آنالیز سایت

برای آنالیز سایت یا بررسی سئو سایت و یا تجزیه و تحلیل سایت به چه امکاناتی نیاز هستش ، تمامی امکانات در یک سایت این خیلی عالیه کافیه یک بار امتحان کنید تا متوجه بشین

 

این یک برنامه است تجزیه و تحلیل بازدید کنندگان سایت خود و تجزیه و تحلیل اطلاعات سایت مانند

 

alexa data , similarWeb data , whois data , social media data , Moz check, DMOZ check , search engine index , google page rank , IP analysis , malware check etc . combined with some other great SEO tools such as link analysis , keyword position analysis , auto keyword suggestion , page  status check , backlink creation/search , website ping , google adword scraper etc.

برخی از ابزار ها ماننده

 

email encoder/decoder , metatag generator , ogtag generator , plgiarism check , valid email check , duplicate email filter , url encode/decode , robot code generator etc.

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بسیاری از ویجت های خیلی خوب فقط کافی هستش با یک کپی پیست ساده به هر بخش از صفحه سایتتون انتقالش بدین تا بتونید اطلاعات سایت رو مشاهده کنید

Visitor Analytics

Social Network Analysis

Rank & Index Analysis

Domain Analysis

IP Analysis

Link Analysis

Keyword Analysis

Backlink & Ping

Malware Scan

Google Adwords Scraper

Utilities

Native API + Native Widget

Google url shortener

Code minifier

 

آنالیز سایت  آنالیز وب سایت بررسی سئو سایت

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

از زندگی خصوصی «هیو جکمن» چه می‌دانید؟

وب سایت روزیاتو – حسین علی پناهی: شاید در حال حاضر هیچ بازیگر استرالیایی به اندازه هیو جکمن در هالیوود شهرت و اعتبار نداشته باشد حتی راسل کرو و نیکول کیدمن. وی علاوه بر این که فیزیک بدنی فوق العاده ای داشته و در فیلم های اکشن، علاوه بر فیلم های دیگر، نقش های مختلفی را بازی کرده است، در حوزه ی خوانندگی و رقص نیز تبحر خاصی داشته و  برای بازی در نقش پیتر آلن در تئاتر موزیکال «پسری از اُز» (The Boy From Oz) توانست جایزه تونی را با خود به خانه ببرد. علاوه بر رزومه ی کاری بی نظیر و درجه یک، اما ازدواج او با دیگر بازیگر سرشناس استرالیایی، دبورا لی فورنس، نیز در نوع خود جالب و بی نظیر بوده است. در ادامه می خواهیم به شما بگوییم که به چه دلایلی رابطه ی این دو معمولی نیست و به طور خاص با استانداردهای هالیوود مطابقت ندارد.

۱-زمانی که او و همسرش با هم آشنا شدند فورنس ستاره بود نه جکمن

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن
جکمن و فورنس ابتدا در سال ۱۹۹۵ در پشت صحنه سریال تلویزیونی استرالیایی «کورِلی» (Correlli) با هم آشنا شدند. این اولین حضور قابل توجه جکمن در سینما و تلویزیون پس از فارغ التحصیل شدن از آکادمی هنرهای نمایش دانشگاه پرث بود اما فورنس تا آن زمان تجربه بازی در بیش از ۲۰ فیلم را داشت. در این سریال، فورنس نقش لوییزا کورلی، روانشناس زندان را بازی می کرد و جکمن نیز در نقش کوین جونز، یک زندانی با بدنی پر از تتو ظاهر شد که در طول دوران بازداشت خود توسط پلیس صدمه مغزی دیده بود.

این سریال تنها یک فصل ادامه داشت اما زندگی این دو را برای همیشه تغییر داد. هیو جکمن در سال ۲۰۱۶ در مصاحبه ای گفت که از این که قبل از رسیدن به شهرت با همسرش آشنا شده خدا را شکر می کند زیرا “هر چه که در زندگی کاری من در روی صحنه یا خارج از آن رخ می دهد نتیجه ی کار دو نفره ماست”.

 


۲- آن ها اولین بار در سریال به هم ابراز علاقه کردند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن
اگر چه جکمن در ابتدا ظاهر جذابی نداشت اما از همان اول تهیه کنندگان متوجه شدند که این دو با هم خواهند خورد به همین دلیل آن ها را در نقش مقابل وارد یک رابطه ی رمانتیک کردند. جکمن در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۵ گفت که در ابتدا از بازی در مقابل فورنس می ترسیده است زیرا “او یک ستاره بزرگ بود”.

وی در مورد صحنه ای که در سریال «کورلی» در داخل ماشین داشتند چنین می گوید:” من روی صندلی عقب نشستم و گفتم سلام، او کمربند ایمنی اش را باز کرد و پس که رویش را به سمت من برگرداند، دستش را به سمتم دراز کرد و انگار داشت می گفت سلام من دبورا لی هستم. او عینک آفتابی اش را برداشت و من از این کارش خوشم آمد. از همان اول هم فریبنده بود ولی وقتی که عینکش را برداشت دیگر فوق العاده شده بود. از آن به بعد ما دوستان خوبی شدیم”.

 


۳- مدت زمان نسبتاً زیادی طول کشید تا این دو به هم ابراز علاقه کردند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن
اگر چه جکمن از همان ابتدا شیفته ی فورنس شده بود اما تردید باعث می شد که در پیشقدم شدن درنگ کند. وی در این باره چنین گفته است:” چنان از این موضوع پریشان شده بودم که حدود یک هفته با او حرف نزدم. وقتی که فهمیدم یک هفته است با او حرف نزده ام به خودم گفتم برو جلو احمق نباش”. او موضوع را به همان شکل سنتی پیش برد: با یک مهمانی شام کلیشه ای.

جکمن در این باره چنین گفته است:” او و ۲۰ نفر دیگر را دعوت کرده بودم و او گفت: موضوع چیه؟ از من بدت میاد؟ دیگه با من حرف نمی زنی. چه کار بدی ازم سر زده؟”. با کمی شجاعت بی پروایانه، جکمن در نهایت راز دلش را فاش کرد و به همسر آینده اش چنین گفت:” ببین، من عاشقت هستم ولی این فکر رو از سرم بیرون می کنم. و او گفت: اوه، واقعا؟ با خودم گفتم اوضاع بد شد. او در ادامه گفت: من هم از تو خوشم میاد. و من با خودم گفت: اوه،عالیه. ماجرا همین بود”.

 


۴- فورنس ۱۳ سال از جکمن بزرگ تر است

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

در هالیوود اگر مردی حتی چند دهه از همسرش هم بزرگ تر باشد کسی زیاد تعجب نمی کند؛ برای مثال همسر جورج کلونی، اَمل کلونی، ۱۷ سال از او کوچک تر است. اما اکنون جکمن ۴۸ ساله و فورنس ۶۱ ساله است و زمانی که این دو  با هم ازدواج کردند جکمن ۲۶ و فورنس ۳۹ سال سن داشت و این موضوع کمی با کلیشه های هالیوودی تطابق ندارد.

 


۵- آن ها باید با سندروم خشم در اثر بی اعتنایی کنار بیایند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

اگر چه فورنس در زمان آشنایی با جکمن بسیار از او مشهورتر بود اما خیلی زود شهرت او در مقابل شوهرش رنگ باخت به خصوص در ایالات متحده زیرا فورنس در این کشور، برخلاف کشور خودش هیچ شهرتی ندارد. جکمن گفته که همسرش از این موضوع به شدت ناراحت است و خود نیز دیده که بسیاری سعی داشته اند او را به به حاشیه برانند. فورنس نیز در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ این ادعاهای خود را تایید کرده و گفته که بسیاری از مواقع طرفداران جکمن او را نادیده می گیرند.

 


۶- شایعات در مورد همجنسگرا بودن جکمن تمامی ندارد

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

اگر چه بیش از دو دهه از ازدواج جکمن و فورنس می گذرد اما همواره شایعاتی در مورد تمایلات جنسیتی جکمن به گوش می رسد. در واقع این شایعات در سالیان اخیر بارها و بارها مطرح شده و هر بار این زن و شوهر مجبور شده اند آن را با شدت تمام رد کنند. جکمن نیز بارها نارضایتی و خشم خود را از این شایعات ابراز کرده و گفته که این صحبت ها علیرغم این که هیچ پایه و اساسی ندارند اما به زندگی شخصی او لطمه زده اند. فورنس نیز گفته است که این شایعات در مورد همسرش واقعیت نداشته و کسانی که این شایعات را پخش می کنند قصد توهین به جکمن را دارند. جکمن نیز گفته که به این صحبت ها اعتنایی نداشته و تنها آن چه که واقعیت ماجرا بوده و خود از آن آگاه است برایش اهمیت دارد.

 


۷- جکمن گاهی در خانه لباس های وولورین را به تن می کند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

اگر چه مشخص نیست که جکمن در این مورد شوخی کرده یا نه اما گفته که گاهی اوقات به خاطر خواست همسرش لباس های وولورین را به تن می کند حتی در رختخواب. وی بارها گفته که همسرش از شخصیت های شرور و سرسخت خوشش می آید. جکمن در مصاحبه ای با روزنامه تلگراف در سال ۲۰۱۳ چنین گفته است:” من زمانی با او آشنا شدم که در حال بازی در یک سریال درام در یک زندان بودم با بدنی پر از خالکوبی، موهایی خلافکارانه و لباس های ورزشی و با همان شرایط او عاشق من شد. پس باید بگویم که هر وقت من لباس های وولورین را به تن می کنم او هیجان زده می شود”. جکمن گفته که همسرش از دیگر نقش های منفی یا خشن و سرسختش مانند نقش بلک بیرد در فیلم «پَن» (Pan) نیز خوشش می آمده است.

 


۸- یک نفر برای مدتی آن ها را تعقیب می کرد

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

متاسفانه بسیاری از سلبریتی ها با مشکلی بزرگ به نام طرفداران عقده ای و دردسرساز مواجه می شوند اما تعداد بسیار کمی اتفاق وحشتناکی که در این زمینه برای فورنس و جکمن افتاده را تجربه می کنند. به گفته ی روزنامه ی نیویورک پست، در سال های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ یکی از طرفداران جکمن به نام کاترین ثورستون همواره او را تعقیب می کرد. در یکی از این موارد ثورستون وارد باشگاه ورزشی که جکمن در حال ورزش در آن است می شود و با بیرون کشیدن یک تیغ به او می گوید که وی عاشق جکمن است و او نیز باید با وی ازدواج کند. جکمن می گوید این اتفاق ترسناک بوده و تنها نگرانی وی خانواده اش است. این زن بعدها به ۶ ماه زندان، ۵ سال آزادی مشروط و ۸ سال دور ماندن از جکمن محکوم می شود.

 


۹- همسرش او را از همکاری به هر نحوی با آنجلینا جولی بازداشته است

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

شاید این یکی کمی خنده دار باشد اما فورنس در سال ۲۰۱۵ در مصاحبه ای در استرالیا در مورد یکی از قوانینی که در رابطه ی او و جکمن وجود دارد چنین گفت:” من به وکیل برنامه های او گفته ام که اجازه ندارد با آنجلینا کار کند. من مطمئنم که او زن بسیار خوبی است و از کاری که می کند لذت می برد و در زمینه ی آگاهی از فرزندخواندگی کارهای زیادی کرده است”. البته او بلافاصله اعلام کرد که در مورد حرفی که چند دقیقه قبل زده شوخی کرده است اما با توجه به اتفاقاتی که در سال های گذشته در زندگی شخصی آنجلینا جولی گذشته نمی توان فورنس را به خاطر حد گذاری برای شوهرش حتی به صورت شوخی نیز سرزنش کرد. جکمن نیز در مصاحبه ای وقتی از او در مورد این سخنان شوخی همسرش سوال شد چنین گفت:” تا زمانی که او نیز با برد پیت کار نکند، مشکلی با این موضوع ندارم”.

 


۱۰- آن ها برای بچه دار شدن تلاش زیادی کرده اند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

جکمن و فورنس از این که یک پسر و دختر به نام های اسکار و آوا را به فرزندی قبول کرده اند خوشحال هستند اما مسیر آن ها برای پدر و مادر شدن مسیر آسانی نبوده است و آن ها هر بار که سعی کرده اند بچه دار شوند با شکست مواجه شده اند. وی گفته که علیرغم تمامی تلاش ها و معالجات نتوانسته اند فرزند بیولوژِیکی خود را داشته باشند و این برایشان بسیار سخت بوده است. آن ها ابتدا قصد داشتند دستکم دو بچه از خودشان داشته و سپس تعدادی دیگر را نیز به فرزندخواندگی قبول کنند. اما وقتی در بچه دار شدند شکست خوردند سعی کردند که این خلاء را با فرزندخواندگی پر نمایند. وی گفته که این امر سرنوشت او و همسرش بوده و به محض این که پسر و دختری را به فرزند خواندگی پذیرفته، نگرانی و اضطراب آن ها از بین رفته است. وی اسکار و آوا را فرزند واقعی و نه فرزند خوانده می داند.

 


۱۱- آن ها در هنگام تولد پسرخوانده شان حضور داشتند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

جکمن در مصاحبه با اپرا وینفری در سال ۲۰۰۶ افشا کرد که وی در هنگام به دنیا آمدن پسر خوانده اش، اسکار، حضور داشته است. وی در این باره چنین گفته است:” ما هنگام تولد آنجا بودیم و مادر بچه را خیلی خوب می شناختیم. در طول زایمان من و دب دست در دست هم بودیم. سپس به او [مادر بچه] گفتم:اشکالی نداره که من هم حضور داشته باشم؟ مادرش گفت: نه، هر جور راحتی. می تونی بمونی. او زن خجالتی بود اما آن موقع به او مسکن تزریق شده بود. تجربه ی فوق العاده ای بود”.

 


۱۲- این دو بیش از ۲۱ سال است که با هم زندگی می کنند

 

 واقعیاتی عجیب و باورنکردنی در مورد زندگی خصوصی هیو جکمن

اگر چه همواره شایعات بسیاری در مورد زندگی این دو وجود داشته اما جکمن و فورنس اکنون بیش از دو دهه است که با هم زندگی می کنند که ازدواج آن ها را به یکی از بادوام ترین ازدواج های هالیوود تبدیل کرده است. جکمن دلیل پایدار ماندن زندگی شان را در این موضوع می داند که او در هنگام ازدواج بازیگر معروفی نبوده است. فورنس در این باره چنین می گوید:” شوهرم بهترین دوست من است. همیشه گفته ام. من تنها فرزند خانواده ام بودم پس ازدواج برای من شبیه این است که دوستی شب در خانه ام بماند تا فردا صبح هم بتوانم با او بازی کنم، به نظرم این فوق العاده است. عاشق این وضع هستم”.

یک هفته و چند چهره؛ بقای بقایی و سلفی نوید

برترین ها – ایمان عبدلی: متن این هفته ناخواسته فانتزی تر از همیشه شد و آن قالب خشک بعضی از هفته ها را ندارد، خصوصا در مورد بیرانوند. نکته ی دیگر این که مطلب مربوط به «سپانلو» پیش از این در همین ستون کار شده بود و بعد از مدت ها از ادبیات سهمی در این ستون گرفتیم.

احمدی نژاد و بقایی یا (زنبیلی های هفته)

بَست نشینی در حرم عبدالعظیم و ویدئویی که احتمالا دیده اید .این شاه بیت سلسله رفتارهای تیم مشایی- بقایی- احمدی نژاد بود که به طور واضح با ماجرای درخت و آن بیانیه انتخاباتی عجیب شروع شد.

عوام فریبی چگونه به انتها رسید؟

فریم یکم: سال ۸۴ در میان شک و تردید اصلاح طلبان معطل مانده میان کروبی و معین، یک نفر در میان پاتوغ های مردمی ظهور کرده بود که تراکت های سیاه و سفیدش را هم نمیشد جدی گرفت. کاپشن و نون و پنیر و بیان ساده و البته قیافه ای که خیلی آنکادر نبود. آن قدر پرقدرت به نظر نمی رسید که تهدیدی برای دیگران باشد، اما همان یک نفر برای مردم خسته از نام های آشنا کافی بود. و دریغ که همان گمنامی و ناشناختگی برگ برنده اش شد.

 احمدی نژاد دور اول را میلیمتری گذراند و دور دوم در دو قطبی قرار گرفت که از اولش برای او طعم خوشبختی داشت. مقابل رفسنجانی بودن در آن روزگار، از همان اول حکم پیروزی را داشت. بازی را بُرد. تیغ عوامفریبی زیر نور آرای مردمی می درخشید!

فریم دوم: دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد با میراث قابل توجه دولت اصلاحات به خیر گذشت و درآمدهای سرشار نفتی هم حال دولت او را خوب کرده بود. چرخش مالی زیاد حتی پذیرش تورم را هم در ذهن مردم راحت تر کرد. جمعیت کم کم باورشان شده بود که کسی آمده که به فکر مردم است. از آن طرف روشنفکرها کمی به داستان مشکوک شده بودند و نوعی شلختگی را در رفتار رئیس دولت می دیدند. رفتارهای نزدیکانی چون همین بقایی، مشایی و یا رحیمی،  دسته ای از سیاسیون و افراد صاحب نفوذ را نگران کرده بود. تیغ فریب هنوز خوب می بُرید و لباس اخلاق و سادگی دلبر بود!

 

یک هفته و چند چهره؛ بقای بقایی و سلفی نوید 

فریم سوم: بزنگاه هشتاد و هشت تمام شد و چند روز بعدتر یکی در میدان ولیعصر دیگرانی را خس و خاشاک نامید. این اولین ورود علنی احمدی نژاد به بازی قدرت بود. او روی قدرت طلبی اش را فاش کرد و در تمام ۴ سال بعد تماما در خدمت خواسته ها و اهداف حلقه ی نزدیکانی در آمد که تلاش داشتند با تجمیع ثروت برای روزهای پس از قدرت طبقه سازی کنند.
 یکی در گلوگاه های نفتی قرار گرفت. یکی مناطق آزاد را در دست گرفت. یکی در پی پرونده سازی بود و در همین کش و قوس پاشنه آشیل هایی چون مرتضوی هم برای زدودن چهره ی مردمی یک رئیس جمهور در حال احتضار کافی بود، مضاف بر این که میراث اصلاحات هم تمام شده بود. حالا از احمدی نژاد رئیس جمهوری مانده بود که نه تنها سیاست مدار مطمئنی نیست ، بلکه سرمایه مردمی آن چنانی هم ندارد.

فریم چهارم: جمعیت در انتخابات ۹۲ با دورترین انتخاب از پایگاه او برائت جستند. جلیلی کمتر از سه میلیون رای آورد. احمدی نژاد تمام شده بود و تمام تقلاهای بعدی، مُهر تاییدی بود که ساده زیستی صرفا یک تاکتیک بوده است، نه یک باور. او حالا تمام آن نیمچه پایگاه مردمی اش را هم که داشت را پس می زند. با شمایلی چیدمانی و سازمانی! با همان لحن بَدوی، اما فکر شده که قرار است تحریک کند و چه تناقضی که خودش ادعاهای گذشته اش را نقض می کند.

متن با یک پرسش شروع شد و با پرسشی دیگر تمام می شود؛

او بر اساس کدام مانیفست در زلزله و در یک مکان مذهبی، با گماشتن چند داد زن و احسنت های دِفُرمه، سودای قدرت دارد؟

 


نوید محمدزاده و حافظ ناظری یا (زلزله زدگان هفته)

این اولین زلزله ای است که در دوران وفور اپ ها و شبکه های پیام رسان اجتماعی به وقوع پیوسته و خب طبیعی هم که این زلزله با تمام قبلی ها تفاوت عمده ای داشته باشد و حاشیه به راحتی بر متن غلبه کند. وقتی مَجاز این همه بر زندگی همه ی ما سیطره دارد، بالطبع در زلزله هم می تواند واقعیت را بسوزاند و خودش را غالب کند.

واضح است که مساله ی اساسی در این زلزله، فقدان نهادهای مدنی است. سال ها فریاد وانفسایش را زدند و کسی جدی نگرفت، حتی هنوز! نهادهای مدنی اصطلاح و ترکیب سنگین و ثقیلی به نظر می رسد، اما فاصله میان بود و نبودش به همین اندازه است که برای جمع آوری کمک های مردمی و رساندن آن به آسیب دیدگان ساز و کار روشنی وجود ندارد. در غیاب اعتماد عمومی به نهادهای رسمی (که به واسطه پرونده های ریز و درشت مفاسد اقتصادی خیلی هم غیر طبیعی نیست) تنها حلقه ی واسط همین نهادهایی که به واسطه مردم و بر اساس علاقه مندی ها ریشه می گیرد و در چنین بزنگاه هایی می تواند رگ حیات جامعه آسیب دیده باشد.

وقتی هر نوع دورهمی حتی ورزشی در کوچک ترین شهرها هم با نگاه امنیتی همراه می شود و عرصه و اعیان اجتماعی تنگ و کوچک می شود. در شلوغی های میانه ماجرا، آخرین برگ، شهرت سلبریتی هایی است که از سیاست مداران با آبروتر هستند و می توانند مورد وفاق جمعیت قرار بگیرند. در چنین شرایطی مردم سرمایه هاشان را روی شهرت چهره ها قمار می کنند . آن ها می دانند که با توسل به آن ها مسیر کوتاه تری برای رسیدن نیکوکاری طی خواهند کرد.

 

یک هفته و چند چهره؛ بقای بقایی و سلفی نوید 

 علی دایی، جواد خیابانی و نوید محمدزاده همه وارد صحنه می شوند و هر کسی در هرسطحی از شهرت خودش را به کرمانشاه می رساند. آن ها لزوما نیت خیر دارند اما خب شهرت دلیل کافی برای بلوغ در امیر خیر نیست. طبیعتا در جولان دوربین ها رفتارهای نابهنجار زیادی دیده می شود و این به آن ماهیت سوژه ساز شبکه های اجتماعی کمک می کند که مَجاز، واقعیت زلزله را بپوشاند.

در این میان کسی نیت شر ندارد، اما شر گاهی ناخواسته تولید می شود. چون مثلا حافظ ناظری نمی داند آن ژست ها کمی فرمایشی و نچسب است. یا نوید محمد زاده نمی داندهر گفت و گویی ارزش ثبت ندارد و سلفی را وقت جشنواره فجر می گیرند. حتی جواد خیابانی هم که در نیت خیرش تردیدی نیست، هم نمی داند چپ و راست بغض و گریه، فقط غم را تکثیر می کند و دوای درد نیست. خب قرار هم نیست همه بالغ رفتار کنند؛ نه مردم و نه چهره ها مقصر نیستند. حتی کسی مثل بهنوش بختیاری با آن قهر مسخره و نابجایش هم مقصر نیست، چون آن ها کار دیگری دارند و قرار نیست جای خالی نهادها را پر کنند. بیشتر از هر چیز دولت هایی مقصر هستند که به پویش ها نگاه امنیتی داشتند و خودشان هم نهادهای فربه و بدسابقه ساختند. به هر حال سرمایه عمومی مامنی برای اعتماد پیدا نمی کند و به هر کوچه ای سرازیر می شود، غافل از این که کوچه سلبریتی ها وطنی این اندازه گنجایش ندارد.

 


علیرضا بیرانوند یا (هیس هفته)

دروازه بان پرسپولیس باید یک پرفورمنس بی نقص را اجرا کند هر بازی و اندازه تمام نود دقیقه هایی که آن جا سنگر گرفته. بعد از عابدزاده انگار کسی نمی تواند این جایگاه را تحمل کند. جایگاه یک موزیسین روی سِن که تمام توجه تماشاچی به اوست.

آقای نوازنده ساز شما کوک نیست!

دو فصل قبل تر سوشای پرحاشیه تیم برانکو را دچار چالش کرده بود، برانکو تصمیم گرفت یک دروازه بان ششدانگ بگیرد و خیال خودش را از دروازه تیم راحت کند، بیرانوند در اوج بود و از طرفی دیگر به نفت تهران راضی نبود. ظاهرا همه چیز جور می آمد. پرسپولیس کم گل خورد و قهرمان شدند و به چهارتیم آسیا هم رسیدند، اما هیچ کدام باعث نشد که هواداران قرمز مصاحبه های قدیمی را فراموش کنند. گفته بود استقلالی ام و این در فوتبال امروز عجیب نیست، مثل: محسن مسلمان و روزبه چشمی و خسرو حیدری. اتفاقی که به تنهایی ایجاد حاشیه نمی کند به شرطی که دوران اعتمادسازی میان بازیکن و هوادار کمی طولانی شود، مثل دوران درخشش محسن مسلمان، بیرانوند خیلی زود بی طاقت شد و دوران اعتمادسازی را نصفه رها کرد.

 

یک هفته و چند چهره؛ بقای بقایی و سلفی نوید 

یک نوازنده در نُت های بالا دلبری می کند

سر بزنگاه باشد؛ یعنی این که مثلا در نیمه نهایی آسیا پای مصدوم بازیکن پوهانگ استیلرز را بگیرد و بیرون ببردش، تعصب و تعجیل در برگشت به بازی این گونه معنا پیدا می کند! دروازه بان آخرین سنگر است، باید خیلی هیبت داشته باشد. خیلی دوستش داشته باشند که وقتی کل تیم از پس حریف بر نیامد، یکی آن آخر همه ی آزادی را در آغوش بگیرد. بزنگاه بیرانوند اما همیشه آمیخته به چالش بوده؛ چالش مانکن! نمونه اش دربی سال قبل هر سه گل را می توانست نخورد اما خورد! یا همین بازی الهلال جایی که تیم الهلال ده نفره شده و پرسپولیس با ورود نوراللهی جان تازه ای گرفته، بوی یک کامبک درست و حسابی می آمد اما آن عقب تر ها کسی درون دروازه ایستاده بود که بوی «نا» می داد.

نوازنده های خوب با ساز مخاطب می رقصند

مساله ی طرفداری فوتبال در این سطح پرشمارهمه اش مساله ی حساب و کتاب نیست. یعنی می توان خیلی هم خوب نبود و استقلالی هم بود و اما جاودان شد. نمونه هایش کم نیستند؛ همان مورد سوشا که تا آستانه پیوستن به استقلال رفت. در بازی با سایپا یک گاف مَشتی داد و دربی هم یک پاس گل به آبی ها داد، اما هیچ وقت این گونه هو نشد. اعتراضاتی بود اما نفرت، هرگز! پس از آن رسوایی اخلاقی اولین بار که قدم به پیست آزادی گذاشت، جوری تشویق شد که انگار دربند اجنبی ها بوده! فرق سوشا (که نمونه ی قابل ذکری هم نیست) با همین بیرو، می دانید چه بود؟ می دانست کی و چگونه حرف بزند. بازیگری می دانست. اعتراضات را با صورتی مغموم جواب می داد و تمام واکنش هایش به اندازه و قهرمانانه جلوه می کرد. بیرانوند پیچیدگی کافی برای دروازه بانی سخت ترین دروازه ی فوتبال ایران را ندارد. لُب مطلب همین است.

 


محمد علی سپانلو یا (شاعر هفته)

سالروز تولد محمدعلی سپانلو شاعر و مترجم شناخته شده ایرانی، بهانه ای است که از نسل بی تکرار ادبیات ایرانی بنویسیم. زندگی سپانلو چکیده ای از تاریخ معاصراست؛ ازدواج و طلاق و روند شعرنویسی اش را که مرور کنید بهتر در می یابید هنر مقابل سیاست چقدر رام و بیچاره است.

توصیف دلنشین سپانلو از شعرو آزادی

از هرچه گذشته سبک‌ها و مکتب‌ها (و مدها) فقط تزئین‌ کننده جوهری هستند که در اکتشاف اصیل شعر آشکار می‌شود‌؛ محصولی برخاسته از سنت اما همواره متجدد‌، گزارشگر زمان اما زمان‌گریز. و به هر حال ما به خاطر عشق و امید‌، کار و فرسودگی‌، اضطراب و مرگ‌، در زمان مخصوص شعر همیشه با یکدیگر معاصریم. آیا شاعر گمان می‌برد از نقل نداشتن‌ها و فقدان‌ها خلاص شده است؟ رویا رایگان است و آزادی گران ‌قیمت.

 

یک هفته و چند چهره؛ بقای بقایی و سلفی نوید 

هرگز ندیده بود و نشنیده ام/ ژولیت، ایزوت، لیلی/ و دلبرانی از این قبیله/ به چهل سالگی برسند/ اما تو از حدود گذشتی و دلبر ماندی

آن قدر به این سو نیامدی/ تا از سیلاب بهاره ی عمر تو/ رودخانه عریض تر شد

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت و خیرترین فرد جهان

هفته نامه صدا: ویلیام هنری گیتس سوم، بنیانگذار شرکت مایکروسافت و یک کارآفرین، سرمایه گذار، نویسنده و نیکوکار آمریکایی است. در سال ۱۹۷۵، گیتس و پل آلن مایکروسافت را که بزرگترین شرکت نرم افزاری کامپیوتر در جهان بود، راه اندازی کردند. گیتس در طول دوران حرفه ای خود در مایکروسافت، سمت هایی همچون مدیر برنامه نویسی، مدیرعامل و مدیر ارشد نرم افزار را برعهده داشت، چنان که وی بزرگترین سهامدار تا ماه مه سال ۲۰۱۴ بود.

گیتس در ژانویه سال ۲۰۰۰ به عنوان مدیر ارشد مایکروسافت شناخته می شود، در همان سمت باقی مانند و عنوان مدیر ارشد نرم افزار را نیز از آن خود کرد. در ژوئن ۲۰۰۶، گیتس اعلام کرد که کار تمام وقت در مایکروسافت را برای صرف زمان بیشتر در بنیاد «بیل و ملیندا گیتس» به کار نیمه وقت تغییر می دهد.

گیتس یکی از کارآفرینان شناخته شده در انقلاب کامپیوترهای شخصی است. او برای تاکتیک های تجاری خود که ضدرقابتی در نظر گرفته شده، مورد انتقاد واقع شده است. گیتس بعدا در دوران حرفه ای خود به دنبال فعالیت های بشردوستانه بود و از طریق بنیاد بیل و ملیندا گیتس، که در سال ۲۰۰۰ تاسیس شد، مبلغ هنگفتی به سازمان های خیریه و برنامه های تحقیقاتی علمی پرداخت.

از سال ۱۹۸۷، نام گیتس در فهرست ثروتمندترین افراد جهان در مجله فوربس گنجانده شده است. در سپتامبر ۲۰۱۷، او ثروتمندترین فرد در جهان بود و ارزش خالص دارایی او ۸۴٫۸ میلیارد دلار بود. در سال ۲۰۰۹، بیل گیتس و وارن بافت تاسیس بنیادی به نام «تعهد» را به عهده گرفتند که به موجب آن، آنها و دیگر میلیاردرها قول می دهند حداقل نیمی از ثروت خود را صرف امور خیریه کنند. این بنیاد برای نجات جان انسان ها و بهبود سلامت جهانی تلاش و با سازمان بهداشت جهانی برای مبارزه با فلج اطفال همکاری می کند.

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

روزهای جوانی


گیتس در خانواده ای متمول و بانفوذ متولد شد. پدرش یک وکیل برجسته، مادرش عضو هیات مدیره فرمانداری سیاتل و پدربزرگ مادری او رییس بانک ملی آمریکا بود.

در ۱۳ سالگی او در یک مدرسه خصوصی به نام Lakeside، ثبت نام کرد. پس از ورود به مدرسه و آشنایی با کامپیوتر، گیتس علاقه مند به برنامه نویسی سیستم GE در BASIC شد و از کلاس های ریاضی برای انجام علاقه هایش آزاد شد. او اولین برنامه کامپیوتری خود را روی این دستگاه نوشت: یک بازی ساده به نام «تیک تاک». دستگاه کامپیوتر گیتس را شگفت زده کرد و این پیش زمینه ای شد برای فوران ذهن خلاق بیل گیتس تا ما در آینده شاهد محصولات مایکروسافت باشیم.

پس از ورود به دانشگاه هاروارد و در سال دوم تحصیل، گیتس یک الگوریتم برای پخت پنکیک را به عنوان راه حلی برای یک سری از مشکلات حل نشده که در یک کلاس ترکیبی توسط هری لوئیس، یکی از استادان خود مطرح شده بود، طراحی کرد. راه حل گیتس بیش از سی سال به عنوان سریعترین نسخه ثبت شد؛ راه جدید جانشینی او تنها یک درصد سریعتر از راه اختراعی گیتس است.

در حالی که گیتس دانشجوی هاروارد بود، دانشجوی درسخوانی به حساب نمی آمد و زمان زیادی را صرف استفاده از رایانه های دانشگاه می کرد. گیتس در تماس با دوست کودکی خود پل آلن باقی ماند. آلن در تابستان ۱۹۷۴ به Honeywell پیوست. سیستم عامل MITS Altair 8800 سال بعد منتشر شد.

 

این کامپیوتر جدید بر پایه پردازنده اینتل ۸۰۸۰ بود و گیتس و آلن این را به عنوان فرصتی برای شروع شرکت نرم افزار کامپیوتر خود دیدند. گیتس در این زمان دانشگاه هاروارد را ترک کرد. او درباره این تصمیم خود با والدینش صحبت کرده بود و آنها تصمیم گرفتند پسرشان را حمایت کنند. گیتس تصمیم خود را برای ترک هاروارد توضیح داد و گفت: «اگر کارها در مایکروسافت خوب پیش نمی رفت، شک نکنید که به هاروارد باز می گشتم.»

مایکروسافت


بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی به نام Microsoft با شعار «در هر خانه یک کامپیوتر» تاسیس کرد که انواع زبان های برنامه سازی را برای کامیپوترهای مختلف تولید می کرد. در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت.

در طول سال های ابتدایی مایکروسافت تمام ۴۰ کارمند مایکروسافت مسئولیتی سنگین و شبانه روزی را در رابطه با کسب و کار این شرکت برعهده داشتند، اما کل فروش آن فقط ۲٫۴ میلیون دلار در سال بود. گیتس جزییات کسب و کار را نظارت می کرد، اما همچنان به نوشتن کد ادامه دارد. در پنج سال اول، گیتس شخصا تمام خطوط کد شرکت را ساپورت می کرد و اغلب بخش هایی از آن را برای کارایی بهتر بازنویسی می کرد.

 

 بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد

در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردادی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند.

کامپیوترهای جدید IBM از پردازنده های ۱۶ بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده می کرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبان های برنامه سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت. در آن زمان شخصی به نام تیم پاتریسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 با قیمت ۷۵ هزار دلار به دست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم ِDOS 86 را متناسب با کامپیوترهای شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودند و از آن یک سیستم عامل قوی ۱۶ بیتی ساختند.

مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS روی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفت و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت و رفته رفته امپراتوری بیل گیتس روی MS-DOS بنیان نهاده شد.

گیتس پیشنهاد نکرد که کپی رایت روی سیستم عامل را منتقل کند، زیرا او معتقد بود که سایر فروشندگان سخت افزاری سیستم IBM را به هم می ریزند. آنها این کار را انجام دادند و فروش MS-DOS مایکروسافت را به یکی از مهم ترین بازیگران این صنعت تبدیل کرد. با وجود نام IBM در سیستم عامل، مطبوعات به سرعت مایکروسافت را به عنوان عامل بسیار تاثیرگذار در نسل جدید کامپیوتر شناخت.

مجله PC پرسید که آیا گیتس «مرد پشت صحنه بود؟» و یک کارشناس سایت infoworld او را «همان گیتس» خطاب کرد. گیتس ناظر بازسازی شرکت مایکروسافت در ۲۵ ژوئن ۱۹۸۱ بود که این شرکت را در واشنگتن مجددا ادغام کرد و گیتس رییس مایکروسافت و هیئت مدیره آن شد.

بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی windows و محصولات موفق دیگر گام های بزرگتری به سوی موفقیت برداشت.
طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده می کنند.

 

 Windows

 

مایکروسافت اولین نسخه خانگی ویندوز را در تاریخ ۲۰ نوامبر ۱۹۸۵ راه اندازی کرد. در ماه اوت سال بعد، این شرکت با IBM به منظور توسعه یک سیستم عامل جداگانه به نام ۲/OS به توافق رسید. اگرچه دو شرکت با موفقیت اولین نسخه سیستم جدید را توسعه دادند، مشارکت به علت اختلافات داخلی ادامه نیافت.

از زمان تاسیس مایکروسافت در سال های ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۶، مسئولیت اصلی گیتس در استراتژی محصول شرکت بود. او شهرتی برای دور بودن از دیگران به دست آورد. در اوایل سال ۱۹۸۱ یک مدیر اجرایی به طور علنی شکایت کرد که «گیتس راه های ارتباطی خودش را بسته و پاسخ تلفن را نمی دهد.»

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

یکی دیگر از مدیران اجرایی به یاد می آورد که یک بازی را به گیتس نشان داده و ۳۵ بار در ۳۷ بازی او را شکست داده است. هنگامی که آنها یک ماه بعد با یکدیگر ملاقات کردند، گیتس «هر بازی را برد یا با اختلاف بسیار کم بازنده شد. معلوم بود که او بازی را تا زمانی که بتواند حلش کند ادامه داده؛ معنای واقعی رقیب این است.»

زمانی که گیتس مدیر اجرایی بود به طور مرتب با مدیران ارشد مایکروسافت و مدیران برنامه ملاقات می کرد. در گزارش های دست اول از این جلسات، او مدیران زیردستش را تشویق می کند که به طور شفاهی مبارزه کنند. او همچنین مدیران را برای چالش های دک شده در استراتژی های کسب و کار خود و یا پیشنهاداتی که منافع بلندمدت شرکت را در معرض خطر قرار داده بود، فریب می داد.

او گفت و گوهایی که میان او و مدیرانش در جریان بود را با جملاتی همچون «این عجیب ترین چیزی است که تا به حال شنیده ام» و «چرا شما کوتاه نمی آیید و نمی پذیرید که نظرتان اشتباه است؟» قطع می کرد. هدف او از این کار این بود که ارائه دهنده مجبور شود از جزییات پیشنهادش به طور جدی دفاع کند، تا جایی که بالاخره گیتس کاملا متقاعد می شود.

در طول تاریخ اولیه مایکروسافت، گیتس یک توسعه دهنده نرم افزاری فعال بود، به خصوص در محصولات زبان برنامه نویسی شرکت؛ اما نقش اصلی او در بیشتر تاریخ شرکت، عمدتا به عنوان مدیر اجرایی بود. گیتس از زمان کار روی TRS-80 Model 100 تاکنون به طور رسمی در تیم توسعه ای قرار نگرفته، اما همیشه به جزییات فنی علاقه مند بوده است.

 

جری پونلل در سال ۱۹۸۵ نوشت که وقتی گبتس مایکروسافت اکسل را معرفی کرد، دنیا را تحت تاثیر قرار داد: «بیل گیتس این برنامه را دوست دارد، نه به  این دلیل که این برنامه برایش پول زیادی به همراه می آورد (اگرچه مطمئن هستم که این کار را انجام خواهدداد) بلکه به این دلیل که اکسل یک جور هک شسته و رفته است.»

در ۱۵ ژوئن ۲۰۰۶، گیتس اعلام کرد که طی دو سال آینده، از نقش تمام وقت خود در مایکروسافت کاسته و بقیه وقتش را به فعالیت های بشردوستانه اختصاص می دهد. او مسئولیت های خود را بین دو جانشین تقسیم کرد، هنگامی که Ray Ozzie را مدیر داخلی و Craig Mundie را مسئول استراتژی محصول بلندمدت کرد.

پس از مایکروسافت


گیتس با وزیر دفاع ایالات متحده جیمز ماتیس، فوریه ۲۰۱۷ ملاقات می کند. گیتس پس از ترک حضور تمام وقت در مایکروسافت، فعالیت های بشردوستانه خود را ادامه داده و در پروژه های دیگر کار می کند. با توجه به شاخص میلیاردر بلومبرگ، گیتس در سال ۲۰۱۳ بزرگترین میلیاردر جهان بود که درواقع ارزش خالص دارایی خود را از ۱۵٫۸ میلیارد دلار به ۷۸٫۵ میلیارد دلار افزایش داد.

در ژانویه سال ۲۰۱۴، بیشتر دارایی های گیتس در Cascade Investment سرمایه گذاری می شود، که از طریق آن مالکیت شرکت های متعدد از جمله هتل ها و استراحتگاه های Four Seasons و Corbis Corp را شامل می شود. در ۴ فوریه ۲۰۱۴، گیتس به عنوان رییس مایکروسافت از مقام مشاور فناوری مدیرعامل جدید Satya Nadelia استعفا کرد.

گیتس دیدگاه خود در مورد موضوعات مختلف را در مصاحبه معروفی در شماره ۲۷ مارس ۲۰۱۴ شماره مجله Rolling Stone منتشر شد، ارائه کرد. در این مصاحبه، گیتس چشم انداز خود را در مورد تغییرات آب و هوایی، فعالیت های خیرخواهانه، شرکت های مختلف فناوری و افراد شاغل در آنها و ایالت متحده ارائه داد.

گیتس در پاسخ به سوالی در مورد بزرگترین ترسش در چشم انداز ۵۰ ساله، گفت: «… برخی از چیزهای واقعا بد وجود دارند که در ۵۰ یا ۱۰۰ سال آینده رخ می دهد، اما امیدوارم هیچ یک از آنها در هیچ کجای دنیا اتفاق نیفتد و زندگی طبیعی مردم را به خطر نیندازد. از بیماری های همه گیر، تا جنگ هسته ای یا بیوتروریسم.»

گیتس همچنین خلاقیت را «راننده واقعی پیشرفت» نامید و تصریح کرد که «راهی که آمریکا امروز درصدد پیمودن آن است بهتر از آن است که تاکنون بوده است.»

گیتس درباره تاثیرات هوش مصنوعی در زندگی انسان هم ابراز رضایت کرد و گفت: «در ابتدای امر ماشین ها برای ما کارهای زیادی انجام نمی دادند و نمی توانستند فوق العاده هوشمند باشند. این تغییراتی که به وسیله هوش مصنوعی در حال انجام است، در صورتی که ما آن را به خوبی مدیریت کنیم باید مثبت باشد. من با ایلان ماسک و برخی دیگر از خبرگان این حرفه موافق هستم و نمی فهمم که چرا برخی افراد برای پیشرفت تکنولوژی نگرانند.»

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

زندگی شخصی


بیل و ملیندا گیتس در ژوئن ۲۰۰۹

 

گیتس در تاریخ ۱ ژانویه ۱۹۹۴ از ملیندا فرنج در زمین گلف در جزیره لانای در هاوایی خواستگاری کرد. او ۳۸ سال داشت و همسرش ۲۹ سال. آن ها صاحب سه فرزند به نام های جنیفر کاترین (۱۹۹۶)، روری جان (۱۹۹۹) و فوبه آدل (۲۰۰۲) شدند. این خانواده در یک عمارت مدرن زندگی می کند که یک خانه محافظت شده در سرتاسر تپه ای است که در دریاچه ای نزدیک سیاتل در ایالت واشنگتن ایالات متحده واقع شده است.

او مجموعه ای از آثار معروف لئوناردو داوینچی را در سال ۱۹۹۴ به مبلغ ۳۰٫۸ میلیون دلار خریداری کرد. گیتس همچنین به عنوان یک کتابخوان مشتاق شناخته شده است و سقف کتابخانه بزرگ خود را طبق توصیفات رمان The Great Gatsby حکاکی کرده است. بازی های مورد علاقه او بریج، تنیس و گلف هستند. ارزش کلی خانه او ۱۲۵ میلیون دلار تخمین زده می شود.

گیتس در یک مصاحبه با بی بی سی، ادعا کرد: «من نسبت به هر شخص دیگری که تصور کنید مالیات بیشتری پرداخت کرده ام و با خوشحالی اعلام می کنم من بیش از ۶ میلیارد دلار مالیات پرداخت کرده ام.» او طرفدار پرداخت مالیات بالاتر، به ویژه برای ثروتمندان و صاحبان سرمایه است.

بنیاد بیل و ملیندا گیتس


گیتس کارهای اندرو کارنگی و جان دی. راکفلر را مورد مطالعه قرار داد و مقداری از سهام خود در مایکروسافت را در سال ۱۹۹۴ برای ایجاد بنیاد ویلیام هیت گیتس» اهدا کرد. در سال ۲۰۰۰، گیتس و همسرش سه بنیاد خانوادگی تاسیس کردند و گیتس سهامی با ارزش ۵ میلیارد دلار برای ایجاد بنیاد بیل و ملیندا گیتس در نظر گرفت، موسسه خیریه ای که توسط صندوق سازمان غیردولتی در سال ۲۰۱۳ به عنوان ثروتمندترین بنیاد خیریه جهان شناخته شد که با دارایی های گزارش شده بیش از ۳۴٫۶ میلیارد دلار ارزش دارد.

 

این بنیاد برخلاف دیگر سازمان های خیریه بزرگ مانند Welcome Trust، اجازه می دهد تا حامیان به اطلاعاتی که نشان می دهد پول آن ها چگونه و در چه راهی صرف شده دسترسی داشته باشند.

گیتس بزرگواری انسان دوستانه دیوید راکفلر را یک تاثیر بزرگ به حساب آورد. گیتس و پدرش چندین بار با راکفلر ملاقات کرده و کار خیرخواهانه او تا حدودی روی تمرکز بشردوستانه خانواده راکفلر شکل گرفته است و به این ترتیب آنها علاقه مند به مقابله با مشکلات جهانی هستند که توسط دولت ها و سازمان های دیگر نادیده گرفته می شود.

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

از سال ۲۰۰۷، بیل و ملیندا گیتس دومین شهروندان برجسته در آمریکا بودند که بیش از ۲۸ میلیارد دلار به موسسه خیریه داده اند؛ این زوج در نهایت ۹۵ درصد از ثروت خود را به خیریه اهدا می کنند.

این بنیاد به چهار بخش تقسیم شده است: بخش توسعه جهانی، بخش سلامت جهانی، بخش ایالات متحده و بخش سیاست و اعمال نفوذ جهانی. این بنیاد از استفاده از ارگانیسم های اصلاح شده ژنتیکی در توسعه کشاورزی حمایت می کند. به طور خاص، این بنیاد از موسسه بین المللی برنج که در حال توسعه برنج طلایی است حمایت می کند. برنج طلایی یک نوع برنجی اصلاح شده ژنتیکی مورد استفاده برای مقابله با کمبود ویتامین A است.

کمک های شخصی


ملیندا گیتس پیشنهاد کرد که مردم با تلاش های بشردوستانه خانواده سالوون که مجبور شدند خانه شان را نیم بها بفروشند، حمایت کنند.

گیتس و همسرش جوآن سالوون را به سیاتل دعوت کردند تا درباره آنچه که این خانواده انجام داده بود صحبت کند و در ۹ دسامبر ۲۰۱۰، گیتس، سرمایه گذار وارن بافت، و موسس و مدیرعامل فیس بوک، مارک زاکربرگ، تعهدی را به نام «Gates- Buffet Grant» امضا کردند تا حداقل نیمی از ثروت خود را در طول زمان به خیریه اهدا کنند.

گیتس همچنین کمک های شخصی به موسسات آموزشی ارائه می دهد. در سال ۱۹۹۹، گیتس ۲۰ میلیون دلار به موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) برای ساخت یک آزمایشگاه کامپیوتری به نام «ساختمان ویلیام هیت گیتس» که توسط معمار فرانک جیری طراحی شده بود، کمک مالی کرد. در حالی که مایکروسافت قبلا به این موسسه وام داده بود، این اولین کمک شخصی از جانب گیتس بود.

آزمایشگاه Maxwell Dworkin از دانشکده مهندسی و کاربردی دانشگاه هاروارد به طور مشترک به نام بیل گیتس و استیون آل بالمر، که هر دو دانش آموز بودند، نامگذاری شد (بالمر عضو کالج و فارغ التحصیل سال ۱۹۷۷ بود، درست زمانی که گیتس مطالعات خود را برای مایکروسافت ترک کرد) و هر دو برای ساختن آزمایشگاه کمک مالی کردند.

گیتس همچنین ۶ میلیون  دلار برای ساخت ساختمان علوم کامپیوتری گیتس، که در ژانویه سال ۱۹۹۶ در پردیس دانشگاه استنفورد تکمیل شده بود، اهدا کرد. این ساختمان شامل بخش علوم کامپیوتر (CSD) و آزمایشگاه سیستم های کامپیوتری (CSL) دانشکده مهندسی استنفورد است. او حتی در چالش آب یخ (که برای آگاهی بخشی به دنیا درباره بیماری ALS بود) نیز شرکت کرد و پس از ریختن آب سر روی خود مارک زاکربرگ را به انجام بازی دعوت کرد.

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

رویدادهای ورزشی خیریه


در روز ۲۹ آوریل ۲۰۱۷، بیل گیتس با راجر فدرر اسطوره تنیس سوییس، در مسابقه تنیس غیررقابتی در Key Arena در سیاتل بازی کرد. این رویداد در حمایت از تلاش های خیریه بنیاد راجر فدرر در آفریقا بود. فدرر و گیتس در برابر جان ایزنر و مایکل مک ردی، گیتاریست سرمربی پرل جیم بازی کردند. گیتس و فدرر بازی را ۶-۴ بردند.

افتخارات


در سال ۱۹۸۷، نام گیتس به عنوان یک میلیاردر در میان لیست ۴۰۰ نفره ثروتمندترین مردم آمریکا در مجله فوربس فهرست شد. او ۱٫۲۵ میلیارد دلار دارایی داشت و جوان ترین میلیاردر خودساخته بود. از سال ۱۹۸۷، گیتس در فهرست میلیاردرهای جهانی فوربس قرار گرفته و از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶، ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷ و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷ در صدر فهرست میلیاردرهای دنیا بوده است.

در سال ۱۹۹۴، او به عنوان بیستمین عضو برجسته انجمن کامپیوتر بریتانیا انتخاب شد. گیتس در سال ۱۹۹۹ مدال سردمداری فناوری نیویورک را دریافت کرد. گیتس در سال ۲۰۰۰ دکترای افتخاری دانشگاه کسب و کار آمستردام هلند را دریافت کرده است؛ موسسه فناوری سلطنتی استکهلم سوئد، در سال ۲۰۰۲، دانشگاه وستا در توکیو ژاپن، در سال ۲۰۰۵، دانشگاه تینگهوا در پکن چین، در آوریل ۲۰۰۷، دانشگاه هاروارد در ژوئن ۲۰۰۷، موسسه کارولینسکا، استکهلم در سال ۲۰۰۷ و دانشگاه کمبریج در ژوئن ۲۰۰۹ از موسسات معتبری هستند که مدال افتخار را بر گردن بیل گیتس آویخته اند.

گیتس در سال ۲۰۰۵، نشان افتخاری فرمانده ارتش بریتانیا را توسط ملکه الیزابت دوم دریافت کرد. گیتس در سال ۲۰۱۰ جایزه Bower را از موسسه فرانکلین برای کارآفرینی و موفقیت هایش در مایکروسافت و کارهای بشردوستانه اش دریافت کرد. همچنین در سال ۲۰۱۰، او جایزه بوفالو نقره ای را توسط «پسران پیشاهنگ آمریکایی»، که بالاترین جایزه برای بزرگسالان است، برای خدمت به جوانان دریافت کرد.

در سال ۲۰۱۶، باراک اوباما مدال افتخار ریاست جمهوری را به گردن بیل گیتس و همسرش ملیندا به پاس تلاش های بشردوستانه شان آویخت. در سال ۲۰۱۷ فرانسوا اولاند رییس جمهور فرانسه نیز نشان لژیون دونور که بالاترین نشان ملی این کشور است را به این دو خیِّر نیکوکار اهدا کرد.

عشق بهتر است یا ثروت؟

 
بیل گیتس به خاطر بخشیدن قسمت زیادی از دارایی اش به خیریه از لیست ثروتمندترین افراد جهان خارج شد.

 

بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت، 62 ساله شد 

بیل گیتس مقام خود به عنوان ثروتمندترین فرد جهان را از دست داد. جف بزوس، بنیانگذار Amazon.com یک بار دیگر به رتبه اول نزدیک شد، اما اگر گیتس اینقدر بشردوست نبود حتی نزدیک هم نبود.

گیتس در فهرست میلیاردرهای بلومبرگ ارزش خالص ۸۶٫۶ میلیارد دلار دارد. برطبق تجزیه و تحلیل اطلاعاتی که از سال ۱۹۹۶ به طور عمومی منتشر شده است، اگر تقریبا ۷۰۰ میلیون سهام مایکروسافت و ۲٫۹ میلیارد دلار پول و سایر دارایی های او به خیریه داده نشود، دارایی او بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار ارزش خواهدداشت.

وارن بافت که با ۸۰٫۶ میلیارد دلار در رتبه سوم بلومبرگ قرار دارد، بیش از یک دهه است که کمک های مالی به موسسه خیریه Berkshire Hathaway Inc انجام می دهد. درست در پشت سر گیتس با ۱۳۵ میلیارد دلار. با توجه به شاخص بلومبرگ، یک رتبه بندی روزانه از ۵۰۰ ثروتمند جهان که چند روز پیش از تابستان امسال به گیتس منتقل شد، ارزش خالص دارایی جف بزوس ۸۵٫۳ میلیارد دلار است.

تعهد


هر دوی اینها، گیتس ۶۱ ساله و بافت ۸۷ ساله بسیاری از همکاری های خود را از طریق بنیاد Bill & Melinda Gates انجام داده اند، که هدف آن بهبود مسائل جهانی مانند مراقبت های بهداشتی و فقر است. براساس وبسایت این خیریه، این بنیاد ۴۱ میلیارد دلار کمک های مستقیم به تعداد زیادی از خیریه ها انجام داده است.

گیتس و بافت همچنین بنیاد «تعهد» را در سال ۲۰۱۰ تاسیس کردند و همراه با ۱۶۸ نفر دیگر هم پیمان شده اند که بیشترین ثروت خود را به خیریه اختصاص دهند. با این حال، بشردوستی یک میلیاردر یک قطعه کوچک از مجموع بخشش را تشیکل می دهد. بنیاد بیل و ملیندا گیتس سال گذشته مبلغی معادل ۴٫۳ میلیارد دلار، یعنی کمی بیش از ۱ درصد از ۳۹۰ میلیارد دلار خود را به موسسات خیریه اهدا کردند. آمریکایی ها بیش از ۷۲ درصد بودجه خیریه را تامین کردند.

جف بزوس ۵۳ ساله، شروع به تمرکز بر فعالیت های بشردوستانه کرده است و در سایت خود قسمتی را برای دریافت ایده هایی درباره چگونگی کمک به مردم در نظر گرفته است.
براساس تحلیل مجله بلومبرگ از سال ۲۰۰۲، بزوس ارزش سهام آمازون را حداقل ۴۰۰ میلیون دلار در قیمت های فعلی تعیین کرده است. بلومبرگ در ماه آوریل نوشت که وی سالانه یک میلیارد دلار از سهام آمازون را به فروش می گذارد تا بتواند فعالیت فضایی خود یعنی Blue Origin LLC را تامین کند.

در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

چشم هایش…

هفته نامه همشهری جوان – محمد امیرپور: «چه دلیلی دارد نگران ریشت باشی، وقتی قراره سرت از تنت جدا بشه.» به هر مسابقه فینالی که می رسید، انگار همین جمله «توشیرو میفونه» در هفت سامورایی را زیر لب تکرار می کرد. سال ۲۰۰۳، ۲۰۱۵ و ۲۰۱۷ با صورت اصلاح نشده پا به فینال لیگ قهرمانان گذاشت؛ با ته ریشی که رنگ سفیدش از نمای لانگ شات دوربین ورزشگاه هم پیدا بود. انگار اسطوره می دانست که وارد مراسمی آیینی شده که در انتهای مسابقه قربانی خواهد شد؛ قربانی سرنوشتی که همیشه او را سمت بازنده ها نگه داشته بود. درست مثل شب سیاه ۱۴ نوامبر که صورت اصلاح نشده اش او را پیرتر، خسته تر و البته پایبندتر به قانونی که همه این سال ها رعایت کرده بود، نشان می داد.

 

 در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

وقتی قرار است بازنده از میدان مسابقه بیرون بیایی، دیگر چه تفاوتی می کند ریشت را اصلاح کرده باشی یا نه؟! مثل شب تلخ حذف ایتالیا از جام جهانی روسیه، شبی که خداوندگار خوش قلب فوتبال با ته ریش هایی که به سفیدی می زد، سعی می کرد اشک هایش را از لنز دوربین های رسانه ها بدزد اما دوربین های لعنتی شکارش کردند.

سعی کرد بغض اش را قورت بدهد اما از پس این یکی هم برنیامد. بوفون شکست خورد، شکار دوربین ها شد، بغض اش شکست و به ایستگاه آخر رسید. با نفس های به شماره افتاده رسید به آخر قصه، به پایان قصه، پایان عمر و پایان راه و ما که چقدر به این کلمه «پایان» عادت کرده ایم. این که کلمه «پایان» لعنتی را بگذاریم روی هر چیزی که دوستش داریم و فرو ریختنش را تماشا کنیم. پایان مردی که از پاییز سال ۱۹۹۷ که برای اولین بار لباس ایتالیا را پوشید تا پاییز ۲۰۱۷ در سان سیرو که از فوتبال ملی خداحافظی کرد، همیشه سایه شکست در فینال های اروپایی را روی سرش حس کرد.

 

 در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

جان لوئیجی بوفون با آن ریش های اصلاح نشده، چشم های قرمز و بغضی که نفس کشیدن را برایش سخت کرده بود، آن شب در سن سیرو، محترم ترین مرد شکست خورده روی زمین بود. دوست داشتنی ترین بازنده ای که آرزو می کردید شبیه او باشید. اسطوره ای که مرگ در تمام این سال ها دنبالش بود اما باز هم راهی برای تندتر دویدن پیدا می کرد و تا چهل سالگی دوام آورد.

مرد باوقاری که هر بار شکست می خورد، حس می کردیم مرگش موقتی است و دوباره بر می گردد و زیر غروب کاپیتان دلخوش بودیم به طلوع فردا و فرصت تماشای او در مسابقه ای دیگر. اما شب لعنتی ۱۴ نوامبر طلوع دیگری نداشت و باور کردیم که بوفون هم خواهد رفت؛ باور کردیم که تنها خاطره ها ابدی هستند. باور کردیم که فوتبال مانند میدان جنگ است؛ پر از عشق، احساسات، اکشن، درام، مرگ و البته چشم هایی که در پایان این جنگ همیشه خیس خواهند بود.

***

خیام در کتاب دانشنامه نجومش در توصیف ستاره نوشته است: «توده ای کروی که در فلک جایگاهی ثابت و بی تغییر دارد. روشنایی می بخشد. قابل فساد و فروپاشی نیست و جایگاهش در آسمان ثابت است.» بوفون برای ستاره بودن در دنیای فوتبال، بیشتر از این که وامدار عناوین پوشالی باشد که پیرمردهای فیفا هر سال بین مسی و رونالدو تقسیم می کنند، بیشتر از جام هایی که هر بار در قامت یک شکست خورده از کنارشان رد می شد و اجازه دست زدن به آنها را پیدا نمی کرد، شبیه توصیف یک ستاره در علم نجوم بود.

 

 در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

 

مدل ستاره های آسمان جایگاهی ثابت و بی تغییر داشت. از همان روزی که در هفده سالگی مقابل آث میلان رویایی فابیو کاپلو بازی کرد و مهاجمان میلان را ناکام گذاشت تا آخرین مسابقه ملی اش برابر سوئد، بوفون برای ۱۱ سرمربی بازی کرد. مربیانی که هیچ وقت به این فکر نکردند که گزینه بهتری از بوفون هم برای دروازه تیم شان وجود دارد. بوفون همیشه انتخاب اول بود و مثل تعاریفی که اخترشناسان از ماهیت یک ستاره دارند، در تمام این مدت نه قابل فروپاشی بود و نه جایگاهش را از دست داد.

***

سرخپوست ها اعتقاد دارند چشم ها دریچه ورود به روح آدم ها هستند و احوالات درونی انسان را نشان می دهند. یک لحظه چشم های تان را روی هم بگذارید و خاطراتی را که از بوفون دارید، مرور کنید. بخشی از خاطرات همه ما از فوتبال حتما به او خواهد رسید. فرقی نمی کند او را با موهای بلند یا کوتاه، خط ریش های چکمه ای یا ساده، ته ریش، لباس یکدست مشکی یا هر چیز دیگری به خاطر بیاورید. حتی با شقیقه هایی که این اواخر سفید شده بودند و از جدال او با زمان می گفتند.

 

 در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

بوفون را فراتر از همه اینها در تمام سال های فوتبال با چشم هایش شناخته ایم. با وقار و احترامی که توی چشم هایش موج می زد. با شوق به مبارزه و ادامه دادن و زندگی کردن که در نگاهش موج می زد. حتی وقتی ایتالیایی ها موقع پخش سرود ملی سوئد شروع به هو کشیدن کردند با تمام وجودش برای سوئدی ها دست زد. حضور ایتالیای دوست داشتنی در جام جهانی و تبدیل شدن به اولین بازیکن تاریخ که شش دوره در این تورنمنت حضور پیدا می کند هم آن قدر ارزش نداشت که بوفون به قواعد زندگی اش پشت کند و حریف را تحقیر شده ببیند. دست هایش را محکم به هم کوبید و سرود سوئد را لب زد. می شد از چشم هایش خواند وقار فروختنی نیست، حتی اگر به قیمت پایان اسطوره باشد، به قیمت آخرین پرده حضور او در فوتبال ملی.

چشم های بوفون تلقینی بودند از مردهای ایتالیایی ساده فیلم های «تورناتوره» با افسانه هایی که پیر گریمال در کتاب «اساطیر روم» شرح شان داده بود. نگاه هایی که مانند جوانک فیلم «باری» تورناتوره، هر بار از ایتالیا حرف می زد، احساساتی می شدند و موقع خواندن سرود ملی پر از اشتیاق بودند. چشم هایی که دل تماشای پنالتی های تیمش را نداشت و در همه این سال ها وقتی ایتالیایی ها پنالتی می زدند، رویش را بر می گرداند و به سکوهای هواداران خیره می شد تا با هیاهوی تماشاگران، از عاقبت پنالتی باخبر شود.

 

در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

چشم هایی که به اندازه خدایان رومی نافق بود. آن قدر نافذ که در تمام ورزشگاه های ایتالیا برای خودش احترام می خرید. نگاهی که نامیرایی اش به قهرمانان افسانه ای روم باستان شبیه بود. قصه آخرین مرد ایستاده روی خط دروازه که هیچ وقت روحیه مبارزه را از دست نداد، مثل دقایق وقت های تلف شده دیدار برابر سوئد که دروازه اش را رها کرد تا کاری را که مهاجمان ایتالیا از انجامش عاجز بودند انجام دهد اما توپ به سمت او نیامد، مثل شانس و اقبالی که همیشه از او روی برگردانده بود.

مردم روم باستان، برخلاف یونانی ها که خدایان شان را زیبا و با موهای بلند تصویر می کردند، خدایانی سودمند می خواستند؛ اساطیری که بتوانند رنج مردم روم در جنگ ها و فقر را کاهش دهند. بوفون و نامیرایی اش هم برای ایتالیایی ها همین حس را داشت. این که همیشه یک نفر هست تا بتوانید به او تکیه دهید. در یادداشتی برای روسنامه «لااستامپا» نوشته بود: «بعد از هر مسابقه به یک کلمه فکر می کنم؛ فردا.»

 

 در ستایش «جیان لوئیجی بوفون»؛ باوقارترین ورزشکار عصر ما

 

اما از نیمه شب چهاردهم نوامبر، فردایی برای آخرین مرد ایستاده فوتبال وجود نداشت. تکیه گاهی هم نبود. از فردای اعلام بازنشستگی؛ برای به خاطر آوردن بوفون – مانند ستاره هایی که مدت هاست از بین رفته اند اما نورشان هنوز در فضا وجود دارد و ردشان در آسمان دیده می شود – باید توی خاطراتنمان دنبال او بگردیم. ایراد از خیام بود که نمی دانست ستاره ها هم مانند انسان ها دوره حیات دارند. متولد می شوند، عمرشان را سپری می کنند و در نهایت می میرند و جهان این گونه به پایان می رسد؛ نه با فریاد، که با حسرت.

۱۵ یا ۱۶ سالم بود که عاشق شدم!

هفته نامه دیده بان – عباس وردی: گاهی با خیلی از آدم ها روبرو می شویم که تا وقتی از نزدیک ندیدیم شان قضاوت مان نسبت به آن فرد فرق می کند. در این قضاوت ها گاهی بدترین نسبت ها را به افراد می دهیم بدون این که از شرایط زندگی و روحی فرد مطلع باشیم.

 

مریم معصومی برعکس اتفاقاتی که دورادورش در موردش در حال رقم خوردن و گفتن است، از نزدیک اوضاعش خیلی فرق می کند و شاید نمونه ای باشد برای این که کسی را دورادور قضاوت نکنیم. در این گپ و گفت نسبتا طولانی وی از دلایل تنهایی خود و اگر بزرگنمایی نکنیم سیر تا پیاز گفتنی های زندگی خود را تا جایی که بشود نوشت را بیان کرد.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

کمی از دوران کودکی خود بگویید، آن موقع هم مثل الان ساکت بودید؟

– در دوران کودکی ام، می توانم بگویم شیطان بودم ولی نه آن طور که از دیوار راست بالا بروم. می شود گفت شیطان محفوظ به حیایی بودم چون نسبت به افراد خانواده کوچک ترین عضو بودم و طبیعتا کسی را برای بازی کردن نداشتم بنابراین دوران کودکی بی آزاری و تنهایی داشتم و همه کارهایم از جمله شیطنت هایم نیز تنهایی بوده است. مثلا سر ظهر وقتی همه خواب بودند می رفتم دنبال کشف کردن چیزهای جدید و به قول خودمان فضولی های خطرناک که مثلا به عنوان نمونه یک بار رفتم سراغ جعبه برق خانه پدربزرگ و خاله ام به طوری که برق خانه و فیوز را قطع می کردم.

از بازی های انفرادی تان بگویید.

– علاقه خاصی به خوانندگی داشتم و یا خیلی لباس های جورواجور و پارچه های مختلف را به سر و تنم می بستم. خیلی وقت ها با ملحفه و چادر برای خودم لباس طراحی می کردم و ساعت ها جلوی آینه می نشستم و برنامه اجرا می کردم.

با وارد شدن به مدرسه هم این تنهایی ادامه داشت؟

– تقریبا بله. با این که دور و برم برعکس خانه خیلی شلوغ بود ولی به کسی اعتماد نمی کردم. زیاد با کسی رابطه برقرار نمی کردم. مثلا برووبیا نداشتم در حدی که یادم نمیاد حتی یک بار هم جشن تولد دوستانم رفته باشم.

تک فرزند هستید؟

– نه، دو خواهر و دو برادر دارم و ته تاغاری هستم.

شیطنت های آسیب زننده به خودت هم داشتی که هنوز اثراتش باشد؟

– تا دل تان بخواهد دو بار صدمه دیدم. یک بار وقتی داشتم برای خودم خوانندگی می کردم، رفته بودم روی یک چهار پایه ایستاده بودم و شیشه عطر به عنوان میکروفن دستم گرفته بودم که یکهو چهارپایه شکست و افتادم و دستم شکست به نحوی که چند روزی مهمان بیمارستان بودم. یک بار دیگه هم با دوچرخه پسر همسایه آسیب دیدم که نزدیک ۷ تا بخیه خورد به پام، که هنوزم که هنوز می بینم با خودم می گویم چرا اینطور شد. البته این را هم بگویم این اتفاق تقصیر غد بودن خود من بود چون بقیه بچه ها می گفتند بیا بازی کنیم و من طبق روال گذشته ام تنهایی را ترجیح می دادم و آنها لج کردند و با دوچرخه پیچیدند جلوی من و این اتفاق برایم افتاد. یک بار هم سرم شکست در حین تاب بازی. ماجرای تاب بازی هم این بود که سر سوار شدنش با بچه های عموم بحث مان شد و تاپ از دست بچه ها رها شد و مستقیم خورد تو سر من و خلاصه دوباره کارم به بخیه زدن و بیمارستان کشید.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

در آن دوران اسباب بازی های خود را به بچه های دیگر می دادی؟

– خیلی دوست داشتم اسباب بازی هایم را با همبازی هایم تقسیم کنم ولی بچه ای دور و برم نبود که بخواهم اسباب بازی ام را به او بدهم. این به این معنی نیست که اصلا تو خانواده ما بچه نبوده، اتفاقا بوده ولی چون رابطه مان کم بود مثلا سالی یک بار رفت و آمد می کردیم این اتفاق پیش نمی آمد. از طرفی هم نزدیکانم مثل دخترخاله و پسرخاله هایم نیز سن شان به من نمی خورد که بتوانند از وسایل من استفاده کنند. برای همین واقعیتش این موضوع اصلا برایم پیش نیامده و تجربه اش را نداشته ام.

کار کردن در تئاتر فقط عشق می خواهد

چطور وارد تئاتر شده اید؟

– همیشه دوست داشتم تجربه اش کنم ولی هیچ وقت موردی که بتواند راضی ام کند که وارد این حوزه سخت شوم به من پیشنهاد نشده بود تا این که متن چلچلا به من پیشنهاد شد و واقعا متن سنگین و سختی بود، به طوری که هنگام خواندن منقلب شدم و به حدی برای من تازه کار در تئاتر سخت به نظر می رسید که تماس گرفتم و اول منصرف شدم و گفتم چون کار اول من است نمی دانم چه اتفاقی قرار است روی صحنه برایم بیفتد. این کار دیالوگ های طولانی در حد ۱۵ خط داشت که من را شوکه کرد ولی دلگرمی های کارگردان باعث شد من این کار را ادامه دهم و خدا را شکر کاری شد که همه راضی بودند. این را هم بگویم که سختی چلچلا موقعی بیشتر حس شد که در کنار مونولوگ های طولانی فیزیکال بودن کار هم به آن اضافه شد. خوشبختانه کسانی که کار تئاتر مرا دیدند همه می گفتند یک مریم معصومی دیگری را در این کار مشاهده کردیم و این برای حس موفقیت داشتن در یک کار برایم کافی بود.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

کار کردن تئاتر و سختی هایش به دستمزدش می ارزد؟

– راستش نه چون واقعا مبلغ پیشنهادی بسیار بسیار پایین تر از سینما است و در خوشبینانه ترین حالت شما دستمزد یک کار تلویزیونی را دریافت می کنید. کار کردن در تئاتر فقط عشق می خواهد. من آنقدر عاشق تئاتر و این کار شده بودم که هر روز می گفتم من حالم با شما خیلی خوب است.

بچه درس خوان بودم

روز اول مدرسه را یادتان هست؟ چه حسی داشتید؟

– روز زیاد خوشایندی نبود از این جهت که مادرم می خواست من مستقل بار بیایم، به همین خاطر یادم هست که روز اول مدرسه که هوا خیلی سرد بود، مرا مدرسه رساند و گفت این راه را که الان آمدیم وقتی مدرسه تمام شد باید خودت برگردی چون من قرار نیست به دنبالت بیایم. در ادامه کلی نصیحت کرد که این راه مدرسه است و اینو بخور و اینو نخور و با کسی دوست نمی شی و از این جور صحبت ها که من هم مدام تو دلم با خودم می گفتم وای مدرسه چقدر بده. اینجوری شد که از همون روز اول فهمیدم مدرسه جایی است که علاوه بر حس بدش، آدم را مجبور می کند انسان روی پای خودش بایستد و این کار مادرم اگر در کودکی برایم تلخ بود ولی حالا که بزرگ شده ام فهمیده ام بزرگ ترین کار را در حقم کرده و باعث شده که الان مستقل باشم و از استقلالم لذت ببرم.

از آن روز به بعد مادرتان اصلا دیگر شما را به مدرسه نبرد و نیاورد؟

– نه اصلا. همیشه خودم می رفتم، خودم هم بر می گشتم ولی الان متوجه شدم که اگر مادرم آن روز این کار را نمی کرد شاید من هم امروز یک تیتیش مامانی بودم که از عهده کارهای خودم بر نمی آمدم.

 
بچه درس خوان بودید؟

– خیلی بچه درس خوان بودم چون از مادرم می ترسیدم و اگر ۱۹ می گرفتم، یک کتک حسابی خورده بودم. یادمه یک بار دیکته ام را ۱۹ گرفتم و وقتی رفتم خانه، مادرم چنان دادگاهی برایم درست کرد که هیچ وقت یادم نمی رود و این که از آن روز تصمیم گرفتم به غیر از ۲۰ نمره ای دیگر نگیرم. یادم هست که برای کنکور روزهایی می شد که درس خواندنم به ۱۶ ساعت هم می کشید.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

چقدر کتک خوردید؟

– ببین مادرم بیشتر می ترساند تا بزند. ترساندنش هم مثل گوش کشیدن بود و داد و بیداد.

پایین ترین نمره ای که گرفتید؟

– قبل از این که سراغ نمره پایین گرفتن برویم این را هم اضافه کنم که تا آخر دوران تحصیلم نمرات بالایی گرفتم و هر چی بالاتر می رفتم سطح سختگیری خانواده پایین تر می آمد. پایین ترین نمره ای که گرفتم ۱۴ بود آن هم تو ریاضی و هیچ وقت هم زیر این نمره نگرفتم. یکی از دلایلی که علوم سیاسی خواندم با آن حجم از حفظیات، ضعفم تو حساب و کتاب ریاضی است و واقعا هم تو ریاضی بد هستم ولی حفظیاتم عالی است به طوری که عربی دوران دبیرستان را زیر ۱۹ نمی گرفتم و همه از روی من تقلب می کردند.

می خواستم وکیل شوم، علوم سیاسی خواندم

به سیاست علاقه دارید؟

– الان نه.

چی باعث شد که رشته علوم سیاسی را برای تحصیل در دانشگاه انتخاب کنید؟

– جلوی من یک مسیری باز شد و آن هم این بود که دوست داشتم وکیل بشوم و حقوق بخوانم و این که حقوق هم در کنکور سراسری قبول شدم ولی چون در شهرستان اراک قبول شده بودم خانواده ام اجازه نداد که بروم. برای همین رشته آزاد که علوم سیاسی زده بودم را رفتم. هر چه پیش می رفتم احساس می کردم که علوم سیاسی را دوست دارم آن هم به خاطر هیجانی که داشت. برای همین ادامه اش دادم و در گذر زمان به منصب سیاسی گرفتن هم علاقه مند شدم ولی به مرور زمان تقریبا پایان دوران کارشناسی بود که هیجانم فروکش کرد و تصمیم گرفتم رشته ام را عوض کنم و وارد بازیگری شدم. به صورتی از هیجانم فروکش کرده که اصلا حتی اخبار را هم دنبال نمی کنم.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

متولد اواخر اسفند

گفته های متعددی در خصوص تاریخ تولدت هست، شفاف سازی کن بالاخره متولد اسفند هستی یا فروردین؟

– ببین واقعیتش این است که متولد ۲۴ اسفند هستم و از آنجایی که خانواده صادقی دارم به همان تاریخ برایم شناسنامه گرفتند، در صورتی که امکانش بود فروردینی هم باشم.

دهه شصتی ها نسل سوخته یا خاکستری هستند. همچین حسی را داری؟

– آره. البته سوخته سوخته نه ولی خاکستری هستند چون تو دورانی قرار گرفتند که اتفاقات روز باعث شد خیلی از مسائل را درک نکنند یا حتی اصلا متوجه نشوند. البته این طبیعت زمان هست که هر دورانش یک جور فراز و نشیب دارد، مثلا اگر ما دهه شصتی ها بخواهیم خودمان را با دهه پنجاه مقایسه کنیم واقعا می بینیم که واقعا آنها سوخته بودند. به هر حال هر دورانی که متولد می شوی باید از موقعیت هایی که داری استفاده کنی و از زندگی لذت ببری.

اسم طلاق تنم را می لرزاند

شنیده شده دستی به قلم هم دارید، فیلمنامه هم نوشتید؟

– بله نوشتم. دوره های فیلمنامه نویسی را گذرانده ام و خیلی خیلی کتاب و داستان می خوانم چون واقعا اتفاقات و داستان های مختلف می تواند به ایده پردازی ات برای نوشتن یک فیلمنامه خوب کمک کند. دو بار فیلمنامه حرفه ای نوشته ام و چند تهیه کننده هم خوانده اند و برای تولیدش پیشنهاد هم داده اند ولی خودم احساس کردم چون از موضوع روز جامعه فاصله گرفته، الان کمی تحمل کنم و در یک زمان مناسب دوباره شروع به بازنویسی کنم.

در چه ژانری؟

– تقریبا هر دو در ژانر اجتماعی قرار می گیرند ولی یکی موضوع عاشقانه بودن آن پررنگ تر و موضوعش درباره اختلاف های زناشویی با یک دید متفاوت است.

دوست دارید خودت نقش اولش را بازی کنید؟

– چرا که نه. همه نویسنده ها دوست دارند نقش و شخصیت هایی که ایجاد می کنند را حتی شده برای یک بار خودشان بازی هم کنند.

اسمی برایش انتخاب کرده ای؟

– ببینید، همیشه اسم ها را بعد از بازنویسی کامل و مشورت انتخاب می کنم برای همین فعلا اسمی برایش انتخاب نکرده ام.

 

مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

همه بازیگرهای زن سینما دوست دارند نقش مادر را بازی کنند ولی نکته ای که خیلی جالب است این است که همین جمعیت حداکثر هم دیر ازدواج می کنند و پاره ای اوقات یا شاید اکثر اوقات این ازدواج دوام و پایان خوشی ندارد، می توانید یکم در این خصوص توضیح دهید؟

– ببینید این خیلی غلط است که بگوییم این ازدواج و زودتر طلاق گرفتن فقط مختص جامعه بازیگری است، ولی چون همیشه انگشت اشاره مردم و الگوی مردم چهره ها هستند این مسئله خیلی پررنگ تر بین شان دیده می شود. مثلا شما اگر وارد آپارتمانی بشوید و درب ۱۰ خانه را بزنید شاید حداقل ۶ خانواده از هم جدا شده یا دوباره ازدواج کرده باشند. یکی از دلایلی که خود من ازدواج نمی کنم این است که دوست ندارم طلاق بگیریم. یعنی این که ترجیح می دهم یک دختر مجرد باقی بمانم تا این که حتی یک درصد احتمال بدهم قرار است یک روزی به دلایل نامشخص طلاق بگیرم. من مریم معصومی وقتی تصمیم می گیرم ازدواج کنم تصمیم می گیرم تا آخرین زمانی که زندگی می کنم با این فرد بمانم ولی من یا هر کسی نمی تواند تضمین بدهد نفر مقابل هم چنین فکری بکند و یا به این ثبات شخصیتی رسیده باشد که در آینده کمترین تغییر شخصیتی را داشته باشد. هیچ کسی نمی رود ازدواج کند که طلاق بگیرد یا این که با قصد و نیت طلاق گرفتن بعد از یکی دو سال با کسی ارتباط برقرار کند.

 

متاسفانه در جامعه الان ما طلاق و مسیر جدایی به راحت ترین انتخاب دختر و پسرها تبدیل شده و خود من با همین دوتا چشم هایم دیدم که اگر مشکلی برای شان پیش بیاید نمی آیند مشکل را حل کنند بلکه سریع راه جدایی را انتخاب می کنند. شاید باور نکنید ولی اسم طلاق تنم را می لرزاند و این مورد وقتی بچه ای هم در میان باشد تشدید می شود ولی در خصوص این که چرا بازیگرها دوست دارند نقش مادر را بازی کنند باید بگویم وقتی یک نفر حرفه بازیگری را انتخاب می کند قطعا علاقه خاصی به تجربه کردن شخصیت ها و موقعیت های مختلف و خاص دارد و این کاملا یک مورد طبیعی است که مثلا مریم معصومی دوست داشته باشد مادر شدن را هم تجربه کند اما نه به صورت واقعی چون من نوعی شاید دوست نداشته باشم در حال حاضر با وضع موجود در جامعه به ازدواج و بچه دار شدن فکر کنم پس شاید به همین خاطر است که دوست دارم نقش مادر بودن را تجربه کنم زیرا من یک بازیگر هستم و مهم تر از همه اینکه ازدواج کردن دیر و زود ندارد و بسته به موقعیت است.

۱۵ یا ۱۶ سالم بود که عاشق شدم

اولین بار چند سالگی بود که عشق را تجربه کردید و تصمیم به ازدواج گرفتید؟

– اولین بار فکر کنم ۱۵ یا ۱۶ سالم بود که عاشق شدم ولی سرانجام نداشت. آن هم به سبب مدیریت خانواده ام بود که مین گفتند این سن، سن مناسبی برای ازدواج نیست و من هم شانس آوردم که پافشاری چندانی برای ازدواج نکردم. حتما می دانید که آن سن و سال تب عاشق شدن و ازدواج کردن خیلی داغ است و من هم از این قضیه مستثنی نبوده ام ولی مادرم از آنجایی که همیشه سایه مدیریت اش روی من بوده به من فهماند که الان موقعیت ازدواج تو نیست و الان هم که به آن دوران فکر می کنم واقعا درست می گفت چون کسی که قصد ادامه تحصیل دارد نباید قبل از تحصیل، ازدواج کند چون در قبل از دانشگاه شما تفکر و دنیای دیگری دارید و بعد از اتمام دانشگاه دنیای خیلی خیلی متفاوت تری پیدا می کنید. البته موردهای نادر هم داریم ولی من غالب آدم ها را می گویم. به نظر من بهترین سن ازدواج اگر یک نفر بتواند تا آن موقع صبر کند، بین ۲۵ تا ۲۸ سالگی است. به نظرم بعد از ۳۰ سالگی ایده آل های زندگی و مسیر آن برای انتخاب کردن مکمل زندگی بسیار سخت تر می شود.

الان تنها زندگی می کنید؟

– نه، با خانواده ام زندگی می کنم. همیشه از زندگی در کنار پدر و مادرم لذت برده ام چون خیلی اهل معاشرت نیستم. ولی این به معنی منزوی بودن و معاشرتی نبودن من نیست و اهل برقراری ارتباط با آدم ها هستم. دوستان بسیار زیادی دارم ولی می شود گفت مریم معصومی رفیق بازی نیستم و در حال حاضر اگر سر کارم نباشم تمام وقتم را در منزل با کتاب و فیلم و موسیقی می گذرانم و اینطور از تنها بودن خود با برنامه ریزی که انجام می دهم لذت می برم.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

همیشه تنها بودم

اولین شغلی که دوران کودکی به ذهنت رسید که دوست داری این کار را بکنی یادت هست چی بود؟

– آدم وقتی بچه است خیلی کارها هست که تو ذهنش می آید و می رود. مثلا همه بچه ها دوست دارند دکتر بشوند چون یکی از بازی های رایج بچه ها که حتی تو خاله بازی هم اتفاق می افتاد، بازی در نقش دکتر بود. خود من دوست داشتم معلم باشم یا مثل کسی باشم که خوب باشم و بتوانم راه درست را نشان دهم. یکمی هم که بزرگ تر شدم متوجه شدم دوست دارم دفاع کنم از کسی که سرش را می اندازد پایین و حقش را می خورند.

از دوستان دوران دانشجویی کسی هست که توانسته باشد به جایگاه یا منصبی در سیاست برسد؟

– ببین من خیلی عجیب غریبم. نمی توانم بگویم گوشه گیر و منزوی هستم چون واقعا خیلی اجتماعی هستم ولی اهل رفت و آمد و رفیق بازی و معاشرت نیستم. شاید منشأ اصلی مدلم که تنها باشم از همان بچگی شکل گرفت و تا دانشگاه و حتی الان هم ادامه داشته ولی معنی اش این نیست که من با کسی دوست نمی شوم و از ارتباط خوشم نمی آید. مثلا در همان دوران دانشگاه دوستی ام در حد یک جزوه گرفتن و مشورت گرفتن بود و یادم نمی آید حتی یک بار هم با کسی مسیر دانشگاه و تا خانه را آمده باشم. شاید خیلی عجیب باشد برای کسی که الان این مطلب را بخواند و قطعا با خودش می گوید مگر می شود این همه تنهایی؟؟ ولی من همیشه تنها بودم برای همین اصلا خبری از کسی ندارم.

کاری بود تو دوران دانشگاه که انجام ندادی و الان پشیمانی؟

– یادم هست آن موقع قرار بود یک گروهی از بچه ها که ترم بالاتر بودند با تعدادی از ترم پایینی ها ترکیب شدند تا بورسیه شوند برای خارج کشور، من هم در بین آن جمع انتخاب شده بودم و فقط و فقط به خاطر یکسری آرزوهای مسخره دوست داشتم اینجا بمانم و دقیقه ۹۰ از گروه جدا شدم.

 

 مریم معصومی؛ کسی ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد

خیلی نقش مادر را دوست دارم

تو سینما و تلویزیون هم کاری بوده که از قبول نکردنش الان پشیمان باشید؟

– یکسری کارهای تاریخی در تلویزیون بودند که به دلیل خیلی خیلی پایین بودن دستمزد قبول نکردم و الان پشیمان هستم.

نقشی بوده است که وقتی مشاهده کردی با خودت گفته باشید ای کاش این را من بازی کرده بودم؟

– تا دلت بخواهد. من نقش مادر را دوست دارم. من کار «میم مثل مادر» را خیلی دوست داشتم و دارم و آرزو می کنم چنین نقشی را به من پیشنهاد بدهند و من بازی کنم. کار «ملی و راه های نرفته» به جای ماهور الوند را دوست داشتم بازی بکنم، فیلم خیلی داستان قوی دارد و از طرفی من کارهای زنانه را خیلی دوست دارم. کار کردن با کارگردان هایی مثل خانم میلانی و پوران درخشنده را خیلی دوست دارم و آرزو دارم به زودی با این دو همکاری کنم.

چرا حجم کارهای سینمایی شما نسبت به تلویزیون بسیار پایین است؟

– ببینید نه تو سینما بلکه تو یک شرکت هم که شما مشغول کار باشید یک مافیا و یکسری قدرت هست که بین خودشان دارند. همیشه یکسری مسائل را رد و بدل می کنند که کاملا این موضوع یک چیز طبیعی شده است. ما در دنیای تصویر دو جبهه داریم که یکی از آنها سینما و دیگر تلویزیون است که هر دو گروه را آدم های کاملا متفاوتی تشکیل می دهند و متاسفانه و متاسفانه این طور جا افتاده است که کسی که داخل تلویزیون چهره شد و دارد دیده می شود نیازی نیست در سینما هم زیاد دیده شود، برای همین خیلی از ستاره های تلویزیون هستند که شما در سینما نمی بینیدشان و اصلا سینمایی ها یا سراغ شان نمی آیند یا حجم چشمگیری پیشنهاد این سری بازیگرها در حوزه سینما ندارند.

یعنی در سینما اگر نقشی متفاوت که به بیشتر دیده شدن و رشد تو در سینما کمک کند با دستمزد پایین قبول نمی کنید؟

– چرا که قبول نکنم. شاید من اوایل خیلی درگیر میزان دستمزد بودم ولی الان خیلی نه. البته این خیلی نه برای نقش هایی که به دلم نشسته و می تواند به آینده حرفه ای من کمک کند می باشد ولی چرا وقتی نقش را زیاد دوست ندارم با دستمزد پایین انجامش دهم؟ در سینما پیشنهادها و میزان دستمزد به صورتی شده است که می گویند اگر قرار است به مریم معصومی نوعی فلان قدر بدهیم، خب می رویم و فلان بازیگر را می آوریم.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (۵۸۴)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا:
سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل
همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای
گذشته
در خدمتتان هستیم. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما هستید.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


کاوه جان یغمایی راکر چیره دست موسیقی ایران، تعبیر خودش از خلاقیت در موسیقی را کپشن کرده است. کاوه ۵۰ سال سن دارد و از قدیمی های موسیقی راک در ایران است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


سلفی هلیا امامی در کنار رضا یزدانی و میترا حجار در پشت صحنه کار جدیدشان، سریال تاریخی “از یادها رفته” ساخته جدید بهرام بهرامیان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


عکس بانمک حمید لولایی و رضا شفیعی جم در پشت صحنه کار جدید و مشترکشان، پروژه “سرود تنهایی” به کارگردانی آرش سجادی حسینی. برجسته ترین کار آرش سجادی حسینی در طول این سال ها فیلم “موج سوم” بود که خوب دیده نشد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


 آذر ماه رسید و همانند هر ماه دیگری تعدادی از هموطنان به تاج و تخت نشستند و قرار است به مدت ۳۰ روز پادشاهی کنند. حمیرا ریاضی هم نگذاشت ۱۲ شب بشود و فرارسیدن این ماه را به همسرش علی اوسیوند تبریک گفت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


عکس هنری پانته آ پناهی ها در باغ فین کاشان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


 بای بای شهرام حقیقت دوست با دوربین در آخرین شب های اجرای نمایش خوب “کلنل”.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


شیوا خسرومهر با این پست از کسانی که تولد او را تبریک گفته بودند تشکر کرد، ولی درواقع با این پست اعلام کرده که تولدش است! وگرنه ما خوب میدانیم که جز اقوام و دوستان نزدیک کسی تولد این بازیگر را نمیدانست.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


لادن مستوفی بازیگر کهنه کار سینما و تلویزیون در یک مراسم اکران در پردیس کوروش. فکر کنم اکران  “وقتی برگشتم” وحید موساییان باشد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


بیژن بیرنگ با این عکس برای چندمین بار اثبات کرد که یک موتور باز و عشق موتور قهار است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


پست آموزشی پوریا پورسرخ در مورد دلبری کردن از خانم ها.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


متین ستوه هم با تیپی پاییزی در اکران “وقتی برگشتم” حضور پیدا کرده بود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


عکس زیبای امیر کاظمی و دوستان در یکی از شب های معرکه کویر.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


 رامبد با این عکس در کنار همسر جان در یک جشنواره خارجی، برای همه آرزوی سلامتی و حال خوش کرد و ضمن اعلام همدردی با مردم زلزله زده کرمانشاه، از پخش مجدد خندوانه از عید نوروز خبر داد.

 

ادامه خبر ها

ارتش سوریه در ادامه پیش روی های خود در سزمین های تحت اشغال تروریست ها، یک دور کامل کره زمین را دور زد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


پانته آ بهرام و فریبا متخصص در نشستی که شهردار جدید تهران با هنرمندان و اهالی فرهنگ داشت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


خاطره بازی بهاره رهنما با عکسی قدیمی و بیست ساله در کنار رضا ایرانمنش، مانی کسرائیان، نیما رئیسی و سروش صحت. 

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


عکسی از بزرگمهر حسینپور در نمایشگاه آثارش که مهناز افشار هم در گوشه ای از آن دیده میشود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


سلفی آسانسوری بهنوش طباطبایی با کپشنی که نشان میدهد بهنوش هیچگاه از رفیق شانس نیاورده است. ما که میدانیم، ولی هر که هم نداند با دیدن ظاهر بهنوش متوجه میشود که از سادات عزیز است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584) 

 


 الناز شاکردوست و همکاران عزیز در فیلم “سراسر شب”. البته اسم این فیلم این روز ها بیشتر “سراسر اینستاگرام” است، تا اکران شود و ببینیم چه آشی است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584)

 


معصومه کریمی دارد از نجابت این موجود عزیز سوء استفاده میکند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584)

 

 لیلی رشیدی و احترام برومند، مادر و دختر دوست داشتنی سینما، در اکران خصوصی فیلم “وقتی برگشتم” که احترام خانم در آن هنرنمایی کرده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584)

 


با این عکس نسبتاً قدیمی که استاد عزت الله انتظامی و عزیزان اش، از جمله پسرش استاد مجید انتظامی را در جشن تولد ۹۰ سالگی ایشان (۴ سال پیش) نشان میدهد، مطلب امروز را به پایان میبریم. از همراهی تان ممنونیم و تا مطلب آینده همه را به خداوند بزرگ میسپاریم.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (584)

 


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

ستاره‌هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: برخی از مردم فکر می کنند که ستاره ها در همه زمینه های زندگی خود افرادی موفق و شاد هستند که هیچ مشکلی در زندگی شان ندارند، اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید برخی از آنها رابطه خوبی با خانواده خود ندارند و در کودکی سختی های زیادی کشیده اند. در این مطلب به تعدادی از ستاره هایی که کودکی سختی داشته اند و توسط پدر یا مادرانشان مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند، اشاره کرده ایم.

 

تام کروز توسط پدرش مورد آزار و اذیت قرار می گرفت

قبل از آنکه تام کروز بازیگری مشهور شود، به همراه مادر، خواهر و پدرش در کانادا در فقر زندگی می کرد. او خاطرات زندگی با پدرش را تجربه ای تلخ و وحشتناک می خواند. «او آدمی بود که من در کنارش احساس خطر می کردم. در واقع هیچ امنیتی در خانه ام نداشتم. فکر کنید که در خانه خودت با ترس زندگی کنی!» داستان تلخ زندگی او تا زمانی که مادرش از پدرش جدا شود، ادامه داشت. پس از آن زمان آنها به آمریکا نقل مکان کردند و تام کروز توانست در آرامش به دنبال حرفه مورد علاقه خود، یعنی بازیگری، برود.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

درو بریمور پدری دائم الخمر داشت

 

 پدر درو بریمور، جان باریمور، در زمان خودش ستاره مشهوری بود اما او فردی دائم الخمر بود که مدام مادرش را مورد آزار فیزیکی قرار می داد. او پس از شکنجه های بسیاری که سر خانواده اش آورد، روانه زندان شد. پس از این که پدر و مادر درو بریمور از هم جدا شدند، او با مادرش زندگی می کرد اما مادرش نیز راه پدرش را در پیش گرفت و هر شب الکل و مواد مخدر مصرف می کرد. حتی به درو که در آن زمان تنها ۱۲ سال داشت هم این اجازه را می داد تا او را همراه کند. اما خوشبختانه درو خیلی زود فهمید این راهی نیست که او همیشه آرزویش را داشت، در نهایت در سن ۱۴ سالگی به طور کامل دور پدر و مادرش را خط کشید و زندگی مجردی خود را آغاز کرد.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

پدر و مادر اپرا وینفری پس از تولد، او را رها کردند

 

دو دهه اول زندگی اپرا وینفری بدترین سالهای زندگی اش بود. زمانی که او به دنیا آمد، نه پدر و نه مادرش او را نمی خواستند. در واقع آنها در آن زمان با هم مشکل داشتن و از هم جدا شده بودند، به همین دلیل او را نزد مادر بزرگ اش در مزرعه ای فرستادند. آیا او دلیلی برای عشق و علاقه به پدر و مادرش داشت؟ البته مادر بزرگش هم رفتار خوبی با او نداشت و سر مسائل مختلف مانند این که چرا با شیر آب بازی می کند یا لباس هایش را سریع به تن نمی کند، سر او داد و فریاد می زد. او حتی مورد تجاوز هم قرار گرفت و باردار شد اما فرزندش دو هفته پس از تولد از دنیا رفت. پس از آن زمان مجبور شد که با پدرش زندگی کند و سختی های بیشتری را متحمل شود.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

خشونت پدر کریستینا آگیلرا، کودکی او را ویران کرد

پدر کریستینا آگیلرا یک نظامی بود که زندگی را به کام خانواده اش تلخ کرد. او بسیار خشن و وحشی، به خصوص با کریستینا و مادرش، رفتار می کرد. او می گوید: «من شاهد صحنه های وحشتناکی بودم. همش دعوا، درگیری، کتک کاری… من در خانه خودم هم امنیت نداشتم و این یکی از بدترین حس های دنیاست.» به عنوان مثال یک روز مادر کریستینا به خانه می آید و دخترش را غرق خون می بیند. زمانی که دلیلش را از او پرسید، او در جواب گفت: «پدر می خواسته چرت بزند اما من سر و صدا کردم.» پس از این اتفاقات پدر و مادر کریستینا از هم طلاق گرفتند و کریستینا نیز برای فرار از این وضعیت اسفناک، به موسیقی روی آورد. از آن زمان تاکنون او با پدرش هیچ ارتباطی نداشته است.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

هلی بری توسط پدرش مدام تهدید می شد

هلی بری در هالیوود به یک زن قدرتمند شهرت دارد. او مدام در مورد حقوق زنان صحبت می کند و مردان را به رفتاری عادلانه با آنها تشویق می کند، آنهم دلیلش سختی هایی ست که خودش در کودکی کشیده است. در واقع مادر او قربانی خشونت پدرش شد. اگر چه او خودش سختی های بسیاری را تحمل می کرد اما آنچه برای او عذاب آورتر بود، صحنه هایی بود که پدرش مادرش را کتک می زد. او روزی را که پدرش مادرش را از پله ها به پایین پرت کرد و با یک بطری بر سرش کوبید، از یاد نمی برد. هلی بری از ۴ سالگی هر روز و هر روز شاهد این اتفاقات تلخ بود تا در نهایت پدر و مادر او از هم جدا شدند و دیگر هیچوقت پدرش را ندید. او آنقدر از پدرش تنفر دارد که حتی نمی داند او زنده است یا نه!

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

پدر خوانده بیل کلینتون او را مورد اذیت و آزار قرار می داد

رئیس جمهور سابق آمریکا، بیل کلینتون، به همراه مادر و پدرخوانده اش زندگی می کرد. در سن ۱۵ سالگی او نام پدر خوانده اش را به خود گرفت اما هیچگاه رابطه خوبی با او برقرار نکرد، دلیلش هم آزار و اذیت هایی بود که او به مادر و برادرش و حتی خود او می رساند. او همیشه می گوید: «پدرخوانده ام یک مرد دائم الخمر بود که خانواده ام را هم فیزیکی و هم لفظی شکنجه می داد. البته او از رفتار مادرش هم راضی نبود و بارها اعتراف کرده که مادرش از سن ۴ سالگی بدترین رفتار ممکن را با او داشت.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

مریلین مونرو مادری با اختلالات روانی داشت

قبل از این که مریلین مونرو تبدیل به یک ستاره شود، با مادرش زندگی می کرد. مادر او نه تنها وضع مالی بدی داشت بلکه از اختلالات روانی نیز رنج می برد. پس از این که پزشکان تشخیص دادند که او مبتلا به اسکیزوفرنیا است، او را به بیمارستان منتقل کردند. در آن زمان مرلین تنها ۷ سال داشت. در این شرایط او حتی نمی توانست نزد فامیل هایش بماند زیرا همه او را مورد آزار و اذیت قرار می دادند. در نهایت، او با یکی از همسایه های خود در سن ۱۶ سالگی ازدواج کرد و خودش را از شر خانواده ای که تقریبا نداشت، رها ساخت.

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

عموی تری هچر از کودکی او را آزار می داد

تری هچر به خوبی توانست در دنیای سینما و تلویزیون خودش را نشان دهد. او تمام تلاش و انرژی اش را در طول چندین سال گذاشت تا زندگی آرام و شادی داشته باشد، دلیلش هم سختی هایی بود که در گذشته کشید. اگر چه به ظاهر او در خانواده ای خوشبخت و دوست داشتنی زندگی می کرد که او را به بهترین مدارس و کالج فرستادند اما واقعیت زندگی او چیز دیگری بود. او از سن ۵ سالگی مورد آزار و اذیت عمویش قرار گرفت. زمانی که در مورد این اتفاق از تری سوال کردند، در جواب گفت: «اشتباه از خود من بود. زمانی که عمویم به من تجاوز کرد، من به خاطر آبرویم به کسی چیزی نگفتم و ساکت ماندم و این اتفاق سالها گریبانم را گرفت.»

 

 ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

 

تایلر پری حمله های وحشیانه پدرش به او را از یاد نمی برد

تایلر پری در حال حاضر یکی از موفق ترین ستاره های جهان است اما او این موفقیت را ساده به دست نیاورده است. پدرش مردی بود که مدام او را کتک می زد. او در این باره می گوید: «زمانی که پدرم به خانه می آمد، مست بود. او بی دلیل مرا در اتاق زندانی می کرد و بدترین بلاها را سر من می آورد. او حتی دوستانش را هم تحریک می کرد که مرا اذیت کنند. من در آن زمان هیچوقت فکر نمی کردم که زنده بمانم و به این سنی که حالا دارم، برسم.»

ستاره هایی که توسط پدر و مادرشان شکنجه شدند

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (۱۱۰)

برترین ها – نگین فانی نام: اینستاگرام، این روزها تبدیل به دفترچه خاطرات تصویری خیلی ها شده است. بسیاری از چهره های شناخته شده دنیای هنر و ورزش هم، از این طریق با طرفداران خود در دورترین نقاط جهان در ارتباط هستند. از سوی دیگر سعی دارند با این روش هواداران بیشتری نیز برای خود دست و پا کنند که این نیز خود به یک رقابت حیثیتی میان سلبریتی های قرن ۲۱ تبدیل شده است.

حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند، توجه رسانه ها و مردم به آنها جلب می شود و شهرت بیشتری نیز برای آنها به ارمغان می آورند. در این سری مطالب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

هفته ی گذشته مراسم جوایز موسیقی آمریکا مهم ترین اتفاق هفته بود و چهره های سرشناس بسیاری، هم از دنیای موسیقی و هم سینما، در آن حضور یافتند.

«ریحانا» روی جلد مجله ی «ووگ» پاریس؛ ظاهرا عکس او هر ماه باید روی جلد حداقل یکی از مجله های ووگ در سطح دنیا باشد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  اگر حلقه ی روی بینی «زین مالیک» نبود قیافه اش به بهترین چهره ی ممکن برای بازی در هر نقش مثبتی تبدیل می شد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «رایان رینولدز» در کنار یکی از دوست داشتنی ترین حیوانات روی زمین.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «مایلی سایرس» و یکی از کفش هایی که برای برند «کانورس» طراحی کرده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 

 

«هیو جکمن» در سفر به برلین برای تبلیغات فیلم «The Greatest Showman» حسابی شکم خودش را تحویل گرفته است.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110) 

 


 «لئوناردو دی کاپریو» در یکی از اکران های خصوصی فیلم مستند «جین» در کنار دکتر «جین گودال» قهرمان واقعی داستان این فیلم.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «تیموتی شلمی» حتی در اوج جوانی هیچ شانسی برای دیده شدن در کنار «آرمی همر» ندارد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 باز هم «رابرت پتینسون» و یکی دیگر از کت و شلوارهای «دیور»ش.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 

 

 «پینک» در مراسم جوایز موسیقی آمریکا در کنار همسرش؛ اجرای فوق العاده ی پینک و «کلی کلارکسون» در این مراسم همه را به وجد آورده بود.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110) 

 


خوب، بالاخره «سلنا گومز» هم بلوند شد؛ قبول دارید سلنای قبلی خیلی خوشگلتر بود؟!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «جنیفر لوپز» در کنسرتی که روز جمعه در دوبی برگزار کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  «آدام لوین» و «بهاتی پرینسلو» در حال تماشای بازی تیم محبوبشان؛ بهاتی که در انتظار فرزند دومش است امسال در فشن شوی «ویکتوریاز سیکرت» حضور ندارد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«لیدی گاگا» در کنار «عز الدین علایا» طراح سرشناس دنیای مد که هفته ی گذشته در پاریس درگذشت. نیازی به توضیح نیست که این همه اختلاف قد از  بلندی کفش های خانم گاگا ریشه می گیرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «شان مندس» با این عکس به «نایل هوران»، برنده ی جایزه ی «هنرمند جدید سال» در مراسم جوایز موسیقی آمریکا، تبریک گفت. خود شان برنده ی یکی از جوایز امسال بود.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «نایل هوران» پیش از شروع مراسم جوایز موسیقی آمریکا.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 فقط مانده بود «جرد لتو» از این عکس های لوس جلوی موزه ی لوور بگیرد که او هم گرفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «بلیک شلتون» به عنوان جذاب ترین مرد سال ۲۰۱۷ مجله ی «پیپل» انتخاب شد. خیلی ها این انتخاب را زیر سؤال بردند، نظر شما چیست؟

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «گوئن استفانی» روی جلد مجله ی «مری کلر»؛ از نظر گوئن، بلیک بهترین گزینه برای عنوان جذاب ترین مرد سال بوده است، که خوب البته با توجه به رابطه ی آنها انتظار نمی رفت او نظر دیگری داشته باشد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«نیک جوناس» که به غیر از موسیقی در عرصه ی سینما نیز فعال است، کریسمس امسال با فیلم «جومانجی» به روی پرده ی سینما خواهد آمد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «هنری کویل» در حال خوش و بش کردن با یکی از هواداران کوچولویش. مسلما برای پسر بچه ای در این سن حرف زدن با سوپرمن تجربه ای فراموش نشدنی است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«شکیرا» هم از جمله ستاره هایی بود که یاد «عزالدین علایا» را گرامی داشتند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  «جیمی کینگ» در کنار همسر و فرزندانش در تعطیلات.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«جولیان هاف» در حال تبلیغ عسل. خوب قرار نیست که همه برای لباس و کیف و کفش و عطر و از این جور چیزها تبلیغ کنند!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «جیمز فرانکو» همراه با برادرش «دیو فرانکو» در یکی از اکران های خصوصی فیلم «هنرمند فاجعه» در نیویورک. فعلا آنها را به لطف فیلم جدیدشان زیاد در اینستاگرام خواهیم دید.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«ادگار رامیرز» در مراسم گرمی موسیقی لاتین در کنار «استیو آئوکی» هنرمند موسیقی سبک الکترو هاوس.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 هر چقدر رابطه ی «بن افلک» و عشق جدیدش صمیمی تر می شود عکس های دو نفره اش با همسر سابقش، «جنیفر گارنر»، هم کمتر می شوند و تقریبا می شود گفت که دیگر خبری از آنها نیست.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 

 

 وقتی «جیسون موموآ» مجله ای که عکس خودش رویش باشد را در دست دیگران می بیند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 از نگاه این پسر کوچولو به «الیزابت بنکس» مشخص است که دارد با خودش فکر می کند چه کسی به او گفته که صدایش خوب است؟!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  «جیمی دورنان» و همسرش در یکی از مهمانی های خیریه.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «جی جی حدید» به خاطر توهین آمیز به نظر رسیدن عکسی که چند سال پیش در کنار مجسمه ی بودا گرفته بود از گرفتن ویزای چین محروم شده و نتوانست در فشن شوی امسال ویکتوریاز سیکرت حضور پیدا کند.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «مارگوت رابی» در یکی از عکس های فوتوشوتی که برای مجله ی « ووگ» استرالیا داشته است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  «جنسن اکلس» پس از یک آخر هفته ی به قول خودش فوق العاده در هاوایی، فقط معلوم نیست اگر تعطیلات فوق العاده بوده قیافه اش چرا این شکلی است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«ماریا کری» از شنیدن خبر درگذشت «عزالدین علایا» به شدت ابراز ناراحتی کرده و از او به عنوان یک نابغه و مردی مهربان یاد کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


   ای کاش «لوئیس تاملینسون» یک کم تنوع به عکس هایش می داد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«کری واشینگتون» با این عکسی که نمی دانیم چه ربطب به فیلم «اعجوبه» دارد هوادارانش را به تماشای این فیلم که به تازگی به روی پرده ی سینما آمده است دعوت کرد. خود کری در این فیلم درام که ستاره های اصلی آن «جولیا رابرتز» و «اون ویلسون» هستند ایفای نقش نمی کند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «آن هتوی» در کنار «آن پرو» نویسنده ی زن آمریکایی که از جمله آثار او می تواند به «کوهستان بروکبک» اشاره کرد که فیلمی به همین نام با بازی آن هثوی نیز از آن اقتباس شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «انسل الگورت» و نامزدش در کنار «لانا دل ری»؛ لانا را معمولا نمی توان اینقدر خندان دید.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 اگر فکر می کنید «جاستین تیمبرلیک» در هنرپیشگی هم به اندازه ی خوانندگی موفق است می توانید منتظر دیدن فیلم «چرخ شگفت انگیز» به کارگردانی «وودی آلن» باشید که این روزها روی پرده ی سینماست.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 مثل این که «نینا دوبرو» خیلی زود از موهای کوتاهش خسته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 سه تفنگدار: «کریس رونالدو»، «کاسیمرو» و «مارسلو»؛ البته این عنوان را خود کریس برای این گروه سه نفره انتخاب کرده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  گویا «لی سونگ کیونگ» بعد از تمام شدن بازی اش در سریال «وقتی شما خواب بودید» دچار افسردگی شده است. هفته ی گذشته آخرین قسمت این سریال محبوب کره ای هم پخش شد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«کریستال» و دوست جان در حال بادکنک بازی.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«کیم هی چول»  از گروه «سوپر جونیور»؛ آلبوم جدید این گروه در هفته  اول فروش خود بیش از دویست هزار نسخه فروخته و تمام آهنگ های آن در چارت آهنگ های برتر کره قرار گرفته اند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «نام جو هیوک» با سگ های فوق العاده دوست داشتنی اش.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«لی دونگ ووک»  با این عکس از انتشار موزیک ویدیوی جدیدی که در آن ایفای نقش کرده است خبر داد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 در کمال تعجب، در صفحه ی «جونگ کوک» ازگروه BTS که در مراسم جوایز موسیقی آمریکا اجرای بسیار موفقی داشتند و به دنبال آن در برنامه ی تلویزیونی «الن دی جنرس» هم شرکت کردند هیچ عکسی از این مراسم یافت نشد!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «سلمان خان» در کنار «ماموتی» ستاره ی ۶۶ ساله ی سینمای هند! بله، ۶۶ ساله!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


  «آیشواریا رای» و «آبیشک باچان» در تولد شش سالگی دخترشان آرادیا که قد بلند پدرش را به ارث برده و خیلی بزرگتر از یک دختر بچه ی شش ساله به نظر می رسد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «دیپیکا پادوکونه» در پشت صحنه ی برنامه ی تلویزیونی رئی بزرگ به میزبانی سلمان خان، برای تبلیغات فیلم جدیدش، «Padmavati».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «شاهرخ خان» با این عکس از آغاز جشنواره بین المللی فیلم هند در گوآ خبر داد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«آکشی کومار» و «سونام کاپور» در صحنه ای از فیلم مشترک جدیدشان به نام «Padman»؛ آنها برای فیلم برداری بخش هایی از این فیلم به نیویورک سفر کرده اند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «پریانکا چوپرا» هنوز به مدل جدید موهایش عادت نکرده و مدام باید دستش به موهایش باشد تا خیالش راحت شود که همه چیز روبراه است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «بوغرا گولسوی» خودش اهل ماهیگیری نیست، ولی بدش نمی آید ماهیگیری دیگران را تماشا کند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «فاهریه اوجن» برای تبلیغ محصولات «لورآل» گفته بود با استفاده از این محصولات حتی بدون آرایش هم پوستم صاف و درخشان است. البته اگر پوستش هم به اندازه ی چشم هایش آرایش داشته باشد زیاد نمی شود به این تبلیغ اعتماد کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


 «بوراک اوزچیویت» با این عکس خبر داد که پنج روز بیشتر تا اکران فیلم «Kardesim Benim2» باقی نمانده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«توبا بویوک اوستون» در افتتاحیه ی دبستانی که با همکاری یونیسف در یکی از شهرستان های ترکیه ساخته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«سیلا گنچ اوغلو» همراه با «فوندا آرار» و یک آقای ناشناس، مشغول یک پروژه ی جدید است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110)

 


«هانده ارچل» در کنار «تولگاهان ساییشمان» هنرپیشه ی نقش مقابلش در سریال «مروارید سیاه» که ظاهرا از آن دسته سریال هایی است که استقبال چندانی از آن نشده است.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (110) 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (۱۰۸)

برترین ها – نگین فانی نام: اینستاگرام، این روزها تبدیل به دفترچه خاطرات تصویری خیلی ها شده است. بسیاری از چهره های شناخته شده دنیای هنر و ورزش هم، از این طریق با طرفداران خود در دورترین نقاط جهان در ارتباط هستند. از سوی دیگر سعی دارند با این روش هواداران بیشتری نیز برای خود دست و پا کنند که این نیز خود به یک رقابت حیثیتی میان سلبریتی های قرن ۲۱ تبدیل شده است.
حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند، توجه رسانه ها و مردم به آنها جلب می شود و شهرت بیشتری نیز برای آنها به ارمغان می آورند. در این سری مطالب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

این هفته هم ماجرای هالووین همچنان ادامه داشت و ستاره ها با گریم های رنگارنگ و جورواجور، اغراق آمیزتر از هر سال، سعی در پیشی گرفتن از یکدیگر داشتند. با این حال ما سعی کردیم زیاد به این موضوع نپردازیم و فقط چندتایی از این عکس ها را در آلبوم این هفته جای داده ایم. مراسم موزه ی هنر شهرستان لس آنجلس نیز از دیگر اتفاقات مهم هفته ی گذشته بود که ستاره های زیادی در آن حضور یافتند. خیلی ها هم در مراسم جایزه ی فیلم هالییود ۲۰۱۷ شرکت کرده و عکس های مروبط به این مراسم را به اشتراک گذاشته بودند.

«بندیکت کامبربچ»، در نهایت خوش تیپی، روی جلد مجله ی «اینترویو».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «جنیفر لوپز» با این عکس از برندی که این سوییشرت را به او هدیه داده بود تشکر کرد و به خاطر کلکسیون جدید و زیبایشان از آنها تشکر کرد. جی لو از معدود ستاره هایی بود که زیاد خودش را درگیر هالووین نکرده بود.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«مایلی سایرس» با این عکس به هوادارانش خبر داده بود که لینک آهنگ های جدیدش به نام های «Bad Mood» و «I Would Die For You» را طریق توئیتر در اختیار آنها قرار داده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «آنجلینا جولی» در حال گردش خودش را به یک بستنی مهمان کرده است. البته از تناسب اندام او مشخص است که این کار را زود به زود انجام نمی دهد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


این هم از جناب «برد پیت» در مراسم موزه ی هنر شهرستان لس آنجلس.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«هنری کویل» در سفر به لندن برای شرکت در مصاحبه ها و نشست های مطبوعاتی مرتبط با فیلم «لیگ عدالت».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 این هم گریم هالووینی «رابرت داونی جونیور».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «ریحانا» و ادامه ی عکس های فوتوشوت مجله ی «ووگ» عربی، در کنار مجسمه ی «نفرتیتی» که از روی او ساخته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«جاستین تیمبرلیک» پس از اجرا در یکی از فستیوال های موسیقی لاتین.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«لیدی گاگا» با گریم «ادوارد دست قیچی»، که به احتمال زیاد فیلم آن را با هنرمندی « جانی دپ» دیده اید.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 خوب، حالا که اسمش را آوردیم عکسش را هم بیاوریم: «جانی دپ» در مراسم افتتاحیه ی جهانی فیلم «قتل در قطار سریع السیر شرق».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «دیانه کروگر» روی جلد مجله ی «ووگ» آلمان.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «جیک جیلنهال» در مراسم جایزه ی فیلم هالیوود ۲۰۱۷ و پس از دریافت جایزه ی بهترین هنرپیشه ی مرد هالیوود برای بازی در فیلم «قوی تر».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «پینک» و خانواده ی دوست داشتنی اش به مناسبت هالووین تبدیل به دزدهای دریایی شدند.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)
 

 


 «ادگار رامیرز» در فوتوشوت عکس روی جلد مجله ی «اِن آلتو».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«کیت آپتون» و «جاستین ورلندر» هم بالاخره به خانه ی بخت رفتند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «جو جوناس» و ریزه میزه های فامیل در جشن هالووین.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «نیک جوناس» هم عکسی از خانواده ی جوناس در کنار عروس آینده شان، «سوفی ترنر» به اشتراک گذاشته بود.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 سلفی یواشکی «جسیکا چستین» با «پاتریک استورات» هنرپیشه ی بینظیر کشور انگلستان.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «جرد لتو» که این روزها به خاطر آسیبی که به کمرش وارد شده نمی تواند به کوهنوردی برود با آرزوی این که هر چه زودتر خوب شود و به کوهستان برگردد این عکس روزگاران خوش گذشته را به اشتراک گذاشت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «لیام پین» هفته ی گذشته موزیک ویدیوی آهنگ جدیدش به نام «Bedroom Floor» را روانه ی بازار کرد. «بلا ثورن» هم در این موزیک ویدیو ایفای نقش می کند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «امیلیا کلارک» در حالت ذوق مرگ به خاطر دیدار با «جیسون موموآ» یا بهتر بگوییم «کال دروگو» در سریال «بازی تاج و تخت»؛ جیسون که برای مصاحبه ها و نشست های مطبوعاتی فیلم «لیگ عدالت» در لندن به شهر محل سکونت کالیسی سفر کرده بود، پس از مدت ها با مادر اژدها دیدار تازه کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«گل گدوت» در کنار زن های شگفت انگیز واقعی که هر چند مثل او سپر و شمشیر ندارند، اما دنیا روی شانه های آنها می چرخد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 برادرهای خوش تیپ «فرانکو» در مراسم جایزه ی فیلم هالیوود؛ جیمز و دیو به تازگی در فیلم «هنرمند فاجعه» که جیمز آن را کارگردانی کرده است، در کنار هم ایفای نقش کرده اند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «روزی هانتینگتون وایتلی» مثل یک پلنگ روی این کاناپه لم داده است. البته پلنگ از لحاظ لباسش، نه از آن لحاظ!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«نائومی کمپبل» که انگار هر چه سنش بالاتر می رود زیباتر می شود، روی جلد مجله ی «پراید».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


اگر توانستید «هری استایلز» را بین این بچه ها پیدا کنید نظرات خود در مورد استایل او را با ما در میان بگذارید. این عکس به موزیک ویدیوی آهنگ جدید او به نام «کیوی» مربوط می شود که هنوز منتشر نشده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «چنینگ تیتوم» که هفته ی گذشته میزبانی برنامه ی «جیمی کیمل» را به عهده داشت در کنار «پینک» مهمان این برنامه.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «جرد پادالکی» و همسرش، جنویو؛ زوج همیشه عاشق

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 

 

  «جولیان هاف» با گریم مخصوص در فیلم جدیدش به نام «بزرگ تر»؛ او در این فیلم نقش «بتی وایدر» قهرمان زیبایی اندام و مدل زیبای دهه ی پنجاه را بازی می کند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «لورد» پس از یک خاک بازی اساسی در حیاط خانه اش.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «نیکول شرزینگر» هم برای لباس هالووینش خیلی زحمت کشیده بود، اما خوب ما ترجیح دادیم یکی از عکس های دیگرش را با شما به اشتراک بگذاریم.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «کریس پرت» که پس از جدایی از همسر سابقش تا به حال هیچ عکسی در صفحه ی اینستاگرام به اشتراک نگذاشته بود بالاخره طلسم را شکست.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «ریس ویترسپون» به نمایندگی از همه ی زنان نوآور، روی جلد مجله ی «WSJ» قرار گرفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 این عکس خاطره بازی با کلیپ قدیمی «مایکل جکسون» نیست، این فقط یکی دیگر از گریم های عجیب و غریب «هایدی کلوم» برای هالووین امسال است. این گریم هایدی یازده ساعت طول کشیده است!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «لوسی هیل» در روزهای سرد و پاییزی کانادا.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «السا هوسک» با لباس خرسی هالووینش برای همه هالووین شادی را آرزو کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «داو کمرون» در حال استفاده ی بهینه از وقتش در حین آماده شدن برای شرکت در یک مراسم.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«ویکتوریا بکهام» پس از دریافت جایزه ی «برند سال» از طرف مجله ی بازار.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «کاترین هیگل» و خانواده اش روش نسبتا ساده ای را انتخاب کرده و برای هالووین تبدیل به ماتروشکا شدند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


  «شاهرخ خان» برای دریا دریا عشقی که هوادارانش در تولد پنجاه و دو سالگی اش به او هدیه کردند با این عکس از آنها تشکر کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«رانویر سینگ» روی جلد مجله ی «جی کیو» هند. او برای بازی در نقش جدیدش با ریش و سبیل و موهایی که برای فیلم قبلی اش بلند کرده بود خداحافظی کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «شرادها کاپور» لباس خوابش را پوشیده و قبل از خوابیدن این طوری به هوادارانش شب بخیر گفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«کاجول» به مناسبت صدسالگی پدربزرگش این عکس از خودش را به اشتراک گذاشت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «آلیا بهات» در کنار مادرش که با کمی دقت متوجه می شوید بی شباهت به هم نیستند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«انوشکا شرما» با این عکس تولد «شاهرخ خان» یا به قول خودش «بهترین ترین» را تبریک گفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


اگر شما هم می خواهید به خوش تیپی «سی ال» باشید کافی است روی زیرشلواریتان کمربند ببندید.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 جناب «لی جونگ سوک» افتخار نداده برای گرفتن عکس سلفی اش ماسکش را یک ثانیه بردارد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «چانیول» با اشتراک گذاشتن این عکس از گروه «سوپر جونیور» از انتشار قریب الوقوع هشتمین آلبوم این گروه به نام  «Play» خبر داد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 عکس های «هیونا» در لس آنجلس برای مجله ی «کازموپولیتن» کره.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «سوهیون» به مناسبت پایان یافتن سریال «دزد بد، دزد خوب» با عکس هایی که این فقط یکی از آنهاست از هوادارانش به خاطر تمام عشقی که به او هدیه کرده اند و همچنین از تمام همکارانش تشکر کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «سونگ هی کیو» و «سونگ جونگ کیم» هفته ی گذشته بالاخره ازدواج کردند. هی کیو در اوج سادگی عروس بسیار زیبایی شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «سیلا گنچ اوغلو» به مناسبت انتشار کتابش در دیداری با هوادارن خود کتاب هایشان را برای آنها امضا کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «سرنای ساری کایا» در حال انجام حرکات آکروباتیک در برابر دوربین مجله ی «بازار» ترکیه.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «الچین سانگو» در فوتوشوت مجله ی «L’Officiel» ترکیه.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 «آراس بولوت اینملی» همزمان با پخش اولین قسمت های سریال جدیدش، «گودال»، به تبلیغ آن در صفحه ی اینستاگرامش پرداخت. در بازار خراب سریال های ترکیه که خیلی از سریال ها  به فصل دوم نمی رسند و حتی فصل اولشان را هم سرهم بندی می کنند تا زودتر تمام شوند، باید دید عاقبت این سریال چه خواهد شد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


 عکس «آسلی انور» با مدل موها و لباس و حال و هوایش یادآور دهه هفتاد میلادی است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

 


«ابرو گوندش» با این عکس به ماه نوامبر خوش آمد گفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (107)

کندی، کاریزماتیک‌ترین رئیس جمهور آمریکا

هفته نامه صدا – امیر علی ابوالفتح: جان اف کندی در سال ۱۹۱۳ در خانواده ای ثروتمند و از طبقه نخبه جامعه آمریکا به دنیا آمد، پدر او سفیر ایالات متحده آمریکا در بریتانیا بود. کندی کودکی خود را در محیطی اشرافی سپری کرد و تحصیلات دبیرستان و دانشگاه خود را در مدارس مهم و گرانقیمتی به انجام رساند. نام جان اف کندی در ابتدا نه با سیاست بلکه با عرصه نظامی مطرح شد. او به دنبال وقوع جنگ جهانی دوم به نیروی دریایی ارتش ایالات متحده پیوست و وارد خدمت شد. کندی در جنگ جهانی دوم به عنوان یک نظامی حضور پر رنگی داشت و به دنبال رشادت هایی که در این جنگ به خرج داد توانست مدال افتخار به دست بیاورد. با پایان جنگ جهانی دوم دوران سوابق نظامی کندی نیز به پایان رسید و او وارد حیطه سیاست در ایالات متحده آمریکا شد.

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

همانطور که اشاره شد پدر کندی یک دیپلمات بود و همین پیشینه برای کندی جوان کافی بود تا از نفوذ پدر به عنوان یک دیپلمات استفاده کرده و راه او را در پیش بگیرد. او اندکی پس از آزمودن بخت خود در حوزه دیپلماسی در انتخابات فرمانداری شرکت کرد؛ ورود به عرصه سیاست اما در ابتدا برای کندی با شکست همراه شد. پس از این شکست کندی از ایالت ماساچوست نامزد انتخابات مجلس سنا شد و در سال ۱۹۵۲ توانست در این انتخابات پیروز شود، او تا سال ۱۹+۶۰ و اندکی بیش از هفت سال در سنا خدمت کرد.

رقابت های انتخاباتی سال ۱۹۶۰ سرآغاز شروع فعالیت های جدی جان اف کندی در آمریکا بود؛ او ابتدا با یک انتخابات درون حزبی فشرده در حزب دموکرات آمریکا روبرو شد و توانست آن را با موفقیت پشت سر بگذارد. رقیب اصلی او در این انتخابات درون حزبی، لیندون جانسون، سناتور ایالت تگزاس بود. کندی در این انتخابات به عنوان یک فرد جوان همراه با ایده هایی جدید ظاهر شد و توانست مورد اقبال رأی دهندگان دموکرات واقع شود. همکاری او با رقیبش «لیندون جانسون» پس از پیروزی در انتخابات درون حزبی نیز ادامه یافت و کندی او را به عنوان نامزد پست ریاست جمهوری معاونت در دولت احتمالی خود معرفی کرد.

در عرصه بیرون از حزب دموکرات و در مقابل جان اف کندی، معاون رئیس جمهور وقت یعنی آقای ریچارد نیکسون به عنوان عضوی استخوان خرد کرده از حزب جمهوری خواه قرار گرفت. نیکسون چهره ای بسیار پر نفوذ و شناخته شده به ویژه در واشنگتن شناخته می شد و به نظر می رسید که یک سناتور تازه کار و جوان یعنی جان اف کندی مقابل او هیچ شانسی برای پیروزی نداشته باشد.

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

رقابت های انتخاباتی سال ۱۹۶۰ اما یک ویژگی داشت، در این انتخابات برای اولین بار رقیبان در مناظرات تلویزیونی شرکت کردند؛ مناظرات تلویزیونی و حضور پر رنگ آقای کندی در آن تمام تحلیل ها پیرامون او را تغییر داد. جان اف کندی مقابل دوربین و در برنامه زنده ای که چند ده میلیون آمریکایی آن را تماشا می کردند بسیار مسلط، روان و شیوا مناظره کرد اما رقیب با سابقه او یعنی ریچارد نیکسون بسیار عصبی ظاهر شد و نتوانست چهره ای مسلط از خود را در این مناظرات ارائه کند. به دنبال برگزاری انتخابات و پس از شمارش آرا یکی از نزدیکترین نتایج انتخابات در آمریکا رقم خورد و آقای کندی توانست با حدود ۱۰۰ هزار رأی بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده و به عنوان سی و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شود. جان اف کندی در عین حال اولین رئیس جمهور کاتولیک مذهب، اولین رئیس جمهور متولد قرن بیستم و جوان ترین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا تا آن زمان شناخته می شد.

سیاست داخلی و خارجی در دوران جان اف کندی

دوره ریاست جمهوری جان اف کندی اگرچه حدود سه سال بیشتر طول نکشید و در سال ۱۹۶۳ با ترور او خاتمه یافت اما با تحولات مهمی در عرصه سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا همراه بود. در عرصه سیاست داخلی مواردی همچون طرح کاهش نرخ مالیات و به راه افتادن جنبش حقوق مدنی را می توان برشمرد.

طرح کاهش نرخ مالیات

این طرح یکی از اصلی ترین و در عین حال گسترده ترین طرح های اجرایی در دوره جان اف کندی شناخته می شود. برخی کارشناسان حتی این طرح را از طرح مالیاتی اجرا شده در دوره رونالد ریگان نیز گسترده تر می دانند تا جایی که سیاست های پولی و مالی ایالات متحده آمریکا را به دوران پیش و پس از ریاست جمهوری جان اف کندی تقسیم بندی می کنند. بر اساس نظریات اقتصادی در دوران کندی و به منظور رونق تولید و اقتصاد، نرخ مالیات ها کاهش پیدا کرد؛ با کاهش مالیات ها موضوع کسری بودجه برای اولین بار خود را نشان داد و مدتی بعد به بدهی عمومی و آنچه در حال حاضر به عنوان ۲۰ تریلیون دلار بدهی شناخته می شود، مطرح شد.

جنبش حقوق مدنی

مسئله دومی که در دوره جان اف کندی رخ داد بحث جنبش حقوق مدنی بود. این بحث به دنبال حمایت های کندی از مطالبات سیاه پوستان و ارتباطات او با مارتین لوترکینگ به وجود آمد. جان اف کندی در این دوران سخنرانی هایی را به منظور حمایت از حقوق سیاه پوستان انجام داد و با آن به جنبش حقوق مدنی سرعت بخشید. سرعت بخشی به مطالبات جنبش حقوق مدنی اگرچه نقطه قوتی برای شخص رئیس جمهور شناخته شد اما شکاف هایی جدی را در حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا به وجود آورد.

موضوع این شکاف ها به اعضای دموکرات نواحی جنوبی باز می گردد. این نواحی از دوران لغو برده داری در مباحث جنبش حقوق مدنی دارای اختلاف نظر بودند و حمایت های جان اف کندی و پس از او لیندون جانسون از حقوق مدنی سیاه پوستان سبب شد تا ایالت های جنوبی به جمهوری خواهان واگذار شوند و از آن دوران به بعد در نقشه سیاسی ایالات متحده آمریکا تغییراتی صورت گرفت و در پی آن منطقه جنوبی که همیشه در اختیار حزب دموکرات قرار داشت به رقبای جمهوری خواه واگذار شد.

در سیاست خارجی نیز دوران ریاست جمهوری جان اف کندی با اتفاقات تاثیرگذاری از جمله مسئله خلیج خوک ها، بحران موشکی کوبا و حرکات اولیه جنگ ویتنام همراه شد.

مسئله خلیج خوک ها

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

آغاز دوران ریاست جمهوری جان اف کندی با وقوع انقلاب در کوبا مصادف شد. در سال ۱۹۵۹ و یک سال پیش از به قدرت رسیدن کندی، فیدل کاسترو رهبر انقلابی کوبا توانست قدرت را در این کشور در دست بگیرد. اهمیت این اتفاق از این نظر بود که در ۸۰ مایلی جنوب آمریکا به وقوع می پیوست و یکی از دولت های دست نشانده واشنگتن را در منطقه به زیر کشید. بنابراین طبیعی می نمود که رئیس جمهور و دولت جدید بر تحولات کوبا متمرکز شوند. در همین زمان تبعیدی ها و ضد انقلابیون کوبا که پس از پیروزی کاسترو به ایالات متحده فرار کرده بودند به تلاش برای بازگرداندن دولت قبلی در کوبا دست زدند. این تلاش ها با حمایت اداره اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) همراه شد.

در مورد مسئله خلیج خوک ها میان مورخین و صاحبنظران اختلاف و شبهاتی وجود دارد. نخست روایت رسمی است که این اقدام را تحت حمایت مستقیم جان اف کندی، رئیس جمهور وقت می داند؛ روایتی که در آن ضد انقلابیون در خلیج خوک ها و مقابل حکومت انقلابی کاسترو شکست خوردند اما برخی از شواهد دیگر حاکی از این است که گویا جان اف کندی در آخرین لحظات حمایت خود را از این طرح پس گرفته و به نوعی پشت جریان ضد انقلاب کوبا را خالی کرده است؛ اقدامی که در پی آن ضد انقلابیون در خلیج خوک ها شکست خورده و متعاقبا شکست بزرگی برای آمریکا به وقوع پیوست. بر اساس این روایت یکی از فرضیات ترور جان اف کندی همین ناکامی او در مورد خلیج خوک ها و بر باد رفتن آبروی آمریکا در این مسئله است.

بحران موشکی کوبا

در دوران ریاست جمهوری جان اف کندی بحران مهم دیگری در عرصه سیاست خارجی و باز هم در ارتباط با کوبا ایجاد شد. در پی تشدید اختلافات میان واشنگتن و هاوانا، فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا برای حفظ موجودیت حکومت خود به روسیه نزدیک شد و تفکرات مارکسیست – لنینیستی را پذیرفت. به دنبال این نزدیکی میان کوبا و شوروی، خرشچوف، رهبر وقت این قدرت جهانی، موشک های میان برد اتمی خود را در کوبا مستقر کرد. به دنبال انتشار این خبر در ایالات متحده آمریکا، جان اف کندی دستور محاصره دریایی کوبا را صادر کرد و به کشتی های روسی اولتیماتوم داد که در صورت عدم بازگشت مورد حمله نیروهای آمریکایی قرار خواهد گرفت.

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

در اکتبر ۱۹۶۲ و با این رفتار کندی، جهان آماده یک برخورد اتمی میان دو ابر قدرت آمریکا و شوروی قرار گرفت و به نظر می رسید که عن قریب جنگ جهانی سوم شروع خواهد شد اما در آخرین لحظات رهبری اتحاد جماهیر شوروی تصمیم بر صدور دستور بازگشت کشتی ها گرفت؛ اقدامی که در ظاهر موفقیتی برای آمریکا تلقی می شد. بعدها در این زمینه گفته شد که جان اف کندی در توافقی غیر رسمی قبول کرد تا در مقابل برچیده شدن موشک های اتمی شوروی از کوبا، ایالات متحده نیز به این کشور حمله نظامی صورت ندهد و در نتیجه این تصمیم، نظام سوسیالیستی کوبا برای چند دهه در قاره آمریکا باقی بماند؛ اتفاقی که به عنوان یکی دیگر از نارضایتی ها پیرامون سیاست خارجی کندی مطرح می شود.

تلاش اتحاد شوروی برای احداث دیوار برلین

در سال ۱۹۶۲ روس ها اقدام به احداث دیوار مقابل منطقه غرب برلین کردند. این منطقه در اختیار سه کشور آمریکا، بریتانیا و فرانسه بود. اقدام شوروی با سروصدای بین المللی زیادی همراه شد و آمریکایی ها به مردم برلین غربی کمک کردند تا از این وضعیت خارج شوند. در همین زمینه جان اف کندی سخنرانی مهمی در منطقه برلین غربی ایراد کرد و به زبان آلمانی گفت «من برلینی هستم»؛ اقدامی که بسیار مورد استقبال واقع شد.

تحرکات شروع جنگ ویتنام

سرآغاز شروع جنگ پر هزینه و پر تلفات ویتنام که طی سالیان بعد به کابوس یک دهه ای ایالات متحده آمریکا بدل شد نیز در همین دوره رخ داد چرا که دخالت هایی در امور این کشور از جانب آمریکا صورت من گرفت و مستشارانی به آنجا اعزام می شدند.

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

معاهده کاهش تسلیحات اتمی

آخرین دستاورد جان اف کندی در عرصه سیاست خارجی توافقی بود تحت عنوان «معاهده کاهش تسلیحات اتمی» که میان ایالات متحده آمریکا، شوروی و بریتانیا در خصوص منع آزمایش اتمی منعقد شد؛ این معاهده سرآغازی بر توافقاتی اتمی در دهه هفتاد قرار گرفت.

به طور کلی دولت جان اف کندی در عرصه سیاست خارجی حضور پررنگ تری داشت چرا که هم عصر با فعل و انفعالات مهم در عرصه نظام بین الملل قرار گرفته بود و البته بزرگ ترین ناکامی آن نیز مسئله خلیج خوک ها است که به عنوان تجربه ای بسیار ناگوار برای ایالات متحده آمریکا باقی ماند.

۵۴ سال بعد از ترور

جان اف کندی هنوز هم به عنوان یکی از کاریزماتیک ترین روسای جمهور آمریکا شناخته می شود و سیاست های او موافقان و مخالفان بسیاری دارد. عده ای شکست در خلیج خوک ها در دوره او را تحقیر آمریکا می پندارند و عده دیگری او را در رویارویی پیرامون بحران موشکی کوبا بسیار موفق ارزیابی می کنند. بحث ترور کندی یکی از حساس ترین نکات در تاریخ مدرن آمریکا بوده و هنوز هم در رابطه با ترور او روایت های متفاوتی نقل می شود.

 

 کندی، کاریزماتیک ترین رئیس جمهوری آمریکا

کسی که به عنوان ضارب معرفی شد یک روز پس از دستگیری به قتل رسید. افشای واقعیات ترور کندی می تواند بخش مهمی از سیاست در حکومت آمریکا را مشخص کند؛ به همین دلیل نیز این اسناد بیش از نیم قرن محرمانه مانده در حالی که مطابق قانون بعد از ۳۰ سال اسناد باید منتشر می شد اما در سال ۱۹۹۲ این زمان تا ۲۵ سال بعد تمدید شد.

در حال حاضر از حدود ۶۰ هزار سند و چهار میلیون پرونده حدود ۳۵۰۰ سند فاش شده است اما جزئیات آن مشخص نیست. برخی بر این عقیده هستند که این اسناد لایه های پنهانی ترور را مشخص نخواهد کرد چرا که چنانچه رئیس جمهور احساس کند با افشای این اسناد به امنیت ملی خدشه وارد می شود، می تواند انتشار آن را متوقف کند؛ اگرچه آقای ترامپ گفته است که تمام اسناد را افشا می کند اما مشخص نیست که او با کوهی از اسناد چگونه روبرو خواهد شد.