آلبرت کوچویی؛ مردی با صدایی از جنس خاطره ها

خبرگزاری مهر – غزل نهانی: آلبرت کوچویی از قدیمی‌های گویندگی و برنامه‌سازی رادیو است که در زمینه روزنامه‌نگاری و نقد هنری نیز دستی بر آتش دارد و خاطرات او حتما شنیدنی است.

وارد استودیوd رادیو که می شود امکان ندارد چند کتاب همراهش نباشد. او مردی است که بزرگ و کوچک، حرفه ای و تازه کار برایش معنا ندارد و با همه با لبخند و مهربانی برخورد می کند. حضورش در رادیو پر از انرژی است. احساس خستگی برایش معنا ندارد. از فیلم های اکران شده، تئاترهای روی صحنه و برنامه گالری ها خبر دارد و برای هر کدام می تواند ساعت ها بحث کند.

 

حسرت گفتگو با جلال آل‌احمد بردلم ماند

بی جهت نیست که آلبرت کوچویی یکی از دوست داشتنی ترین چهره های رادیویی است. مردی آرام، با لبخند و با صدایی از جنس خاطره ها. برنامه هایش در رادیو پیام از پرشنونده ترین برنامه‌های رادیویی است؛ همان شب‌هایی که داستان های کوتاه می خواند و در مورد بزرگان ادبیات ایران و جهان با بیان خاص خود ذهن کنجکاو شنونده را به دنیای خیال انگیز  شعر و ادب پرواز می دهد.

آلبرت کوچویی بیش از نیم قرن است با دوستداران رادیو همراه است ولی هنوز روزنامه نگاری و نویسندگی برایش طعم دیگری دارد. این گفتگو ماحصل یک دیدار دوستانه در یکی از روزهای گرم تابستان است. گفتگویی از جنس خاطره ها و حرف های استاد آلبرت کوچویی…

آلبرت کوچویی علاقمندی های متفاوتی داشته و دارد، از نقاشی و هنرهای تجسمی گرفته تا سینما و تئاتر و نوشتن و… اما از میان همه آنها عشق به رادیو گوی سبقت را ربوده است. این علاقه دیرپا دلیل خاصی دارد؟

-البته! عشق به رادیو از کودکی در من شکل گرفت و من یک علاقمند جدی بودم. در دهه ۴۰ رادیو رسانه ای بود که حاکم بلامنازع جامعه تلقی می شد و برای هم‌نسلان من رادیو یک دنیای جادویی و رویایی بود، ما همگی مفتون رادیو بودیم.

من در دوران تحصیل شیفته موسیقی اصیل ایرانی و داستان شب رادیو بودم و  یادم می آید که مدت ها برای برنامه موسیقی رادیو درخواست می فرستادم تا اینکه یک روز که در جمع خانواده در آبادان به رادیو گوش می کردیم، اسم من از این رسانه خوانده شد. آن روز را خوب به یاد دارم، خانواده ام از ذوق سر از پا نمی شناختند، دست می زدند، من را تشویق می کردند و خلاصه شور و حال عجیبی بر ما حاکم بود، اما در مورد نحوه ورودم به رادیو همه چیز یک حادثه بود، دست تقدیر…

 

این حادثه چگونه رقم خورد؟

-ما به دلیل شغل پدرم که شرکت نفتی بود در آبادان زندگی می کردیم و  آن زمان رادیوی ملی شرکت نفت مسابقه ای داشت که افراد می توانستند در زمینه های مختلف شرکت کنند مثلا از داوطلبان می خواستند که اگر هنری دارند ارائه کنند. اگر کسی صدای خوشی داشت آواز می خواند یا شیرین کاری می کرد خلاصه از این دست کارها. یکی از علاقمندی های من در دوران کودکی و حتی همین حالا نجوم و علوم فضایی بود و خبرهای مربوط به فضا را دنبال می کردم.

 

توفیقی شد و من هم در این مسابقه شرکت کردم که از قضا به همه سوالات جواب دادم و برنده شدم. مجری برنامه پرسید چه هنری داری و من پاسخ دادم دوست دارم دکلمه کنم و شعری از پروین اعتصامی را با این مطلع که خاک سیهش بالین است خواندم. اواخر شعرخوانی من  آقایی به اتاق فرمان آمد که بعدها فهمیدم مدیر رادیو نفت ملی است و به من گفت صدای خوبی داری، نمی خواهی گوینده باشی؟ خانواده در مورد تحصیل حساس بودند و من کمی مردد شدم اما او گفت که با خانواده ام صحبت می کند، همینطور هم شد.

خانواده چه طور با این شرایط کنار آمد؟

-خیلی سخت (می خندد). پدرم بسیار علاقمند بود که من پزشک شوم اما تقدیر چیز دیگری بود. آقای مدیر رادیو با خانواده صحبت و خیالشان را راحت کرد  و من در رادیو بازیگر نمایش های رادیویی شدم. بعد از مدتی به من پیشنهاد اجرای برنامه دادند و من طبق علاقه دوست داشتم برنامه شعرخوانی داشته باشم. آن زمان میم آزاد استاد ادبیات ما بود و ما را با شعر به ویژه شعر نو آشنا و علاقمند کرد. من شیفته و دلبسته شعر نو بودم و پیشنهاد کردم در رادیو شعر نو بخوانم و اولین شعری که خواندم پریای شاملو بود.

 

از همآنجا مسیر زندگی حرفه ای من مشخص شد. بعد از دیپلم به همراه خانواده به همدان و بعد هم به دلایلی به ارومیه رفتم و پنج سال در ارومیه برنامه رادیویی داشتم و همه کار انجام دادم حتی اپراتور پخش بودم اما بعد از قبولی در کنکور به تهران آمدم و وارد دانشکده زبان و ادبیات شدم.

در تهران هم  تست گویندگی دادم و در کمال ناباوری رد شدم. اعتراض کردم و گفتم من در رادیو کار کردم، اما گفتند آنجا رادیو محلی بوده و با اینجا تفاوت دارد. گفتم به هرحال من می روم اما مطمئن باشید خیلی زود برمی گردم!

این اتفاق افتاد و خیلی زود به رادیو برگشتید؟

-(می خندد) یکی از داوران همان جا گفت این از این بچه پروهاست. به یک سال نرسید که وارد تلویزیون شدم. ایران درودی برای یک برنامه نقاشی از من دعوت کرد چون فعالیت مطبوعاتی من در حوزه هنرهای تجسمی بود.

 

حسرت گفتگو با جلال آل‌احمد بردلم ماند

در ادامه مسیر حرفه ای به مطبوعات هم سرک کشیدید.

-بله چون علاقمند بودم. آن زمان در مورد هنرهای تجسمی و به طور ویژه نقاشی نقد می نوشتم، مدتی بعد که روزنامه آیندگان راه افتاد به صورت ثابت با عنوان گزارشگر هنری کار ژورنالیستی خود را شروع کردم.

در زمینه نقاشی خودتان هم دستی بر قلم داشتید یا فقط به فضای نقد علاقمند بودید؟

-نقاشی را دوست داشتم اما علاقمند به نقد کردن بودم. به خودم چهارسال زمان دادم که فقط در مورد نقاشی مطالعه کنم و همین باعث رشد من در این زمینه شد. مثلا در مجله خوشه که متعلق به شاملو بود و مجله پر سر و صدایی هم بود نقد نقاشی می نوشتم.

وقتی وارد رادیو شدید به شهرت هم فکر می کردید؟

-من در سن کم وارد رادیو شدم و خیلی زود مشهور و معروف شدم؛ در سن شانزده هفده سالگی. وقتی این را می گویم شاید خیلی ها باور نکنند و تصور کنند چون آبادانی ام لاف می زنم (می خندد) اما هیجان شهرت خیلی زود برایم فروکش کرد و عادی شد. حتی برایم دیگر جذاب هم نبود اما همه مخاطبان مرا می شناختند، ستاره شهر شده بودم! آن روزهای رادیو را اصلا با حالا مقایسه نکنید.

واقعا تا این حد رادیو شما را مشهور کرد؟

-می دانم باورش سخت است، آن هم در مورد  یک رسانه شنیداری، ولی واقعا هرجا می رفتم، مردم با دست مرا نشان می دادند و می گفتند کوچوییِ رادیو همین جوان است. آن روزها رادیو نفت ملی بسیار محبوب و پرشنونده بود.

زمانی هم که وارد رادیو ایران شدم شهرت برایم اهمیتی نداشت، اما داستان تلویزیون به کلی فرق داشت، برخورد مردم متحیرم کرد. یادم هست زمانی پشت چراغ قرمز بودم در حالیکه سوار خودروی ژیان بودم، آقایی به سمت من آمد و گفت آقای کوچویی این اداها چیه؟ چرا پشت فرمان ژیان نشستید! باور نمی کردند من که آن زمان دانشجو بودم و و به قول خودشان ستاره تلویزیون بودم خودرو ژیان سوار شوم.

آن زمان برنامه «هفت روز هفته» را در تلویزیون داشتم که بررسی رویدادهای فرهنگی و هنری هفته بود و انتهای برنامه هم بخش طنز داشت که ستون های طنز روزنامه ها را به عنوان حسن ختام برنامه انتخاب می کردم.

حضور در تلویزیون تا چه زمانی ادامه داشت؟

-تا زمان انقلاب و تحولات آن روزها. البته کار اصلی من همان زمان هم رادیو بود و تلویزیون برایم جنبه تفنن داشت. بعد از انقلاب هم برنامه های رادیویی ر ادامه دادم تا به امروز که در خدمت شما هستم.

گر اشتباه نکرده باشم چند سالی در رادیو حضور نداشتید. اتفاقی مسبب این جدایی و دوری شد؟

-بعد از انقلاب در رادیو تهران فعالیت می کردم و تعداد زیادی برنامه داشتم که تعطیل شد و همه ما برنامه سازان رادیو بیکار شدیم. من هم در این مدت دوری، درگیر مطبوعات شدم و چند سالی به عنوان سردبیر نشریات فعالیت کردم.

به نظر شما هنوز هم رادیو در قلب مردم و زندگی روزمره شان جایگاه ویژه ای دارد؟

-نه متاسفانه. آن نگاه و علاقه نسبت به رادیو کم رنگ شده است. رادیو روزهای درخشانی در کشور ما داشت مثل دوران جنگ که جلوه  تازه ای از خود را به نمایش گذاشت و رسانه اول آن روزها بود. در این سال ها نقش تمام رسانه ها تغییر کرده و مطبوعات هم دیگر جایگاه سابق خود را ندارند. باید بپذیریم که دیگر با رادیوی رویایی دهه های ۳۰ و ۴۰ مواجه نیستیم.

چرا رادیو از روزهای رویایی فاصله گرفته است؟

-دلایل متعددی دارد. پیشرفت رسانه های مجازی، همراه نشدن رادیو با تحولات و سرعت تغییرات، حضور مدیران ناکارآمد، ورود افراد غیر حرفه ای به سازمان و هزاران دلیل دیگر … همگی این ها اثرگذار است اما مهم این است که دیگر رادیو حاکم مطلق رسانه ها نیست. حتی سیاست گذاری غلط مدیران در مقطعی باعث بی انگیزگی نسل جوان و تربیت شده رادیو شد. هر کدام از این اتفاقات در حال و روز رادیو بی تاثیر نبوده و نیست.

شما در همه این سال ها با این سلایق متفاوت مواجه بودید. این اتفاقات باعث دلسردی و دلخوری شما از رادیو شد؟

-هرگز، هیچ وقت! همیشه با فراز و نشیبِ رادیو ساختم. من هیچ وقت معترض نبودم. گاهی دوستانم مرا ملامت می کنند که چرا در مقابل فلان اتفاق ترشرویی نکردی! اما من معتقدم که هر دورانی اتفاقات خاص خودش را دارد. من چون عاشقانه رادیو را دوست دارم با این اتفاقات و ناملایمات کنار آمدم.

پس قدرت سازگاری بالایی با شرایط دارید چون خیلی از هم نسلان شما در سال های گذشته رادیو را رها کردند.

-من عاشق رادیو هستم و هر ناملایماتی را می پذیرم. هرچند در این سال ها ناملایماتی که غیرقابل تحمل باشد، ندیدم. مدیرانی بودند که وقتی آمدند برنامه های من را کامل قطع کردند و یا من را کم کار کردند حتی برنامه های پرشنونده من را تعطیل کردند ولی من ذره ای ناراحت نشدم چون معتقدم آن اتفاق سلیقه یک فرد بوده و من با این سلیقه کنار آمدم. رادیو برای من مهم و مقدس است. این اتفاقات عشق مرا کم رنگ نمی کند. حتی دوره ای قرار بود مدیریت استودیو صدای شهر به من سپرده شود، کارهای اولیه را انجام دادم و وقتی به سرانجام رسید با نامهربانی مواجه شدم. فکر می کنید ناراحت شدم؟ نه، هرگز! عاشق تر شدم.

 

حسرت گفتگو با جلال آل‌احمد بردلم ماند

حالا این روزگار عاشقی برای شما که نیروی رسمی رادیو هم نیستید چه طور می گذرد؟

-من استخدام سازمان نیستم هیچ وقت هم نبودم. قبل از انقلاب بارها به من پیشنهاد رسمی شدن دادند اما نپذیرفتم. اصلا زندگی کارمندی را دوست ندارم. سر ساعتی بروم و کارت بزنم و برگردم. نه! برایم جذاب نبود. من دوست داشتم آزاد و بر اساس علایقم کار کنم. می خواستم یک فعال آزاد برنامه ساز باشم و همین مسیر را هم طی کردم.

و هنوز هم از این تصمیم احساس رضایت می کنید؟

-(کمی فکر می کند) باید اعتراف کنم نه… تصمیم اشتباهی بود. باید جایی رسمی می شدم تا از حداقل شرایط مثل بیمه و بازنشستگی برخوردار باشم. ولی این مسیر تا به امروز طی شده است. عاشقی گاه جنون هم دارد دیگر! (با خنده)

در روزهای طلایی رادیو شرایط معیشتی شما چه گونه بود؟

-مطلقا احساس کمبود و نیاز نداشتم. آن روزها من سه خانواده را اداره می کردم اما اصلا احساس نیاز مالی نداشتم. من آن روزها بسیار فعال و پر جنب و جوش بودم؛ رادیو، تلویزیون، مطبوعات و حتی دوبله. گاهی اوقات صبح زود به جام جم می آمدم و نصف شب به خانه برمی گشتم. شرایط خوب به آدم انگیزه می دهد.

بسیاری از هنرمندان مطرح امروزی به ویژه در عرصه هنرهای تجسمی به نوعی مدیون شما هستند و از شما به نیکی یاد می کنند.

-در مورد هنرمندان عرصه هنر تجسمی سهم اندکی در شناختشان به جامعه داشتم مثل هانیبال الخاص، ژازه تباتبایی، مرتضی ممیز، ناصر اویسی، غلامحسین نامی، پرویز تناولی، عباس  کیارستمی به عنوان فیلمساز کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان یا بهرام بیضایی که با این افراد بسیار حشر و نشر داشتم و خاطره های فراوانی از این دوستان در ذهن دارم.

با همکارانتان در رادیو که صحبت می کنیم می گویند در حالیکه این روزها اغلب گویندگان بداهه پردازی می کنند و یا از طریق گوشی های همراه متنی را در اینترنت سرچ می کنند و می خوانند، شما هنوز به متن وفادار هستید و امکان ندارد بدون دست نوشته به استودیو قدم بگذارید.

-من البته در دنیای مجازی فعالم و هر پدیده ای نویی را که متداول شود با اشتیاق دنبال می کنم اما به نوشتن وفادارم. شاید چون شب و روز من با نوشتن سپری می شود. حتی اعلام زمان و مکان را هم می نویسم و این باعث تعجب بسیاری از تهیه کنندگان می شود. به اشتباه گفتن و اشتباه حرف زدن در رادیو حساسم. اتاق فرمان و استودیو برایم مقدس است. معتقدم زمانه برنامه هایی از جنس خود را می طلبد مثلا برنامه کلاسیک جایی در رادیو  ندارد و نسل جوان دنبال راحتی است! من هم در گفتارم سعی می کنم به زبان جوان ها نزدیک شوم اما به نوشتن وفادارم و برای حرف هایم مطالعه می کنم و وقت می گذارم.

اگر روزی به شما بگویند به رادیو نیایید باز هم می پذیرید؟

-می پذیرم! چون سلیقه گردانندگان رادیو بوده و کاری از من ساخته نیست. شاید رادیو را از دست بدهم اما نوشتن را از دست نمی دهم. کارهای زیادی برای چاپ دارم که به آنها می پردازم. تصمیم دارم تعدادی از برنامه های رادیویی ام را کتاب کنم و چاپ این ها برایم مهم ست.  

چند هفته گذشته اتفاق مهمی رخ داد و آنهم  اهدای دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر در عرصه هنرهای نمایشی به شما بود. شاید باید سال ها قبل این نشان را دریافت می کردید.

-مدت زیادی بود بود که برخی نهادها و بعضی آدم‌ها دنبال این بودند که این اتفاق برایم رقم بخورد. آقای بت کلیا نماینده آشوری ها در مجلس شورای اسلامی خیلی برای این اتفاق زحمت کشید و من و آثارم را به وزارت ارشاد معرفی کرد. حدود یک سالی طول کشید چون نمی دانستند هنرهای تجسمی را انتخاب کنند یا هنرهای نمایشی یا آثار منتشر شده را. خلاصه حجم آثار هنرهای نمایشی من بیشتر بود زیرا در زمینه تئاتر و غول های تئاتری ایران و جهان که با آنها گفتگو کرده بودم مطالب زیادی دارم و به همین دلیل در این زمینه این نشان را دریافت کردم.

خیلی وقت ها اهالی مطبوعات با حسرت هایی مواجه می شوند مثلا حسرت گفتگو با یک هنرمند و یا حسرت چاپ یک مطلب خاص. برای شما هم این لحظات وجود داشت؟

-بله اتفاق افتاده و حسرت ها و غفلت هایی بوده است. زمانی که به روزنامه آیندگان آمدم روزی اعتراض کردم که چرا با بزرگان گفتگو نمی کنید، مثلا صادق هدایت، جلال آل احمد و… که قرار شد با آل احمد صحبت کنم. با سختی شماره او را پیدا کردم. آن روزها مثل الان نبود که با یک جستجوی ساده شماره فردی را پیدا کنید.

 

خاطرم هست تیرماه بود. مثل همین روزها. زنگ زدم خودم را معرفی کردم که با صدایی قاطع گفت جوون من رو می شناسی؟ گفتم بله من تمام کتاب های شما را خوانده ام و در مورد آثارش با او صحبت کردم. گفت ولی هنوز مرا نمی شناسی  گفتم چه طور گفت من با روزی‌نامه‌ها حرف نمی زنم گفتم ما روزی نامه نیستیم، روزنامه‌ایم  اما من به هر حال با شما مصاحبه می کنم. سکوت کرد و گفت از جسارتت خوشم آمد با تو مصاحبه می کنم اما الان می خواهم به کوهپایه بروم پس خداحافظ تا دو ماه بعد!  شهریور زنگ بزن تا با تو مصاحبه کنم و این سفری بود که آل احمد هرگز از آن برنگشت و من هنوز حسرت آن مصاحبه به دلم مانده است.

یا مثلا پیتر برو ک به ایران آمد. سخت راضی می شد مصاحبه کند اما با او حدود یک ساعت گفتگو کردم و بعد دوستان خوبی برای هم شدیم  یا لئو لیونی در سال های دور به جشنواره کودکان و نوجوانان آمد و یازده جایزه گرفت  و در روزهایی که ایران بود به واسطه گفتگو بسیار با هم دوست شدیم و خاطره های خوبی میان ما شکل گرفت.

با گذشت پنج دهه فعالیت هنری و فرهنگی هنوز هم پیگیر اتفاقات و رویدادهای هنری هستید؟

-بله همین دیروز شش هفت ساعت آثار یک هنرمند را بررسی می کردم اما این روزها بیشتر انتخاب می کنم ولی در دنیای تئاتر و نقاشی می چرخم. گذشت عمر کار خودش را می کند اما دلبستگی ها سر جایش است. عاشقی عالمی دارد برای خودش!

آلبرت کوچویی بیشتر خود را برنامه ساز و گوینده رادیو می داند یا روزنامه نگار و منتقد؟

-هرچند دنیای روزنامه نگاری را از رادیو جدا نمی دانم اما دوست دارم به عنوان روزنامه نگار معرفی شوم.

در این سال ها بابت اینکه جزو هموطنان آشوری هستید با برخوردهایی رو به رو شده اید که به نظرتان مناسب نباشد؟

-برخورد بد نه، اما با غرض ورزی هایی مواجه شدم. مثلا زمان هایی که قرار بود برایم بزرگداشت برگزار شود بارها شنیدم که می گفتند کسی دیگری نبود که از کوچویی تجلیل کردید؟ از این برخوردها زیاد دیدم اما می دانید که من عاشق ام. عاشق رادیو، دلم را به دریا می زدم و از مقابل این حرف ها می گذشتم، حالا هم از کسی ناراحتی یا خدای ناکرده کینه ای به دل ندارم.

ستاره‌هایی که از هالیوود دست کشیدند

برترین ها: دانیل دی لوئیس، بازیگر سرشناس برنده اسکار با اعلام بازنشستگی همه را شگفت زده کرد. اما او هنوزفیلم Phantom Thread (ریسمان توهم ) را تا پایان سال جاری در نوبت اکران دارد. این فیلم براساس دنیای مد دهه ۱۹۵۰ میلادی در لندن ساخته شده است. پس از تمام شدن تبلیغات این فیلم، او “دیگر به عنوان بازیگر کار نخواهد کرد”. این که می‌توان او را برای بازگرداندن به بازیگری وسوسه کرد در آینده مشخص می‌شود، اما شمار دیگری از بازیگران هستند که ترجیح داده‌اند بازیگری را کنار بگذرانند.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند 

 


کامرون دیاز

شاید متوجه نشده باشید که کامرون دیاز از سال ۲۰۱۴ و پس ازفیلم “آنی” در فیلم دیگری بازی نکرده و او هیچ فیلمی را هم در نوبت اکران ندارد. او اخیرا در مراسمی که گوئینت پالترو، بهترین دوستش برگزار کرده بود، توضیح داد که چرا از صحنه سینما دور شده است.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

کامرون دیاز در مورد علت غیبتش در هالیوود گفت: “من فقط رفتم. واقعا نمی تونم به خودم بگم که من کی هستم. این چیز دشواریه که بشه باهاش روبرو شد. احساس کردم که به این تجدید روحیه نیاز دارم.” او از زمان غیبتش ازدواج کرده و دو کتاب هم منتشر کرده است.

 


سرشون کانری

شون کانری، ستاره فیلم‌های جیمز باند زمانی به عنوان جذاب ترین مرد قرن بیستم انتخاب شد. او در سال ۲۰۰۳ پس از فیلم “انجمن نجیب زادگان عجیب” بازیگری را کنار گذاشت. او تا قبل از دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری از انستیتو فیلم آمریکا در سال ۲۰۰۶، رسما بازنشستگی خود را تایید نکرد.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

هر چند که مایکل کین، بازیگر سرشناس و دوست شون کانری، گفت که این صنعت فیلم بود که ستاره فیلم‌های جیمز باند را بازنشسته کرد به این دلیل که او نمی‌خواست نقش‌هایی کوچک مثل پیرمردان را بازی کند و به او نقش‌های اول فیلم های رمانتیک هم پیشنهاد نشد. شون کانری از آن زمان، از بازنشستگی لذت می‌برد ووقتش را به گلف و تماشای مسابقات تنیس می‌گذراند.


شرلی تمپل

شرلی تمپل یکی از مشهورترین بازیگران خردسال در سال ۱۹۳۵ اسکار ویژه‌ای به خاطر خدماتش به صنعت فیلم و در زمانی که تنها ۷ سال داشت، دریافت کرد. اما هر چه که بزرگتر شد پیشنهاد بازیگری کمتری دریافت کرد. او در سال ۱۹۵۰ در ۲۲ سالگی خود را از حرفه بازیگری بازنشسته کرد.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

شرلی تمپل باردیگر در دهه ۱۹۶۹ میلادی در مرکز توجه قرار گرفت، اما این بار به عنوان سیاستمدار و دیپلمات. او در سال ۱۹۸۹ به عنوان سفیر آمریکا در چکسلواکی مشغول به کار شد. خانم تمپل تا زمان مرگش در ۸۵ سالگی در سال ۲۰۱۴ برای سازمان ملل کار کرد.

 


ریک مورانیس

ریک مورانیس، هنرپیشه کانادایی پس از بازی در فیلم‌هایی چون شکارچیان روح، توپ‌های فضایی، فروشگاه کوچک وحشت در سینمای هالیوود با اقبال روبرو شد. اما با مرگ همسرش در سال ۱۹۹۱ به تدریج از فعالیت‌های بازیگریش کاسته شد. او در سال ۱۹۹۷ کاملا با دنیای بازیگری خداحافظی کرد تا وقتش را صرف بزرگ کردن بچه‌هایش بکند.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

ریک مورانیس در سال ۲۰۰۵ در گفتگویی با روزنامه یو اس ای تودی گفت: “من پدر تنهایی هستم. و حالا می‌فهمم که بزرگ کردن بچه‌ها و همزمان مسافرت کردن به خاطر بازی در فیلم کار سختی است.” او همچنین گفت: “بنابراین کمی به خودم استراحت دادم و این استراحت کوتاه به استراحتی بلندتر منجر شد و بعد فهمیدم که واقعا دلم برای بازی کردن تنگ نشده.”

 


جک گلیسون

جک گلیسون در نقش شاه جفری در سریال تلویزیونی “بازی تخت و تاج” برای سه سال یکی از منفی‌ترین کاراکترها را در تلویزیون بازی کرد. اما زمانی که این شخصیت در فصل سوم این سریال تلویزیونی کشته شد، او به عنوان ایفاگر این نقش هم تصمیم گرفت که به دوران بازیگری خود پایان دهد.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

گلیسون در گفتگویی با هفته نامه اینترتینمت گفت: “از ۸ سالگی بازیگری را شروع کردم. من دیگه مثل قبل از این کار لذت نمی‌برم. تا الان بازیگری همیشه چیزی بود که من بخاطر لذت بردن با دوستانم انجام می‌دادم و یا این که در تابستان برای تفریح ازش لذت می‌بردم.” جک گلیسون تحصیل در رشته فلسفه و الهیات در کالج ترینیتی در دابلین را آغاز کرده است.

 


آماندا باینز

آماندا باینردر دوران نوجوانی با نمایش آماندا از شبکه نیکلودین در اواخر ۱۹۹۰ در کانون توجهات قرار گرفت. پس از آن در مجموعه‌ای از فیلم‌ها برای نوجوانان شرکت کرد. از جمله این فیلم‌ها می توان به “آن چه که یک دختر می‌خواند در سال ۲۰۰۳ اشاره کرد او در این فیلم نقش دختری را بازی کرد که در می‌یابد پدرش (کولین فرت) در تلاش است تا نخست وزیر شود. او در فیلم”این دختر همان مرد است” در سال ۲۰۰۶ بازی کرد. این فیلم برداشتی مدرن از دوازده شوالیه شکسپیر است.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

زمانی به او لقب “لوسیل بال جوان” را دادند. آخرین فیلمی که بازی کرد در سال ۲۰۱۰ بود. در همان زمان در توییتی نوشت: “اگر چیزی را دوست نداشته باشم. دیگر انجامش نمی‌دهم. من دیگر بازیگری را دوست ندارم، بنابراین آن را متوقف کردم.” از آن زمان او چند مورد درگیری با قانون داشته از جمله رانندگی در حین مستی و مصرف مواد. اما این هنرپیشه که حال ۳۱ ساله هست در مصاحبه‌ای که اخیرا داشته گفت می‌خواهد بار دیگر فیلم بازی کند.


گرتا گاربو

گرتا گاربو به گفتن این جمله معروف است “می‌خواهم تنها باشم”؛ و در پایان واقعا همینطور شد. خانم گاربو یکی از اسرارآمیزترین ستارگان در دهه ۱۹۳۰ میلادی بود.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

او به شدت پایبند حریم خصوصی خود بود. او هرگز در دوران فعالیتش مصاحبه نکرد، عکس هایش را امضا نکرد و یا در اکران فیلم هایش شرکت نکرد. او در ۳۶ سالگی بازیگری را کنار گذاشت و گفت که از “هالیوود خسته شده و می‌خواهد زندگی دیگری را امتحان کند.” اما بازنشستگی زودهنگام او و متعاقب آن گوشه نشینی به معنای آن بود که مردم او را با جوانی ابدی بر پرده سینما بیاد دارند.

 


جین هکمن

پس از دو دهه فعالیت هنری و بردن دو اسکار در سال ۱۹۷۱ برای فیلم “ارتباط فرانسوی” و ۱۹۹۲ برای فیلم ” نابخشوده” او در سال ۲۰۰۴ در برنامه تلویزیونی لاری کینگ اعلام بازنشستگی کرد. چهار سال بعد، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری رویترز گفت که هرچند دلش برای بازیگری تنگ شده ، اما دیگر نمی‌خواهد که این کار را انجام دهد.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

جین هکمن در این مصاحبه همچنین گفت که این صنعت خیلی استرس‌زا است و او احساس کرده که نمی‌خواهد در این عرصه فعالیت داشته باشد. آقای هکمن از زمان بازنشسته شدن تاکنون سه رمان نوشته است.

 


دوریس دی

دوریس دی یکی از بزرگترین ستارگان دهه ۱۹۶۰ بود که این را باید مرهون تبحرش در دو زمینه خوانندگی و بازیگری دانست. او در چندین فیلم از جمله جین بلا، دوستم بدار یا ترکم کن و صحبت‌های بالینی بازی کرد.

 

ستارگانی که از هالیوود دست کشیدند

آخرین فیلم دوریس دی به سال ۱۹۶۸ برمی‌گردد. او پس از حضوری اندک در تلویزیون در سال ۱۹۷۵ اعلام کرد که از بازیگری کناره گیری می‌کند. دوریس دی ۹۵ ساله از آن زمان تاکنون زندگیش را صرف حمایت از حیوانات کرده و در سال ۱۹۷۸ موسسه‌ای به نام خودش در حمایت از حیوانات تاسیس کرده است.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (۵۰۴)

برترین ها:
سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. تابستان در میانه است و چهره ها در شبکه های اجتماعی همچنان ادامه دارد، گرم تر می شود اگر خواننده اش باشید.

سورپراز جشن تولد شبنم فرشادجو و یکی از دوستان برای شقایق فراهانی. برای پی بردن به سن شقایق خانم میتوانید شمع های روی کیک را بشمارید.

 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504)

 


 

بهنام صفوی، خواننده محبوب کشورمان با انتشار این پست از حال خوب خود خبر داد و از همه کسانیکه برای او دعا کرده بودند تشکر کرد.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

برق منزل نازنین بیاتی اینا رفته و او این مصیبت را تبدیل به یک موهبت کرد و عکسی دیگر به عکس های اینستاگرامش افزود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

آغاز اصالت همانا از گردو با پنیر و سبزی تازه آغاز می شود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

خدا بیامرز الویس پرسلی هم وقتی خسته از شکار میومد، همینجوری با جلیقه و عینک دودی رو مبل لم می داد!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

پست تبریک تولد مریم سلطانی به مناسبت تولد گلاره عباسی عزیز.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 وقتی پات یهویی لیز میخوره و سعی میکنی خودتو کنترل کنی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

سالار عقیلی به همراه همسرشان در جایی که نمیدانیم کجاست.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 حبیب الله کاسه ساز، تهیهکننده سینما و تلویزیون چند روز پیش به دلیل بیماری سرطان درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

  مجید صالحی در حال تخمین و محاسبه و اندازه گیری!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 پژمان جمشیدی(مرد شماره ۱ فوتبال ایران و پسر بد سینما!)، در حال ورزش و کوشش.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 لحظه ظاهر شدن عکس های دوران کودکی عباس غزالی در اینستاگرام.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

یک عدد طرفدار ضدعفونی و بسته بندی شده فوتبال.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

سلفی با سگ و صاحب سگِ ساعد سهیلی و همسرش گلوریا هاردی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

خانم معتمد آریا در مراسم ترحیم مرحومه مریم میرزاخانی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

میزان باز شدن دهان رابطه مستقیمی با بلند کردن پا از زمین دارد. در عکس معلوم نیست ولی به احتمال خیلی زیاد پای ماه چهره خلیلی تا پشت سرش بالا آمده است.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 افسانه چهره آزاد، از بازیگر های کم کار سینما در کنار استاد علی نصیریان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

بله درست حدس زدید. ایشون برادر کوچک تینا آخوندتبار نیستند، بلکه خودشون هستند. تینا آخوندتبار از کودکی به معاشرت با خرچنگ و سوسک و هزارپا وارد بودند و به درجه های بالایی از این موهبت رسیده اند.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 فقط لوکیشن رو بخونین، بقیه شو تو گوگل سرچ کنین.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

سردار آزمون و یکی از دوستان در حال عزیمت برای خواندن نماز جمعه.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 به افق خیره می‌شد اون وقتایی که به افق خیره شدن مد نبود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

گویا علی انصاری به تازگی فیلم «ارباب حلقه ها» را تماشا کرده است و به شدت تحت تاثیر نقش گاندالف(جادوگر سفید با ریش های بلند) قرار گرفته است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

زیرپیراهن پارتیه؟!! (با صدای عمو پنجلی خوانده شود)

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

نمایی نزدیک از بوته زارهای علی زند وکیلی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 


 

مهران مدیری، همه جوره خوشتیپ و دوست داشتنی.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

امید حاجیلی و همایون شجریان با دو دوست دیگر در حالت بغل بغل.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 خوب علی آقا معمولا از سر کار در حالت «خسته» به خانه بر میگردند!. شما تا حالا کسی را دیده اید ملق زنان ملق زنان یا بشکن زنان کسی از سر کار به خانه برگردد؟!

 

چهچهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

سلفی احمدرضا عابدزاده در حال صرف صبحانه.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

از قیافه بهزاد لتیو و حرکت سردار معلوم است که یک خرابکاری ای این دو انجام داده اند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

اتاقی که سیروان بعد از جوشکاری در آن استراحت می کند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 رضا یزدانی با گریمی متفاوت در سریال «از یادها رفته».

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

چهره خندان و خوشحال حسین مهری از قهرمانی پرسپولیس در سوپر جام.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 
 

تور اروپای آزاده نامداری، این قسمت: فرار از پنجه های آب فشان ها.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 ریلکسیشن پدر-پسری.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

 بازیگر سمت راستی، نیما شاهرخ شاهی و موجود سمت چپی، محسن افشانی.

 

 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504)

 

 

هدف از این عکس فقط نشان دادن عضله ی پشت بازوست ولا غیر.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504) 

 

 

و این هم حال خوش سعید عرب در انتظار هواپیما. تا فردا خدا نگهدار عزیزان.

 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (504)

 

 

مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن
نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با
نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در
اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان.  

چهره های هالیوودی با ریش خوش‌تیپ ترند یا بدون ریش؟

برترین ها: اگر چه خانم ها راههای زیادی برای تغییر چهره شان دارند، به عنوان مثال آنها می توانند با مدل دادن به موهایشان یا آرایش گوناگون، به چهره خود تنوع دهند اما آقایان چطور؟ یکی از راههایی که چهره آقایان را از این رو به آن می کند، ریش و سبیل است. به این ستاره های هالیوود نگاهی بیاندازید. شما چهره آنها را چگونه ترجیح می دهید؟ با ریش و سیبیل یا بدون آن؟

امینم

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

تام کالن

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

بن افلک

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

چیس کرافورد

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

سایمون کاول

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جیمی درنان

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

رابرت پتینسون

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

متیو مک کانهی

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

آدرین برودی

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

لئوناردو دی کاپریو

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جیک جیلنهال

 

 چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

بردلی کوپر

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جرج کلونی

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

بن افلک

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

کریس پاین

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جاستین ثرو

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

دیوید بکهام

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

تام هاردی

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

کریس همسورث

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

اشتون کوچر

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

برد پیت

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

ایان سامرهلدر

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جان هم

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جو جوناس

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

رایان گاسلینگ

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

زک افران

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

جرد لتو

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 


 

رابی ویلیامز

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

جیمز فرانکو

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟ 

 

چهره های هالیوودی با ریش خوشتیپ ترند یا بدون آن؟

مریم میرزاخانی، نابغه‌ی ریاضی ایران و جهان

هفته نامه صدا – امیرحسین محمدباقری: پژوهش های «مریم میرزاخانی» بارها از سوی جامعه ریاضیات جهان مورد ستایش قرار گرفته است.

دکتر مریم میرزاخانی در ۱۳ ام اردیبهشت ۱۳۵۶ (۳ ام مه ۱۹۷۷) در شهر تهران چشم به دنیا گشود. پدر مریم، احمد میرزاخانی یک مهندس برق کارکشته و معروف بود. همچنین وی ریاست هیات مدیره مجمتع آموزشی نیکوکاری «رعد» را برعهده داشت. مریم سومین فرزند از خانواده میرزاخانی است.

 

او دو برادر و یک خواهر بزرگ تر هم دارد. او دو برادر و یک خواهر بزرگ تر هم دارد. با اتمام تحصیلات ابتدایی مریم جنگ ایران و عراق را هم پایان می یابد و او با شرکت در اولین دوره جذب استعدادهای درخشان وارد دبیرستان فرزانگان تهران (زیر نظر سمپاد) می شود. به گفته خانم میرزاخانی مادرش در تمام دوران تحصیل و حتی بعدها در کار و زندگی، مهم ترین و استوارترین حامی و مشوق اوست.

 

مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی

عشق به ریاضی

آن طور که پدر مریم می گوید ۱۶-۱۵ ساله که بود می دانست علاقه وی به ریاضیات فوق العاده زیاد است و قطعا می خواهد ریاضی بخواند و در دبیرستان و دانشگاه  ادامه اش بدهد. این دلیل بسیار بزرگی شد که مصمم شود در المپیاد ریاضی شرکت کند.

 

هرچند خودش داستان زندگی و عشقش را کمی متفاوت تر تعریف می کند: «بچه که بودم دوست داشتم نویسنده شوم. هر داستانی که به دستم می رسید و درواقع هر کتابی که به دستم می رسید می خواندم. اما قبل از آخرین سال حضورم در دبیرستان هیچ وقت فکر نمی کردم ریاضی دان شوم… برادرم کسی بود که مرا به طور عام به علم علاقه مند کرد.

او هر چیزی که در مدرسه می آموخت، برای من تعریف می کرد و فکر می کنم اولین خاطره ای که از ریاضیات دارم این بود که او مطلبی درباره جمع کردن اعداد یک تا ۱۰۰ را که در مجله ای خوانده بود، برایم مطرح کرد و این که چگونه گاوس با روشی نوآورانه آن را حل کرده بود.

این اولین باری بود که از زیبایی یک راه حل ریاضی به شوق می آمدم و مجذوب آن می شدم. البته وقتی وارد تیم المپیاد ریاضی شدم نمی خواستم ریاضی بخوانم، فکر می کردم که مهندس شوم ولی بعد با کلاس هایی که در دانشگاه شریف و برخوردهایی که با بچه های سال های بالاتر از خودمان داشتیم نه تنها من بلکه بقیه بچه هایی که هم دوره بودیم هم تصمیم گرفتند ریاضی بخوانند.»

میرزاخانی در سال های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ از دبیرستان فرزانگان موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشور شود و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ میلادی در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز موفق به کسب مدال باارزش طلای جهانی شد. دقیقا یک سال بعد (۱۹۹۵) در المپیاد جهانی ریاضی که در کانادا برگزار شد مدال طلا را این بار با نمره کامل (۴۲ از ۴۲) به دست آورد.

 

مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی

دو المپیاد ریاضی

عبادالله محمودیان استاد دانشگاه صنعتی شریف و از مسئولان برگزاری المپیاد ریاضی در گفت و گویی پیرامون مریم میرزا خانی که در سالنامه شرقی ۱۳۹۳ منتشر شده گفته: «در سال ۱۳۷۲ از دکتر حداد عادل درخواست کردم اجازه دهند ایشان (مریم میرزاخانی) در المپیاد شرکت کنند چون آن زمان فقط سال سومی ها امکان شرکت در المپیاد را داشتند و ایشان سال دوم بودند.

 

در نهایت هم انتخاب شدند و سال بعد شرکت کردند و خانم میرزاخانی طی دو بار شرکت در المپیاد جهانی هر دو بار طلا گرفت. در ۳۰ تیر سال ۱۳۷۳ وقتی که از المپیاد بر می گشتند دکتر حداد عادل در سرمقاله روزنامه اطلاعات همه این ماوقع را نوشت.»

بهرنگ نوحی، استاد ریاضی دانشگاه کویین مری لندن، وقتی مریم میرزاخانی دوم دبیرستان بود در یک دوره حل مساله المپیاد به او و چند نفر دیگر درس می داد: «از همان زمان مشخص بود که مریم میرزاخانی و دوستش رویا بهشتی جزو بهترین ها هستند.»

به گفته بهرنگ نوحی، مریم میرزاخانی اولین دختری بود که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت. مردم میرزاخانی همچنین اولین دختری بود که در المیپاد ریاضی ایران طلا گرفت. اولین کسی که دو سال مدال طلا گرفت و اولین فردی بود که در آزمون المپیاد ریاضی نمره کامل گرفت. میرزاخانی و بهشتی بعدا با هم کتابی تحت عنوان «نظریه اعداد» نوشتند.

مریم که عاشق ریاضی بود با پایان دبیرستان، ریاضیات را در دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد و دوره های لیسانس و فوق لیسانس خود را در این دانشگاه به پایان رساند.

هاروارد

مریم با پایان دوره فوق لیسانس خود برای ادامه تحصیل تصمیم به مهاجرت گرفت؛ دانشگاه هاروارد بورسیه اش کرد و میرزاخانی برای گذراندن دوره دکترا و ادامه تحصیل خود به ایالات متحده رفت. پدرش در این باره می گوید: «مریم رفت آنجا چون رشته تحصیلی اش را بهتر می توانست ادامه بدهد. امکان رشدش بیشتر بود. وقتی در این سطح می روی حتما امکانات بیشتری هم داری.»

 

 مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی
پدرش می گوید که با تصمیم رفتن او مخالفت نکرده اما این تصمیم تاریخی آسان هم نبوده: «مخالفت نداشتم اما آدم حتما ناراحتی می شود حتی پر زدن یک گنجشک هم آدم را ناراحت می کند.»

دکتری

در سال ۲۰۰۴ با اخذ مدرک دکترای هاروارد به سرپرستی «کورتیس مک مولن»، از برندگان مشهور جایزه فیلدز، در دانشگاه های پرینستون و استنفورد به تدریس مشغول شد. یک سال بعد در سال ۲۰۰۵ نشریه پاپیولار ساینس آمریکا او را به عنوان یکی از ۱۰ ذهن جوان جهان برگزید و از او تجلیل کرد.

میرزاخانی مدتی در پرینستون مشغول به تدریس بود ولی بعد از مدتی به استنفورد رفت و کار تدریس و پژوهش را به صورت حرفه ای تر آن جا ادامه داد. او در شهریور ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) و در ۳۱ سالگی به درجه استادی این دانشگاه رسید.

فعالیت ها و افتخارها

میرزاخانی در سال ۱۹۹۹ میلادی موفق شد راه حلی برای یک مشکل بزرگ ریاضی پیدا کند. ریاضیدانان مدت های طولانی است که به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای جایگزین فرم های هندسی هذلولی بوده اند و در این میان مریم میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد که با استفاده از ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راه حلی روشن در اختیار داشت.

 

 مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی

او به همراه ۹ محقق برجسته دیگر در چهارمین نشست ۱۰ استعداد درخشان نشریه پایولار ساینس در آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت. به نوشته USA Today این فهرست ۱۰ نفره، شامل محققان و نخبگان جوانی است که در حوزه های ابتکاری مشغول به فعالیت هستند و با این حال معمولا از چشم عموم پنهان مانده اند.

این فهرست براساس پیشنهادهای ارائه شده از سوی سازمان های گوناگون، روسای دانشگاه ها و ناشران انتشارات علمی برگزیده شده اند. این محققان برجسته جوان در حوزه های گوناگونی از گرافیک رایانه ای تا ریاضیات و علوم رباتیک، افق های تازه ای در مرزهای جهان اطراف ما گشوده اند که مریم میرزاخانی ریاضیدان ایرانی یکی از آن ها است.

میرزاخانی در سال ۲۰۰۹ به خاطر دستاوردهایش در ریاضیات برنده جایزه بلومنتال شد. در اعلامیه ای که انجمن ریاضی امریکا به مناسبت برنده شدن این جایزه برای میرزاخانی منتشر کرد، دلیل گرفتن این جایزه مهم ریاضی، «خلاقیت استثنایی، و تز (دکترای) مبتکرانه که در آن، ابزارهای گوناگونی از هندسه هذلولی گرفته تا روش های کلاسیک فرم های اتومورفیک و تقلیل سیمپلکتیک برای به دست آوردن نتایجی در سه مسئله مهم ترکیب شده اند» عنوان شد.

حوزه فعالیت او به طور خاص روی فضاهای هندسی و همچنین نظریه ارگودیک متمرکز شده است. پرداختن به جزییات فعالیت های علمی او فراتر از این متن است، اما او در مرزهای دانش ریاضیات به جست و جو می پردازد و دامنه آگاهی ما را از جهان شگفت انگیز ریاضیات توسعه می دهد.

 

 مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی

پژوهش های مریم میرزاخانی بارها از سوی جامعه ریاضیات جهان مورد ستایش قرار گرفته و جوایز و عناوین متعددی را برای او به ارمغان آورده است که یکی دیگر از آن ها اعطای جایزه پژوهش برتر سال ۲۰۱۴ موسسه ریاضیات کلی است. این جایزه به طور مشترک به او و پیتر اسکولز (Peter Scholze) اهدا شد.

این موسسه مریم میرزاخانی را به دلیل مشارکت چشمگیر و موثرش در زمینه نظریه هندسه و نظریه ارگودیک شایسته این عنوان دانسته بود.

او پیش تر جایزه دوسالانه روت لیتل ستر (Ruth Lyttle Satter) در ریاضیات را به خود اختصاص داده بود، جایزه ای که انجمن ریاضیات آمریکا به زنان تاثیرگذار در حوزه ریاضیات اهدا می کند.

مدال فیلدز؛ نوبل ریاضی دانان

مریم میرزاخانی ۱۶ آگوست (۱۸ مرداد) در سئول در کنفرانس جهانی ریاضیات ۲۰۱۴ سخنرانی کرد. این کنفرانس بزرگ ترین گردهمایی ریاضیات جهان به شمار می رود که هر ۴ سال یک بار برگزار می شود. کنفرانس ۴ ساله ریاضیات فرصتی برای جامعه ریاضیات جهان است تا جوایز چهارگانه خود را به برگزیدگان اهدا کند. این جوایز عبارتند از:


جایزه نوانلینا:
(Rolf Navanlinna Prize) به برگزیدگانی اهدا می شود که نقشی فعال در توسعه جنبه های ریاضیاتی در علوم فناوری ارتباطات و محاسبات داشته اند.

جایزه کارل فردریش گاوس:
به تحقیقات ریاضیاتی اهدا می شود که کاربردی در بیرون جهان ریاضیات پیدا کرده باشند.

جایزه کرن (Chern):
به پاس یک عمر تحقیقات ریاضیاتی اهدا می شود.

 

مریم میرزاخانی، اعجوبه ریاضی

مدال فیلدز: بسیاری از دانشمندان، جایزه فیلدز را در کنار جایزه اَبِل- معادلی برای نوبل ریاضیات می دانند. این جایزه نه از نظر مبلغ و نه از نظر دوره تناوب اهدا و نه از نظر شرایط دریافت کنندگان مشابه نوبل نیست اما مشهورترین نشان جامعه ریاضیات به شمار می رود. این جایزه هر چهار سال یک بار و در این کنفرانس به یاد جان چارلز فیلدز، ریاضی دان کانادایی به ریاضی دانانی اهدا می شود که کشفی چشمگیر در جامعه ریاضیات داشته و هنگام اهدای آن بیش از ۴۰ سال سن نداشته باشند. هر دوره این جایزه ممکن است به طور مشترک به دو، سه یا چهار ریاضی دان اهدا شود.

مریم میرزاخانی در سال ۲۰۱۴ به دلیل تحقیقات برجسته اش در حوزه هندسه و نظریه ارگودیک، به عنوان نخستین زن و نخستین ایرانی، موفق به دریافت این مدال شد. پیش از میرزاخانی هیچ زن دیگری موفق به دریافت این مدال نشده بود. او جایزه خود را در مراسم افتتاحیه کنفرانس جهانی ریاضیات از دستان خانم پارک گئون های، رییس جمهور کره جنوبی دریافت کرد.

وقتی از او پرسیده شد که چه چیزی برایش بیش از هر چیز دیگری حکم جایزه را دارد، در پاسخ گفت: «قطعا رضایت بخش ترین اتفاق، همان لحظه ای است که می گویی آها! لحظه ای که شور و شوق کشف و لذت و شعف درک چیزی جدید را احساس می کنی و احساس این که بالای تپه ایستاده ای و چشم اندازی کامل را در مقابل داری. اگرچه در اغلب اوقات انجام کار ریاضیاتی برای من مانند این است که در حال کوهنوردی طولانی هستم، بدون آن که مسیر پاخورده ای وجود داشته باشد و یا حتی چشم انداز پایان مسیری در تیررس دیدگان باشد.»

«باب راس»، مجری و هنرمند برنامه «لذت نقاشی»

وب سایت روزیاتو: همه باب راس را می شناسند و هنر او را نمی توان در دنیای نقاشی نادیده گرفت. اما آیا چیزی بیشتر از هنر شگفت انگیزش در مورد او می دانید؟ باید بدانید که علی رغم بیش از یک دهه حضور در برنامه های تلویزیونی و فراوانی ویدیوهایش در دنیای اینترنت، این نقاش برجسته با ظاهر عجیبش چیزهای زیادی برای قایم کردن دارد. شهرت او با برنامه ی «لذت نقاشی» در شبکه ی پی بی اس چنان بالا گرفت که یک بار روزنامه ی نیویورک تایمز وی را مشهورترین نقاش بعد از پیکاسو نامید.

 

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

این نقاش و چهره ی تلویزیونی فقید علاوه بر این که در برنامه هایش از شوخی های بسیار جالبی استفاده می کرد در زندگی شخصی اش خارج از فضای نقاشی نیز انسان دوست داشتنی بوده است. شاید یادتان باشد که همیشه درخت هایی که می کشید را «درخت های کوچک خوشحال» خطاب می کرد. باب راس با جمله های نغز خود مانند جمله ی معروف و سیاسی طعنه آمیزش «این یک درخت کج و معوج است، بهتر است آن را به واشنگتن بفرستیم» یا دیدگاهش در مورد هنر آبستره کو جمله ی معروفش در این حوزه «اگر چیزی بکشم نمی خواهم مجبور باشم توضیح دهم که چه کشیده ام» یا جمله ی «ما اشتباه نمی کنیم، فقط اتفاقات خوشحال کننده را رقم می زنیم» یک هنرمند شوخ طبع و فوق العاده بود.

در ادامه ی این مطلب می خواهیم حقایقی را در مورد این هنرمند و نقاش فقید به شما بگوییم که تا بحال نمی دانستید.

۱۵- باب راس بزرگ یک انگشت نداشت

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

شاید باور نکنید اما باب راس در دوران کودکی به پدر نجارش کمک می کرد و در این کار تبحر خاصی داشت. اما شاید با خود فکر کنید که چه دلیلی داشت باب راس با چنین پیشینه ای به جای نجاری به سراغ نقاشی برود. بدون شک این تغییر حرفه بی دلیل نبوده است.

باب در کودکی در هنگام کار با اره قسمتی از انگشت اشاره ی دست چپ خود را از دست داد. اما این موضوع باعث نشد که باب راس از هدفش دست بردارد و این انگشت بریده شده مانع موفقیت وی گردد. البته بسیاری از تماشاگران برنامه ی «لذت نقاشی» اصلا متوجه این نقص بدنی در باب راس نشده اند زیرا باب انگشتش را معمولاً پشت تخته ی رنگ آمیزی اش پنهان می کرد.

نکته ی جالب این که اولین کسانی که متوجه انگشت باب شدند دوستان او در نیروی هوایی بودند که اصلا از برنامه ی او اطلاعی نداشتند و هنگامی که به طور ناگهانی شاهد پخش برنامه ی او از شبکه ی پی بی اس بودند تنها با انگشت قطع شده اش او را شناختند.

۱۴- باب راس گروهبان نیروی هوایی بود

 

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

باب راس یک میهن پرست واقعی بود و وقتی که از او خواسته شد به آلاسکا برود بی درنگ پذیرفت. وی در سال ۱۹۶۱ برای خدمت سربازی وارد نیروی هوایی ایالات متحده شد و در مدت ۲۰ سال خدمت خود به درجه ی  سرگروهبانی در نیروی هوایی رسید و برای آخرین بار در کلینیک ایلسون در پایگاه نیروی هوایی در آلاسکا خدمت کرد. در کمال تعجب همین حضور او در ارتش بود که باعث شد وی شخصیت آرامی داشته باشد.

وی در یکی از مصاحبه های خود در این مورد چنین گفته است:” من کسی بودم که شما را مجبور می کرد دستشویی را تمیز کنید، رختخوابتان را مرتب کنید، کسی که موقع دیر حاضر شدن بر سر شما فریاد می زد. این کار باعث می شد که شما شخصیت جدی و خشنی داشته باشید. و من از چنین شخصیتی خسته شده بودم بنابراین به خودم قول دادم که اگر روزی از شغلی که داشتم کناره گیری کردم دیگر مثل سابق نباشم”.

۱۳- یکی از شاگردانش او را وارد دنیای تلویزیون کرد

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

زمانی که باب راس در نیروی هوایی خدمت می کرد برای کسب درآمد بیشتر در یک رستوران به عنوان گارسون نیز مشغول به کار شد. در شب هایی که خوابش نمی برد به تماشای تلویزیون می پرداخت و برنامه ی «دنیای جادویی نقاشی روغنی» (The Magic World of Oil Painting) با اجرای بیل الکساندر ساخت شبکه ی پی بی اس یکی از برنامه های مورد علاقه ی وی بود. در این برنامه ی با بودجه ی نسبتاً کم الکساندر با شوخ طبعی و جذابیت غیرطبیعی و فوق العاده ی خود نقاشی را به بینندگان برنامه یاد می داد.

در آن زمان راس از قبل وارد دنیای نقاشی شده بود و از تکنیک های الکساندر نیز استفاده می کرد. این موضوع باعث شد که با الکساندر دوست شود و بعد از بازنشسته شدن الکساندر، جای او را در کلاس هایش بگیرد. در یکی از این کلاس ها بود که راس و آنت کوالسکی با هم آشنا شدند. پسر کوالسکی با مرگی تراژیک از دنیا رفته بود و همین موضوع باعث شد که آنت به افسردگی شدیدی مبتلا شود. وی نیز به برنامه ی «دنیای جادویی نقاشی روغنی» علاقه داشت و به همین دلیل همسرش او را در یکی از کلاس های آموزشی الکساندر اسم نویسی کرد اما در نهایت وی با یک مرد مو فرفری جالب دیگر در سر کلاس مواجه شد.

وقتی که راس شروع به صحبت کردن نمود، تمامی حاضرین کلاس از جمله آنت کوالسکی شیفته ی طرز برخورد آرام و صدای هیپنوتیزم کننده ی او شدند. کوالسکی همان روز با وی قرارداد امضا کرد و مدیریت برنامه های او را به عهده گرفت. راس به سرعت همراه با کوالسکی تور آموزشی خود در سراسر کشور را راه اندازی کرد تا اینکه کوالسکی وی را به یکی از دوستانش که در شبکه ی پی بی اس فعالیت می کرد معرفی نموده و برنامه ی «لذت نقاشی» (The Joy of Painting) شکل گرفت.

۱۲- باب راس از مدل موهای خود بیزار بود

نقاشی تنها چیزی نیست که باب راس به خاطرش مشهور بود. مدل آفریقایی موهایش نیز سهم زیادی در شهرت او داشت اما نکته ی جالب این که وی نه تنها از مدل موهای خود خوشش نمی آمد بلکه از آن نیز بیزار بود.

قبل از این که راس به یک نقاش معروف و چهره ی تلویزیونی مشهور تبدیل شود وی یک نقاش بسیار ساده بود که زندگی محقرانه ای داشت. وی با همسرش در یک خانه ی کاروانی زندگی می کرد و تکنیک های نقاشی بیل الکساندر را به شکل تورهای آموزشی در سراسر کشور به مشتاقان یاد می داد اما کلاس های آموزشی او معمولاً خالی از شاگرد بود. به همین دلیل وی به همسرش گفت که این کار را برای یکسال ادامه می دهد و اگر موفقیت آمیز نبود به آلاسکا باز خواهند گشت.

وی در این دوره چنان به دنبال تامین هزینه های زندگی خود و همسرش بود که اصلاح موی سر یک هزینه ی اضافی و لوکس برای وی به شمار می آمد. بنابراین موهایش را فر کرد و به این ترتیب می توانست پول هایش را صرف اموری مهم تر از کوتاه نمودن مو بکند. اما شرایط زندگی او به سرعت تغییر کرد و در پایان همان سال و  خط تولید رنگ ها و رنگ موهای مخصوص خودش را داشت و بخش زیادی از این شهرت و موفقیت را مرهون موهای فرفری خود بود. بنابراین اگر چه علاقه ای به مدل آفریقایی و فر موهایش نداشت اما آن را حفظ کرد.

۱۱- به گفته ی استادش باب به وی خیانت کرده است

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

بیل الکساندر چهره ی خود را به عنوان یک «نقاش خوشحال» تثبیت کرده بود و میلیون ها بیننده داشت و کلاس هایش نیز پر از شاگرد بود. اما بعد از مدتی مجبور شد باب راس را جایگزین خود در کلاس های آموزش نقاشی اش کند. وقتی که راس به شهرت رسید این دو با هم در یک آگهی تبلیغاتی حاضر شدند که در آن الکساندر به شکل نمادین قلم نقاشی اش را به راس می داد و همه چیز خوب و دوستانه به نظر می رسید.

بعد از این که راس به شهرت جهانی دست یافت، الکساندر که تا آن زمان «نقاش خوشحال» نام داشت به نقاش عصبانی تبدیل شد و ادعا کرد که راس به او خیانت کرده و در واقع سبک نقاشی ابداعی او را دزدیده است هرچند که راس بارها در برنامه ی خود اذعان می کرد که شاگرد بیل الکساندر بوده و تکنیک های خود را از او یاد گرفته است.

بعد از این ناراحتی ها این دو ارتباط چندانی با هم نداشتند.

 
۱۰- باب راس بیش از ۳۰٫۰۰۰ تابلو نقاشی کشیده است

هیچکس نمی داند که باب راس دقیقاً چند نقاشی کشیده اما می توان ادعا کرد که وی ده ها هزار تابلو نقاشی را با دستان هنرمندش نقاشی کرده است. برنامه ی «لذت نقاشی» بیش از ۳۱ فصل پخش شد که تعداد اپیزودهای آن از ۴۰۳ عدد فراتر می رفت. باب راس در ۳۸۱ اپیزود نقاشی کرده است و هر بار از هر تابلو سه نسخه نقاشی می کرد.اولین تابلو را برای راهنمایی و به صورت سرسری می کشید. تابلو دوم آنی بود که در طول پخش برنامه می کشید و سومین تابلو را نیز برای مجموعه کتاب هایش با عنوان «How To» می کشید که معمولا عکاسی پشت سر او قرار می گرفت و همزمان که راس نقاشی می کشید از او عکس می گرفت. تا این جا می توان نقاشی های او را ۱٫۱۴۳ شمارش کرد.

حالا نوبت نقاشی های شخصی وی می رسد. متاسفانه تعداد این آثار مشخص نیست زیرا خود راس هیچ آماری در مورد آن ها ارائه نداده است. وی بسیاری از آثارش را هنگامی که در نیروی هوایی حضور داشت به فروش رسانده بود. بدون شک در دوران کلاس های آموزشی نیز تابلوهای زیادی برای شاگردانش کشیده است. بسیاری از آثارش را نیز به دیگران تقدیم کرده و برخی دیگر نیز جزو طرح های آزمایش و ازمون و خطای وی بوده اند. در نهایت می توان تابلوهای او را بیش از ۳۰٫۰۰۰ مورد برآورد کرد. برای مقایسه باید بدانید که ونسان ون گوگ در تمام طول عمرش تنها ۹۰۰ تابلو نقاشی کشیده بود.

۹- باب راس یک فصل کامل را تنها در دو روز فیلم برداری می کرد

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

باب راس در طول دوران خدمتش در نیروی هوایی ایالات متحده در هنگام ناهار دو نقاشی می کشید و این موضوع اصلاً مبالغه نیست. وی از هر چیزی برای نقاشی کشیدن استفاده می کرد حتی قسمت داخلی تشت های قدیمی شستشوی سنگ طلا. حتی زمانی که مشغول خوردن ساندویچ بود نیز نقاشی می کشید و همان روز در بازارهای توریستی محله آن ها را به فروش می رساند.

با ترکیب روش منحصر به فرد خود و تکنیک های بیل الکساندر، باب راس موفق شد روشی بسیار سریع را برای نقاشی کردن ابداع کند. در واقع او هر فصل از برنامه ی «لذت نقاشی» را تنها در دو روز یا کمی بیشتر فیلم برداری می کرد.

اگر چه هر فصل تنها شامل ۱۳ اپیزود بود اما فیلمبرداری کردن همین مقدار تنها در دو روز و تهیه ی ۳ نسخه از هر تابلو کار فوق العاده ای به نظر می رسد که تنها باب راس قادر به انجام آن بود. وی با همکاران و تیم کاری خود رابطه ی بسیار صمیمانه و دوستانه ای داشت و مسئولیت کنترل تمامی بخش های برنامه را خود بر عهده می گرفت. رکورد آن ها فیلم برداری ۸ اپیزود در یک روز بود.

۸- مردم با تماشای برنامه ی او به خواب می رفتند

شاید فکر کنید که باب راس برای کشیدن چنین نقاشی های سریعی آن ها به مدت طولانی حتماً باید از مواد نیروزا یا دستکم نوشیدنی های کافئین دار و انرژی زا استفاده می کرده است اما در واقع این چنین نبود. شیوه ی نقاشی راس چنان آرام و تعمقی بود که خیلی راحت تماشاگران را به خواب فرو می برد.

بیش از ۹۰ درصد از طرفداران هنگام پخش برنامه ی «لذت نقاشی» در واقع نقاشی نمی کردند و تنها دلیلشان برای تماشای برنامه تنها خود باب راس بود زیرا به آن ها آرامش خاصی می داد و از گفتن این موضوع به خود باب راس نیز ابایی نداشتند. باب راس خود گفته است که بارها نامه های متعددی را از طرفداران خود دریافت کرده که در آن ها نوشته شده بود در هنگام پخش برنامه ی «لذت نقاشی» آن ها راحت تر به خواب می روند. باب راس نیز حتی برای یک لحظه این آرامش بخشی را از طرفداران خود دریغ نکرد. شاید بسیاری از طرفداران ریزبین و تیز این برنامه متوجه شده باشند که با پخش بیشتر و بیشتر این برنامه، باب راس نیز آرام تر و ساکت تر و حرکات و حرفهای او و در کل شیوه ی اجرای برنامه اش آرامش بخش تر از قبل می شد.

حتی امروزه نیز بسیاری از افراد ادعا دارند که برای حل مشکل بی خوابی خود برنامه ی «لذت نقاشی» را تماشا می کنند. اگر چه طرفداران پروپاقرص و دائمی این برنامه بعد از مدتی به تن صدا و لحن باب راس و فضای کلی برنامه عادت کرده و این موضوع باعث آرامش داشتن در هنگام تماشای برنامه شده بود اما می توان این موضوع را نیز یکی از همان «اتفاقات کوچک خوشحال کننده» ی مورد نظر باب راس دانست.

۷- دنیای اینترنت نیز همچنان از طرفداران باب راس پر است

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

بیش از دو دهه از مرگ باب راس می گذرد اما گویی دنیای اینترنت مرگ او را باور نکرده است. باب راس را باید یکی از چهره های مشهوری دانست که هنوز تقلیدهایی از وی در دنیای اینترنت وجود دارد. حتی برخی از سایت های پخش زنده برنامه های باب راس را دوباره و دوباره پخش می کنند.

۶- او یک بار یک نقاشی را تنها با رنگ خاکستری کشید

باب راس ارتباط بسیار صمیمانه و نزدیکی با طرفدارانش داشت و اگر یکی از آن ها برای مدتی به وی نامه نمی نوشت باب راس خود جویای حال وی می شد. اگر در طول دوران تعطیلات سال نو کسی برای وی پیام تبریکی می فرستاد، باب راس با یک نقاشی جواب او را داده و از وی تشکر می کرد.

یک بار یکی از طرفدارانش در نامه ی خود به باب راس گفته بود که به دلیل کوررنگی قادر به نقاشی کردن نیست و باب راس در جواب یک اپیزود از برنامه ی خود را به کشیدن نقاشی تنها با رنگ خاکستری اختصاص داد که در آن از سایه های قهوه ای، آبی و سفید به نحو ماهرانه ای استفاده شده بود. باب از طرفداران شعار «هر کسی می تواند نقاشی بکشد» بود و اجازه نمی داد کسی بر خلاف این شعار فکر کند. علاوه بر این همیشه می گفت هر کسی به یک دوست نیاز دارد.

۵- باب راس هیچ گاه چهره ی انسان ها را نقاشی نکرد

اگر از طرفداران برنامه های «لذت نقاشی» بوده باشید متوجه شده اید که او به ندرت از کلبه در نقاشی هایش استفاده می کرد و اگر کلبه نیز می کشید فاقد دودکش بود. این موضوع اتفاقی نبود زیرا باب راس هیچ وقت علاقه ای به نقاشی کردن انسان نداشت و هیچگاه دوست نداشت در نقاشی هایش ردی از انسان یا آثار او وجود داشته باشد.

بر اساس بررسی ها در تمامی حدود ۴۰۰ اپیزود برنامه ی «لذت نقاشی»، باب راس تنها یک بار انسان را نقاشی کرده است و آن هم تنها یک نیمرخ نامشخص و ساده بود که در کنار یک آتش به درختی تکیه داشت. آنت کوالسکی گفته بود که تنها  دو بار دیده که وی از انسان در نقاشی هایش استفاده کرده است.

بجای استفاده از انسان و آثار انسانی، باب راس تمرکز خود را در به تصویر کشیدن مناظر طبیعی منطقه ی آلاسکا اختصاص می داد زیرا در زمان خدمتش در نیروی هوایی در منطقه ی آلاسکا به شدت عاشق طبیعت مسحور کننده ی آن شده بود. همچنین برخی از اوقات از عکس ها، کارت پستال ها و تقویم های عکس داری که در زیرزمین خانه اش وجود داشت و بیشترشان توسط طرفدارانش برای وی فرستاده شده بود الهام می گفت.

در میان نقاشی های باب راس، نقاشی های کوهستان بیشترین طرفداران را به خود اختصاص داده بود و او نیز سعی می کرد در جواب هدایای طرفدارانش برای آن ها نقاشی هایی از کوهستان های آلاسکا بفرستد.

۴- حدود ۱۳ عدد از تابلوهای باب راس دزدیده شدند

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

از آن جا که دنیای هنر معمولاً با افاده و خود بزرگ بینی همراه است جای تعجب نیست که بسیاری از مجموعه داران آثار هنری دزدیده شده و در بازار سیاه به مجموعه داران مشهور فروخته می شد. البته این موضوع بدان معنا نیست که خرید تابلوهای او تنها از طریق دزدی امکان پذیر بود.

هیچکس نمی داند که ارزش تابلوهای باب راس چقدر است زیرا آثار او معمولاً در حراجی های حرفه ای به فروش نمی رسید و به اندازه ی کافی مورد احترام قرار نمی گرفتند. اما در سایت فروش اینترنتی eBay برخی از آثار او با قیمت ۱۰٫۰۰۰ دلار نیز به فروش رسیده اند. در طول پخش فصل دوم برنامه ی «لذت نقاشی» یک سارق ۱۳ تابلو را از خودرو باب راس به سرقت برد و آن ها را در بازار سیاه به فروش رساند.

این موضوع اهمیتی برای باب راس نداشت و کلاً مخالف نشان دادن آثارش در نمایشگاه ها و موزه ها بود. وی در این باره چنین گفته است:” بسیاری از نقاشان می خواهند که شناخته شوند به ویژه توسط همکارانشان. من خیلی وقت پیش از طریق تلویزیون به این موضوع دست پیدا کرده ام. دیگر به آن نیازی ندارم”.

۳- باب راس از پول بدش نمی آمد

باب راس بیش از هر چیز یک تاجر فوق العاده بود و او و آنت کوالسکی توانستند یک مرد آرام با موهای فرفری و بلند با قلم مویی در دست را به یک امپراطوری اقتصادی میلیون دلاری تبدیل کنند. در ابتدا برنامه های او جذابیت و کشش زیادی نداشت اما با ارتباط برقرار کردن با بینندگان و شرکت دادن آن ها در کلاس های آموزشی و برنامه هایش و استفاده از پیشنهادات آن ها موفق شد که «لذت نقاشی» را به یک برنامه ی بسیار موفق تبدیل کند. وی در زمینه ی آگهی های تبلیغاتی نیز بسیار موفق بود. برنامه های زیادی برای استفاده از چهره ی باب راس در کالاهای تجاری و حتی در بازی های کامپیوتری وجود داشت که برخی با موفقیت انجام شدند.

۲- شبکه ی پی بی اس هیچگاه برای برنامه ی «لذت نقاشی» پولی به او پرداخت نکرد

 

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

شبکه ی پی بی اس حتی برای یک اپیزود از برنامه ی «لذت نقاشی» نیز چیزی به باب راس پرداخت نکرد و این موضوع خواسته ی خود باب راس بود. در واقع این هنرمند-کارآفرین باهوش از این برنامه برای تبلیغات خط تولید رنگ و قلم موی نقاشی مختص به خود استفاده می کرد و از این راه درآمد هنگفتی کسب می کرد.

شاید فکر کنید که نقاشی هایی که در طول برنامه می کشید را می فروخت. در واقع این طور نبود و باب این تابلوها را به نمایندگان شبکه ی پی بی اس در سراسر کشور بخشیده بود که در حراجی ها به فروش برسانند. بسیاری از این تابلوها نیز برای اهداف عام المنفعه و کارهای خیریه به فروش می رسیدند که این موضوع حتی بعد از مرگ باب راس نیز ادامه داشت. این هم یکی از همان دلایلی است که قیمت گذاری آثار باب راس را دشوار می کند.

نکته ی جالب دیگر این که وی آثارش را تنها در هنگام پخش برنامه می فروخت و بعد از اتمام هر فصل از برنامه فروش تابلوها را دستکم به طور مستقیم متوقف می کرد. یکی از دلایل کار او این بود که بسیاری تابلوهای خود را به اسم او می فروختند و در بازار تابلوهایی زیادی وجود داشت که منتسب به وی بودند اما باب راس آن ها را نکشیده بود.

۱- باب راس در دنیای بازی های ویدیویی نیز حضور داشت

15 حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید

در یک بازی ویدیویی از استودیو بازی Hi-Rez به نام «Smite» یکی از خدایان درختی بازی که «Sylvanus» نام دارد در واقع شخصیت باب راس است که روش جالبی در مبارزه دارد بدین ترتیب که با پرتاب رنگ و فرا خواندن ابرهای خندان کوچک به جنگ دشمنانش می رود. باب راس یک بار چنین گفته بود:” به همین خاطر نقاشی می کنم زیرا به این ترتیب می توانم دنیایی را ترسیم کنم که دوست دارم،این دنیا را آن چنان که دوست دارم شاد خواهم ساخت. اگر دنبال چیزهای بد هستید بروید اخبار را نگاه کنید”.

وی در جایی دیگر گفته است:” در نقاشی شما یک قدرت نامحدود دارید. شما می توانید کوه ها را به حرکت درآورید. می توانید مسیر رودخانه ها را تغییر دهید. اما وقتی که به خانه می روم تنها چیزی که رویش اعمال قدرت می کنم کیسه های زباله است”.

صادق چوبک که بود و دیگران درباره اش چه گفته اند؟

هفته نامه چلچراغ – احمد همایونی: صادق چوبک سال ۱۳۵۳ خود را بازنشسته کرد و در همان سال به انگلستان رفت و بعد از چند ماه به آمریکا رفت و برای همیشه آن جا ماند تا این که سال ۱۳۷۷ در شهر برکلی آمریکا از دنیا رفت. او حدود ۲۵ سال تا لحظه مرگ از ایران دور بود. اما در همه این سال ها او عاشق فرهنگ ایران بود و در نامه های فراوانی که از چوبک به جا ماند، دل تنگی خود را نسبت به ایران و فرهنگش نشان داد.

علی فردوسی، یکی از دوستان چوبک در آمریکا، در خاطراتش از عشق چوبک به حافظ صحبت می کند و می گوید: «در این میان عاشق حافظ بود. سال های آخر زندگی اش، وقتی چشم هایش دیگر به خوبی نمی دیدند، یا دیگر جز سایه روشنی نمی دیدند، به هر که می رسید، التماس می کرد برایش کتاب بخواند. به خصوص غزلی از حافظ. گاهی روزها وقتی قدسی خانم برای خرید بیرون می رفت، التماس می کرد که پیش از رفتن غزلی از حافظ برایش بخواند تا در فاصله ای که قدسی در منزل نیست، در نشئه دنبالچه آن غزل شنا کند. و وای به حال کسی، اگر در خواندن غزلی از حافظ آن را ضایع می کرد. و بدا به حال کسی اگر وسط خواندن غزل دست به تعبیر آن می زد.»

علاقه چوبک به سنت های فرهنگی ایران به قدری تند و تیز بود که بدون هیچ مماشاتی حاضر نبود از روی آن ها عبور کند و نسبت به آن ها کوتاه بیاید. نقل می کنند که سال ۱۳۶۹ قرار بود در دانشگاه کالیفرنیا بزرگداشتی برای صادق چوبک برگزار کنند. در آن جلسه آدم های زیادی صحبت کردند. احمد شاملو هم به همراه همسرش به برکلی رفته بودند و می خواستند در آن جلسه صحبت کنند که چوبک تمایلی به این کار نداشت.

خود چوبک به علت جراحی ای که روی چشمش شده بود، به این جلسه نرفته بود و شب دوم چوبک بخش قابل توجهی از سخنرانان و گردانندگان آن برنامه را به خانه اش دعوت کرده بود. می گویند بین احمد شاملو و صادق چوبک کدورتی بود و شاملو برای رفع این کدوت تا آن جا رفته بود. در آن شب بعد از شام تصمیم می گیرند حافظ بخوانند و در آن جمع از شاملو می خواهند که غزلی از حافظ را بخواند.

صادق چوبک که بود و دیگران درباره اش چه گفته اند؟

علی فردوسی در بخشی از خاطراتش ماجرای آن شب را این گونه تعریف می کند: «یکی گفت: «آقای شاملو ممکن است لطف کنید غزلی از حافظ برای ما بخوانید.» فکر نمی کنم در تمام تاریخ سخن فارسی، تارهای صوتی ای بهتر از تارهای صولت لَخت و مَلَسِ شاملو برای خواندن شعر فارسی، آفریده شده باشند. اصوات زبان فارسی با آن چنان رخوتی از روی تارهای صوتی او می گذشتند که انگار غلظتی انگبینی داشتند.

یکی گفت: «حافظ شاملو دارید؟» خطابش به چوبک بود. همه به چوبک نگاه کردیم. حرفی نزد. پیدا بود که در این زمینه مایل به همکاری نیست، و اگر این نبود که میزبان بود همان جا محکم توی ذوق پیشنهادکننده می زد. با وجود این، یکی رفت از کتاب خانه چوبک که در اتاق خوابش بود، بغل آن پوستر گنده نیل آرمسترانگ بر سطح ماه، حافظ شاملو بیاورد. نبود، پیدا نشد. یکی پرسید: «آقای چوبک حافظ شاملوی شما کجاست؟» کفر چوبک درآمده بود. گفت: «از روی حافظ قزوینی بخوانید. تا حافظ قزوینی هست، خواندن از روی بقیه حافظ ها بی معنی است!»

همه چیز ایستاد، برای یک لحظه، با صدای یک ترمز بد، کشیده شدن سوزن گرامافون در عوض شیارهای صفحه. همه به شاملو نگاه کردند، با آن حضور بزرگ تر از زندگی اش فضایی بیش از ابعاد جثه اش پر کرده بود. شاملو که برای آشتی و از دل درآوردن آمده بود، بی آن که هیچ آزردگی از خود بروز دهد، گفت: «پس حافظ قزوینی را بیاورید.» کسی رفت و حافظ قزوینی را آورد. شاملو شروع کرد به خواندن.

چوبک پرزهای نرم بناگوش گربه اش را با سرانگشتانش شانه می کرد. به نظر می رسید او و شاملو، حالا که تاریخ به شکلی تلخ و غربت زده، در درون یک مغلوبیت، همتایی شان را برجسته کرده بود، دشنه هاشان را دفن کرده بودند. حافظ قطره قطره، مثل عسل در صوت شاملو می چکید. انعکاسی زرین فام به رخسار چوبک حالت روحانی می داد. زمان به خلسه افتاده بود، و ایران مثل یک هستی عرفانی همه جا را انباشته بود.»

در نامه های متعددی که چوبک در سال های قبل و بعد از انقلاب به دوستانش می نوشت، می توان علاقه افراطی او را به ایران و فرهنگش دید. عاشق کتاب های کلاسیک فارسی بود و از کتاب خانه اش در تهران تنها کتاب هایی که مایل بود با خود داشته باشد، کتاب هایی بودند امثال تاریخ بیهقی و کلیات سعدی و این ها. او عاشق غذاهای ایرانی بود. با آن که از ایران مهاجرت کرده بود، ولی همواره دلش به یاد ایران بود. نسبت به میراثی که برای او به جا گذاشته بودند، به شدت حساس بود.

در نامه ای که مال سه سال قبل از مرگش است و البته بعد از مرگش در مجله بخارا منتشر شد، خطاب به علی دهباشی نوشته بود: «یک قرآن و دو سینی کوچک برنجی پیش… بود با مقداری اثاثیه دیگر. آن اثاثیه را آورد و این قرآن و این سینی نزد دایی اش مانده و خودش در سوئد است. خواهش می کنم کسی را بفرستید این ها را بگیرد و نزد خود نگاه دارید. این ها از یادگارهای پدر من است. چنان که ملاحظه خواهید فرمود، پدرم پشت قرآن ان را به من هدیه کرده به خط خودش.

صادق چوبک که بود و دیگران درباره اش چه گفته اند؟

می خواستم این سه رقم جنس جای امنی داشته باشد. از این رو دست به دامن شما می شوم. آقای… به داییش نوشته یا تلفن کرده که آن ها را در اختیار شما یا نماینده شما بگذارد. می دانم رفت و آمد در تهران مشکل است. با وجود این خواهشمندم یکی از کارکنان مجله یا دوستانتان هر کس که امکان داشته باشد، بفرستید آن ها را بگیرند و نزد خود نگاه دارید تا بعدها با خودتان بیاورید یا به دست شخص مطمئن پیش بیژن بفرستید.»

چوبک از سال ۱۳۴۵ که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.

محمدعلی جمالزاده یک سال پس از انتشارش از ژنو سوییس در نامه ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می دارند.

بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده اید و هم چنان که گویا سابقا معروض داشته ام، آن چه را گوش می شوند و آن چه را چشم می بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته اید.»

اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال ۱۳۴۶ نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «سنگ صبور» برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریبا بلافاصله بحث های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کرد. خلاصه این که «سنگ صبور» به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»

چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد و چهار سال بعد در سال ۱۳۲۸ مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم ترین آثار چوبک می توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.

محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن ها و جهل و نادانی و رذالت های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن هایی که محکوم به چنین هیئت های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی ها و توطئه های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»

صادق چوبک که بود و دیگران درباره اش چه گفته اند؟

صادق چوبک علاوه بر نویسندگی ترجمه هم می کرد. اما ترجمه های او در حدی نبود که بتوان او را ملقب کرد به صفت مترجم. چوبک قبل از انتشار نخستین مجموعه داستانش نمایشنامه کوتاهی را از یوجین اونیل با نام «پیش از ناشتایی» به فارسی ترجمه و در مجله سخن منتشر کرد. ویژگی این نمایشنامه و ترجمه در این بود که مترجم برای نخستین بار در ایران از زبان محاوره ای و شکسته نویسی استفاده کرد؛ کاری که تا پیش از آن سابقه نداشت و بعدها رواج فراوان یافت. چوبک پس از آن جز یکی دو داستان کوتاه و یک کتاب برای کودکان و یک کتاب از داستان های عاشقانه هندی اثری به فارسی ترجمه نکرد و کار ترجمه را به کنار گذاشت.

صفدر تقی زاده که خود از مترجمان قدیمی است و کنار ابراهیم گلستان، نجف دریابندری و محمدعلی صفریان و صادق چوبک از کارکنان شرکت نفت بود، می گوید ادبیات آمریکا روی ذهن و نگاه ادبی چوبک تاثیر گذاشته بود و این تاثیر را حتی از داستان های اولش نیز می توان دریافت.

تقی زاده می گوید: «اشاره به دو سه داستان کوتاه «خیمه شب بازی» و استفاده از قالب های خاص داستان هایی که در آن ایام در آمریکا متداول شده بود، شاید میزان تاثیرپذیری را تا حدودی نشان بدهد. داستان کوتاه «یحیی» مثلا نمونه ای از داستان های اُهنری است که در آن داستان با واقعه غیرمنتظره ای به پایان می رسد. پسرک روزنامه فروشی، نام روزنامه «دیلی نیوز» را فراموش می کند و در پایان ناگهان اسمی به یادش می آید و فریاد می کشد: «پریموس! پریموس!»

یکی از نویسندگان آمریکایی اوایل قرن بیستم آلبرت مالتز بود که داستان کوتاهی با عنوان «واقعه سر پیچ خیابان» دارد که در آن، دو افسر پلیس یا پاسبان، مرد مستی را گرفته اند و می خواهند با مشت و لگد او را ببرند و مردم دورشان جمع شده اند و هر کدام اظهارنظری می کنند.

صفدر تقی زاده معتقد است داستان های «عدل» و «قفس» که هر دو از داستان های کوتاه و معروف چوبک در مجموعه داستان «خیمه شب بازی» هستند، با استفاده از این پیشینه نوشته شده اند. داستان «عدل» تصویر دقیق صحنه ای است از اسبی که در یک روز زمستانی یخ بندان در جوی پهنی افتاده و قلم دست و کاسه زانویش شکسته است و مردم اطراف او گرد آمده اند و برای بیرون کشیدنش اظهارنظر می کنند.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (۴۹۲)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا:
سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل
همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای
گذشته
در خدمتتان هستیم. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما هستید.

 

مسعود خان رایگان و همسر محترمه رویا خانم تیموریان، به اتفاق کودک درونشان سوار یک ماشین کلاسیک پارک کرده در یک پاساژ شده اند و این عکس را گرفته اند.

 

 چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492)

 


– داداش عمراً بزارم تو حساب کنی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


حال خوب؟! کاوه جان یا نمیدانی حالِ خوب چیست، یا اینکه از حال زار خود خبر نداری! مسئولین یونیسف و سازمان ملل اگر با این حال تو را ببینند تحت حمایت قرارت میدهند!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


درست است که همیشه با لمینیتی ها شوخی کرده ایم، ولی انصافاً برای هر کسی بد نیست!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


عکس یادگاری دوستان هنرمند پس از تماشای یک نمایش. با حضور شبنم قلیخانی، نسیم ادبی، هانیه توسلی، سوسن پرور، محمد حاتمی، مهران رنجبر، محمد نادری، مهدی ماهانی و سایر دوستان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


 سیامک عباسی با این سلفی تیره و تار، تولد رفیقش رستاک حلاج را تبریک گفت. شاد ترین و خوشحال ترین حالتی که ممکن است برای رستاک اتفاق بیافتد را روی صورتش شاهد هستید.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


باز هم تئاتر، باز هم نمایش، باز هم عکس یادگاری. این بار با حضور ترلان پروانه، الهام پاوه نژاد، امیرحسین رستمی و سایر عزیزان هنرمند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


سلفی رویا میرعلمی در کنار برادر و فرزندش، زیر باران. (الکی مثلا ما نمیدانیم منظورش تماشاخانه باران است )

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


– نگاه کن ببین، هر وقت خبرنگارا سرجاشون نشستن و در بسته شد، یک دو سه حمله میکنیم.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


 بارانا خانمِ مکزیکی و بستنی خوری در لس آنجلس. هولا آمیگوس همچنین.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


این نبود سوژه است که ما را به این روز انداخته است. با تشکر از آقایان گل سفیدی و محبوب.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


البته فکر کنم دقایقی قبلش گل در دستت بود و حالا حسابی به مغزت نشسته است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


مرضیه محبوب، هنرمند تکرار نشدنی عرصه نمایش عروسکی و یکی از چهره های خاطره ساز برای کودکان قدیم و جدید میهمان برنامه خندوانه بود که محمدرضا هدایتی با این پست از تمامی زحماتش طی این سال ها تشکر کرد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


ملیکا زارعی که اخیراً حسابی اینستاگرام باز شده است، این عکس یادگاری در کنار بانو پوران درخشنده را به اشتراک گذاشت. عکسی که در حاشیه جشنواره فیلم کودک و نوجوان گرفته است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


عکس مثلاً خاص و هنریِ سودابه بیضایی، بازیگر خوب و مطرح سینمای کشورمان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


دورهمی راویان و میزبانان برنامه “هزار دستان” در مراسمی که برای تقدیر از این عزیزان برگزار شده بود. گیتی خامنه، الهام پاوه نژاد، سوگل طهماسبی و فقیهه سلطانی و گندم اش در مراسم حضور داشتند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


الهه حصاری از اینکه از نعمت گوش برخوردار است بسیار خوشحال و مسرور است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


اینکه هدف از این عکس چیست و کجا گرفته شده است، اهمیتی ندارد. موضوع مهم این است که این عکس را چه کسی گرفته است!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


عطا عمرانی بازیگر سینما و تلویزیون، پس از خروج از توالت عمومی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


ممنون از سحر قریشی که خودش به خوبی بر شرایط و فضای حاکم واقف است و عکس های خود را به صورت سیاه و سفید منتشر میکند تا ما هم اینجا خیلی اذیت نشویم.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


مهسا کرامتی و همسرش راما قویدل، امیرمانی را به خواب داده و دوتایی به کافه نادری آمده اند. کافه ای قدیمی در مرکز تهران که به دلیل همین نوستالژیک بودن بستنی و کافی ۵ هزار تومانی را ۲۰ هزار تومان به درون پاچه مشتری هدایت میکنند. 

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


دوقلوهای موسیقی سنتی ایران آموزشگاه موسیقی به راه انداخته اند و با این عکس جالب این موضوع را اطلاع رسانی کرده اند. فرناز و مهرناز دبیرزاده.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


خوب است که این بار حداقل در استخر عکس گرفته و لخت بودنش بی دلیل به حساب نمی آید.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


این پست مربوط به حمایت فریبا نادری از باشگاه سایپا نیست، بلکه مربوط به حضورش در یک کمپین خیرخواهانه در راستای حمایت از بیماران نیازمند است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


محمد رحمانیان، آزیتا موگویی و داریوش ارجمند خبر های خوبی برای ما دارند. در حال حاضر تنها خبری که برای ما خوب میتواند باشد، کاهش ۱۰ تا ۱۵ درجه ای دمای شهر است!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


 آرمین جان الآن این ماشین انداختن مدل مو حساب میشود؟ سلمانی پادگان کرچ هم دقیقاً همینطوری میزند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


خودتان کپشن را بخوانید و ببنید که چطور برخی عزیزان در به در دنبال بهانه برای گذاشتن عکس هایشان هستند! رو راست باشید و بگویید که دوست دارم این عکس قدیمی ام را به اشتراک بگذارم، چرا الکی دلیل های عجیب برای گذاشتن آن میتراشید؟!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


شهرزاد کمالزاده هم به جمع حامیان سایپا پیوست.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


سلفی الناز حبیبی و رفیقش سوار بر یک هواپیمای لاکچری. احتمالاً به زودی و در عکس های بعدی از مقصد عزیزان مطلع خواهیم شد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


دقیقا مثل نوید محمدزاده در این عکس که به افق سواحل یونان خیره مانده است، ما نیز تا فردا به اینستاگرام خیره خواهیم ماند تا کم سوژگی امروز را جبران کنیم. تا فردا، یا حق.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (492) 

 


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان.

گفتگو با «مریم کاویانی»، پرستاری که بازیگر شد

جام جم آنلاین: مریم کاویانی دانش‌آموخته رشته پرستاری است اما حرفه اصلی‌اش بازیگری است و اتفاقا اغلب نقش‌آفرینی‌های او در مجموعه‌های تلویزیونی به نوعی مضمون خانواده و سبک زندگی را به‌عنوان درونمایه اصلی پی می‌گرفتند.

 

از سریال رمضانی «او یک فرشته بود» بگیریم تا«به دنیا بگویید بایستد»، «پنجمین خورشید»، «فاصله‌ها»، «مدینه»، «معراجی‌ها» و «زمستان گرم» که این بازیگر در آنها نقش‌آفرینی کرده است.اسپاگتی در هشت دقیقه، هوو، پوسته، زمهریر، اخراجی‌ها، رسوایی هم از دیگر آثاری است که در کارنامه هنری مریم کاویانی به چشم می‌خورد. پای صحبت‌های این بازیگر نشسته‌ایم تا از از نگاهش به زندگی خانوادگی و اجتماعی بپرسیم.

 

پرستاری که بازیگر شد

خانم کاویانی، چه میزان از موفقیت شما ناشی از حمایت‌های خانواده بوده و نقش خانواده را در جایگاه امروز خود چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هیچ چیزی جای دعای خیر پدر و مادر را نمی‌گیرد، همیشه باید کاری کنیم که این دعا بدرقه راه‌مان باشد، آنها برای من دعا کردند و با فعالیت هنری من مخالفت نکردند و مرا در این مسیر مورد تشویق قرار دادند، خیلی در موفقیتم تأثیرگذار بود، اگر حمایت خانواده نباشد انگیزه فرد در ادامه فعالیتش کم می‌شود، زمانی که می‌بینم پدر و مادرم از حرفه من راضی هستند، با انگیزه و تمایل بیشتری فعالیت خودم را ادامه می‌دهم و به نظرم رضایت پدر و مادر در هر قدمی مهم و اساسی است.

در روزگار مدرن، خیلی از خانم‌ها در کنار وظایفی که در خانه برعهده دارند، از جایگاه شغلی هم در اجتماع برخوردارند، به نظر شما چگونه می‌توان، هر دو نقش را به درستی ایفا کرد بدون این‌که خللی در نقش دیگر ایجاد شود؟

ایجاد برنامه‌ریزی و نظم است که به این تعادل منتهی می‌شود و اگر یکی از این دو نباشند، فرد ناخود‌آگاه در کارهایش دچار اختلال می‌شود و از طرفی تمرکز کافی برای انجام نقش‌های مختلفش نخواهد داشت. به نظر من برنامه‌ریزی و نظم می‌تواند باعث شود که آدم‌ها به همه جنبه‌های زندگی‌شان رسیدگی کنند.

آموزه‌های جامعه مدرن، خانم‌ها را به سمت مرد شدن پیش برده است و انگار زنان برای این‌که موفق باشند باید هر چه بیشتر از جنسیت خود فاصله گرفته به سمت مرد شدن قدم بردارند، به نظر خود شما این مساله چه تاثیراتی بر نهاد خانواده بر جای می‌گذرد؟

به نظر من این اشتباه است که خانم‌ها برای موفقیت به سمت مرد شدن بروند، چون یک خانم باید با کمال زنانگی در اجتماع حاضر شود و به نظر من خانم‌ها در برخی از مسائل زندگی، مردتر از مردها هستند، همه چیز بازمی‌گردد به چارچوب فکری و اصول اخلاقی و شیوه‌های رفتاری در جامعه و هیچ ضرورتی ندارد که یک زن برای این‌که بتواند نقش اجتماعی‌ ایفا کند، به سمت مرد شدن پیش برود.

 

می‌توانی یک خانم باشی و مهر زنانه‌ات را داشته باشی، اما در عین حال محکم باشی و به نظر من ادبیات رفتاری یک خانم در اجتماع برای این‌که اجازه ندهد مورد سوء استفاده قرار بگیرد، خیلی مهم است.

 

افزایش سن ازدواج و افزایش زندگی‌های مجردی از دیگر پیامدهای مدرن شدن جوامع است که این روزها در جامعه ما به وفور دیده می‌شود، به نظر شما این دو مساله چه تاثیری در میان جوانان دارد و چگونه می‌توان از این مسائل دوری کرد؟

این روزها تمایل به‌تنها زندگی کردن خیلی زیاد شده و یکی از دلایلش مسائل اقتصادی است چون بحران اقتصادی باعث شده خیلی‌ها از ترس این‌که مسئولیت اقتصادی زندگی مشترک را به‌عهده بگیرند، ترجیح می‌دهند ازدواج نکنند و این باعث می‌شود به سمت خانه‌های مجردی کشیده شوند تا در آن بتوانند به تصور خودشان با آزادی بیشتری زندگی کنند.

 

پرستاری که بازیگر شد 

 

از طرف دیگر افراد جامعه به سمت تنها شدن می‌روند و این اتفاق در همه جای دنیا افتاده است، اما این اتفاق در ایران در نهایت به افزایش خانه‌های مجردی که استفاده‌های درستی از آنها نمی‌شود، می‌رسد و این اتفاق خوبی نیست.

یکی از اتفاقاتی که در جریان مدرن‌شدن جوامع می‌افتد، افزایش ارتباطات در فضاهای مجازی است و این روزها اکثر آدم‌های جامعه ما ساعت‌های بسیاری از روز را در اپلیکیشن‌های موبایلی خود سر می‌کنند، این اتفاق به نظر شما چه پیامدهایی را در خانواده و اجتماع به‌دنبال دارد؟

دلیل این اتفاقات را جذابیت‌های دنیای مجازی می‌دانم، یکی از خصوصیات دنیای مجازی ایجاد اعتیاد است، چون ما این روزها با نوجوانانی روبه‌رو هستیم که وارد این دنیا شده‌اند، در این میان خانواده‌ها با ایجاد محدودیت زمانی برای ورود نوجوانان به دنیای مجازی می‌توانند آنها را در استفاده از فضای مجازی مدیریت کنند، اما درخصوص جوانان دیگر خانواده‌ها نمی‌توانند کنترلی بر حضورشان در دنیای مجازی داشته باشند و به همین دلیل است که جوانان در این فضاها، بسیار در معرض خطر قرار می‌گیرند.

افزایش طلاق یکی از دغدغه‌های این روزهای جامعه است، به نظر شما چه اتفاقی باعث می‌شود که قبح طلاق این‌گونه ریخته شود و در نهایت چگونه می‌توان خانواده‌ها را از این خطر خانمانسوز دور نگه داشت؟

افزایش طلاق به نظر من به‌دلیل افزایش توقعات میان آدم‌هاست و از طرف دیگر شنا کردن در دنیای مجازی باعث می‌شود که رویاهای آدم‌ها بزرگتر شود و مقایسه ایجاد شود و مقایسه کردن است به سردی روابط میان زوج‌ها می‌رسد. خطراتی که این روزها به سمت بنیان خانواده حمله ور شده، مانند یک سونامی است که مهارناپذیر به نظر می‌رسد، به نظر من آدم‌ها باید هوشیار باشند و صدای اخطار زندگی‌شان را بشنوند و به خود یادآوری کنند که دنیای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای با چه هدفی چنین برنامه‌هایی را تولید و پخش می‌کنند و دنبال فروپاشی خانواده‌ها هستند. اصلاحات فرهنگی باید در درون خانواده‌ها اتفاق بیفتد ما الان در دوره‌ای هستیم که آدم‌ها باید خودشان به داد خودشان برسند و تا خود آدم‌ها نخواهند، اتفاقی نمی‌افتد

«دنیل دی لوییس»؛ خداحافظ عالیجناب

هفته نامه همشهری جوان – آیدا تدین: بازیگر برنده اسکار همه را غافلگیر کرد. به جز یک فیلم اکران نشده که دسامبر روی پرده می رود، دنیل دی لوییس را دیگر روی پرده سینما و هیچ گوشه ای از دنیای بازیگری نخواهید دید.

 

دی لوییس به عنوان تنها بازیگر آمریکایی که تا امروز موفق به دریافت سه جایزه اسکار نقش اول شده است، در شصت سالگی با بازیگری خداحافظی کرد تا یکی از بزرگ ترین افسوس های سینمایی سال ۲۰۱۷ را رقم بزند. فرزند سیسیل دی لوییس شاعر و جیل بالکن هنرپیشه هیچ دلیل مشخص و واضحی برای تصمیم عجیب و ناگهانی اش عنوان نکرده و در بیانیه ای که در اختیار رسانه ها قرار گرفته، این یک «تصمیم شخصی» عنوان شده است. قرار هم نیست دی لوییس در این باره به کسی جواب پس بدهد.

آیا بازیگر نقش «لینکلن» خسته شده و انرژی عظیمی که این سال ها صرف زندگی با نقش هایش کرده، از او یک موجود فرسوده و به ته خط رسیده ساخته؟ سه جایزه اسکار در کارنامه دارد و ممکن است انگیزه هایش را جایی گم و گور کرده باشد؟ در حال حاضر، پاسخ هیچ کدام از این پرسش ها را هیچ کس نمی داند، اما شاید اگر به زندگی شخصی دی لوییس نگاهی بیندازید، هضم چنین تصمیم غیر منتظره ای هم برای تان آسان تر شود؛ نبوغی عمیق در کالبدی انسانی که گاهی با رگه هایی از جنون می آمیزد و همیشه نتیجه ای یکسان در پی دارد، مخاطب مبهوت و میخکوب شده.

 

عالیجنابان بازنشسته نمی شوند

بچه شر محله وارد می شود

دنیل از همان اول هم یک بچه معمولی نبود؛ خودش تعریف می کند که چه شخصیت نابهنجاری در سال های نوجوانی داشت تا جایی که اغلب به خاطر دله دزدی از مغازه ها یا خرده خلاف هایی از این دست به دردسر می افتاد.

 

کار به جایی می رسد که وقتی دنیل یازده ساله می شود، پدر و مادرش احساس می کنند وقتش رسیده فکری به حال تربیت این بچه شر و سرکش کنند و خانواده دی لوییس را از بی آبرویی های احتمالی نجات بدهند. به این ترتیب، دنیل راهی مدرسه ای شبانه روزی به نام «هفت بلوط» در کنت انگلستان می شود و در آنجا علایق اصلی اش را دنبال می کند: کار با چوب، بازیگری و ماهیگیری.

وندال، بازی های یک نوجوان دیوانه

بعد از دو سال، به قدری مدرسه در نظرش خوار و حقیر می شود که از آنجا به یک شبانه روزی دیگر در همپشایر منتقل می شود؛ جایی که با آرامش بیشترش زمینه را برای شکوفایی خلاقیت هایش فراهم می کند. همین تغییر به ظاهر ساده با اولین حضور او در مقابل دوربین سینما همراه می شود.

 

دنیل چهارده ساله، در فیلم «یکشنبه، یکشنبه خونین» به کارگردانی جان شلسینجر مقابل دوربین می رود و در نقش نوجوان خرابکاری ظاهر می شود که با یک بطری شکسته شیر روی ماشین ها خط می اندازد. خودش این تجربه را مثل وارد شدن به «بهشت» توصیف می کند چون در ازای دریافت دو پوند اجازه پیدا کرده بود ماشین های گرانقیمتی را که کنار خیابان پارک شده اند، نابود و عقده های روندالیستی اش را تا سر حد جنون تخلیه کند.

 

عالیجنابان بازنشسته نمی شوند

کشف یک اعجوبه به ظاهر سر به زیر

سال ۱۹۷۳ پدر شاعر دنیل بعد از مبارزه با سرطان از دنیا می رود و ضربه این تجربه تلخ باعث می شود نابغه پر شر و شور ناگهان تبدیل به نوجوانی آرام و سر به راه شود که غم نان اولین دغدغه زندگی اش باشد. دنیل با وجود درخشش بر صحنه تئاتر ملی جوانان انگلستان، برای شغل کابینت سازی درخواست کار می دهد اما به خاطر کم تجربگی اش رد می شود. پس بر می گردد به وادی بازیگری و تا سه سال بعد در مدرسه تئاتر مشغول تحصیل می شود.

جان هارتوچ، استاد بازیگری دی لوییس را به یاد می آورد: «حتی همان زمان هم او با بقیه فرق داشت. ساکت و مؤدب بود اما همه فکر و ذکرش معطوف بازی اش بود. جان شیفته ای داشت. آتش اشتیاقی در درونش روشن بود. زیر آن ظاهر آرام و تودار، حرف های زیادی برای گفتن وجود داشت. به ویژه سر یک اجرای خاص، او خوش درخشید و برای ما – کادر مدرسه تئاتر – مسجل شد که با یک فرد خاص و غیرمعمولی طرف هستیم.»

سال های خاک صحنه خوردن

اوایل دهه ۱۹۸۰ دی لوییس در تئاتر و تلویزیون مشغول فعالیت بود، از جمله سریال «تا بابل چند مایل راه است؟» که از بی بی سی پخش می شد و او نقش یک افسر جنگ جهانی اول را بازی می کرد. ۱۱ سال بعد از اولین فیلم سینمایی اش، دی لوییس مسیر حرفه ای اش را با ایفای نقش کوتاهی در فیلم «گاندی» (۱۹۸۲) ادامه می دهد.

 

اواخر ۱۹۸۲، با بازی در نقش اول نمایش «کشور دیگر» نگاه ها را به خود جلب می کند و سال بعد، نقش مکملی را در فیلم «باونتی» ساخته راجر دانلدسن بازی می کند. بعد از آن، دنیل جوان به کمپانی «رویال شکسپیر» می پیوندد و با ایفای نقش رومئو در نمایش «رومئو و ژولیت» و نقش فلوت در «رویای نیمه شب تابستان»، توانایی هایش را بیش از پیش به اثبات می رساند.

 

عالیجنابان بازنشسته نمی شوند

اولین دیوانه بازی رسمی

با این حال، زمانی که استیون فریرز تصمیم می گیرد فیلم «رختشویخانه زیبای من» را مقابل دوربین ببرد، نسبت به همکاری با دی لوییس که در این مقطع بازیگری گمنام به شمار می رود، تردید دارد. فریرز حتی نام کوچک او را نمی داند و دنیل را صرفا به عنوان پسر سیسیل دی لوییس شاعر می شناسد. کارگردان انگلیسی شک دارد دنیل بتواند از پس بازی در نقش یک شخصیت بانک متعلق به طبقه کارگری بر بیاید.

 

اگر خیال می کنید بچه شر محل واقعا به راه راست هدایت شده بود، سخت در اشتباهید چون دی لوییس بیکار نمی نشیند تا این نقش نصیب بازیگر دیگری شود. بلافاصله دست به قلم می شود و نامه ای تهدید آمیز خطاب به فریرز می نویسد به این مضمون که اگر نقش را به او ندهند، می زند جفت پاهای فریرز را قلم می کند. روزی که بازیگر و کارگردان وعده ملاقات می گذارند، دی لوییس با سر و شکل هیپی ها ظاهر می شود و لب که باز می کند برای حرف زدن، با لهجه کارگریش، فریرز را به زانو در می آورد.

کابوس حل شدن در نقش

سه سال بعد در ۱۹۹۲ دی لوییس با فیلم حماسی «آخرین موهیکان» ساخته مایکل مان به سالن های سینما می آید. او برای بازی در این فیلم یاد می گیرد چطور به شکار حیوانات برود و پوست تن شان را غلفتی بکند، قایق چوبی بسازد، با تبرزین بجنگد و آتش درست کند و چطور یک تفنگ پنج کیلویی را حین فرار و دویدن از نو پر کند.

جالب است بدانید که روش دی لوییس امروز تبدیل به الگو و تمرین استاندارد بازی در فیلم های اکشن قهرمانی شده است. دی لوییس حتی افراطی تر از این حرف ها و به طرز غیر معمولی اصرار دارد تفنگش را همه جا با خودش ببرد حتی سر میز شام کریسمس در حالی که کنار اعضای خانواده اش نشسته است. با پایان فیلمبرداری، دی لوییس دیگر به این راحتی ها به زندگی معمول قبلی اش بر نمی گردد و دچار توهم و کلاستروفوبیا (اختلال تنگناهراسی یا ترس از محیط بسته) می شود.

 

عالیجنابان بازنشسته نمی شوند

جنون متد اکتینگ در هشت هفته

چهار سال بعد است و رسیده ایم به بازی در «پای چپم» (۱۹۸۹) دی لوییس قرار است در نقش کریستی براون، نویسنده و نقاش مبتلا به فلج مغزی ظاهر شود. او با نگاه شخصی خودش به «متد اکتینگ» مکتبی که دست پرورده اش بوده، راهی کلینیک نگهداری از بیماران فلج مغزی در دوبلین می شود و هشت هفته از زندگی اش را در آنجا می گذراند.

در این مدت یاد می گیرد مثل براون حرف بزند و بنویسد و با پای چپش نقاشی کد، طوری که با براون مو نزند. در تمام طول مدت فیلمبرداری، دی لوییس حاضر نمی شود لحظه ای از نقشش بیرون بیاید و هرگز از روی ویلچرش بلند نمی شود. باور کردنی نیست اما موقع سوار و پیاده شدن از ماشینی که او را سر صحنه فیلمبرداری می آورد، درست مثل یک فرد معلول او را بر می داشتند و روی ویلچرش می نشاندند. حتی غذایش را هم عوامل فیلم در دهانش می گذاشتند.

کنجکاوی تا سلول انفرادی و اعتصاب غذا

تمام این چالش ها باعث نمی شود دی لوییس عقب نشینی کند و خانه نشین شود. در عوض یک سال بعد، با فیلم «به نام پدر» (۱۹۹۳) بر می گردد. او در این فیلم که ساخته جیم شریدن است در نقش جری کالنن ظاهر شده. دی لوییس برای بازی در نقش این شخصیت واقعی، حدود ۲۵ کیلو وزن کم می کند تا ماجرای مردی را به تصویر بکشد که به جرم دست داشتن در یک بمب گذاری خونین به اشتباه محکوم شناخته می شود. یک لحظه تصور کنید می توانید دو روز و دو شب را بدون هیچ آب و غذایی در سلول انفرادی زندان بگذرانید؟

 

عالیجنابان بازنشسته نمی شوند

ژانگولرهای عجیب و غریب این اعجوبه

دی لوییس در دو فیلم بعدی اش هم به سبک های مختلف ژانگولر می زند. برای بازی در «بودته آزمایش» (۱۹۹۶) کل تابستانش را قبل ماز شروع فیلمبرداری در لوکیشن اصلی فیلم می گذراند و همزمان با اقامتش در آنجا، به نجارها در ساخت صحنه فیلم کمک می کند. برای بازی در فیلم «بوکسور» (۱۹۹۷) نزدیک به یک سال و نیم تعلیم مشت زنی می بیند و بنا به ادعای مربی اش به قدری ورزیده می شود که می تواند در رقابت های حرفه ای وزن میانی مسابقه بدهد.

 

وقتی نوبت به بازی در «دار و دسته نیویورکی» و همکاری دوباره با مارتین اسکورسیزی می رسد. دی لوییس مدتی است که از بازیگری فاصله گرفته. او برای بازی در نقش بیل «قصاب» بر می گردد. این اصلا شوخی نیست اما واقعا یک دوجین قصاب به نمایندگی از یک کمپانی معروف راهی رم ایتالیا می شوند تا مختصر و مفید طرز استفاده از ساطور را به آقای بازیگر یاد بدهند.

ته خط با دو اسکار

حالا دیگر به آخرین کارهای کارنامه دی لوییس رسیده ایم. بازی در نقش دنیل پلین ویو در فیلم تحسین شده «خون به پا خواهد شد» (۲۰۰۷) دومین جایزه اسکار نقش اول را برایش به ارمغان می آورد. حین آماده سازی و برای بازی در این نقش، دی لوییس روش و سبک شخصی خودش را پیش می گیرد. به صدای ضبط شده جان هوستون گوش می دهد تا صدای پلین ویو را در بیاورد و نامه ها و کتاب های مربوط به آن دوران را مطالعه می کند.

می رسیم به درام تاریخی «لینکلن» ساخته استیون اسپیلبرگ که سال ۲۰۱۲ روی پرده می رود. دم آخری با یک آزمون کوتاه غافلگیرتان می کنیم: به نظرتان دی لوییس برای در آوردن نقش رئیس جمهور آمریکا کدام یک از گزینه های زیر را امتحان می کند؟ الف – سر صحنه و خارج از آن فقط و فقط با لهجه خاص رئیس جمهور لینکلن صحبت می کند، ب – اصرار دارد تمام مدت او را «آقای رئیس جمهور» خطاب کنند. ج – برای سالی فیلد بازیگر نقش مقابلش با امضای «ایب» (مخفف آبراهام) پیامک می فرستد؛ و خب واضح است که جواب صحیح دال است؛ یعنی همه گزینه ها به اضافه یک نکته مهم و آن هم این که گزینه ب پیشنهاد خود اسپیلبرگ بوده است.