در زندگی شخصی اش او آنقدرها هم کامل نیست. برخلاف نقش هایی که به عنوان یک همسر و پدر ایده آل بازی می کند، او در خانه اش با نظم و پاکیزگی کاری ندارد. به گفته خدمتکارانش، او اهمیتی به تمییزی خانه نمی دهد. در واقع او دوست دارد که مانند مجردها زندگی کند، مدام میهمانی بگیرد، بریزد و بپاشد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نباشد.

 

جسیکا سیمپسون

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

مشکل جسیکا سیمپسون با موهایی است که در خانه اش می ریزد. البته این موهای حیوانات خانگی او نیست، بلکه موهای خودش است که تمام خانه را پوشانده است. خدمتکارانش می گویند: «زمانی که وارد اتاق جسیکا می شویم، آنقدر لباس و وسایل دیگر روی زمین ریخته که کف اتاق دیده نمی شود. علاوه بر آن، موهای او نیز همه جا را پر کرده است. یک بار ما مژه های مصنوعی او را که روی زمین افتاده بود، با یک عنکبوت اشتباه گرفتیم.» این رفتار جسیکا حتی برای همسر قبلی اش، نیک لاچی، نیز غیر قابل تحمل بود.

 

مایلی سایرس

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

مایلی سایرس عاشق حیوانات خانگی است، به طوری که خانه اش را پر از حیوان کرده است. او به حیواناتش این اجازه را می دهد که هر کجای خانه که دوست دارند بروند و شیطنت کنند. او حتی یک خوک هم در خانه اش نگه می دارد که جز خرابکاری کار دیگری بلد نیست. به جای این که او به عنوان صاحب حیوانات، خودش وظیفه تمییز کردن آنها را به عهده بگیرد، سر خدمتکارانش فریاد می زند که ریخت و پاش های آنها را تمییز کنند. یک بار  او عکسی از خودش را در اینستاگرام منتشر کرد که اگر به خانه اش دقت می کردید، تکه های کاغذ و کفش هایی که وسط هال افتاده بودند را به وضوح می دیدید.

 

کیم کارداشیان

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

کیم کارداشیان که در حال حاضر در دنیای مد حرف اول را می زند، عکسی از خانه اش در اینستاگرام منتشر کرد که بهم ریختگی و کثیفی اتاقش در آن مشهور بود. او حتی در مورد دخترش هم اینگونه است. به عنوان مثال در عکسی که از اتاق دخترش، نورث، در اینستاگرام منتشر شده بود دیدیم که اتاق او پر از کفش، چوب لباسی و انبوهی از لباس بود. در واقع آنقدر که کیم به شهرت و مد اهمیت می دهد، تمییزی خانه برایش مهم نیست.

 

لیندزی لوهان

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

حتما در مورد اعتیاد لیندزی لوهان به مواد مخدر و میهمانی شنیده اید، پس طبیعی است که خانه او همیشه نامرتب و کثیف باشد. یک بار او در اینستاگرام یک سلفی از خودش منتشر کرد که در پشت سرش کوهی از لباس ها روی تخت انباشته شده بود، علاوه بر آن، در گوشه اتاق پنکه، مایکروویو و یخچال قرار داشت که در اتاق خواب کمی عجیب به نظر می رسید. اما گزارشات حاکی از آن است که او پس از رفتن به زندان به دلیل مواد مخدر، تغییر کرده است. افرادی که در سال ۲۰۱۱ و سپس در سال ۲۰۱۷ با او کار کرده اند، می گویند که تغییرات او طی این چند سال، واقعا چشمگیر بوده است.

 

آنجلینا جولی

 

خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است! 

آنجلینا جولی و همسرش به نظر یک زوج ایده آل می آمدند، اما ظاهرشان با آنچه در خانه شان می گذرد، تناقض دارد. شاید فکر کنید که با وجود خدمتکاران بسیاری که در خانه شان وجود دارند، باید همه چیز مرتب و سر جای خودش باشد اما اینگونه نیست. در واقع هم آنجلینا و هم برد پیت، هر دو در مرتب و منظم بودن تنبل هستند، به طوری که وقتی وارد خانه یا اتاق شان می شوید، انبوهی از وسایل و لباس ها را می بینید که پخش زمین شده اند.

 

مگان فاکس

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

اگر چه مگان فاکس در دنیای هالیوود موفق است اما در کارهای خانه اش اینگونه نیست. زمانی که صحبت از تمییز کردن خانه به میان می آید، او کنار می کشد. نه تنها خانه، بلکه او در مورد بهداشت شخصی خودش هم تنبلی می کند. به عنوان مثال او هیچگاه دستشویی خانه اش را تمییز نمی کند، حتی اگر مجبور شود که در همان کثیفی کارهایش را انجام دهد.

 

او حتی گاهی یادش می رود که سیفون توالت را بکشد و تا زمانی که خدمتکارانش به دادش نرسند، دست به هیچی نمی زند. مگان خودش اعتراف کرده: «من آدم پاکیزه ای نیستم. لباس هایم را هر جا که بتوانم در می آورم. گاهی سیفون توالت را نمی کشم و حتی این کار را در خانه دوستانم نیز انجام داده ام.»

 

کریستن استوارت

 

 خانه این ستاره‌ها همیشه نامرتب است!

شاید بتوان از موهای همیشه بهم ریخته کریستن استوارت به شلوغی خانه اش پی برد. کریستن در خانه اش آدم به شدت شلخته ای است، به طوری که ته سیگارش را هر جای خانه که باشد، روی زمین می ریزد. حتی یک بار آثاری از خاکستر سیگار او در یخچال خانه اش پیدا شد. یعنی واقعا آنقدر برای او سخت است که سیگارش را در زیر سیگاری خالی کند؟! علاوه بر خانه نامرتب، ماشین او نیز کثیف می باشد به طوری که گاهی داخل ماشین به سختی قابل رویت است. خبرهای زیادی نیز در مورد بوی بد تن او منتشر شده که او خودش هم اعتراف کرده است: «زمانی که من عصبی می شوم، عرق می کنم و بدنم بوی بدی می گیرد.»

درباره «صادق هدایت»، جوانمرگ جاودان

روزنامه اعتماد – ندا آل‌طيب: در تاريخ ادبيات ما تقريبا هيچ نويسنده‌اي به اندازه صادق هدايت مورد پرستش و در عين حال نكوهش نبوده است. گروهي او را تا حد خداي داستان‌نويسي ستوده‌اند و گروهي ديگر او را متوهمي دانسته‌اند كه بايد كتاب‌هايش را آتش زد. زندگي پرفراز و نشيب، خانواده اشرافي، ناكامي‌هايش در عشق، دلبستگي‌اش به ايران باستان و نفرتش درحد افراط از اعراب، خودكشي‌هاي نافرجام و حتي گياه‌خوار بودنش و سرانجام مرگ غم انگيزش در جواني نيز راه را براي افسانه‌سازي‌هاي هر دو گروه هموارتر كرده است.

با اينكه بيش از ۶۰ سال از مرگ خودخواسته او مي‌گذرد اما اين پرسش همچنان باقي است؛ صادق هدايت كيست؟ چهره‌هاي فرهنگي و انديشمندان زيادي كوشيده‌اند به اين پرسش، پاسخ دهند و به بهانه سالروز تولد ۱۱۵ سالگي هدايت با يكي از همين نويسندگان گفت‌وگويي داريم.

حبيب احمدزاده به واسطه حضورش در جنگ و تعلق‌خاطرش به اين فضا به عنوان يكي از نويسندگاني شناخته مي‌شود كه همچنان از پتانسيل جنگ براي خلق داستان و نيز ساخت فيلم‌هاي مستند بهره مي‌گيرد

 

 جوانمرگي و جاودانگي

 حبيب احمدزاده

اما او نيز مانند بسياري ديگر از علاقه‌مندان ادبيات در دوره نوجواني به جهان داستان‌هاي هدايت سرك كشيده است، در دوره بزرگسالي تصميم گرفت به كنجكاوي خود و نيز كنجكاوي بسياري ديگر پاسخي درخور گويد كه نتيجه آن نگارش كتابي است با نام «كد ۲۴ يا بوف كور چگونه ساخته و پرداخته شد.»

او تلاش كرده با نگاهي واقع‌گرا و به دور از افسانه‌پردازي، جهان خالق «بوف كور» را واكاوي و به نوعي مهندسي معكوس كند و كتاب او جزو معدود آثاري است كه چهره‌هاي مختلف فرهنگي و هنري در هر دو سمت ماجرا از علي دهباشي و جهانگير هدايت گرفته تا… مخالفان سرسخت همگي بر بي‌طرفي و نوآوري آن در كشف رمز و رازهاي «بوف كور» صحه گذاشته‌اند.

احمدزاده كه كمتر به گفت‌وگوهاي مطبوعاتي تمايل دارد، براي انجام اين گفت‌وگو اما يك شرط داشت؛ خواندن همين كتاب تا به گفته خودش گرفتار سخنان تكراري يا بدون تامل و يكطرفه نشويم. با اين حال ابتدا اين شرط كمي استاد – دانشجويي به نظر مي‌رسيد ولي با خواندن كتاب بود كه دريچه‌اي تازه به جهان رمز آلود هدايت پيش چشمم گشوده شد و اين‌بار با چراغي از استدلال به اين جهان جادويي و شگفت پا گذاشتم. كتابي كه بيشتر اسنادش به صورت فيلم است كه مي‌توان همزمان با استفاده از فناوري جديد واقعيت افزوده در لحظات خواندن كتاب، مشاهده‌شان كرد.

كتاب «كد ۲۴… » كه پيش‌تر با نام «گفت‌وگو با سايه» منتشر شده است، در عرض يك‌سال و نيم به چاپ سوم رسيده و هم‌اكنون به زبان انگليسي در ديگر كشورها نيز عرضه خواهد شد.

گفت‌وگوي ما را با اين نويسنده و استاد دانشگاه همزمان با سالروز تولد صادق هدايت مي‌خوانيد.

درباره صادق هدايت معمولا دچار نگاهي افراطي و تفريطي مي‌شويم. يا او را در حد اسطوره ستايش مي‌كنيم يا به كل او را رد و انكار مي‌كنيم. اين نگاه ناشي از چيست؟

به نظرم بيشترين دليل اين نوع نگاه به اين برمي‌گردد كه اصلا شناخت ما از موضوعاتي مانند هدايت، صرفا تحت تاثير جو پيراموني، بدون تحقيق و سطحي و در ادامه پيروي ازجناح موردقبول‌مان است. اگر با افراطيون و تفريطيون درهر دو دسته طرفدار و مخالف هدايت صحبت كنيد، متوجه مي‌شويد كه اكثريت هر دو گروه جز حداكثر دو سه داستان كوتاه اين نويسنده آن هم به‌صورت كاملا گذرا و نه عميق اصلا كتاب‌هاي هدايت را نخوانده‌اند و به همين علت از قبل با پيش قضاوت تصميم خود درباره اين نويسنده را گرفته‌اند. درحالي كه هدايت يك انسان است با همه خوبي‌ها و بدي‌هايش. برخي از تكنيك‌هاي آثار او مي‌تواند براي ما و نسل جوان الگو باشد و برخي آثارش هم مي‌تواند در هر صورتي عبرت باشد مانند هر آدم ديگري. مثل همه ما.

 

به همين دليل هيچ يك از اين دو نگاه را اصلا نمي‌پسندم چون معتقدم هر دو يك شكل عكس‌العملي يا واكنشي است. مثل اين است كه ما چون نمي‌خواهيم پرسپوليسي باشيم، طرفدار استقلال مي‌شويم. به اين معنا كه ما قبل از تحقيق تصميم‌مان را گرفته‌ايم و تعيين كرده‌ايم به چه نتيجه‌اي برسيم. وقتي چنين تصميمي گرفته باشيم، نشانه‌ها و سندهاي دلخواه در ادامه پررنگ‌تر و به همان نسبت اسناد اثبات عقيده مخالف نتيجه ما در ذهن كم رنگ‌تر جلوه مي‌كند و ناخودآگاه به همان سمت تاييد قضاوت اوليه مان پيش مي‌رويم.

شما در كتاب‌تان «كد ٢٤ يا بوف كور چگونه ساخته و پرداخته شد» هدايت را بر مبناي نقد تكويني بررسي و عنوان مي‌كنيد خود او هم براي تحليل آثار نويسنده‌اي مانند كافكا به چنين نگاهي باور داشته است. فكر نمي‌كنيد اين نوع نقد ما را تك‌بعدي كرده و جلوي برداشت‌هاي گوناگون را گرفته و ما را محدود ‌كند؟

اشتباه ظريف در اين است كه ما مباحث را در هم مي‌آميزيم. اول بايد ببينيم درباره چه چيزي بحث مي‌كنيم. لطفا با دقت به منطق مبناي تحقيق من گوش كنيد. ما در كتاب مي‌گوييم «بوف كور» ميوه درختي است به نام هدايت. حال هر كس كه اين ميوه يعني «بوف كور» را خوانده يا به تعبير ميوه گاز بزند و برداشتي از طعم آن كند، اين برداشت متعلق به او و محترم است و به نويسنده ربطي ندارد. ممكن است من به عنوان خواننده هر برداشتي داشته باشم اما زماني هست كه سوال چيز ديگر و متفاوت با معرفي طعم ميوه توسط مخاطب خاص يا عام است و آن اين است كه شما مي‌گوييد خود هدايت منظورش از نوشتن «بوف كور» چه بوده؟

 

در اين وضعيت خود به خود به نگاه نويسنده محدود مي‌شويد و نمي‌توانيد از جانب خودتان هرچه را دوست داشتيد، برداشت كنيد. درست است كه اين نگاه ما را محدود مي‌كند ولي اين محدوديت منطقي است. بنابراين دو موضوع است اينكه منظور هدايت از نوشتن «بوف كور» چيست و ديگر اينكه برداشت من از اين اثر چيست كه هركدام جواب جداگانه‌اي را مي‌طلبد. به بيان ديگر اينكه ميوه چگونه تشكيل شد، يك بحث است و اينكه اين ميوه‌اي كه به دست آمده، در دهان من چه طعمي دارد، بحثي ديگر است. البته مغلطه‌اي هم در برداشت غلط از بحث «مرگ مولف» در ايران توسط منتقدين وجود دارد. مثلا منتقدين عزيز مي‌گويند كه بر طبق اين نظريه بعد از خلق اثر، نبايد واسط يا فيلتري به نام مولف بين اثر و مخاطب قرار بگيرد و تنها اثر است كه مهم است.

 

بعد همين منتقد با همين منطق كه حتي شناخت نيت صاحب اثر را براي فهم بهتر اثر رد كرده، خود بدون رقيب چند صد صفحه براي درك بهتر موضوع نگارش كرده و در مقابل مخاطب قرار مي‌دهد و هرگز بدين سوال اساسي پاسخ نمي‌دهد كه چرا خود با كشتن مولف، يكه سوار شده و در ميان اثر و مخاطب تركتازي كرده و عقايدش را درست و غلط بدون رقيب به خورد مخاطب مي‌دهد.

 

 جوانمرگي و جاودانگي

 صادق هدایت

اما چگونه مي‌توانيم قطعي بگوييم منظور او از نوشتن اين اثر چه بوده است؟ به هر حال فاصله زماني زيادي بين ما و او وجود دارد. البته اسناد و مداركي هست ولي چگونه مي‌توان به قطعيت رسيد؟

قطعيت هر چيز يك پايه علمي دارد؛ زماني مي‌گفتند با مهندسي معكوس مي‌توان انسان ايجاد كرد. در گذشته وقتي مي‌گفتند حضرت مريم تنها والد حضرت مسيح بوده، همه مي‌گفتيم اين اسطوره‌اي خارق‌العاده و غيرطبيعي و فرازميني است. ولي الان با پيشرفت علم حتي از مرد، سلولي گرفته مي‌شود و همان را مي‌توان به انساني ديگر تبديل كرد و براي هيچ كدام‌مان هم عجيب نيست يا اينكه در بچگي بسيار تعجب مي‌كرديم كه در كارتون‌هاي افسانه‌اي «علي بابا» به دري مي‌رسيد و در، خودبه‌خود باز مي‌شد ولي الان به هر بانكي كه برويد، در آن خود به خود باز مي‌شود. بنابراين چون روش نوشتن و نگاه اين كتاب به هدايت نوين است، شما حق داريد به آن شك‌كنيد.

 

درحالي كه پايه نوشتن اين كتاب براساس اسناد است نه توهم محقق، اين روش تحقيق است كه از زندگي هدايت شروع و به خود آثار هدايت مي‌رسد و فكر مي‌كنم به اندازه كافي سند داده باشد كه او براي نوشتن آثارش از كجا تاثير گرفته است. بيشتر كاربرد كتاب من اين است كه به شما ثابت كند كه مثلا پيرمرد خنزر پنزري و زن لكاته و زن اثيري… از كجا آمده است. چون هميشه درباره هدايت و آثارش گيج بوده‌ايم، گويي ناگهان كسي بيدارمان كرده و قدري نسبت به ذهنيات قبلي خود مقاومت مي‌كنيم. حالا اگر كسي دوست دارد بعد از خواندن كتاب بيايد و اين اسناد را رد كند، خب اين گوي و اين ميدان.

در مورد افراط و تفريط كه اول صحبت‌مان گفتيم، چون اين شيوه راحت‌تر است و ما هم نوعي تنبلي تاريخي داريم. از سوي ديگر در گذشته هم دسترسي به منابع و اسناد به اين راحتي نبوده است. انگار پذيرش اين نگاه آسان‌تر است.

مهم اين است كه آدم فقط به حرف ديگران قانع نشود؛ خود من به راحتي قانع نمي‌شوم. حتي به رفرنس كتاب‌ها هم اصلا اعتماد نمي‌كنم. چون هميشه با خود مي‌گويم تاريخ داستاني است كه در حداكثر استناد و امانتداري، يك انسان با زاويه ديد محدود، آن را زودتر از ديگري يا رقيب نوشته، همين.

براي خود من ماجراي تاثيرپذيري هدايت از سينما كه در فصلي از كتاب به آن پرداخته‌ايد، غيرمنتظره بود. فكر نمي‌كرديد طرح اين بحث با قدري مقاومت روبه‌رو شود؟

مشكل اين است كه ما يك هدايت با مشخصات انسان سال ١٣٩٦ براي خودمان مي‌سازيم و مي‌خواهيم او را با هدايت ١٣٣٠ قياس كنيم. بسياري از حرف‌هايي كه امروز درباره هدايت و مثلا مباحثي مانند مخالفت او با دين و… بيان مي‌كنيم، ريشه قطعي و درستي ندارد. اتفاقا هدايت در جاهايي كاملا سنتي است مصداق اين بيت كه «دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست/ تا ندانند حريفان كه تو منظور مني». از سوي ديگر جالب است بدانيد كه ديدگاه هدايت در مورد زن هم كاملا سنتي است؛ از نظر او يا زن مطلقا فرشته و معصوم و دست نيافتني است يا فاسد و فاحشه.

 

نگاه هدايت در اين زمينه اصلا روشنفكرانه و آزاد نيست ولي ما پيروان افراط و تفريط، در ذهن خودمان يك هدايت خيلي رمانتيك درست مي‌كنيم. درحالي كه اگر آخرين جمله خود او را مورد توجه قرار بدهيد، قبل از خودكشي‌اش مي‌نويسد، رفتيم و دل شما را شكستيم و ديدار به قيامت. اگر به جهان ديگر باور نداشته، در مهم‌ترين لحظه عمر و مواجه با مرگ كه نمي‌آيد رياكارانه صحبت كند. پس چرا نوشته ديدار به قيامت.

اما به اعتقاد شما چرا چنين نگاهي به زن دارد و در نگرش او زن خاكستري وجود ندارد؟

همانطور كه گفتم بايد هدايت سال ١٣٣٠ را بررسي كنيد. نگاه ايشان مثل فمينيست‌هاست با اينكه اين گروه مي‌گويند ما به آزادي زنان و برابري زن و مرد اعتقاد داريم ولي چون مدام خود را با مردان مقايسه مي‌كنند، درواقع به نوعي قبول دارند جنس اصلي مرد است و به ماجرا از نگاه جنسيتي مي‌نگرند. در حالي كه مرد و زن دو جنس متفاوت هستند و هر يك ويژگي‌هاي خود را دارند و همپوشاني دارند، زن ويژگي‌هاي خاص خود را دارد همانطور كه مرد هم چنين است. مثلا قرار نيست مرد زايمان كند آيا اين به معناي نقص مرد است و مردان بايد تظاهرات كنند و بگويند كه چرا خدا براي ما رحم نيافريده؟! هر يك از دو جنس، با ويژگي‌هاي خود ديگري را كامل و تكميل مي‌كند. يعني بايد كاركرد هر كس را ديد. به هر حال نگاه هدايت به زن در هيچدام از آثارش خاكستري نيست و صرفا تابعي تعريف شده با نسبت و محك جنس مرد است.

ماجراي هدايت يادآور جمله‌اي است كه برخي نويسندگان مي‌گويند اگر مي‌توانستيم خوشبخت باشيم، هرگز نويسنده نمي‌شديم يعني درد و رنجي وجود دارد كه باعث مي‌شود كسي نويسنده شود و اگر آن فرد در جاهاي ديگري كاميابي‌هاي ديگري داشته باشد، اصلا نويسنده نمي‌شود.

اينها حرف‌هاي بيهوده است. بيان اين قبيل حرف‌ها كه كاري ندارد يا اينكه مي‌گويند بيشتر نويسنده‌ها خودكشي مي‌كنند؛ يك نفر آمار بدهد چند نويسنده خودكشي كرده داريم و چند نويسنده‌اي كه به مرگ طبيعي فوت كرده باشند، اصلا كسي اين را بررسي كرده؟ يا اينكه مي‌گويند ما محكوميم به جزم‌انديشي. نگاه هدايت به جبر كاملا سنتي است. اينكه موجودي مانند «دراكولا» يا خدا اراده ما را مقهور خود كرده. اگر چنين است براي چه در مورد حمله اعراب دعوا مي‌كنيد؟ آنها به جبر تاريخي‌شان مجبور به حمله به ما بوده‌اند.

 

يا اينكه اگر قرار است هدايت با خرافه بجنگد، استفاده از يك خرافه مثل «دراكولا» براي نابود كردن خرافات ديگر قابل قبول و واقعي است؟! اگر قرار است كسي با خرافات بجنگد كه خودش نمي‌آيد خرافه‌اي را اين اندازه مسلط بر زندگي انسان قبول كند. همه ما دچار تناقض‌هايي هستيم و برخي مانند هدايت بيشتر. چون خودش هم راه را پيدا نكرده است. هدايت دلسوز و بسيار صادق است. او پرسش‌هاي خيلي خوبي دارد ولي قرار نيست كسي كه پرسش‌هاي خيلي خوب دارد، الزاما پاسخ‌هاي خيلي خوبي هم داشته باشد. اشكال دقيقا همينجاست، اينجاست كه ما جاي سوال خوب و جواب خوب را در ذهن‌مان عوضي گرفته‌ايم.

موضوع ديگري كه درباره هدايت وجود دارد، ماجراي مرگ‌انديشي اوست كه از همان دوره نوجواني نام اولين روزنامه ديواري‌‌اش را مي‌گذارد «صداي اموات». به نظر مي‌رسد از ابتدا اين ذهنيت با او بوده.

در مورد شروع مرگ‌انديشي‌اش چون تحقيقي نكرده‌ام، صاحب نظر نيستم و اظهارنظري نمي‌كنم. اين حرف‌هايي كه مي‌زنند خيلي هم نمي‌تواند پايه و اساس داشته باشد. همه ما در زندگي گاه دچار افسردگي‌هاي مقطعي مي‌شويم كه طبيعي هم هست. گاهي دوره اين افسردگي‌ها كوتاه‌تر است و گاه بلندتر. مشكل اصلي اينجاست كه آدم بداند قرار است با تحرك و حركت كردن، اين افسردگي را از بين ببرد چون آدم در خودش استعداهايي براي تثبيت وضعيت تنبلي و تبديل آن به افسردگي دارد.

 

به ويژه آدمي كه زياد كتاب بخواند و كتابخانه‌اي زندگي و تنها از پنجره كتابخانه و رسانه و موبايل به بيرون نگاه كند و در واقعيت بيروني اين پنجره حضور ملموسي نداشته باشد چون فاصله بين عمل و ايده‌آلش زياد مي‌شود، اين افسردگي در او زيادتر است زيرا ايده‌آل‌هاي بزرگي دارد كه نمي‌تواند آنها را در غير عالم مجاز عملي كند. اينگونه افراد با خواندن كتاب، تناقضات را بيشتر مي‌بينند. حال يكي خود را به لذت‌خواهي و دنيازدگي مي‌زند، ديگري به فرار از دنيا و حتي عزلت گزيني و حتي كنج حجره مخفي شدن.

 

عامل هر دو هم يك چيز است و آن هم عدم اهتمام و رسيدن به ايده‌آل‌هايي است كه براي خود فرض مي‌كند چون فكر مي‌كند وقتي ايده‌آل‌هايش عملي نشد، دليلي ندارد به دنبال ديگر امور هم قبول سختي كند چون يقينا چون آنها هم دست‌يافتني نيستند. بنابراين يا سرش را به زندگي گرم مي‌كند يا گوشه عزلت مي‌نشيند كه هر دو تفكر تيغه‌هاي يك قيچي هستند به نام توجيه تراشي فلسفي براي تنبلي.

البته در مورد شخصيت‌هايي مانند هدايت، دوست داريم كمي هم افسانه‌سازي كنيم به خصوص وقتي كسي در جواني هم خودكشي مي‌كند، اين نگاه پررنگ‌تر هم مي‌شود.

دقيقا مانند فروغ فرخزاد كه اگر پير مي‌شد و بر اثر تصادف، فوت مي‌كرد، اين همه افسانه‌سازي نمي‌شد. در مورد هدايت هم چنين است. حتي درخارج هم‌چنين پديده‌اي را شاهديم مانند جيمز دين يا مريلين مونرو. بسياري از كساني كه در جواني مي‌ميرند، اين جوانمرگي، نوعي جاودانگي به آنان مي‌بخشد. چون ذهنيتي كه آدم نسبت به اينها دارد، نوعي زندگي پويا و بدون پيري است. گويي اينها با اين مرگ جاودانه جوان مي‌مانند. گويي زندگي‌شان ايستا مي‌شود كه البته نگاهي نادرست است ولي جالب است كه به هر دليلي، آن را باور مي‌كنيم. از سوي ديگر فراموش نكنيم زندگي هدايت دوره‌هاي مختلفي داشته و هر كس يكي از اين دوره‌ها را براي خود پررنگ كرده است. مثل اين است كه كسي از دعواي شما با مادرتان عكسي بگيرد وآن را به عنوان تصويري از كل زندگي شما ارايه دهد. هدايت در دوره‌هاي مختلف برخوردهاي مختلفي با مسائل داشته است.

 

مثلا هدايت داستاني به نام «طلب آمرزش» دارد كه بسيار تكان‌دهنده است. عده‌اي از زوار كه هركدام در زندگي جنايت‌هايي انجام داده‌اند كه به محض رسيدن به كربلا و اعتراف كردن مي‌پندارند كه جنايات‌شان بخشيده مي‌شود. اين داستان نشان‌دهنده سط ح آگاهي سطحي هدايت از دين است چرا كه صرف بخشيده شدن گناه با اعتراف تنها در دين كاتوليك و در نزد كشيش است و در هيچ‌كدام از مذاهب اسلامي و به خصوص شيعه جايگاهي حتي در افكار عوام ندارد و حق‌الناس حتي با توبه، تنها با جبران ضرر طرف مقابل بخشيده مي‌شود.

 

خب هدايت با عدم شناخت اين منطق داستان (طلب آمرزش) را نوشته و ما هم از او بي‌شناخت‌تر قبول كرده و برايش دست مي‌زنيم. موضوع ديگر اين است كه عده‌اي مي‌گويند هدايت از نوشتن «بوف كور» منظوري نداشت، خب درحالي كه وقتي به دوستش فرزانه مي‌گويد عدد ٢٤ رمزگشاي كتاب من است پس حتما دلش مي‌خواسته كه اين معنا كشف شود كه كليدش را در اختيار ما قرار مي‌دهد.

 

 جوانمرگي و جاودانگي

 حبيب احمدزاده

هدايت نمايشنامه هم دارد ولي گويي جهان نمايشنامه چندان برايش جالب نيست يا اينكه درونياتش بيشتر در داستان نمود پيدا مي‌كند.

همه اين موضوعات هست ديگر. يعني به هر چيزي دست مي‌زند و به نوعي با آن، بازي و بعد رهايش مي‌كند. يعني نوعي پراكنده‌كاري دارد كه گاه به دليل خستگي روحي‌اش است و گاهي موضوعي را متناسب با آن ظرف مي‌داند. به همين سبب هم هست كه ديگر «بوف كور» تكرار نمي‌شود.

و به عنوان آخرين پرسش، برخي با نگاهي نمادين «بوف كور» را مي‌نگرند و معتقدند زن اثيري، نماد ايران باستان است و زن لكاته ايراني است كه خود را به بيگانه تسليم كرده است و با اين نگاه، اسطوره مادر خدا و مادر سرزمين را مطرح مي‌كنند.

همه نوع برداشتي مي‌توان كرد. اينكه اين زن فاسد شده يا نشده، يا مثلا در دوره مغول‌ها اين اتفاق افتاده و… اگر كسي بگويد دنيا تحت جبر اداره مي‌شود و اراده انساني در آن دخيل نيست، آيا مي‌شود همين آدم آرزوي جلوگيري از حمله اعراب را داشته باشد؟ آدمي كه دچار تفكر قبول جبر مطلق است، چگونه مي‌تواند جلوي حمله اعراب را بگيرد؟ اگر مرگ از همه‌چيز بهتر است، اقوام مهاجم در طول تاريخ به ما حمله كرده‌اند و مرگ را براي‌مان آورده‌اند، پس ديگر مشكل چيست؟!

 

اگر مرگ خوب است و تنها چيزي است كه راست مي‌گويد و دروغ نمي‌گويد، خب همين اقوام مرگ‌طلب هم همين هديه را براي ما آورده‌اند. پس ديگر مشكل چيست؟! در صورتي كه به فرموده بزرگي، جبر همانند ديوار سستي است كه كم‌كم درحال فرو ريختن است و اختيار من انسان آن است كه با شناخت، از زير آن به كنار رفته تا برسرمان فرو نريزد. همه اين تناقض‌ها هست اما شخصا خيلي به اينها كاري ندارم بلكه بيشتر به اين كار دارم كه با بازگشايي ماشين مركبي به نام «بوف كور» قطعات آن را با استناد محكمي كه اول خودم را قانع كند به ماشين‌هاي ساده اوليه قبل از تركيب تقسيم كنم مثلا منشا خلق پيرمرد خنزرپنزري«بوف كور» چيست. درست به مانند شناخت عناصر هيدروژن و اكسيژني كه هر دو تشكيل‌دهنده آب هستند ولي وقتي آب تشكيل مي‌شود، ديگر اين اجزا مهم نيست و تركيب آن مهم است. در اين كتاب به اين مي‌پردازيم كه چگونه آب را تجزيه كنيم و البته هدايت دو دغدغه اصلي داشت؛ عشق شكست‌خورده و ايران باستان و بسيار موضوعات بكر و نو كه در كتاب به آنها پرداخته‌ايم.

شناخت ما از موضوعاتي مانند هدايت، صرفا تحت تاثير جو پيراموني، بدون تحقيق و سطحي و در ادامه پيروي ازجناح موردقبول‌مان است.

مشكل اين است كه ما يك هدايت با مشخصات انسان سال ١٣٩٦ براي خودمان مي‌سازيم و مي‌خواهيم او را با هدايت ١٣٣٠ قياس كنيم. بسياري از حرف‌هايي كه امروز درباره هدايت و مثلا مباحثي مانند مخالفت او با دين و… بيان مي‌كنيم، ريشه قطعي و درستي ندارد.

فراموش نكنيم زندگي هدايت دوره‌هاي مختلفي داشته و هركس يكي از اين دوره‌ها را براي خود پررنگ كرده است. مثل اين است كه كسي از دعواي شما با مادرتان عكسي بگيرد وآن را به عنوان تصويري از كل زندگي شما ارايه دهد. هدايت در دوره‌هاي مختلف برخوردهاي مختلفي با مسائل داشته است.

تقی ارانی؛ پدرخوانده چپ در ایران

هفته نامه صدا – محمد علی احمدی: پرداختن به زندگی، شخصیت، تفکر و عملکرد سیاسی تقی ارانی همواره مناقشات بسیاری بین پژوهشگران و تاریخ نگاران را سبب شده است. آن طور که پیداست بنا به دلایلی که در ادامه از آن سخن خواهیم گفت این مناقشات در دو حوزه به سختی و حتی تقابل گراییده که این خود از جلوه کردن شناختی جامع، واقع و بیطرفانه از ارانی جلوگیری کرده است.

 تقی ارانی؛ پدرخوانده چپ درت ایران

حیات فکری و زندگی سیاسی ارانی

بخشی از این تقابل ها برخاسته از دیدگاه های ایدئولوژیک بوده و بخشی دیگر به سختی پژوهش در این حوزه ها باز می گردند. در خاستگاه اول شخصیت موجه ارانی در کانون توجه قرار داشت و هر یک از نحله های چپ ایران تلاش در نزدیک نشان دادن خود به فکر و مشی او داشتند. از این رو ارانی را آن گونه که خود می خواستند تفسیر می کردند تا آن گونه که بود. از معرفی ارانی توسط حزب توده به عنوان پدر فکری و رهبر فقید خود و کمونیست دو آتشه جلوه دادن وی گرفته تا تلاش های بی وقفه برای سوسیال دموکرات نمایاندن او.

این مناقشه ها حوزه های فکری متفاوت در چپ ایران بود که تلاش در مصادره ارانی به نفع خود داشتند. چنین تلاشی طبیعتا تفکر و منش سیاسی ارانی را در منتهی الیه خط فکری خود می دید و معرفی می کرد.

خاستگاه دوم به ضعف تاریخ نگاری مستند در ایران باز می گردد که در نبود و یا کمبود اسناد، ساده ترین راه را بر می گزید و بر حدس و گمان و اما و اگر تکیه داشت. گفتن حرف های کلی و دم دستی که ارانی را به سادگی و در یک جمله مارکسیست و پدر فکری چپ ایران معرفی می کرد اما پاسخی برای این سوال که «چرا و چگونه» نداشت. اساسا از این خاستگاه تفکر غالب در اذهان عمومی در ارتباط با پنجاه و سه نفر که آن را یک حزب سیاسی کمونیستی به رهبری ارانی تصور می کرد بیرون آمد و نهادینه و تکرار شد.

در یکی دو دهه اخیر اما تلاش های درخور توجهی صورت گرفته تا ارانی را بیرون از هر چارچوبی به قضاوت بنشیند و تصویری واقعی تر از وی به نمایش بگذارد. خوشبختانه کشف برخی اسناد جدید زاویه های تازه تری پیش روی محققین گشوده است که لازمه نمایان شدن آنها واکاوی عمیق این اسناد است. حال در حد این مجال مختصری به این حوزه های مناقشه انگیز می پردازیم.

حیات فکری

حیات فکری ارانی را می توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره اول حیات فکری ارانی از سال های تحصیل دوره متوسطه در دارالفنون آغاز و تا حدود سال ۱۳۰۳ که در آلمان مشغول به تحصیل بوده را شامل می شود. در این دوره ناسیونالیسم در کانون توجه ارانی قرار دارد و فعالیت های فکری خود را نیز در همین راستا انجام می دهد. او که از دوران تحصیل در دارالفنون از گرایش های ناسیونالیستی برخوردار بود، پس از مهاجرت برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آلمان نیز با انتشار نوشته ها و مقالاتی در مجله های آزادی شرق، ایرانشهر و نامه فرنگستان این جنس تفکرات خود را آشکار کرد اما همزمان با بروز این دست گرایش ها، بُعد دیگری از اندیشه ارانی در آلمان در حال شکل گیری بود که رفته رفته فعالیت های فکری اش را به سمت خود سوق می داد و حتی نوع نگاهش به ناسیونالیسم را نیز تغییر می داد.

ارانی در این دوره علاوه بر مطالعه در حوزه تحصیلی خود یعنی فیزیک و شیمی شروع به مطالعه عمیق در زمینه بیولوژی و روانشناسی انسان، جامعه شناسی و فلسفه کرد. او با مطالعه در حوزه علوم طبیعی به ماتریالیسم گرایید و متعاقب آن با تحقیق در اندیشه مکاتب فلسفی و فلاسفه بزرگ به ماتریالیسم دیالکتیک و مارکسیسم اعتقاد پیدا کرد. اولین نشانه های تاثیر اعتقاد به این ایدئولوژی در فعالیت فکری ارانی را می توان در اقدام وی به چاپ مقالاتی در معرفی آخرین دستاوردهای علمی و فنی بشر در واپسین ماه های همکاری خود با مجله های ایرانشهر و نامه فرنگستان دید.

ارانی همین خط فکری را بعدها در مجله دنیا دنبال کرد زیرا به این اعتقاد رسیده بود که سیر تکاملی محیط مادی در یک رابطه دیالکتیکی باعث پیشرفت فکری بشر خواهد شد. ارانی پس از این یعنی از سال ۱۳۰۴ اسلوب ماتریالیسم دیالکتیک را در آثار خود به کار گرفت. او تلاش داشت تا این اسلوب را حتی در فیزیک، شیمی و یا روانشناسی به خدمت گیرد.

ارانی پس از بازگشت سعی در ترویج تفکر خود در ایران داشت که نتیجه آن تجدید چاپ آثاری که در آلمان منتشر ساخته بود در داخل کشور و انتشار مجله دنیا بود. مجله دنیا که از اواخر سال ۱۳۱۲ نشر خود را آغاز کرد، اصل را بر ترویج تفکر مادی و ماتریالیسم دیالکتیک در یک خط سیر پیوسته گذاشته بود.

استراتژی ارانی در مجله دنیا تبیین مسائل علمی، صنعتی، فلسفی اجتماعی و هنری با استفاده از اصول مادی و بر مبنای ماتریالیسم دیالکتیک بود. ارانی این استراتژی را در یکی از نوشته های خود رُل تاریخی مجله دنیا معرفی می کند. تمایل به ماتریالیسم و مارکسیسم در ارانی تعریف او از ناسیونالیسم را نیز تحت تاثیر قرار داد. او در این دوره آن جنبه هایی از تفکر ناسیونالیستی را که ایده آلیستی می داند نفی می کند. ارانی ناسیونالیسم را یک علاقه حساب شده منطقی و مادی می داند و به دفاع از آن می پردازد.

ویژگی های فکری ارانی و خط فکری او در مجله دنیا در زمانی که استالینیسم در شوروی استقرار دارد و جریان های چپ را ملزم به دنباله روی برای رسیدن به انقلاب جهانی سوسیالیستی می داند در خور توجه است. تفکر ارانی نه تنها توجهی به خط غالب فکری چپ در شوروی ندارد، بلکه حتی در مواردی چنانچه در مجله دنیا می بینیم در مقابل آن قرار می گیرد.

تفکری که در این دوره حتی به تئوری حزب پیشرو برای تحقق انقلاب هم تمایلی نشان نمی دهد و تنها می کوشد مارکسیسم را به صورت علمی و نه عملی به جامعه معرفی کند. این خود وجه تمایز ارانی از سایر متفکرین چپ پیش و حتی بعد از خود است. ارانی بیش از آن که متوجه توده ها و کار حزبی باشد، به اقشار تحصیلکرده و روشنفکر و پرداختن به کار تئوریک برای ترویج مارکسیسم توجه دارد. تلاش شوروی برای جلب ارانی و مجله دنیا به سمت خود نیز ریشه در همین تفاوت و استقلال دارد؛ تلاشی که وقتی بی سرانجام ماند، پنجاه و سه نفر را آفرید و به حذف ارانی منجر شد. عدم تمایل ارانی به شوروی در این مقطع ریشه در تفاوت برداشت ایدئولوژیک او از مارکسیسم و اعتقاد به وطن پرستی داشت.

تقی ارانی؛ پدرخوانده چپ درت ایران 

علی دشتی، ابوطالب شیروانی و  تقی ارانی (برلن – ۱۹۲۷)

زندگی سیاسی

زندگی سیاسی ارانی همانند حیات فکری او دو دوره مهم را پشت سر می گذارد. دوره اول فعالیت سیاسی ارانی به زمان حضور وی در آلمان و تاسیس فرقه جمهوری انقلابی ایران مربوط می شود. فرقه جمهوری انقلابی ایران خود را سازمانی انقلابی با هدف سرنگونی حکومت رضاشاه معرفی می کرد. ارانی در این دوره با افرادی چون مرتضی علوی و مرتضی یزدی همکاری داشت.

فرقه جمهوری انقلابی ایران تقریبا سال ۱۳۰۹ تشکیل می شود. این فرقه به لحاظ ایدئولوژیک تحت تاثیر مارکسیسم است اما چنانکه خود این فرقه در تذکاریه اجرایی مرکزی خود به دفتر خاور کمینترن تاکید می کند از اعضاء نامتجانسی تشکیل شده بود. فرقه جمهوری انقلابی ایران یک سازمان تمام عیار کمونیستی نبود، اما به واسطه عضویت و لیدری برخی چون مرتضی علوی یا احمد اسدف ردپای لنینیسم در برنامه ها و تجزیه تحلیل فرقه از جامعه ایران، مشهود است.

دوره دوم زندگی سیاسی ارانی به سال ۱۳۱۲ به بعد مربوط می شود. ارانی اواخر سال ۱۳۰۷ به ایران بازگشت، اما آن گونه که مشخص است او در این دوره یعنی تا زمان انتشار مجله دنیا و شکل دهی یک گروه روشنفکری برای ترویج مارکسیسم، تنها به تدریس و تجدید چاپ آثار خود و انتشار چند اثر مرتبط با تاریخ و تمدن ایران می پردازد.

همزمان با آغاز انتشار مجله دنیا، ارانی تصمیم به ایجاد یک محفل روشنفکری جهت بحث پیرامون مارکسیسم گرفت. او برای این کار ابتدا ایرج اسکندری و بزرگ علوی را با خود همراه ساخت، سپس در پی وارد کردن افراد جدیدی به این محفل بر آمد. در بخشی از مجله دنیا از خوانندگان خواسته می شد که اگر خط فکری شما با خط فکری این مجله همسو است، آدرس خود را ارسال کنید.

ارانی یک روز در هفته را برای بحث پیرامون مطالب مجله در نظر گرفت و دانش آموزان و دانشجویانی که پیگیر مجله بودند و یا سوالی داشتند به آن جلسه دعوت می کرد. دیری نگذشت که محفلی روشنفکری پیرامون ارانی تشکیل شد. از این تاریخ به بعد زندگی سیاسی ارانی وارد فاز جدیدی می شود که در نهایت به ظهور پنجاه و سه نفر می انجامد. حال ببینیم پنجاه و سه نفر چگونه پای خود را به عرصه تاریخ معاصر ایران گشود.

ارانی و ۵۳ نفر

کمبود اسناد زوایای بسیاری از زندگی سیاسی ارانی و همچنین گروهی که تحت عتوان پنجاه و سه نفر در تاریخ معاصر ایران شناخته می شوند را در هاله ای از ابهام قرار داده و فرضیه های ضد و نقیضی را مطرح ساخته است. این ابهامات به ویژه در ارتباط با تفکر و زندگی سیاسی ارانی در اواخر عمر، یعنی زمانی که با گروه موسوم به پنجاه و سه نفر در پیوند قرار می گیرد جلوه بیشتری دارند. کمبود اسناد برای ایجاد گشایش در این ابهامات باعث شده بعضا فرضیه هایی ساده و پیش پا افتاده در این زمینه نهادینه و تکرار شوند. کار زمانی دشوارتر می شود که حتی اسناد موجود نیز خود گاهی سبب ابهام بیشتر می شوند.

برخی از این اسناد توسط حزب توده منتشر شده که البته نحوه انتشار آنها گاهی تحت تاثیر صلاحدید حزبی و ایدئولوژیک قرار دارد که سند مربوط به آخرین دفاع دکتر ارانی در دادگاه نمونه آن است. حتی به نظر می رسد برخی افراد نزدیک به کامبخش سعی در از بین بردن برخی اسناد از جمله پرونده پنجاه و سه نفر نیز داشته اند تا حقایق را از قضاوت تاریخ پنهان سازند.

چنین نمایان است که خاطره نویسی اعضای مرتبط به گروه موسوم به پنجاه و سه نفر می تواند راهگشا باشد اما متاسفانه این گونه نیست. خاطرات منتشر شده گاهی نه تنها پرده از ابهامات بر نمی دارند بلکه در برخی موارد با ارائه تصورات غلط، نکات مبهم را تقویت می کنند. ایرج اسکندری، بزرگ علوی، انور خامه ای، نصرت الله جهانشاه لو از کسانی هستند ه خاطرات شان انتشار یافته اما از میان اسنادی که امروزه در اختیار ما قرار دارند، پرونده پنجاه و سه نفر (البته بخشی از آن) که توسط حسین فرزانه انتشار یافته از ارزش بالایی برخوردار است، زیرا با تحلیل محتوای بازجویی ها و مواجهه ها و در نظر گرفتن قرینه ها می توان بخش مهمی از حقایق را دریافت و به یک روایت جدید از زندگی سیاسی ارانی و گروه موسوم به پنجاه و سه نفر رسید.

رجوع به این اسناد اساسا تشکیل یک حزب تمام عیار کمونیستی به رهبری ارانی را رد می کند. این اسناد نشان از یک تلاش بیرونی و نه از سوی شخص ارانی برای ایجاد یک حزب دارند که در طی این تلاش پنجاه و سه نفر ظهور می یابد. گروهی که تحت عنوان پنجاه و سه نفر شهرت یافته اند، تنها پس از دستگیری و بر اساس تعداد افراد دستگیر شده متهم به تاسیس یا عضویت در سازمانی کمونیستی به این اسم شدند. دستگیری ها به فعالیت چند گروه جدا از هم مربوط می شد.

گروه اول حلقه روشنفکری ارانی بود که از آن سخن گفتیم. گروه دوم کسانی بودند که با کامبخش در ارتباط قرار می گرفتند و گروه سوم افرادی بودند که توسط شورشیان تبلیغ شده بودند اما سوال اینجاست که آیا واقعا یک حزب تمام عیار کمونیستی بود؟

بررسی پرونده پنجاه و سه نفر این فرضیه را رد می کند و ابعاد تازه ای را پیش روی می گذارد. این اسناد حاکی از تلاش شوروی برای جلب ارانی و مجله دنیاست. به همین منظور اصلانی ماموریت می یابد به ایران آمده و زمینه ارتباط ارانی با کامبخش را فراهم کند. اصلانی از طریق زن دهزاد از اعضای حزب کمونیست که با ارانی ارتباط خانوادگی داشته اند به عنوان رفیق دهزاد معرفی می شود و کامبخش را با ارانی مرتبط می سازد. از سوی دیگر کمینتران از دکتر بهرامی می خواهد به عنوان رابط با آنها همکاری کند. در واقع اصلانی به ایران می آید تا کامبخش را با ارانی و دکتر بهرامی مرتبط سازد. اصلانی از ارانی می خواهد تا مجله دنیا را در اختیار آنها قرار دهد.

کامبخش پس از آن که در ارتباط با ارانی قرار می گیرد، اما تلاش خود و اصلانی را در جذب ارانی و مجله دنیا بی نتیجه می بیند، طرحی نو در می افکند. او از ارانی می خواهد که دانشجویان و دانش آموزان مستعد را به او معرفی کند. بدین ترتیب این افراد که بیشتر آنها از محفل ارانی هستند به کامبخش معرفی می شوند اما کامبخش تلاش می کند پس از این ارانی را به حاشیه رانده و این افراد را تنها در ارتباط با خود قرار دهد.

پس از دستگیری شورشیان و شرایط پیش آمده کامبخش در زندان فرصت را غنیمت شمرده و چهره یک حزب تمام عیار کمونیستی را برای پلیس رضاشاه ترسیم می کند. او با جوسازی علیه ارانی، لو دادن همه را به گردن او می اندازد تا اعترافات خود را پنهان سازد.

بسیاری از افرادی که ذیل پرونده پنجاه و سه نفر با هم پیوند خوردند اساسا ارتباط یا سنخیتی با یکدیگر نداشتند. برخی از آنها حتی در گروه های یاد شده هم فعال نبودند و تحت تاثیر عواملی چون ارتباط با افراد فعال، غلو در اعترافات و غیره دستگیر شدند. نهایت اتصال این گروه ها از طریق کامبخش بود.

پرونده پنجاه و سه نفر اما از سوی دیگر حاکی از تبانی بین کامبخش و پلیس رضاشاه در پنهان نگاه داشتن حقایق دارد. زمینه این تبانی ریشه در هدف مشترک شوروی و پلیس ایران در حذف این جریان داشت.

سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

ماهنامه دیده بان – آذین آموزگار: درست است که برای دیده شدن تلاش های بسیاری کرده و راه طولانی را آمده اما امکان ندارد در مصاحبه هایش از اعتمادی که مهران مدیری به او کرده صحبتی نکند و خودش را مدیون او نداند. سروش جمشیدی یا «قیمت» شیرین دورهمی با سریال «در حاشیه» مهران مدیری شناخته شد؛ اما اوج محبوبیت را با همین کاراکتر «قیمت» پیدا کرد. با گذشت سه فصل از دورهمی حالا «قیمت» چه مدرن و امروزی باشد چه یک دوره گرد، خوب توانسته است نبض خنده مردم را پیدا کند و آنها را با خود همراه کند. این روزها که شاهد پخش دور سوم از دورهمی هستیم، این کاراکتر بامزه را با ظاهری متفاوت می بینیم، به همین بهانه مصاحبه ای با او ترتیب دادیم تا در دور سوم این تاک شوی جذاب هم همراه او باشیم.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

قبل و بعد از آقای مدیری

چهره تان وقتی با گریم قیمت بازی می کنید خیلی متفاوت است نسبت به حالت عادی تان که خیلی جدی است، آیا مردم شما را با چهره طبیعی تان می شناسند؟ واکنش شان چگونه است؟

– بله می شناسند. هر کسی واکنش خاصی دارد. بعضی ها به نوعی می خواهند نشان بدهند که من را نشناخته اند. بعضی دیگر با لبخند، تکیه کلام های خودم و … محبت شان را ابراز می کنند. البته بعضا توقع بامزگی را در آن لحظه از من دارند که البته زمین تا آسمان با شخصیت خودم متفاوت است.

آیا اعتقاد دارید که زندگی هنری تان به دو قسمت شامل قبل و بعد از برنامه دورهمی و حقیقت کار با آقای مدیری تقسیم می شود؟

– بله، در واقع دیده شدن و معروفیت و محبوبیت من مربوط به کار دورهمی بوده است اما اتفاق خوب درباره حرفه بازیگری من مربوط می شود به سریال در حاشیه که قبل از دورهمی کار کردم.

قبل از آن دوره مشغول به چه کاری بودید؟

– من چندین سال کار دستیار کارگردانی تلویزیونی انجام می دادم و در سال ۹۲ دستیاری فیلم سینمایی فردا که کار مشترک آقای پاکدل و آقای افشاریان بود را داشتم که به دلیل فوت پدرم نتوانستم همکاری ام را کامل کنم. البته باید بگویم که اولویت من از همان اول هم بازیگری بود ولی به دلیل این که علاقه داشتم در فضای کار قرار بگیرم، کار دستیاری را انجام می دادم.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

تحصیلات شما در چه زمینه ای است؟

– رشته تحصیلی من مهندسی برق بوده است.

از چه زمانی به هنر علاقه مند شدید؟

– من قبل از دانشگاه تئاتر کار می کردم و تقریبا به همه زمینه های هنری علاقه مند بودم.

بازیگر مورد علاقه تان از ابتدا چه کسی بوده است؟

– من از ابتدا دغدغه کار کمدی داشتم و از همان اوایل به خنداندن مردم علاقه داشتم اما جنس کارم مشخص نبود. در کل کارهای آن زمان آقای مدیری و آقای عطاران برایم دوست داشتنی بودند و هدفم این بود که یک روزی رضا عطاران شوم و با این نگاه زندگی می کردم. البته با ایشان در چند سکانس از فیلم متهم گریخت همکاری کردم.

از ته دلم دوست شان دارم

در مصاحبه های تان گفته اید که آقای مدیری یکی از شخصیت های محبوب تان است، همیشه از ایشان تعریف کردید و خودتان را مدیون ایشان دانستید. می خواستم بدانم در تمام مدت همکاری تان از ایشان دلگیر هم شدید؟ چه در حین کار و چه در مسائل شخصی؟

– نه، اصلا نه، اگر واقعا در کار اتفاقی افتاده بود که دلگیرم کرده بودند حتما می گفتم. باید در اینجا اضافه کنم که من همیشه صادقانه و از ته دلم همه جا صحبت کردم، چون فکر می کنم وقتی با دل صحبت می شود به دل مخاطب هم می نشیند و بیشتر پذیرفته می شود. باید بگویم آقای مدیری در این مدت به من لطف داشتند و هیچ وقت از دست شان دلگیر نشدم. شاید کسانی که دنیای کوچکی دارند، زمانی که من در صحبت هایم از آقای مدیری تشکر می کنم یا ابراز دینی به ایشان مین کنم، برداشت شان این باشد که دارم پاچه خواری می کنم یا جایگاهی که الان دارم را وابسته به تعریف ها می دانند ولی باید بگویم که اصلا این طور نیست و حتی آشنایی من با آقای مدیری طوری بود که نه ایشان من را می شناختند و نه حتی کاری از من دیده بودند و نه برخوردی با هم داشتیم و نه سفارشی بابت من به ایشان شده بود.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

خدا را شکر می کنم که هیچ کدام از اینها نبود و من به واسطه تصویر ضبط شده ای که موضوعش گپی با دستیاران ایشان بود، تقریبا به ایشان معرفی شدم. به این صورت که این ویدئو را دیده بودند و ابراز تمایل کرده بودند که مرا ببینند و ماحصل این دیدار، سریال در حاشیه شد و اتفاقی که باید می افتاد، افتاد. باید بگویم زمانی که کسی به من اعتماد نمی کرد و با توجه به نوع آشنایی ما و مدر همچین فضای کاری این روزها که کسی به من میدان نمی داد و همه هم اعتقاد داشتند که کارم خوب است ولی هیچ اتفاق خاصی را رقم نمی زدند، آقای مدیری به من اعتماد کردند و بهترین اتفاق برای من افتاد.

فکر می کنید اگر به واسطه آقای مدیری دیده نمی شدید، می توانستید در جای دیگری و کار دیگری با کارگردان دیگری به این میزان از محبوبیت برسید؟

– در حال حاضر شاید با جوابی که می دهم همه بگویند که حالا دیگر آن اتفاق برایش افتاده و پاسخم جنبه شعاری داشته باشد ولی در حقیقت این طور نیست و من در حال حاضر به این نتیجه رسیدم که برای هر کسی اتفاقی که منتظرش هست در زمان خاصی باید بیفتد و از آن سهمی داشته باشد. فقط باید زمانش برسد. در زمان ساخت سریال مرد دو هزار چهره آقای مدیری، یکی از دستیارانی که از قبل من را می شناختند و می دانستند که دغدغه انجام کار کمدی دارم، من را برای یک سکانس به دستیار ایشان معرفی کردند که وقتی آن سکانس را بعد از ساخت مجموعه دیدم خدا را شکر کردم که نشدن آن را بازی کنم چون نه آن سکانس، سکانس خوبی بود و نه آن نقش، نقش خوبی بود. دقیقا به خاطر ندارم که چرا نشد برای آن کار بروم و احتمالا در کار دیگری در آن زمان مشغول بودم اما اگر رفته بودم قطعا این اتفاق خوبی که برایم رقم خورد دیگر نمی افتاد.

شاید آن زمان برای منی که دغدغه کمدی داشتم و منتظر این بودم که بالاخره اتفاقی برایم بیفتد تماس گرفتن و پیشنهاد بازی در یک سکانس از کار آقای مدیری را داد، اتفاق مهمی تلقی می شد که البته به دلایلی نتوانستم در آن کار حضور پیدا کنم و واقعا هم از فرصتی که از دست رفته بود ناراحت بودم اما می خواهم بگویم که آن زمان، زمانش نبود و حتی آقای مدیری باید بعد از ساخت آن سریال کارهای دیگری مانند شب های برره و قهوه تلخ را می ساختند و پنج شش سال فاصله می افتادت و من در هیچ کدام از این کارها سهمی نداشتم، تا بالاخره به چیزی که می خواستم می رسیدم. الان با ذهنیتی که بعد از آن اتفاق ها برایم ایجاد شد و به آن ایمان آوردم، حتی اگر کار خوبی پیشنهاد می شود که نمی توانم انجام دهم، می گویم حتما زمانش نیست و آن اتفاق در زمان مناسبش خواهد افتاد.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

من هم اسفندماهی هستم

اسفندماهی هستید. از همین الان که در بهمن ماه هستیم، تولدتان مبارک، چندم اسفند بودید؟

– ۲۰ اسفند.

به طالع بینی ماه ها اعتقاد دارید؟

– بله، تقریبا ویژگی هایی که برای اسفندی ها گفته می شود را در خودم می بینم. مثلا حساس بودن، نداشتن حد وسط در روابط، یعنی این که ما اسفندی ها یا خیلی خوب هستیم یا خیلی بد، البته باید بگویم این موضوع فقط جنبه تفریحی برایم دارد و خیلی پیگیر اینجور مسائل نیستم.

تا حالا اتفاق افتاده که تصمیم بگیرید کاری را در سال آینده شروع کنید؟ و واقعا هم انجامش داده باشید؟

– از این دست برنامه ریزی ها زیاد داشتم که یکسری از آنها عملی شدند و قابل اجرا بودند و در کل تلاش من این است که بتوانم با پشتکار برنامه هایم را پیش ببرم. برای مثال پارسال همین موقع ها، به دلیل این که فضای مجازی برای من خیلی آزار دهنده شده بود، تصمیم گرفتم گوشی همراهم را از خودم کمی دور نگاه دارم، به طوری که استفاده در جهت مکالمه و پیام باشد، نه نرم افزارهای شبکه اجتماعی و در این راستا بعضی برنامه ها مانند اینستاگرام را از گوشی ام پاک کردم و مدیریتش را به یکی از آشنایان واگذار کردم. البته از همان موقع گاها پست ها را می بینم و کامنت ها را می خوانم. در کل این برنامه را به دلیل دور شدن آدم ها از همدیگر و قضاوت های غرض ورزانه بعضی افراد در فضای مجازی پیگیری می کنم که البته سعی دارم در سال آینده کمتر درگیر گوشی همراه و فضای مجازی باشم.

یک ماه دیگر عید می شود و شاید  بد نباشد که از همین الان سوالاتی در مورد عید از شما بپرسیم. بعید است که با این همه مشغله اون موقع بتوانیم شما را پیدا کنیم. بهترین عیدی که گرفتید یادتان هست؟

– آن زمان که مادربزرگم اسکناس های ۵۰۰ تومانی، ۱۰۰۰ تومانی و بعدها ۲۰۰۰ تومانی را بین قرآن می گذاشتند و به ما عیدی می دادند خیلی برایم ارزشمند بودند، حتی خیلی بیشتر از عیدی های گران قیمتی که الان رد و بدل می شود و به آن اندازه خوشحال کننده نیستند.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

با سیامک انصاری در اروپا

دیالوگ برقرار کردن با سیامک انصاری سخت تر است یا مدیری؟

– با هر دو، اما با خود آقای مدیری قاعدتا کار خیلی سخت تر است به این دلیل که ایشان به دلیل شخصیت کاری شان و موقعیت و جایگاهی که دارند، با بازیگران حریم خاصی را دارند تو همیشه حصاری بین عوامل و شخصه آقای مدیری بوده است. چه در کار و چه بیرون کار. مطمئنم حسی که من دارم را بقیه دوستانی هم که در این سال ها چه در نقش پارتنر و چه غیره با ایشان همکاری داشتند هم تجربه کرده اند، همیشه ترس از این که تخطی نکنند و پایشان را فراتر نگذارند، بوده است. که حتی وقتی بداهه می زنند در جهت تخریب شخصیتی ایشان نباشد اما خدا را شکر که ایشان به من اعتماد کردند و هیچ وقت گاردی نسبت به بداهه ها و فضاسازی های من نداشته اند، مخصوصا وقتی فیدبک هایی که از مخاطبین می گرفتیم در این زمینه مثبت بود، کم کم اعتمادها هم بیشتر شد. در رابطه با برقرای  دیالوگ باید بگویم که من با سیامک خیلی راحت تر بودم چون هم از لحاظ اخلاقی انسان بسیار موجهی هست و هم به واسطه ایده هایی که می دهد و فضایی که با بازیگر نقش مقابلش برای ایفای نقشش می دهد، پارتنر خوبی به حساب می آید.

سیامک مانند برادرم است. وقتی کسی وارد یک گروه جدید می شود تا او را بشناسند، شاید نسبت به او گاردی داشته باشند ولی سیامک همیشه حامی من بود، مخصوصا در «در حاشیه ۲» درست زمانی که فقط من و او مانده بودیم خیلی حمایتم کرد. پیشنهاد کار با رضا حداد هم سیامک به من داد و این کار با توافق آقای حداد و گروه شان انجام شد. مخاطبان این نمایش قرار است ایرانی های ساکن اروپا باشند، یک کار مدرن و کمدی است و امیدوارم اجرای خوبی در این تور اروپا داشته باشیم.

استاد نصیریان و مشایخی

بازیگران مورد علاقه تان؟

– خوب و بد زیاد داریم. از قدیمی ها آقای نصیریان که به دور از کار، اخلاق و مرام حرفه ای ایشان برایم تحسین برانگیز است.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

با ایشان همکاری داشته اید؟

– با ایشان افتخار همکاری نداشتم ولی با استاد مشایخی همکاری کرده ام و معتقدم اگر در سینمای ایران به جایگاه بالایی رسیدند، درست کار و رفتار کرده اند ولی درگیر حرفه ای شدن نبودند و ناخودآگاه حرفه ای برخورد کردند و به واسطه منشی که داشتند بزرگ شده اند.

سحر ولدبیگی به دورهمی اضافه شد

بعد از پایان سری قبلی دورهمی، اعلام شده بود که این برنامه تمام شده و قرار نبود که سری سوم آن ساخته شود و از آنجایی که خانم مه لقا جابری از همکاران تئاتری ما هستند، قرار شد  تئاتری را روی صحنه ببرند، بنابراین نتوانستند در سری جدید ما را همراهی کنند و خانم سحر ولدبیگی به جای ایشان به کار اضافه شدند.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

ریسک پذیری مهران مدیری

از آنجایی که آقای مدیری بسیار اهل ریسک کردن هستند تصمیم گرفتند که قیمت در سری جدید با سری های قبل تفاوت داشته باشد. البته این یکی از مشخصه های آقای مدیری است که غیرقابل پیش بینی و ریسک پذیر هستند. همان طور که شاهد بودید در سری دوم دورهمی هم تغییرات زیادی را نسبت به سری اول داشتیم. در این سری هم این تغییرات بیشتر به چشم می خورند. آقای مدیری یک وقت هایی کارهایی می کنند که اصلا فکرش را نمی کنی و خوشبختانه جواب هم می گیرند. در این سری هم از من خواستند که من هم این ریسک را بپذیرم و قیمت قبل نباشم.

حالا «قیمت» مدرن شده

فضا و دکور و رویکرد برنامه در این سری از دورهمی دچار تغییراتی شده است. دکور قبلی خانه ای بود که به فضای نمایش نزدیک تر بود اما الان فضای دکور فضای یک تاک شو است، یک فضای شیک که برای استندآپ های آقای مدیری طراحی شده است، بنابراین قیمت هم باید تغییر می کرد. به قیمت دیگر نباید نگاه نمایشی داشته باشیم. در واقع چیزی که الان دارد اتفاق می افتد دیگر نمایش نیست و هنوز هم اسم آن را پیدا نکرده ام. نه تلویزیونی است نه تئاتر است و نه تله تئاتر و نه هیچ چیز شبیه آنها. بچه هایی که درگیر آن می شوند آن را مین فهمند. خود سحر ولدبیگی هم به این نتیجه رسیده که این کار شبیه هیچ کدام از کارهایی که تا به حال کرده نیست.

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

از صفر شروع کردیم

همسرم از فامیل های دور ما بودند که اولین بار ایشان را در یک میهمانی خانوادگی دیدم. ازدواج مان در یزد و در اواخر دوران دانشجویی ام و قبل از این که به تهران بیایم اتفاق افتاد. همسرم هم مانند خودم اصالتا یزدی هستند. در دوران بیکاری و زمانی که اتفاق خوبی برایم رقم نمی خورد همیشه به من دلگرمی و امیدواری می دادند. ما با هم همه چیز را از صفر شروع کردیم. همسرم هم کارمند هست و با هم کار کردیم و زندگی را ساختیم.

 

 سروش جمشیدی؛ قبل و بعد از آقای مدیری

با پسرم رفیقم

باید بگویم که هیچ وقت حس پدر بودن نداشتم و همیشه دوست داشتم که با پسرم رفیق باشم و الان هم خیلی با هم رفیقیم. به خاطر همین حس بوده که تا حالا خودم را به لحاظ سنی خیلی بزرگ تر ندیدم. وقت هایی که سیاوش سر به سرم می گذارد و ادای احترام نظامی را در می آورد و می گوید بله قربان! به او می گویم که عزیزم من قربان نیستم و ما با هم رفیقیم. و در آخر امیدوارم بتوانم کاری کنم که با حالی خوش زندگی کند و هیچ وقت به کاری که دوست ندارد مجبورش نخواهم کرد.