آنالیز سایت

برای آنالیز سایت یا بررسی سئو سایت و یا تجزیه و تحلیل سایت به چه امکاناتی نیاز هستش ، تمامی امکانات در یک سایت این خیلی عالیه کافیه یک بار امتحان کنید تا متوجه بشین

 

این یک برنامه است تجزیه و تحلیل بازدید کنندگان سایت خود و تجزیه و تحلیل اطلاعات سایت مانند

 

alexa data , similarWeb data , whois data , social media data , Moz check, DMOZ check , search engine index , google page rank , IP analysis , malware check etc . combined with some other great SEO tools such as link analysis , keyword position analysis , auto keyword suggestion , page  status check , backlink creation/search , website ping , google adword scraper etc.

برخی از ابزار ها ماننده

 

email encoder/decoder , metatag generator , ogtag generator , plgiarism check , valid email check , duplicate email filter , url encode/decode , robot code generator etc.

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بسیاری از ویجت های خیلی خوب فقط کافی هستش با یک کپی پیست ساده به هر بخش از صفحه سایتتون انتقالش بدین تا بتونید اطلاعات سایت رو مشاهده کنید

Visitor Analytics

Social Network Analysis

Rank & Index Analysis

Domain Analysis

IP Analysis

Link Analysis

Keyword Analysis

Backlink & Ping

Malware Scan

Google Adwords Scraper

Utilities

Native API + Native Widget

Google url shortener

Code minifier

 

آنالیز سایت  آنالیز وب سایت بررسی سئو سایت

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

معروف‌ترین فوتبالیست‌هایی که قربانی حوادث رانندگی شدند

هفته نامه چلچراغ: خبر بسیار عجیب و البته تکان دهنده بود؛ آن قدر عجیب بود که همه را شوکه کرد. آن ها که عاشق فوتبال هستند، هر روزِ خود را با سر زدن به اخبار ورزشی در سایت ها و روزنامه ها شروع می کنند و معمولا خبرهای این بازیکن و آن باشگاه را می خوانند. اما یک روز صبح خبر دردناکی را در رسانه ها مشاهده کرد که همه آن ها را شوکه کرد. ستاره جوان فوتبال ایران که هوادارانش به او لقب نیمار دادند، دچار یک سانحه تصادف شد. تصادف شدیدی که نشان می داد حال مهدی قائدی و دیگر سرنشینان خودرو خوب نیست.

 

همه نگران بودند که حال این استعداد ناب فوتبال ایران هرچه زودتر خوب شود. البته خیلی طول نکشید که پزشکان معالج اعلام کردند حال مهدی قائدی رو به بهبود است و خطر جدی برطرف شده است، اما حال احمدرضا شاکر یکی از سرنشینان خودرو که او هم فوتبالیست بود، وخیم گزارش شد. پس از گذشت دو، سه روز مهدی قائدی به هوش آمد و خوشبختانه خیال همه فوتبالی ها و هواداران و خانواده این بازیکن جوان تا حد زیادی راحت شد، اما خبر خوشایندی در مورد وضعیت دیگر سرنشین خودرو نبود.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

خودرو تصادفی مهدی قائدی

با اعلام خبر مرگ مغزی احمدرضا شاکر، خانواده او تصمیم به اهدای اعضای بدن این فوتبالیست جوان گرفتند تا قلب این بازیکن جوان در سینه شخصی دیگر به تپش درآمده و با جوانه عشق و امیدی در جسم فرد دیگر، همچنان با تاس سال ها در این دنیا به تپش ادامه دهد. این اولین سانحه تصادف در بین بازیکنان فوتبال ایران نبوده، اما بسیار امیدواریم و دعا می کنیم تا آخرین تصادف نه تنها بین فوتبالیست، بلکه بین ورزشکاران و تمامی مردم ایران زمین باشد. در ادامه نگاهی اجمالی به سوانح رانندگی در بین فوتبالیست های مشهور و شناخته شده ایران خواهیم داشت؛ سوانحی که برخی از آن ها را از جامعه فوتبال و از خانواده شان گرفت و به دیار باقی برد، و برخی دیگر هم تقدیرشان چنین نوشته شده بود که همچنان باید به زندگی ادامه دهند.

 

مسعود استیلی

مسعود استیلی برادر کوچک تر حمید بود که البته هیچ گاه به اندازه برادر بزرگ تر در فوتبال مطرح نشد، اما چندان نام ناشناخته ای هم نبود. مرحوم مسعود استیلی در تیم هایی چون بهمن، کشاورز، پاس تهران و یک مقطع کوتاه در پرسپولیس بازی کرد. مسعود یکی دو بار توسط محمد مایلی کهن به اردوی تیم ملی دعوت شد، اما حضورش هرگز به عنوان یک ملی پوش فوتبال رسمی نشد. او یک بار هم به تیم ملی سالنی دعوت شد. در روزهایی که حمید استیلی برادر بزرگ تر مسعود در شهر بوشهر مشغول مربی گری شاهین در لیگ برتر بود، او قربانی یک سانحه تصادف درون شهری شد.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ بود که مسعود با خودرو شخصی در بلوار سعادت آباد تهران مشغول رانندگی بود، در مسیر او خودروی دیگری با بی احتیاطی وارد خیابان اصلی شد و او هم برای جلوگیری از برخورد و تصادف، مسیر خود را منحرف کرد، اما قادر به کنترل ماشین نبود و با موانع کنار بلوار برخورد شدیدی صورت گرفت. شدت جراحات وارد شده به مسعود استیلی به حدی بود که او زمان زیادی دوام نیاورد و فقط تا دو روز بعد نفس کشید و سپس برای همیشه خاموش شد.

رضا حسن زاده

 

او هم مدافع بود و خیلی او را با حسن زاده، مدافع استقلال تهران، اشتباه می گرفتند. اما این یکی فوتبالش را از ماشین سازی تبریز شروع کرد و سپس به ابومسلم مشهد پیوست. فرهاد کاظمی که به عنوان سرمربی سپاهان اصفهان انتخاب شد، این بازیکن را به اصفهان برد و اوج دوران فوتبال او هم در دیار نصف جهان رقم خورد. دو بار قهرمانی در لیگ برتر و جام حذفی و دو دوره حضور در لی برتر آسیا باعث شد تا نام این مدافع بیش از پیش در فوتبال ایران مطرح و شناخته شود. البته او فقط یکی دو بار به اردوهای تیم ملی دعوت شد و توفیقی در عرصه ملی نداشت.

 

چو تندباد حوادث وزد...
 

پس از چند سال حضور در سپاهان اصفهان، به زادگاهش تبریز بازگشت تا در تراکتورسازی فوتبالش را ادامه دهد و دینش را به مردم شهرش ادا کند. تیم فوتبال تراکتورسازی برای انجام یکی از بازی های خود باید راهی جنوب کشور می شد، اما به دلیل مشکلات پروازی و عدم امکان تهیه بلیت برای سفر به بوشهر، مسئولان این تیم تصمیم گرفتند تا بازیکنان با هواپیما راهی عسلویه شده و از آن جا با خودروهای سواری به بوشهر سفر کنند.

 

در جاده عسلویه به بوشهر، متاسفانه خودرویی که حسن زاده در آن حضور داشت، دچار سانحه شدید رانندگی شد. رضا حسن زاده فورا به بیمارستانی در بوشهر انتقال داده می شود، اما او به کما رفت. همه دست به دعا و امیدوار به بازگشت این مدافع بدون حاشیه و توانمند فوتبال ایران بودند، اما او روزهای آخر حضورش در این دنیا را بدون آن که حرفی بزند یا غذایی بخورد، سپری کرد، زیرا هرگز به هوش نیامد و پس از ۱۰ روز فوت کرد.

سیروس قایقران

 

نوروز ۱۳۷۷ برای اهالی شمال کشور یکی از تلخ ترین عیدهای نوروز بود. خبری که منتشر شد همه را شوکه و متحیر ساخت: کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال ایران در تاریخ ۱۷ فروردین، در کنار فرزند ۸ ساله اش در حال رانندگی در جاده رشت- تهران بود. سیروس قایقران معروف ترین چهره فوتبالی ایرانی بود که قربانی سوانح جاده ای شد. سیروس در حالی که تنها ۳۷ بهار در زندگی اش دیده بود، به همراه راستین خردسال، دچار یک تصادف شدید شدند و چشم از  جهان فروبستند.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

 

علی دایی

 

حادثه هرگز نه خبر می کند، و نه کاری به این مسئله دارد که راننده خودرو بازیکن بزرگ، مشهور، محبوب یا معروفی است یا خیر. حادثه ممکن است برای همه رخ دهد، حتی برای آقای گل جهان. مطرح ترین فوتبالیستی که در این سال ها خبر تصادفش باعث شوک بزرگی در ین اهالی فوتبال شد، علی دایی بود. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۰، علی دایی که مربی راه آهن بود، برای سفر به اصفهان و دیدار برابر سپاهان، از خودروی شخصی استفاده کرد. پس از این بازی که با باخت راه آهن همراه شد، علی دایی که دچار سرماخوردگی بود، از دارویی استفاده می کند که باعث خواب آلودگی شخص مصرف کننده دارو می شود.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

 

علی دایی هم پس از مصرف این دارو مشغول رانندگی شده و قصد بازگشت به تهران را دارد. در اتوبان نطنز به کاشان، خودروی علی دایی که برادرش و مربی راه آهن هم سرنشین آن بودند، دچار سانحه شدیدی شد. علی دایی که بستن کمربند ایمنی را مهم ترین علت زنده ماندنش در این سانحه اعلام کرده بود، در پاسخ به این سوال که آیا سرعتش غیرمجاز بود یا خیر، گفت: اگر ۸۰۰ کیلومتر سرعت هم می داشتم، می توانستم خودرو را کنترل کنم، اما به خاطر مصرف شربت اکسپکتورانت دچار خواب آلودگی شدم. حتی چند دقیقه قبل از این حادثه، برادرم از من خواست تا او به جای من رانندگی کند و قصد جا به جا شدن هم داشتم، اما قسمت بود که این حادثه این گونه رخ بدهد.

جواد منافی

در اوایل دهه ۹۰ میلادی، بازیکنی، به تیم ملی ایران دعوت شد که فوتبالش فراتر از ایران بود. خیلی از کارشناسان معتقد بودند که او می تواند بهترین چپ پای تاریخ فوتبال ایران باشد. جواد منافی با پیراهن پرسپولیس آن قدر درخشید و بازی های چشم نوازی ارائه کرد که بازیکن ثابت تیم ملی شد. در بازی های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۴ که در کشور قطر برگزار شد، منافی آن چنان درخشید که چشم اروپایی ها را هم خیره کرد. سه چهار سال پیش از آن که علی دایی و کریم باقری و چند ملی پوش دیگر، راهی اروپا شده و در قاره سبز بدرخشند، منافی با بازی های خوبش در تیم ملی با چند پیشنهاد خوب تیم های اروپایی مواجه شد و می توانست از اولین لژیونرهای فوتبال ایران در اورپا باشد؛

 

چو تندباد حوادث وزد...
 

اما تقدیر همراهش نبود. یک سانحه تصادف نه تنها فوتبال در اورپا، بلکه به طور کلی بازی فوتبال را از منافی گرفت و منافی را برای همیشه از ورزش حرفه ای و فوتبال گرفت. این چپ پای استثنایی در سال ۷۳ در جاده قائم شهر به ساری دچار سانحه رانندگی شد. خودروی این بازیکن واژگون شد و منافی مدت ها در کما بود. او جراحات بسیار جدی دید و دیگر ادامه فوتبال برایش امکان پذیر نبود. البته منافی این روزها در عرصه مربی گری فعالیت می کند، اما افسوسی را بر دل هواداران و حتی خودش به جای گذاشت که هنوز پس از گذشت حدود بیست و اندی سال، از او به نیکی یاد می شود و افسوس نبودش هنوز بر دل هواداران است.

وارث رایش؛ فراز و نشیب‌های زندگی «آنگلا مرکل»

هفته نامه همشهری جوان – اشکان خسروپور: قدرتمندترین زن جهان که چهارمین اقتصاد بزرگ دنیا را می چرخاند با عجیب ترین چالش ها و بدنامی ها رو به رو بوده است اما آن ها را کنار زده است. از فراز و نشیب های زندگی «آنگلا مرکل» خبر دارید؟

روزی که به قدرت رسید، کسی باورش نمی شد این زن جوان و کم تجربه بتواند یکی از اقتصادهای بزرگ جهان را اداره کند. سال ها بعد، مرکل باز هم به تخت قدرت تکیه زد و حزبش پیروز میدان شد. با وجود این هنوز خیلی ها بودند که او را به عنوان «یک زن» و «یک جوان» باور نداشتند و می گفتند، دولتش خیلی زود سقوط می کند. وقتی مطبوعات خیلی از رسانه ها، رویه عادی و چندین ساله شان را به خاطر «بانوی قدرتمند» تغییر دادند، هنوز بودند کسانی که او را ناموفق می دانستند.

سال ها گذشته و حالا آنگلا مرکل به خاطر این که بیشتر از همه سیاستمدارهای غربی بر صندلی قدرت تکیه زده، ناموفق نامیده می شود. او که جانشین «هلموت کهل» یکی از قوی ترین صدراعظم های تاریخ آلمان شد، باید از او جلو می زد تا در دنیای سیاست حرفی برای گفتن داشته باشد. هرچه جلوتر می رفت، پیچش مسیر برایش تندتر می شد و ضربه هایی که بر سرش فرود می آمدند، کاری تر. عمر سیاسی آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان پر از فراز و نشیب های غیرقابل پیش بینی بوده است. این جای بخشی از عجیب ترین چالش های عمر سیاسی بانوی صدراعظم را جمع آوری کرده ایم.

وارث رایش

شنا در خلاف جهت رودخانه

در آغاز همه چیز یک بازی ساده و مضحک به نظر می رسید اما شایعه سازها آن قدر در کارشان جدی بودند که خیلی زود پروژه محبوبیت زدایی از خانم مرکل به عنوان «یک فکت جدی و قابل استناد» به مطبوعات کشورهای دیگر هم راه پیدا کرد. روزنامه «گونس» (سان) یکی از روزنامه های عوام پسند که نفوذ زیادی روی مردم عادی دارد، مقاله ویژه ای با عنوان «خانم هیتلر، عمه بی ریخت آلمانی ها»، منتشر کرد. روزنامه دست راستی «گونس» در حالی عکس فتوشاپی مرکل و هیتلر را منتشر کرد که یک سبیل هیتلری برایش گذاشته بود. دلیل آن ها برای «فاشیست» و «ضدصلح» دانستن مرکل این بود که او حاضر نشده بود در بعضی مسائل سیاسی با «رجب طیب اردوغان» نخست وزیر ترکیه هم نظر باشد.

در آن سوی ماجرا از میان آلمانی های حزب مخالف مرکل هم کسانی بودند که مرکل را به خاطر مخالف بودن با خودشان، به بهانه های مختلف «دختر هیتلر» می نامیدند. یکی از مخالفان حزبی اش برای مخالفت با مواضع او این طوری می گوید: «مرکل مثل هیتلر است، چون در حالی که بقیه رهبران و حکمرانان جهان یک راه مشخص را امتحان می کنند، او راه دیگری را می رود. مسیری را که او انتخاب کرده، هیچ کدام از سیاستمداران دیگر انتخاب نکرده اند. این ناهماهنگ بودن برای صلح در اتحادیه اروپا ناراحت کننده است.»

وارث رایش

این چهره مخالف صدراعظم به خاطر برنامه های خاص اقتصادی مرکل که می تواند ارزش پول را پایین بیاورد و مخصوصا برای باز نگه داشتن مرزهای کشور به روی پناهجویان و جنگ زده ها او را «یک سیاستمدار به دردنخور» و «هیتلر خانم» نامیده بود. «گیبز» سیاستمدار مخالف مرکل می گوید: «آنگلا در راهی قدم گذاشته که مقصدی ندارد. او مدت طولانی در قدرت بوده است، بیشتر از هر سیاستمدار دیگری در غرب. او چهارمین اقتصادی بزرگ دنیا را می گرداند اما امسال اشتباهاتی داشت که باید تصحیح شان کند؟

عمو کهل و دختری به نام «آنگلا»

مرکل از همان اولین روزهای یکه وارد دنیای سیاست شد، طرفدارانی برای خودش جمع و جور کرده بود. از میان باتجربه ها، صدراعظم قدیمی و سیاستمدار کارکشته آلمان «هلموت کهل» زمانی طرفدار آنگلا شده بود و هوایش را داشت. سال ها پیش از آن که آنگلا به مقام و منصبی برسد، کهل را می شناخت و با او رفت و آمد داشت. برای شناختن بیشتر «هلموت» بزرگ و دلیل اهمیتش باید بدانید که در زمان صدارت او بود که آلمان غربی و شرقی دوباره با هم متحد شدند، محلی به نام اتحادیه اروپا درست شد و قاره سبز ظاهری شبیه امروزش پیدا کرد.

وارث رایش

فکرش را بکنید، چنین غولی عاشق «آنگلا»ی کوچک شده بود. میزان این علاقه و صمیمیت تا حدی زیاد بود که هلموت، آنگلا را دخترک و دخترم خطاب می کرد. در سال ۱۹۹۱ میلادی، مرکل اولین پست وزارت را در کابینه صدراعظم «کهل» به دست آورد و حدود هشت سالی رابطه آن ها به شدت صمیمانه بود تا این که مرکل به حزب مقابل پیوست و جلوی استاد قدیمی قد علم کرد.

دخترک وزیر در سال ۱۹۹۹ وقتی فهمید، عموم هلموت رسوایی مالی به بار آورده، در موضع مقابل او ایستاد و کار را آن قدر جدی گرفت که مدتی بعد به عنوان رهبر حزب مقابل آقای کهل وارد صحنه انتخابات شد. در انتخابات برنده شد و جای عمو هلموت را گرفت. او تا پایان عمر کهل دیگر با او سر یک میز سیاسی ننشست. تنها واکنش او سال ها بعد رخ داد، زمانی که هلموت مرد، او برایش یک پیام تسلیت فرستاد که البته جزء وظایف معمول سیاسی است.

آنگلا دختر آدولف

نسبت خانوادگی آنگلا مرکل با آدولف هیتلر که دست بر قضا جفت شان هم عنوان صدراعظمی دارند، از آن شایعه هایی بود که مدت ها در فضای مطبوعات و سیاست آلمان و حتی کشورهای دیگری مثل ترکیه هم دست به دست می چرخید. استناد همه این شایعه گرها شباهت چهره این دو نفر با هم بود. ضمن این که آنگلا مرکل و دختر هیتلر هم کم و بیش شباهت هایی به هم داشتند. همه این ها باعث شد، شایعه «آنگلا هیتلر» قوت بگیرد.

شایعه سازان گفتند، هیتلر نمرده بود. او یک فرزند داشته که قرار بوده، براساس یک قرار مخفی خانوادگی سال ها بعد، وقتی سر و صداها خوابید و جنگ تمام شد، قدرت آلمان را به دست بگیرد و باز همان برنامه های اجدادی را پیاده کند. آنها گفتند برای عمل به همین ادعا هم بوده که مرکل صدراعظم شده بود. برنامه نهایی، سلطه کامل «آلمان- واتیکان» بر اتحادیه اروپا- و احتمالا دنیا- بود.
یکی از پزشکان دوران نازی که با عنوان «فرشته مرگ» مشهور شده بود، به عنوان مهره اصلی اجرای پروژه «فرزند مخفی» معرفی شد.

وارث رایش

به ادعای شایعه سازان، این پزشک نازی هفت سال بعد از جنگ از زندان شوروی آزاد شد، به اندازه کافی زمان داشته تا یک سازمان مخفی زیرزمینی را سر و سامان بدهد. این پزشک معتمد هیتلر مقداری از اسپرم یخ زده پیشوا را در یک محفظه ویژه نگهداری می کرد تا نسل صدراعظم را در جهان گسترش بدهد. او در نهایت موفق شد بخشی از این اسپرم را به صورت مخفیانه بارور کند. شایعه سازها می گویند، همزمان با این بارورسازی مخفی یک توافق محرمانه بین دولت های آمریکا و واتیکان امضا شده که مقرر می کند.

دختر هیتلر بعد از تولد در یک صومعه در نزدیکی برلین پرورش پیدا کرده و بعد از چند سال به یک خانواده بانفوذ و قدرتمند داده شود. برنامه حمایتی ویژه ای از این خانواده صورت بگیرد که به مرور «دختر هیتلر» صدراعظم شده و جای پدرش بنشیند. در تمام این مدت نیز برنامه های ویژه ای برای «شست و شوی مغزی» و «القای طرز فکر هیتلر» به او اجرا می شود تا دختر هیتلر بعد از صدراعظم شدن، به صورت ناخودآگاه آن ها را اجرا کند. این شایعه هر چند آب و تاب زیادی داشت و باورپذیر به نظر می رسید اما به هیچ عنوان با واقعیت همخوانی نداشت.

فرشته مرگ، دو سال بعد از آزادی از زندان یعنی در اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی کشته شده بود. پس اگر کاری صورت گرفته بود، باید در همان فاصله آزادی تا مرگ او رخ می داد. آن طور که از مدارک به جا مانده از شوروی، آلمان و حتی واتیکان در آن دوران بر می آید، فرشته مرگ در سال های بعد از آزادی زندگی مخفیانه ای داشته و عملا توان این که بخواهد یک پروژه بزرگ و بلندپروازانه را اجرا کند، نداشته است. به جز این ها، تاریخ تولد مرکل نشان می دهد که چنین اتفاقی رخ نداده است. حتی اگر فرض بگیریم، مدارک شناسایی او جعل شده اند، او الان باید یک زن هفتاد ساله باشد، آیا واقعا این طور است؟

چالشی به نام ترامپ

ارتباط ترامپ با کشورهای دیگر همیشه سوژه رسانه ها بوده است. آلمانی ها هم که جای خود دارند. به خصوص از زمانی که دونالد ترامپ، در یک دیدار ظاهرا دوستانه با آنگلا مرکل، با او دست نداده بود، ارتباط دوگانه آلمان- آمریکا سوژه توجه رسانه ها و مردم شد. یکی از سایت های آلمانی زبان که به سوالات مردم درباره پدیده های عجیب پاسخ می دهد، این بار با سوالات عجیبی مواجه شده بود. یکی از این سوال ها این بود: «چرا ترامپ با مرکل دست نداد؟» این یکی از جنجالی ترین پرسش های سیاسی مردم در ماه مارس ۲۰۱۷ بود که جواب چندان روشنی برایش وجود نداشت.

وارث رایش

برعکس پرسش های دیگر که جواب قابل استناد و دقیقی دارند، این بار جواب مشخصی وجود ندارد. جواب ها بیشتر شبیه احتمال بودند تا فکت قابل اعتماد، جواب ها شبیه این بود: «ترامپ می خواست به مرکل یادآوری کند که باید به اصول دموکراسی احترام بگذارد.»، «شاید بابت این که پناهنده ها را به اتحادیه اروپا راه داده، دلخور است، البته این گلایه را باید یک مسئول اروپایی به همتای خودش اعلام کند نه او اما چه می شود کرد؟ ترامپ است دیگر.» در جای دیگری، در حالی که هنوز دلیل قطعی برای این حرکت عجیب دیپلماتیک مشخص نشده، یکی از کاربران نوشته است: «بچه ها لطفا این قدر سخت نگیرید. شاید بیچاره گوشش مشکل دارد و نشنیده است.»

سوال دیگری که با همین سبک و سیاق مطرح شده، مربوط به نظر سیاستمداران کشورها درباره یکدیگر است. پرسش کننده می خواهد بداند، «نظر شخصی خانم مرکل درباره ترامپ چه می تواند باشد؟» واضح است که من برای این سوال هم جواب چندان دقیقی وجود ندارد، چون کسی که باید پاسخ بدهد، خودش بر سر قدرت است و بعید به نظر می رسد، بخواهد با یک نظر شخصی جنجال به پا کند. با وجود این، یکی از کاربران نظر جالبی را در پاسخ به این پرسش مطرح کرده است: «فرض کنید یک نفر کتابخانه کوچکی در یک کوچه دایر کرده که هر روز شاعران، آدم های ادیب و بافرهنگ را دور هم جمع می کند.

یکی دانش خودش را با دیگران در میان بگذارد و نفر بعدی توانایی هایش در ادبیات را به رخ دیگران بکشد. سال ها اوضاع به همین منوال می گذرد. همه با یک سیستم آرام و بی دردسر کنار هم کار و زندگی می کنند. محله شان آرام است و در عین حال هوای همسایه هایشان را هم دارند. اما در یک اتفاق کاملا غیرمنتظره، یک تاجر مست، خمار و بدپیله به آن محله می آمد ،کسی که بطری مشروب از دستش نمی افتد و دائم الخمر است. سندی در دستش نیست اما کل محله را متعلق به خودش می داند. می خواهد همه مثل او بشوند و اگر کسی حرفش را گوش نکند، لب ور می چیند و کنار می کشد. ترامپ چنین آدمی است.»

اولین فرد سال

مجله «تایم» از مدت ها پیش، «مرد سال جهان» را معرفی می کرد. حضور مرکل اما باعث شد که این مجله برای اولین بار عنوان «فرد سال» (Person of the year) را به جای آن بگذارد.

وارث رایش

• مرکل بیشتر از هر سیاستمدار غربی دیگر بر سر قدرت بوده اما امسال با حزب رقیبش کنار آمد تا با کمک هم کشور را اداره کنند.

وارث رایش

• باز کردن مرزهای کشور به روی پناهجویان جنگ زده در زمانی که تقریبا تمام کشورهای اروپایی مرزهایشان را بسته بودند، مرکل را به «انجل پناهجویان» تبدیل کرد.

• سال ها پیش که مهاجران ترک برای اولین بار به آلمان آمدند، عادت های غذایی شان از جمله کباب ترکی را هم به آن جا بردند، غذایی که حالا دولت آلمان برایش سالگرد و بزرگداشت می گیرد.

ما همه از زیر شنل صادق هدایت بیرون آمده‌ایم؟

روحیه مرگ اندیش و منفی دوست اهل ادب و اندیشه ایران؟ خلاقیت و نبوغ منحصر به فردش؟ کاهلی جماعت نویسنده؟  از سوی دیگر این سوال پیش می‌آید که این تاثیر گذاری به سود جامعه ادبی تمام شده یا به زیانش؟ هدایت گرایی بیش از حد جامعه داستان نویسی ایران در طول نیم قرن اخیر بسیاری را به این فکر وا داشته که تاثیر گذاری‌های صادق هدایت بر ادبیات داستانی معاصر به ضرر داستان‌نویس‌ها تمام شده.

فرزانه (چاپ پاریس شامل دو مجلد بوده است: صادق هدایت چه می‌گفت؟ و آن چه صادق هدایت به من گفت)-“صادق هدایت و هراس از مرگ” نوشته محمد صنعتی-“ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت” گردآوری مریم دانایی برومند-“صادق هدایت” نوشته ونسان مونتی ترجمه حسن قائمیان-“صادق هدایت در تار عنکبوت” نوشته مصطفی فرزانه-“صادق هدایت در گذر زمان” نوشته موسی‌الرضا طایفی اردبیلی-“نقد و تفسیر آثار صادق هدایت”نوشته محمدرضا قربانی-“نیمه پنهان سرگذشت صادق هدایت” نوشته جهانگیر هدایت-“صادق هدایت داستان‌نویس” نوشته جعفر مدرس صادقی-“داستان یک روح”(شرح و متن بوف کور صادق هدایت) نوشته سیروس شمیسا-“روی جادهٔ نمناک” ، نوشته محمد قاسم زاده، انتشارات کاروان-“زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت” نوشته شاپور جورکش.

تولد

هدایت در  ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ به دنیا آمد. پدرش هدایت قلی‌خان و نام مادرش زیور الملوک است. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگ‌تر از خود و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسه علمیه تهران آغاز کرد و و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون گذراند ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسه سن‌لویی که مدرسه فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت. به گفته خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد.

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: “یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.”

هدایت معتقد بود اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد.

اروپا

هدایت در سال ۱۳۰۵ با اولین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشته ریاضیات محض مشغول به تحصیل شد. در همین سال داستان “مرگ” را در مجله ایرانشهر شماره ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد چاپ کرد و مقاله‌ای به فرانسوی به نام “جادوگری در ایران” در مجله له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در اسفند ۱۳۰۵ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد.

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد اما سرنشینان یک قایق او را نجات دادند. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: “یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامه “پروین دختر ساسان”، “زنده به گور” و داستان کوتاه “مادلن” را در همین دوران نوشته‌است.

 تهران

هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسولات) مشغول به کار شد. او از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوست‌یشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که گروه ربعه نامیده شد.

گروه ربعه

در آن دوران گروهی از نویسندگان و ادیبان فاخر بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی “هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.” این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفت وگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند.

هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او ساکن شد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامه اردشیر بابکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

طی اقامتش در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی جرح و تعدیل با دست  روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود.

هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است. گفته می‌شود همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد .

هدایت در سال ۱۳۲۱ مجموعه سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه “آب زندگی” و مجموعه ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمه آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند.

در این دوران بسیاری از دوستان هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند، هر چند خود او هیچ وقت به این حزب گرایش پیدا نکرد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ بعد از این که بسیاری از داستان‌های چاپ نشده‌اش را نابود کرد، در آپارتمان استیجاری‌اش، در پاریس خودکشی کرد.

 ما همه از زیر شنل صادق هدایت بیرون آمده‌ایم؟ / مرگی که تمامی ندارد!

آخرین عکس صادق هدایت که در سال ۱۳۲۹ برداشته شده… گفته می‌شود صادق هدایت این عکس را برای تمام خویشاوندانش فرستاد.

اظهار نظرات

در کتاب “یاد صادق هدایت” اثر علی دهباشی نظرات بعضی از منتقدان و اهل قلم در باب هدایت را می‌توان جست و جو کرد.  محمدعلی همایون کاتوزیان می‌گوید بزرگی هدایت نه به خاطر انتقاد اجتماعی که به علت دیدگاه هستی شناختی و جامعه شناختی وی در اثری همچون بوف کور است که به اشتباه ، برخی آن را در دسته‌ی نقدهای او دانسته‌اند. با چنین دیدگاهی ، صادق هدایت فرزند انقلاب مشروطه ، قریحه‌ی جامعه‌شناختی کم نظیری داشته است ؛ همچون بزرگان دیگر ادبیات ایران، به ویژه مولوی ، که این وجه شخصیتی آنها معمولا به صورت جانبی بررسی شده است. به این ترتیب  می‌توان به شباهت هدایت و عبید زاکانی اندیشید.

  ناتل خانلری رازِ توفیقِ هدایت را در یک چیز می‌دانست:خواندن. او معتقد است صادق هدایت ، سبک های مختلف نویسندگی در دنیای مدرن را آموخته و با قریحه ی سرشارش چنان سبکی در فارسی پدید آورده است که هنوز قابل توجه می‌نماید. خانلری معتقد است انتحار هدایت به تغییر ناگهانی او نیز باز می‌گردد. عباس میلانی هدایت را نویسنده‌ای با سبک مدرن و متجدد اما جهان بینی تراژیک می‌نامد.  صادق چوبک می نویسد : “یکی از علل خود کشی صادق هدایت آن بود که دستگاه تحویلش نمی‌گرفت … از حکومت ها ناراضی بود . وطن و آزادی‌اش را در حد پرستش دوست داشت . می‌خواست بدون چاچلوسی و سر خم کردن و با  توجه به کار و هنرش محترم باشد . فرانسه خوب می‌دانست و در زبان پهلوی کوشش‌ها کرده بود . داستانسرایی خوب و انسانی شایسته و درخورِ احترام بود . به تمام معنا ، شریف . اما دستگاه توی سر این آدم ها می‌زد و در عوض هر روز افرادِ فاقدِصلاحیت را بالاتر می‌برد .”

درباره بوف کور

معمولا مهمترین اثر هدایت را “بوف کور” می‌دانند. بسیاری حتی همچنان این رمان کوتاه را مهمترین و تاثیرگذارترین اثر داستانی معاصر می‌دانند. آندره بروتون، از بنیان گذاران جنبش سوررئالیسم ” بوف کور” را جزو بیست کتاب شاهکار سدهٔ بیستم میلادی دانسته است.هنری میلر، نویسنده معاصر آمریکایی، درباره آن می‌گوید: “بوف کور هدایت کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان را در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.” رنه لالو می‌گوید: “در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه، در نظر من بسیار صریح جلوه می‌کند”.

   ما همه از زیر شنل صادق هدایت بیرون آمده‌ایم؟ / مرگی که تمامی ندارد!

جلال آل احمد در پیرامون این کتاب می‌نویسد: “سکوتی که در آن دوران حکومت می‌کند، درخودفرورفتگی و انزوایی که ناشی از حکومت سانسور است، نه‌تنها در اوراق انگشت‌شمار مطبوعات رسمی و در سکوت نویسندگان نمودار است، بیش از همه در بوف کور خوانده می‌شود. ترس از گزمه، انزواء، گوشه‌نشینی، عدم اعتقاد به واقعیت‌های فریبنده، به ظاهرسازی‌هایی که به جای واقعیت جا زده می‌شوند، غم غربت (نوستالژی)، انکار حقایق موجود، قناعت به رؤیاها و کابوس‌ها، همه از مشخصات طرز فکر مردمی است که زیر سلطه جاسوس و مفتش (انکیزیتور) و گپئو زندگی می‌کنند. وقتی آدم می‌ترسد با دوستش، با زنش، با همکارش و با هر کس دیگر درددل کند و حرف بزند ناچار فقط با سایه خودش می‌تواند حرف بزند. بوف کور گذشته از ارزش هنری آن یک سند اجتماعی است؛ سند محکومیت حکومت زور.”

معروف‌ترین فوتبالیست‌های قربانی حوادث رانندگی شدند

هفته نامه چلچراغ: خبر بسیار عجیب و البته تکان دهنده بود؛ آن قدر عجیب بود که همه را شوکه کرد. آن ها که عاشق فوتبال هستند، هر روزِ خود را با سر زدن به اخبار ورزشی در سایت ها و روزنامه ها شروع می کنند و معمولا خبرهای این بازیکن و آن باشگاه را می خوانند. اما یک روز صبح خبر دردناکی را در رسانه ها مشاهده کرد که همه آن ها را شوکه کرد. ستاره جوان فوتبال ایران که هوادارانش به او لقب نیمار دادند، دچار یک سانحه تصادف شد. تصادف شدیدی که نشان می داد حال مهدی قائدی و دیگر سرنشینان خودرو خوب نیست.

 

همه نگران بودند که حال این استعداد ناب فوتبال ایران هرچه زودتر خوب شود. البته خیلی طول نکشید که پزشکان معالج اعلام کردند حال مهدی قائدی رو به بهبود است و خطر جدی برطرف شده است، اما حال احمدرضا شاکر یکی از سرنشینان خودرو که او هم فوتبالیست بود، وخیم گزارش شد. پس از گذشت دو، سه روز مهدی قائدی به هوش آمد و خوشبختانه خیال همه فوتبالی ها و هواداران و خانواده این بازیکن جوان تا حد زیادی راحت شد، اما خبر خوشایندی در مورد وضعیت دیگر سرنشین خودرو نبود.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

خودرو تصادفی مهدی قائدی

با اعلام خبر مرگ مغزی احمدرضا شاکر، خانواده او تصمیم به اهدای اعضای بدن این فوتبالیست جوان گرفتند تا قلب این بازیکن جوان در سینه شخصی دیگر به تپش درآمده و با جوانه عشق و امیدی در جسم فرد دیگر، همچنان با تاس سال ها در این دنیا به تپش ادامه دهد. این اولین سانحه تصادف در بین بازیکنان فوتبال ایران نبوده، اما بسیار امیدواریم و دعا می کنیم تا آخرین تصادف نه تنها بین فوتبالیست، بلکه بین ورزشکاران و تمامی مردم ایران زمین باشد. در ادامه نگاهی اجمالی به سوانح رانندگی در بین فوتبالیست های مشهور و شناخته شده ایران خواهیم داشت؛ سوانحی که برخی از آن ها را از جامعه فوتبال و از خانواده شان گرفت و به دیار باقی برد، و برخی دیگر هم تقدیرشان چنین نوشته شده بود که همچنان باید به زندگی ادامه دهند.

 

مسعود استیلی

مسعود استیلی برادر کوچک تر حمید بود که البته هیچ گاه به اندازه برادر بزرگ تر در فوتبال مطرح نشد، اما چندان نام ناشناخته ای هم نبود. مرحوم مسعود استیلی در تیم هایی چون بهمن، کشاورز، پاس تهران و یک مقطع کوتاه در پرسپولیس بازی کرد. مسعود یکی دو بار توسط محمد مایلی کهن به اردوی تیم ملی دعوت شد، اما حضورش هرگز به عنوان یک ملی پوش فوتبال رسمی نشد. او یک بار هم به تیم ملی سالنی دعوت شد. در روزهایی که حمید استیلی برادر بزرگ تر مسعود در شهر بوشهر مشغول مربی گری شاهین در لیگ برتر بود، او قربانی یک سانحه تصادف درون شهری شد.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ بود که مسعود با خودرو شخصی در بلوار سعادت آباد تهران مشغول رانندگی بود، در مسیر او خودروی دیگری با بی احتیاطی وارد خیابان اصلی شد و او هم برای جلوگیری از برخورد و تصادف، مسیر خود را منحرف کرد، اما قادر به کنترل ماشین نبود و با موانع کنار بلوار برخورد شدیدی صورت گرفت. شدت جراحات وارد شده به مسعود استیلی به حدی بود که او زمان زیادی دوام نیاورد و فقط تا دو روز بعد نفس کشید و سپس برای همیشه خاموش شد.

رضا حسن زاده

 

او هم مدافع بود و خیلی او را با حسن زاده، مدافع استقلال تهران، اشتباه می گرفتند. اما این یکی فوتبالش را از ماشین سازی تبریز شروع کرد و سپس به ابومسلم مشهد پیوست. فرهاد کاظمی که به عنوان سرمربی سپاهان اصفهان انتخاب شد، این بازیکن را به اصفهان برد و اوج دوران فوتبال او هم در دیار نصف جهان رقم خورد. دو بار قهرمانی در لیگ برتر و جام حذفی و دو دوره حضور در لی برتر آسیا باعث شد تا نام این مدافع بیش از پیش در فوتبال ایران مطرح و شناخته شود. البته او فقط یکی دو بار به اردوهای تیم ملی دعوت شد و توفیقی در عرصه ملی نداشت.

 

چو تندباد حوادث وزد...
 

پس از چند سال حضور در سپاهان اصفهان، به زادگاهش تبریز بازگشت تا در تراکتورسازی فوتبالش را ادامه دهد و دینش را به مردم شهرش ادا کند. تیم فوتبال تراکتورسازی برای انجام یکی از بازی های خود باید راهی جنوب کشور می شد، اما به دلیل مشکلات پروازی و عدم امکان تهیه بلیت برای سفر به بوشهر، مسئولان این تیم تصمیم گرفتند تا بازیکنان با هواپیما راهی عسلویه شده و از آن جا با خودروهای سواری به بوشهر سفر کنند.

 

در جاده عسلویه به بوشهر، متاسفانه خودرویی که حسن زاده در آن حضور داشت، دچار سانحه شدید رانندگی شد. رضا حسن زاده فورا به بیمارستانی در بوشهر انتقال داده می شود، اما او به کما رفت. همه دست به دعا و امیدوار به بازگشت این مدافع بدون حاشیه و توانمند فوتبال ایران بودند، اما او روزهای آخر حضورش در این دنیا را بدون آن که حرفی بزند یا غذایی بخورد، سپری کرد، زیرا هرگز به هوش نیامد و پس از ۱۰ روز فوت کرد.

سیروس قایقران

 

نوروز ۱۳۷۷ برای اهالی شمال کشور یکی از تلخ ترین عیدهای نوروز بود. خبری که منتشر شد همه را شوکه و متحیر ساخت: کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال ایران در تاریخ ۱۷ فروردین، در کنار فرزند ۸ ساله اش در حال رانندگی در جاده رشت- تهران بود. سیروس قایقران معروف ترین چهره فوتبالی ایرانی بود که قربانی سوانح جاده ای شد. سیروس در حالی که تنها ۳۷ بهار در زندگی اش دیده بود، به همراه راستین خردسال، دچار یک تصادف شدید شدند و چشم از  جهان فروبستند.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

 

علی دایی

 

حادثه هرگز نه خبر می کند، و نه کاری به این مسئله دارد که راننده خودرو بازیکن بزرگ، مشهور، محبوب یا معروفی است یا خیر. حادثه ممکن است برای همه رخ دهد، حتی برای آقای گل جهان. مطرح ترین فوتبالیستی که در این سال ها خبر تصادفش باعث شوک بزرگی در ین اهالی فوتبال شد، علی دایی بود. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۰، علی دایی که مربی راه آهن بود، برای سفر به اصفهان و دیدار برابر سپاهان، از خودروی شخصی استفاده کرد. پس از این بازی که با باخت راه آهن همراه شد، علی دایی که دچار سرماخوردگی بود، از دارویی استفاده می کند که باعث خواب آلودگی شخص مصرف کننده دارو می شود.

 

چو تندباد حوادث وزد... 

 

علی دایی هم پس از مصرف این دارو مشغول رانندگی شده و قصد بازگشت به تهران را دارد. در اتوبان نطنز به کاشان، خودروی علی دایی که برادرش و مربی راه آهن هم سرنشین آن بودند، دچار سانحه شدیدی شد. علی دایی که بستن کمربند ایمنی را مهم ترین علت زنده ماندنش در این سانحه اعلام کرده بود، در پاسخ به این سوال که آیا سرعتش غیرمجاز بود یا خیر، گفت: اگر ۸۰۰ کیلومتر سرعت هم می داشتم، می توانستم خودرو را کنترل کنم، اما به خاطر مصرف شربت اکسپکتورانت دچار خواب آلودگی شدم. حتی چند دقیقه قبل از این حادثه، برادرم از من خواست تا او به جای من رانندگی کند و قصد جا به جا شدن هم داشتم، اما قسمت بود که این حادثه این گونه رخ بدهد.

جواد منافی

در اوایل دهه ۹۰ میلادی، بازیکنی، به تیم ملی ایران دعوت شد که فوتبالش فراتر از ایران بود. خیلی از کارشناسان معتقد بودند که او می تواند بهترین چپ پای تاریخ فوتبال ایران باشد. جواد منافی با پیراهن پرسپولیس آن قدر درخشید و بازی های چشم نوازی ارائه کرد که بازیکن ثابت تیم ملی شد. در بازی های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۴ که در کشور قطر برگزار شد، منافی آن چنان درخشید که چشم اروپایی ها را هم خیره کرد. سه چهار سال پیش از آن که علی دایی و کریم باقری و چند ملی پوش دیگر، راهی اروپا شده و در قاره سبز بدرخشند، منافی با بازی های خوبش در تیم ملی با چند پیشنهاد خوب تیم های اروپایی مواجه شد و می توانست از اولین لژیونرهای فوتبال ایران در اورپا باشد؛

 

چو تندباد حوادث وزد...
 

اما تقدیر همراهش نبود. یک سانحه تصادف نه تنها فوتبال در اورپا، بلکه به طور کلی بازی فوتبال را از منافی گرفت و منافی را برای همیشه از ورزش حرفه ای و فوتبال گرفت. این چپ پای استثنایی در سال ۷۳ در جاده قائم شهر به ساری دچار سانحه رانندگی شد. خودروی این بازیکن واژگون شد و منافی مدت ها در کما بود. او جراحات بسیار جدی دید و دیگر ادامه فوتبال برایش امکان پذیر نبود. البته منافی این روزها در عرصه مربی گری فعالیت می کند، اما افسوسی را بر دل هواداران و حتی خودش به جای گذاشت که هنوز پس از گذشت حدود بیست و اندی سال، از او به نیکی یاد می شود و افسوس نبودش هنوز بر دل هواداران است.

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و سقوط هواپیما

برترین ها – ایمان عبدلی:

دراویش گنابادی یا (تشنج هفته)

گزارشی مختصر از آن چه که باید درباره وقایع اخیر بدانید با نگاهی صرفا توصیفی.

دراویش که هستند و چگونه فکر می‌کنند؟

دراویش گنابادی شیعه دوازده‌امامی‌اند و تمام شعائر شیعیان همچون نماز و روزه را به جا می‌آورند. خوانش آن‌ها از اسلام شیعی، اما با قرائت فقهی، و در حال حاضر حکومتی، از اسلام متفاوت است. قداست برای دراویش گنابادی در دوران غیبت در وجود «قطب» آن‌ها متجلی می‌شود. در حالی که شیعیان سنتی به تقلید از یک مرجع معتقدند مقامی که در حال حاضر از آن نورعلی تابنده است. قطب در قاموس دراویش و به زبان عامیانه جایگاهی هم وزن مرجع تقلید را دارد، قطب دراویش گنابادی در حال حاضر نورعلی تابنده است که در خیابان پاسداران تهران در گلستان هفتم ساکن است.

او در دهه شصت معاون وزیر دادگستری بوده و حتی مدتی رئیس سازمان حج و زیارت هم شده است. از گرایشات تابنده تا همین حد بدانید که به ملی مذهبی‌ها و نهضت آزادی نزدیک بود و در انتخابات ۸۸ از مهدی کروبی حمایت کرده. وی البته دوره‌هایی را هم وکالت افرادی، چون امیر عباس انتظام و یا آیت الله طاهری را بر عهده داشته است. دراویش گنابادی دور چنین قطبی طی «طریقت» می‌کنند و البته این طریقت هم تکیه بر مباحثی مثل «وحدت وجود» دارد که ذات هر فرد را تجلی خداوند می‌داند، از جمله انتقادات به «طریقت» دراویش گنابادی این است که تکه‌هایی از عقاید بودا، حکمت اشراق عرفانی و حتی مسیحیت به آن وارد شده است و در واقع منتقدانش می‌گویند که این یک اعتقاد تجمیع شده و نه اصیل است. اما مساله اصلی این نیست.

ریشه اختلاف کجاست؟

ریشه چنین تفکراتی البته مال امروز و دیروز نیست و به قرن دوم هجری بر می‌گردد و راه دراویش از کنج صوفی گری می‌گذرد. صوفیه راه رسیدن به مقام «قطب» را برای همگان باز گذاشته اند. راه رسیدن فقط سیر و سلوک صوفیانه می‌باشد و به وسیله آن فرد به کمال رسیده و مقام قطبیت نصیب او می‌گردد. در واقع چنین جایگاهی اکتسابی است و هر کسی می‌تواند در چنین جایگاهی قرار بگیرد. نکته، اما این جاست که در چنین مکاتبی محوریت طریقت در واقع در مقابل محوریت شریعت قرار می‌گیرد، این نقطه تضاد اصلی است.

در فقه شیعه محوریت با «شریعت» است، در مورد احکام و شریعت نظرات متعددی هست، اصلا شریعت چه می‌گوید؟ شریعت یعنی مقررات و احکام اسلامی بر یک سلسله حقایق و مصالح استوار هستند، فقها می‌گویند این‌ها هستند که انسان را به سعادت چه مادی و این دنیایی و چه معنوی و آن دنیایی می‌رسانند، ولی عرفا معتقد هستند که همه راه‌ها به خدا منتهی می‌شود و همه مصالح و حقایق از نوع شرایط و امکانات و وسایل و موجباتی است که انسان را به سوی خدا سوق می‌دهد.

فقها می‌گویند در زیر ظاهر شریعت یک سلسله مصالح نهفته است و آن مصالح همان روح شریعت است، اما عرفا معتقدند که مصالح و حقایقی که در تشریع احکام پنهان است همان مراحلی است انسان را به مقام قرب الهی و وصل یار سوق می‌دهد عرفا معتقد هستند که باطن شریعت (راه) است و آن را طریقت می‌خوانند. در واقع برداشت فقها و شریعت برداشتی قابل لمس‌تر با توجه به نیاز‌های انسانی به نظر می‌رسد و برداشت عرفا (در این جا دراویش) ذات گرایانه‌تر و به اصطلاح ناب‌تر (به معنای واقعی کلمه و شکل توصیفی آن) است. در واقع عرفا و تصوف اصالت را به راه می‌دهد و به ماسک آن، مثل موسیقی و حالت‌های عرفانی و خانقاهی، اما شریعت اصالت را به عمل به واجبات و مضامینی از این دست می‌دهد. راه اول طبیعتا انزوا طلبانه‌تر و آئینی‌تر است، راه دوم قاعدتا قابلیت انعطاف بیشتری دارد و عمومی‌تر است، مشکل آن‌جاست که فرقه‌ای نخواهد در تناسب میان شیوه و آرزو‌هایش قدم بزند.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

دراویش؛ از حوزه خصوصی تا حوزه عمومی

مجموع این‌ها اهل طریقت (دراویش) را به باطن سوق می‌دهد و از همین جهت هم هست که آن‌ها هر وقت از حوزه خصوصی به حوزه عمومی آمده اند چالش ایجاد شده است، چون فقه و شریعت برای حکومت داری با برنامه دارتر است و از کنج درآمدن عرفا ایجاد چالش کرده است، آن‌ها هر چقدر که در حوزه خصوصی اهل روا داری هستند در حوزه عمومی شکل دیگری دارند و این البته از جایگاه رفیع قطب در میانشان نشات می‌گیرد، پابوسی قطب در میان دراویش امری عادی و پذیرفته شده است، مراد از این مثال قضاوت درباره عقاید گروهی از مسلمانان نیست، بلکه آشنایی بیشتر با آن‌ها و توصیف ماجراست، چنین رفتار‌هایی در حوزه خصوصی شاید به منزله «محبت» تلقی شود، اما در حوزه عمومی منجر به فضایی مغشوش می‌شود.

این مباحث شاید این جا کمی خسته کننده باشد، اما خب ریشه تفاوت‌ها را نشان می‌دهد، آن چه که در پاسداران اتفاق افتاد از چنین تفاوت‌هایی ریشه می‌گیرد، اتفاقاتی، چون بازداشت نعمت ریاحی و محافظت از منزل تابنده، شاید این موتور محرک ماجرا باشد، اما این قصه سر دراز دارد و این درگیری‌ها تقویم و تاریخ دارد، پیش‌تر و حتی در همین ۱۵ سال اخیر، درگیری‌هایی در بندرعباس، قم، شیراز و … بر سر حسینیه‌های دراویش و مسائلی دیگر به وقوع پیوسته بوده است و این بار برخی از فرصت طلبانی می‌گویند که احتمالا خودشان را داخل ماجرا کرده اند و اصلا درویش نیستند، چیزی که واضح و مبرهن است چه کار درویش‌ها باشد و چه کار هر گروه دیگری، هیچ تفکری با «زیر گرفتن» رستگار نمی‌شود و نشده، این درس تاریخ است و یک ادعا نیست و البته ما می‌مانیم و داغ خانواده‌های آن پنج شهیدی که کاش… که کاش خیابان‌های ایران همیشه آرام بماند و فقط پرنده در آن پر بزند نه خون هموطن.


قربانیان پرواز تهران – یاسوج یا (فاجعه هفته)

درباره هواپیمای سقوط کرده

هواپیمای ۲۴ ساله ایتالیایی با موتور توربوپراپ سقوط کرد و ۶۶ نفر از هموطنانمان از دست رفتند.

اگر روایت خبرگزاری فارس و چند سال کنج نشینی این هواپیما را معتبر بدانیم و به فرض صحت چنین ادعایی هواپیمایی کهنسال و با این درصد ریسک رسما با قصور مدیران مربوطه جان مسافران را بازیچه شده است. اما حالت دیگری هم می‌تواند مطرح باشد؛ فرض این که هواپیما مشکل فنی نداشته و بدی آب و هوا منجر به وقوع چنین اتفاقی شده که باز هم می‌دهد؛ قصور! آن چه که واضح است تا روزی که جعبه سیاه باز نشود، حول همین گمانه‌ها پرسه خواهیم زد.

این‌ها همه را نوشتم که به این جا برسیم، به این جایی که نزدیک‌تر است به فضای این ستون؛ واکنش جامعه ایرانی در مقابل قصور و فاجعه در حال تغییر است، از پس تکرر فجایع. جامعه رفتار‌هایی جدید از خودش نشان می‌دهد، آیا وارد عصر تازه‌ای شده ایم؟

درباره جماعت سقوط کرده

مبدا را آتش سوزی سهمگین چهاراه استانبول می‌گذاریم، کمی بعدتر جامعه درگیر فضای خشن و قطب بندی شده انتخابات شد و بعد حمله‌ی داعش را داشتیم و بعدتر البته، موج زلزله‌ها از کرمانشاه تا تهران. کمی بعدتر اعتراضات مردمی در خیلی از شهرها، سانچی که تازه گذشته و حالا هم هواپیمای تهران-یاسوج. در این میان اتفاقاتی، چون بنیتا، ستایش و.. آن قدر تداوم رسانه‌ای داشت که در عصر کثرت، موج ناامیدی حتی یک روز هم فرو کش نکرد و بدتر این که این ناامیدی دائما به پای ناکارآمدی نوشته شد. یعنی طبیعت و تدبیر مدیریت در نسبتی عکس آن چه که توقع می‌رود قرار گرفتند. اگر دولت‌ها تشکیل شده اند که از آلام ما کم کنند و طبیعت را در کنترل خودش داشته باشند در این جا ظاهرا دولت‌ها راه خودشان را می‌روند و طبیعت هم کار خودش را می‌کند.

نا کارآمدی در چنین فضایی تو چشم مردم رفت و به تبع آن ناامیدی ساخت. مردم از فجایع اولیه ابزاری برای طرح خود و ویترین سازی‌های مجازی ساختند. مثلا در مورد پلاسکو تقریبا قاطبه‌ی شهروندانی که به فضای مجازی دسترسی داشتند با ارائه نوعی احساسات گرایی غیر کاربردی فضایی همدلی را تکثیر می‌کردند و متن‌ها و پیام‌ها چند خطی بیشتر از آن که چیزی را پیش ببرد، سازنده وجهه شخصی هر فرد و نوع انتخابش برای ارائه‌ی یک همدردی ساده بود. به عبارت دیگر افراد به دام برون ریزی افتادند که کمترین فایده اش برای مدیران مسئول کم شدن از عصبانیت جماعت بود، مردم ابراز می‌کردند و واکنش می‌گرفتند از اطرافیان و غریبه تر‌ها و همین فضا پتانسیل منفی اعتراضی را ساکت می‌کرد.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

اوج برون ریزی همان واقعه‌ی پلاسکو بود و پس از آن واکنش‌ها چند باره و پرت شد. مثلا در انتخابات موج بارگذاری محتوا‌های مرتبط با انتخابات، پویا و امیدوارکننده بود، اما فضا به شدت خط کشی شده بود که البته در فضای سیاسی تا حدی طبیعی است، اما نه تا این حد سلبی، کسی کاندیدای خودش را تبلیغ نمی‌کرد، بلکه کاندیدای دیگری را رد می‌کرد. رفتار غم زده‌ی پلاسکویی به رفتار عصبانی زده‌ی فصل انتخابات رسید. فصل بعدی حمله‌ی داعش بود؛ داعش که حمله کرد، اوضاع پیچیده‌تر شد. شوک اولیه‌ی چند روز اول واکنش‌های مجازی یکسانی داشت، چون فضا حداقلی بود و امنیت و نبود آن همه را یک شکل می‌کند، اما در نهایت شگفتی فصل انتقام رسیده بود؛ یعنی عده‌ای پس از غم و عصبانیت این بار به موج تشکیک افتادند و کل داستان را زیر سوال می‌بردند. بدبینی بود که موج می‌زد، بدبینی و بدبینی و بدبینی.

از بنیتا و ستایش و.. که رد شویم می‌رسیم به زلزله که نکته‌ها داشت، این بار غم و انکار و تشکیک تبدیل به هجو شده بود! مردم کمی همدردی داشتند و کمی هم در تکفیر مدیریت ناکارآمد نوشتند و مقادیر زیادی البته زلزله را هجو کردند. از شوخی با مسکن مهر تا حضور ممتد زلزله در جای جای ایران، آیا جامعه ایران و به طور خاص طبقه متوسط به شکل بیماری در آمده که با داروی بیهوشی روز و شب را سر می‌کند و دردهایش را فراموش کرده؟

در انتظار آینده

فصل اعتراضات می‌توانست پاسخ مناسبی برای این سئوال باشد، این بار مبدا اعتراضات مبهم بود و اصلا اوج گیری آن هم غیر قابل کشف ماند؟ چه کسانی بودند و دقیقا چه می‌خواستند، فقط میشد این را فهمید، این اعتراضات برای طبقه متوسط خرد ماند، چون نهایتا فیلم‌ها و عکس‌ها را به اشتراک گذاشتند و آن را در واقع جدی نگرفتند این بار فضای مجازی فضای تماشا بود! سانچی واکنش‌ها کم و کمتر گرفت و این سقوط متاخر هم به همچنین، عملگرایی طبقه متوسط حتی در فضای مجازی در حال فروکش کردن است؟ آیا باید از این بی عملی به نتیجه‌ی خاصی برسیم؟ این یک سکوت سیتماتیک است؟ سکوتی از رضایت یا…؟ آینده پاسخ می‌دهد.


رضا دُرمیشیان یا (کارگردان هفته)

ممانعت چند باره از اکران فیلم «عصبانی نیستم» که به شکلی خفیفی درباره ۸۸ مواضعی متفاوت از مواضع رسمی دارد، دوباره این فیلم را جنجالی کرد. ظاهرا این بار امضای مسئولان سینمایی پای برگه‌ی اکران یوده و فیلم علی رغم این امضا‌ها به اکران نرسید. باران کوثری اعتراض تندی کرد و خیلی از سینمایی‌ها پشتیبانی فیلم دُرمیشیان را کردند. خود دُرمیشیان هم نامه یا اعتراضی نوشت و معمای فیلم حل نشد.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

پر واضح است که نگاهی سیاسی سرنوشت یک اثر هنر را به مخاطره انداخته، این که بگوییم دولت‌ها حق دخالت در هنر ندارند و این اتفاق فقط در ایران می‌افتد، حرف بیهوده‌ای است. همه می‌دانیم حتی در آمریکا هم دخالت در هنر وجود دارد، مساله این‌ها نیست مساله بحث هزینه و فایده است، اگر نسخه اولیه «عصبانی نیستم» در همان سال تولیدش اکران می‌شد آن قدری که الان این فیلم بحث و جدل ایجاد کرده، هزینه ایجاد نمی‌کرد. اصلا با نگاه مخالفان فیلم هم که به ماجرا هم نظر شویم، با این اتفاقات و روندی که طی شده تیغ «عصبانی نیستم» بیشتر می‌بُرد. حجم توئیت‌ها و واکنش‌های مجازی در طی این چند سال، اظهار نظر نمایندگان مجلس و اعوان انصار سینما اندازه‌ی چند فیلم سینمایی و اثر هنری علاقه‌مندان به سینما را تحریک و البته آزرده خاطر کرده، انگار این توقیف ناخواسته در جهت و به نفع آن چه که احتمالا فیلم می‌خواسته بگوید شده، مخلص کلام این که مدیریت سانسور و توقیف در ایران به حدی ناشی گری می‌کند که حتی گا‌ها بر علیه خودش تیغ در دست می‌گیرد و به تن خودش زخم می‌زند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

ایام عزای ام ابیها حضرت فاطمه (س) را خدمت همه شما عزیزان و عاشقان اهل بیت (ع) تسلیت عرض میکنم. امیدوارم نذورات و عزاداری هایتان در این روز ها مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشد. همچنین بار دیگر درگذشت هموطنان عزیزمان در سانحه سقوط هواپیمای تهران – یاسوج را خدمت بازماندگان و داغداران و همه ملت شریف ایران تسلیت عرض می‌کنیم. اسفند ماه فرا رسیده، ماهی که به تب و تاب و جوش و هیجان سال نو و حس خوب زندگی معروف است. از اینکه اولین مطلب از این ماه دوست داشتنی را با مجموعه ای از تسلیت ها آغاز می‌کنیم، بسیار ناراحتیم. امیدواریم در روز های آینده دیگر خبری از مرگ و تسلیت و فاجعه نباشد. انسان به امید زنده است. به منظور ادای احترام به مقام والای فاطمه کبری (س) و همچنین هموطنان کشته شده و مدفون در ارتفاعات دنا، خود را موظف به رعایت لحن طنز در مطلب می‌دانیم.

سلفی پدر و پسری یغما گلرویی و آقا یارای بانمک برای اطمینان خاطر مادر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


پریناز ایزدیار در نمایی از فصل جدید سریال شهرزاد که با داستان جذابش توانسته کسانی که با دیدن فصل دوم از این سریال ناامید شده بودند، دوباره به خود جذب کند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


علی شادمان عکسی از کودکی های خود در آغوش مادر عزیزش به اشتراک گذاشت تا بهانه ای باشد برای تقدیر از مقام والای مادر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


شیطنت های پایان ناپذیر حنا خانم و آقا آروین به روایت صفحه شان در اینستاگرام.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


بارانا هم که ماشاالله روز به روز خانم تر و زیبا تر می‌شود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


بازی های لیگ قهرمانان آسیا در دو روز اخیر با دو پیروزی و دو شکست برای نمایندگان کشورمان ادامه پیدا کرد. نکته قابل توجه و غرورانگیز این بازی ها، جواب دندان شکن استقلال به بی احترامی بازیکنان تیم سعودی، به روح کشته شدگان هواپیمای تهران – یاسوج بود. جوابی که همه را شاد کرد. آن ها در ابتدای بازی به قربانیان هواپیمای ایرانی احترام نگذاشتند ولی در پایان بازی مجبور شدند به کل کشور احترام بگذارند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


کیهان کلهر و اردل ارزنجان، یک زوج رویایی در موسیقی شرقی. به امید استمرار همکاری این دو اسطوره و کنسرت ها و آلبوم های مشترک بیشتر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


پست محمدرضا گلزار به مناسبت ایام شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س).

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


لاله خانم حال و روز اکثر ما دقیقا مثل شماست. چه کاری از دستمان بر می آید؟

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


عکس خوش رنگ مهتاب ثروتی در پشت صحنه کار جدیدش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


صبا کمالی جشن تولد ۴۲ سالگی اش را در کنار عزیزان یک مجتمع توانبخشی جشن گرفت. تبریک فراوان به صبای عزیز.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی امین حیایی و هوادارانش در پیست اسکی دیزین. نمیتوانیم این انتظار را داشته باشیم هیچ کسی به فکر حال و احوال خود نباشد و به تفریح نرود!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


ادای احترام و عشق رامین رضائیان به پدر و مادر عزیزش. آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای همه مادران و پدران عزیز.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


در این روز هایی که همت عمومی برای یافتن و انتقال پیکر قربانیان حادثه هواپیمای یاسوج است، خواهران منصوریان هم به محدوده کوه دنا رفته اند تا اگر کمکی از دستشان بر می آید، انجام دهند. در روزهایی هستیم که خبر خوب برای مردم یک کشور این است: “خدا را شکر لاشه هواپیمای سقوط کرده، پیدا شد.”

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


بهنام خان بانی در حال گشت و گذار در دبی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


نه به آن قایم باشک بازی، نه به این محسن و بانو زدگی در اینستاگرام!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


دیروز تولد اقا کریم باقری، ستاره تکرار نشدنی فوتبال کشورمان بود. پست تبریک علی دایی هم بازی و رفیق قدیمی اش را شاهد هستید. با عکسی ناب مربوط به روز های خاطره انگیز فوتبالمان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


ارژنگ امیرفضلی و احمد مهرانفر با گریم ها خود در فیلم جدید علی عطشانی که نام آن “کاتیوشا” است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


علی کریمی هم تولد آقا کریم را اینگونه تبریک گفت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سوال و درگیری ذهنی محمد بحرانی که آن را با مردم مطرح کرده است. اگر شما هم پاسخی دارید میتوان در بخش نظرات مطرح کنید. تلاش می‌کنیم آن ها را به دست محمد برسانیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی سارا خادم الشریعه در کنار میترا حجازی پور، دو قهرمان شطرنج کشورمان، به مناسبت تولد میترا خانم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


پست بهاره کیان افشار به بهانه تولد مهرداد صدیقیان که دیروز سی ساله شد. تبریک فراوان به مهرداد عزیز، بازیگر مردمی و توانای سینمای کشورمان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


عکس یادگاری علی صادقی با یک طوطی همرنگ با خودش!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


گلاره خانم عباسی در حال کوهنوردی و اهمیت دادن به ورزش و سلامتی، البته با ست سرمه ای.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


آرام جعفری درباره دلیل وی برای استفاده از عینک آفتابی در هوای ابری توضیح داده است، اگر خودش اشاره نمیکرد بعید بود این قضیه  برای کسی مهم بوده باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


چندین برابر روزهایی که همسرش را به دوربین نشان نداده بود را در مدتی کمتر جبران خواهد کرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی مجتبی پیرزاده و یک کوچولوی بامزه به نام “رونا”. از این که این کودک فرزند خود مجتبی است یا نه، مطلع نیستیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


عکس جالب پسران مهدی رحمتی در کنار یک مجسمه در باغ کتاب تهران.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


انتقاد توئیتری مهدی مهدوی کیا خطاب به مسئولین. باور کنید ارزش جان و زندگی مردم خیلی بیشتر از این حرف هاست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


پست همدردی فاطمه خانم معتمد آریا با مردم داغدار و بازماندگان حادثه سقوط هواپیما.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


صابر ابر هم با این پیام، خود را در غم عزادارانِ این فاجعه، شریک کرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


النازِ متعهد، با کمربند محافظ نخاع و واکر، به استودیوی صداگذاری آخرین کارش، “سراسر شب” رفته است. آرزوی سلامتی و بهبود هر چه سریع تر داریم برای این بازیگر محبوب.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


“سقوط می‌کردم، مهم نبود برات”

طرح زیبای محسن چاوشی در سوگ قربانیان سقوط هواپیما.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سردار آزمون گفته اگر بمیرم هم سوار هواپیمایی های ایرانی نمیشوم. این صحبت و جمله را یک جایی ثبت و ضبط کنید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


و این داستان همچنان ادامه دارد‍!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


پرواز همای با این پست نشان داد دستی بر آتش طراحی دارد و تصویری از استاد شجریان را طراحی کرده است. آرزوی سلامتی داریم برای خسروی آواز ایران.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


طنز تلخ امیرمهدی ژوله در واکنش به خبر سقوط هواپیما. زندگی مون شده عاقبت یزید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


از کی حسین سلیمانی به زبان لاتین فکر می‌کند؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی جالب بابک کریمی حین گریم شدن برای کار جدیدش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


وقتی منفوری و تنها!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی جدید خاظره حاتمی، با کپشنی مبهم، مثل همیشه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سیدمحمد موسوی  و رفیقش در حال اسب سواری و خوشگذرانی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی طناز ها در آخرین روز فیلمبرداری “لازانیا” ساخته جدید حسین قناعت. نفیسه روشن، بهنوش بختیاری، رضا ناجی، محمد شیری و اصغر خان سمسارزاده.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


خوش به حال ناصریا که نیست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


هوتن شکیبا برای سومین بار در این سال، خود را کچل کرد. خبری مهم برای دنیای هنر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


هر لباسی دلت خواست بپوشی و انتظار داشته باشی کسی به قیافه ات نخندد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


محمود شهریاری با این تصویر یاد پدر و مادر فقیدش را زنده کرد. با آرزوی شادی و آرامش روان برای همه عزیزان سفر کرده، علی الخصوص پدر و مادر های نازنین.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


“هیچ کس جز خودمان به دادمان نمیرسد، به همه یاد بدهیم و یاد بگیریم”.

واکنش حمید فرخ نژاد به وقایع چند روز گذشته در خیابان پاسداران.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


روش جدید همفکری این گونه است که کله ها را از طریق تماس فیزیکی به هم مرتبط کنید تا فکر ها قاطی شود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


امیر جان گویا بدموقع مزاحم بابا شده ای، دارد نهار میخورد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی عمار تفتی در گریم کار جدیدش که اشاره ای به جزئیات آن نکرده است.  فقط میتوان حدس زد که یک کار تاریخی است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


نوید محمدزاده هم به حاشیه ژشت بازی استقلال و الهلال عربستان، واکنش نشان داد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


ویدا جوان تصویری از گریم خود در سریال “سارق روح” به اشتراک گذاشت. سریالی معمایی به کارگردانی احمد معظمی که به زودی از شبکه پنج پخش خواهد شد. احمد معظمی این روز ها فیلم “حریم شخصی” را هم در سینما روی پرده دارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


سلفی شایسته ایرانی در کنار زیبا بروفه که مهمترین نکته آن، جمله ی زیبا بروفه است که گفته، این عکس “سه نفری” است. این یعنی زیبا خانم یک کوچولو در راه دارد. آرزوی سلامتی داریم برای ایشان و فرزند در راهش. مطلب امروز هم به پایان رسید. بار دیگر ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و همچنین جان باختن هم وطنانمان در سانحه سقوط هواپیما را خدمت همه شما عزیزان تسلیت عرض میکنیم. به امید روز های بهتر و شاد تر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۱)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

در اینستای ستاره‌های خارجی چه خبر است؟ (۱۲۳)

برترین ها – نگین فانی نام: اینستاگرام، این روزها تبدیل به دفترچه خاطرات تصویری خیلی ها شده است. بسیاری از چهره های شناخته شده دنیای هنر و ورزش هم، از این طریق با طرفداران خود در دورترین نقاط جهان در ارتباط هستند. از سوی دیگر سعی دارند با این روش هواداران بیشتری نیز برای خود دست و پا کنند که این نیز خود به یک رقابت حیثیتی میان سلبریتی های قرن ۲۱ تبدیل شده است.

حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند، توجه رسانه ها و مردم به آنها جلب می شود و شهرت بیشتری نیز برای آنها به ارمغان می آورند. در این سری مطالب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

«پنلوپه کروز» روی جلد مجله ی «پورتر»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 مثل اینکه «جسیکا آلبا» بالاخره به روند عادی زندگی اش بازگشته و در تعطیلات آخر هفته همراه با هر سه فرزندش به گردش و پیاده روی رفته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 سلفی «شارلیز ثرون» همراه با انبوهی از هوادارانش؛ واقعا چطور می تواند روز به روز زیباتر شود؟!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «هیو جکمن» در سفر به ژاپن برای مراسم افتتاحیه ی «بزرگ ترین شومن».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «لورد» خیلی جدی اعلام کرده بود که از توصیه های هوادارانش در مورد جوش های صورتش خسته شده است!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «زین ملیک» با لباسی از برند «لوئی ویتون» روی جلد مجله ی «اینترویو»، در حال کشیدن سیگاری که دودش هست، اما خودش نیست.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «ریتا اورا» در سفر به زادگاهش برای اجرا در جشن دهمین سالگرد استقلال کوزوو.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «رایان رینولدز» در حال نمایش هنر دستش به مناسبت روز عشق!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «بلیک لایولی» در فشن شوی برند «مایکل کورس» در نیویورک.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 احتمالا «زندایا» مجبور بوده خودش را بعد از رفتن به باشگاه به این مراسم مهم برساند و وقت زیادی هم برای عوض کردن لباس هایش نداشته و نتیجه شده است این که می بینید!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «انسل الگورت» غرق در تماشای خواهرزاده ی بسیار دوست داشتنی اش!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «راک» پیش از آغاز یک فوتوشوت دیگر برای برند «آندر آرمور».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 قیافه ی «ریکی مارتین» بعد از گذراندن بیست ساعت در هواپیما!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 به نظرتان «آرمی همر» با استفاده از چه تکنیکی توانسته دخترش را اینقدر بالا پرتاب کند؟!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «دیوید بکهام» با این عکس فرا رسیدن سال جدید چینی را به تمام آنهایی که این روز را جشن می گیرند تبریک گفت.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «دیانه کروگر» در یک روز خیلی سرد با لباسی از جنس خز به احتمال شدید مصنوعی. آخر این روزها با این همه کمپین های حفاظت از حیوانات، کمتر ستاره ای جرأت می کند لباسی از جنس خز واقعی به تن کند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«نایل هوران» تولد دوست صمیمی اش «اد شیرن» را با این عکس به او تبریک گفت. اد امسال بیست و هفت ساله شد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «کیم کارداشیان» در فوتوشوت مجله ی «ODDA».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


««آیرینا شایک» در تبلیغات کلکسیون بهار و تابستان ۲۰۱۸ «ورساچه».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «ایان سامرهلدر» در حاشیه ی مسابقات ماشین سواری؛ ظاهرا شرکت او نقش فعالی در این مسابقات داشته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «ویکتوریا بکهام» در حال پز دادن با خالکوبی پسر ارشدش که روی بازویش نوشته است «مادر»؛ البته اگر بخواهیم دقیق تر ترجمه کنیم باید بگوییم «مامان»!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«کایلی جنر» که این روزها عکس ها و خبرهای مربوط به دوران بارداری اش تازه دارند دست به دست می چرخند دوران استراحت پس از زایمان را خیلی سریع پشت سر گذاشته و دوباره شروع کرده به عکس گذاشتن از خودش در اینستاگرام!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 یکی نیست به جناب «کریس همزورث» بگوید آخر مگر مجبوری برادر من؟! عینک آفتابی را برای یک چنین موقعیت هایی خلق کرده اند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 آیا شما هم احساس می کنید که «شان مندز» باید در زندگی شخصی اش پسر خیلی خوبی باشد؟! درست است که نباید از روی ظاهر آدم ها در مورد آنها قضاوت کرد، اما وقتی این قضاوت مثبت باشد زیاد اشکالی ندارد!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«امیلیا کلارک» و «رز لزلی»، نامزد «جان اسنو» یا همان «کیت هرینگتون» دنیای واقعی، که قاعدتا نباید روابط چندان حسنه ای با هم داشته باشند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«ناتالی امانوئل» در حال نمایش اعتماد به نفسش با یک کلوزآپ خیلی خیلی بی آرایش.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 قیافه ی «پدرو پاسکال» وقتی سگش که فکر می کرده در اتاق نشیمن است ناگهان پشت سرش ظاهر می شود!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«کاترین لنگفورد» در یک روز کاملا معمولی در کانادا.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«تیموتی شلمی» روی جلد مجله ی «جی کیو»؛ این برای هنرمند تازه کاری مثل شلمی افتخار بسیار بزرگی محسوب می شود. البته نامزدی دریافت جوایز بفتا، اسکار، گلدن گلوب و غیره را هم باید به این افتخارات اضافه کرد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«جو جوناس» در یک پست تبلیغاتی برای کفش های اسپورت «کی سوییس».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«جنیفر لارنس» در سفر به لندن برای مراسم افتتاحیه ی فیلم «گنجشک قرمز».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«کریس پرت» و دوست پشمالویش!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«بیانسه» همراه با دخترش «بلو آیوی» در حاشیه ی تماشای مسابقه ی تیم مورد علاقه شان.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «آدام لوین» با رنگ موی جدیدش؛ او و همسرش «بهاتی پرینسلو» هفته ی گذشته برای بار دوم صاحب فرزند شدند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «جیمی دورنان» در یک روز فوق آفتابی، در حال رفتن به زمین گلف.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


احساس «آلیشیا کیز» پس از تماشای فیلم «پلنگ سیاه»؛ این فیلم در هفته ی اول اکران خود بیش از سیصد و هفتاد میلیون دلار فروش داشته است!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 اشتباه نکنید، «جنسن اکلس» در حال تماشای یک فیلم ترسناک نیست! او فقط دارد مسابقات المپیک زمستانی را تماشا می کند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«نیکول کیدمن» پیش از رفتن به فشن شوی برند «کلوین کلاین».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «کریس رونالدو» و همه ی فرزندانش! او در کنار این عکس خود عکسی هم از یک پدر روهینگیایی همراه با فرزندش را به اشتراک گذاشته و گفته بود همه ی ما فرزندانمان را دوست داریم و از هوادارنش خواسته بود از طریق موسسات خیریه به این کودکان کمک کنند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 هر بار که «مسی» را می بینیم باید خدا را شکر کنیم که بی خیال آن موهای بلوند شد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«لی جونگ سوک» در حال گرفتن سلفی.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


قیافه ی «کیم ته یون» وقتی به قول خودش خیلی خوشحال است و خبرهای خوب و ارزشمندی هم به او رسیده اند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


قیافه ی «مین هیورین» برای کسی که تازه ازدواج کرده است زیادی غمگین است. او و «تای یانگ»، عضو سابق گروه «بیگ بنگ»، به تازگی با هم ازدواج کرده اند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «تای یانگ» با این عکس سال جدید را تبریک گفته و سالی پر از شادی و سلامتی برای همه آرزو کرد. به احتمال زیاد منظورش سال نوی چینی باید باشد. چون از سال نوی میلادی که دو ماه گذشته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «نام جو هیوک» در یک قرار دوستانه در کنار «درن وانگ» هنرپیشه ی تایوانی الاصل که در سینمای چین مشغول فعالیت است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «بائه سوزی» با این عینک و مدل موی چتری شبیه به دختر بچه های دبیرستانی شده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«گوکهان آلکان» هنرپیشه ی نقش اول سریال «ضربان قلب» که به تازگی و پس از پخش ۲۸ قسمت به خاطر پایین بودن استقبال بینندگان به پایان رسید.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«امینه گولشه» و «مسوت ازیل» ستاره ی تیم آرسنال قرار است به زودی با هم ازدواج کنند. هفته ی گذشته با انتشار عکس های ازیل در کنار «ریحانا» شایعات زیادی در مورد حسادت امینه به ری ری منتشر شده بودند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«مروه بول اوئور» با این عکس شایعاتی که این روزها در مورد رابطه ی عاشقانه ی او با یکی از تجار ثروتمند ترکیه منتشر شده اند را به کل تکذیب کرد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «الچین سانگو» که برای تماشای فشن شوی «بربری» به لندن سفر کرده بود، در دیدار با شخصیت محبوبش!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «پلین کاراهان» در دیزنی لند پاریس.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «هازال فیلیز» در روز عشق همراه با عشقش! البته این عکس یک تبلیغ نسبتا زیرپوستی برای «ریباک» نیز محسوب می شد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «تارکان» روز عشق را با این عکس به همسرش تبریک گفت. این زوج که یک سال از ازدواجشان می گذرد به تازگی خبر دادند که در انتظار اولین فرزند خود هستند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


یک سلفی آسانسوری از «سوناکشی سینها».

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «سونام کاپور» در یکی از لباس های کلکسیون جدید برند مشترک خودش و خواهرش.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «شرادها کاپور» در حال پر کردن وقت آزادش با فعالیت های مفید هنری!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «وارون دهاوان» با این عکس در کنار «کاران جوهر» و «شاشانک کیتان» از فیلم جدیدش به نام «Ranbhoomi»که در سال ۲۰۲۰ اکران خواهد شد خبر داد. او در این فیلم نقش یک جنگجو را بازی می کند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


 «شاهرخ خان» در حال پاک کردن عکس های اضافی گوشی اش به این عکس که پس از یک تمرین سخت و سنگین گرفته شده برخورده و آن را با هوادارانش به اشتراک گذاشته بود.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)


«سوشانت سینگ» گفته بود هر وقت کم می آورد سراغ سگش می رود و از نگاه عاری از تعصب و غرض او انرژی می گیرد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (123)

امامعلی حبیبی؛ قهرمانی که ببر مازندران شد و هرگز سر خم نکرد

روزنامه همدلی – علی نامجو: وقتی کودک باشی و پدرت جان بدهد، مادرت درختان را هرس کند برای نان‌آوری و زودتر از سن و سالت بزرگ شوی و کار کنی، شاید دل مرده‌تر و افسرده‌تر از آن به نظر برسی که روزی سریع‌ترین کشتی‌گیر جهان لقب بگیری، کوفته‌تر از آن که یک دست و یک پایت با چنان سرعتی روی حریف اجرا شود که پس از ضربه کردن حریف و برخاستنش از روی تشک، نفهمد کارش را تمام کرده‌ای و بخواهد شروع کند مبارزه باخته را!

«همدلی» پای گفته‌های امامعلی حبیبی نشست؛ قهرمانی که ببر مازندارن شد و هرگز سر خم نکرد

جرات می‌خواهد با وجود سن و سال کم‌ات، فرزند خردسالی که چشم به راه بازگشت توست و مادر پیری که بیماری‌اش پیش رفته و باید مداوا شود، منتظرت بمانند و تو هم کیف کشتی‌ات را بیندازی روی دوش‌ات و یکباره خودت را ببینی میان کسانی که سال‌ها قبل از تو در اردوی تیم ملی ایران بوده‌اند. کار کمی نیست با تمام‌شان کشتی بگیری و همه را شکست بدهی و با پایان چندمین پیروزی بر حریف نام‌آشنا و قهرمان جهان‌ات- که خداوند روحش را شاد کند- شخص اول حکومت پهلوی و «کامیل شمعون» صدایت بزنند تا از پله‌ها بروی بالا برای ملاقات با شاه، او بپرسد تو که قهرمان جهانمان را بردی، با این دست و پاهای بلند در المپیک مدال طلا را می‌گیری؟ همان المپیکی که مردم ایران تا پیش از طلای وزن چهارم سال ۱۹۵۶ مقام اول در این آوردگاه را تنها در خیال و آرزو تصور می‌کردند. جرات می‌خواهد آنجا جلوی شخص اول، با جمله‌ای به تبعیض‌های میان ورزشکاران اشاره کنی و بگویی «نمی‌گذارند به ملبورن بروم، اما اگر اجازه رفتنم به مسابقه صادر شد جانم را معامله می‌کنم، اگر با طلا باز نگشتم، مرگ را قبول دارم».

شاید همه بدانند تب ۴۰درجه خودش کشنده است، اما کشتی گرفتن در این حال با بستایفی که سال‌ها مرد شکست‌ناپذیر اردوی شوروی بوده و بردنش در یک‌ونیم یا دو دقیقه کار هیچ کسی نمی‌توانست باشد به جز ببر مازندران! کشتی‌گیر چشم روشن و خوش‌قیافه‌ای که با رو کردن شگفتی‌آفرینی‌هایش در تاریخ ایران ماندگار شده است، چه بخواهند ببینند این ماندگاری را و چه چشم‌هایشان را مقابل این روز روشن ببندند. امامعلی حبیبی مرد سریع کشتی ایران که با طلای المپیک راه مدال‌آوری در دنیا را آغاز کرد و نمایندگی در مجلس سنای ایران در دهه ۵۰ را به ثبت رساند و بازیگر سینما شد، نامش هنوز هم زنده است، نه فقط برای مدال‌ها و نمایندگی مجلس و بازیگری که بیشتر برای ساخت جاده‌ها، پل‌ها، مدرسه‌ها و دانشگاه در زادگاهش هنوز هم پهلوان است و زنده.

«آقاحبیبی» همان کسی است که به اتفاق برادر جهان پهلوان در پزشکی قانونی بر بالین آقاتختی ایستاد، چند روز مانده به عید با محمدعلی فردین به جوادیه رفت برای سر زدن به آدم حسابی‌های بی‌پول و جاده خاکی دوران کودکی‌اش را آسفالته کرد تا کودکان امروز شهر و دیارش تلخکامی‌هایی از جنس همان‌هایی که کودکی ببر مازندران را پر کرده بود، تجربه نکنند. هنوز چشم به راه تغییر است. عضو تالار مشاهیر فیلا، در هشتاد و ششمین سال زندگی‌اش، درست چند روز پس از جراحی چشم، با آنکه خسته است و گاهی بی‌حوصله، صبورانه درچند نوبت با «همدلی» گفت‌و‌گو کرد. نوشته زیر، برگی از کتاب زندگی امامعلی حبیبی است: ببر مازندران!

با توجه به وضع مالی که در کودکی با آن دست و پنجه نرم می‌کردید چطور توانستید باغی به این بزرگی را تهیه کنید؟

مسابقات جهانی یوکوهاما قرار بود مدتی بعد برگزار شود. یک بیماری پوستی زیر گلویم ایجاد شده بود و ناچار برای معالجه اش باید عازم پاریس می‌شدم. روز اول گفتند یک هفته زمان برای مداوا لازم است اما یک ماه و نیم طول کشید. مسابقات جهانی نزدیک بود و نباید تمریناتم را رها می‌کردم. خبرنگاران فرانسوی متوجه حضور یک قهرمان جهان در بیمارستانی در پاریس شده بودند، بنابراین با عکاس و تجهیزات آمدند تا گفت و گویی با من داشته باشند. در همین رفت و آمدها بود که مسئول باشگاه ناسیونال اسپورت پاریس به دیدارم آمد و از من خواست در مسابقات باشگاه‌های خاور دور برای آنها کشتی بگیرم. این مسابقات می‌توانست تا حدی جلوی افت بدنی ام را بگیرد. همانجا با رئیس تربیت بدنی کشورمان تلفنی صحبت کردم و گفتم دارم تمریناتم را دنبال می‌کنم. در آن مسابقات شش دقیقه زمان برد تا به عنوان کشتی گیر تیم ناسیونال اسپورت ۵ کشتی گیر را ضربه فنی کنم، یعنی شکست هر کشتی گیر برایم یک دقیقه و ده ثانیه وقت برد.

هیچ یک از مسئولان پیگیر وضعیت شما در خارج از کشور نبودند؟

رئیس وابسته نظامی ایران در پاریس، ناصر علی‌خان پهلوان که فرزند اسفندیار خان پهلوان بود، در جریان حضور من در مسابقات قرار گرفت. میهمانی بزرگی از سوی ناصر علی‌خان برگزار شد و من هم که چند روز قبل دعوت شده بودم، در آن حضور داشتم. پدر ناصر علی‌خان از ملاکان منطقه ما بود. شخصیت‌های مهم و مختلف آن زمان پاریس هم در میهمانی آقای پهلوان شرکت کرده بودند. در جمع نشسته بودیم. آقای پهلوان ویترین افتخاراتش را نشان داد و رو به من گفت: تا امروز از آدم‌های مهمی در سطح بین‌المللی هدایای زیادی گرفته ام، می‌خواهم از شما هم خواهش کنم کراوات‌تان را به من هدیه کنید تا در کنار هدایای مختلف در این ویترین گذاشته شود.

در ازایش شما هر چه بخواهید، برایتان تامین می‌کنم. گفتم کراوات را به شما می‌دهم اما تامین خواسته من از توان شما خارج است. دوباره تکرار کرد شما با قهرمانی در مسابقات خاور دور باعث افتخار ایرانیان شده اید، بنابراین یک چیزی از من بخواهید، سعی می‌کنم به افتخار حضورتان در خانه ام در پاریس به عنوان قهرمان ملی کشور ایران، این خواسته را انجام بدهم. گفتم من عاشق کار کشاورزی‌ام، بنابراین اگر خیلی علاقه دارید خواسته قلبی مرا انجام دهید، ۱۰ هکتار از زمین‌های تان را به من بدهید. من آن زمان آنقدر توان مالی نداشتم که بتوانم خودم چنین زمینی را بخرم. آقای پهلوان اتفاقا با پدرش در ایران تماس گرفت و در نامه‌ای که به او نوشت: تامین خواسته‌های مرا درخواست کرد. این زمین همان طور که خودش گفته بود، به من داده شد تا کشاورزی که از کودکی، خانواده ام را در آن فعال دیده بودم، به‌صورت جدی آغاز کنم.

چرا همچنان به کشاورزی مشغولید؟

ه‍شتاد و شش سال عمر کرده ام اما نمی دانم درِ تربیت بدنی از کدام طرف کجا باز می‌شود. در این سال ها دنبال کشاورزی بودم. چند روز قبل هم برای بازدید از باغم آمدند و گفتند ایشان در این زمینه نمونه است. هیچ گاه نخواستم سربار باشم. اصلا انسان برای رشد باید به سختی کار کرده و پویایی اش را حفظ کند. امروز اما تلاش و کوشش من دلیلی مهم‌تر برایم دارد. وقتی درختان باغ به بار می‌نشینند یعنی زمان آن رسیده که کامیون ها برای بار زدن محصول به اینجا بیایند. لذت آن لحظه وجودم را دربر می‌گیرد.

شوق و سرخوشی من در لحظات بارگیری کامیون ها به خاطر فرزندان کارگرانی است که در این باغ با من همکاری می‌کنند. در این روزگار سخت، اینکه بدانی وسیله خداوند برای روزی رساندن به تعدادی هر چند اندک از همنوعانت شده ای، می‌تواند امیدواری را در دلت زنده نگه بدارد. من خوشحالم که کارگران این باغ با روزی و برکتی که این باغ از سوی خداوند می‌آفریند، بچه‌هایشان را بزرگ می‌کنند. سال ها گذشت تا این زمین بتواند باغ پر رونقی شود و امروز بتوانیم از ۵۰ سرپرستان خانواده حمایت کنیم و کارگران باغ هم بیمه شوند.

قصه آن جوان چاقوکش دهاتی چه بود؟

در سال اولی که می‌خواستم دوبنده تیم ملی را به تن کنم، نامه‌ای از طرف فدراسیون کشتی برایم فرستاده بودند تا در تاریخ مشخصی خودم را برای حضور در مسابقات انتخابی المپیک به اردو معرفی کنم. اوضاع مالی ام واقعا سخت بود. اولین فرزندم علیرضا شیرخواره بود. مادرم بیمار شده بود و برای تامین هزینه‌های درمانش به سیصد تومان پول احتیاج داشتم اما کل حقوقم در یک ماه به صد تومان هم نمی رسید. همسرم( کسی که اولین ازدواج امامعلی با او بود و مادر علیرضا است) از خانه ام به نشانه قهر رفته بود، چون شب و روز مشغول تمرین کشتی بودم و می‌خواستم با قدرت روی صحنه مبارزه حاضر شوم.

کودک شیرخوارم گرسنه بود و مادرم هرلحظه به مرگ نزدیک تر می‌شد. انگار فکری به سرم زده باشد، از خانه آمدم بیرون و رفتم به سمت فرمانداری. فرماندار ظاهرا در جلسه بود. پشت در اتاقش در گوشه‌ای از سالن با حالت کلاغ پر نشستم تا جلسه اش تمام شود. منشی آن آقا گفت جوانی آمده که با شما کار دارد. با اکراه من را به اتاق راه داد و همین طور که سرش به کاغذ جلویش گرم بود، گفت فرمایش؟ گفتم عرضی داشتم قربان.

سرش را بالا نیاورد اما با گوشه چشم راستش نگاه برق آسایی انداخت و با تندی گفت: طفره نرو! من وقت این تعارف‌های بیهوده را ندارم. گفتم: من برای حضور در مسابقات انتخابی تیم ملی کشتی به تهران فراخوانده شده ام اما همسرم از خانه رفته و بچه شیرخوارم گرسنه است. مادرم نیز حال و روز خوبی ندارد و درمانش سیصد تومان پول می‌خواهد. گفت: خوب، حرفت را زودتر بزن… نامه فدراسیون را از جیبم درآوردم شاید دعوتم به تیم ملی را راحت تر باور کند. گفتم من ماهانه صد تومان حقوق می‌گیرم. خواستم تقاضا کنم حقوق سه ماهم را بدهید تا فرزندم را سیر کنم و مادرم درمان شود و بتوانم برای خدمت به ایران حاضر شوم. سرش را از روی همان کاغذها برداشت و گفت: نمی شود. امکان ندارد.

خواهش کردم کمکم کنند تا کمی آرام بشوم. گفت: برو بیرون. نگهبان را هم صدا زد و گفت این دهاتی چاقوکش را از اینجا بیرون بیندازید اگر هم مقاومت کرد بدهید ببرندش به شهربانی و بازداشتش کنند. با غروری در هم شکسته و چشمانی اشک آلود از آنجا خارج شدم. به خانه که رسیدم کیف تمرینم را برداشتم و وسایل و خرت‌وپرت‌هایی که لازم داشتم ریختم داخلش. صدای گریه پسرم هنوز در گوش‌هایم می‌پیچد. او را بوئیدم و در آغوش گرفتم و بوسیدم.

دست و پیشانی مادرم را هم بوسیدم. گفتم می‌خواهم بروم و نشان دهم توانایی موفق شدن را دارم. سپردمشان به خدا و از دوروبری‌ها خواستم تا وقتی برمی گردم مراقبشان باشند. این همان مسابقاتی بود که در تهران برگزار شد و قرار بود برگزیدگانش به المپیک ملبورن فرستاده شوند. قهرمانان بزرگی در آن مسابقات حضور داشتند اما من هیچ راهی به جز پیروزی نداشتم. یادم نرفته بود مادر و فرزندم را. مسابقات را یکی پس از دیگری بردم و با تمام اتفاقاتی که برایم افتاد و خیلی ها خواستند مانع حضورم شوند اما بالاخره به ملبورن رسیدم و خدا کمک کرد تا اولین طلای ایران عزیزم را در تاریخ مسابقات المپیک به دست بیاورم. وقتی انتخابی تیم ملی تمام شد به مازنداران برگشتم.

قهرمانی غیرقابل پیش‌بینی من در انتخابی با حضور زنده یاد توفیق جهانبخت و دیگر ستاره‌های کشتی ایران باعث شد، از طرف دولت نامه‌ای به همان فرماندار نوشته شود تا در اصطلاح به من دست خوش بدهند. اتومبیل فرمانداری را دیدم که دارد به سمت خانه ما می‌آید. چند لحظه صبر کردم و مطمئن شدم، راننده فرماندار بود با پاکتی با سه چک هزار تومان تضمین شده یعنی با سه هزار تومان پول. گفتم: اینجا چکار می‌کنید؟

راننده فرماندار گفت: هدیه‌ای از طرف فرمانداری برایتان آورده ایم. گفتم من از فرمانداری هدیه‌ای قبول نمی کنم. در را باز کردم و رفتم داخل و محکم در را بستم. چند لحظه بعد شخص فرماندار پشت در خانه منی بود که چند روز قبل در فرمانداری با تکبر و سردی بسیار، چاقو کش و دهاتی خطابم کرده بود و گفته بود بیرونم کنند- البته بگویم که من واقعا دهاتی‌ام و به دهاتی‌بودنم افتخار هم می‌کنم- در را باز کردم. گفت پهلوان ما به تو افتخار می‌کنیم. به همین خاطر تصمیم گرفته ام این هدیه ناقابل را به عنوان دست خوش به تو هدیه کنیم.

تو در آینده باعث افتادن نام ایران بر سر زبان ها می‌شوی. گفتم من که چاقوکش و دهاتی ام اما چه اتفاقی افتاده که این طور تغییر رفتار داده اید؟ گفت: فراموش کن. هدیه را قبول کن. گفتم غرورم را شکستید ومن برای احیای غرورم رفتم تا با پیروزی نشان بدهم می‌توانم به ملتم خدمت کنم اما امکان قبول کردن این هدیه را ندارم. در را بستم و دوباره رفتم داخل خانه. سه هزار تومان را نگرفته بودم اما باور کنید به صد تومانش برای سر و سامان دادن به مشکلاتم هم احتیاج داشتم.

«همدلی» پای گفته‌های امامعلی حبیبی نشست؛ قهرمانی که ببر مازندارن شد و هرگز سر خم نکرد

کودکیِ عجیب و غریبی را پشت سر گذاشتید. شاید کسی نتواند باور کند ببر مازندران چنین روزهایی را تجربه کرده باشد اما این اتفاقات برای شما رقم خورد و تاجایی پیش رفت که نزدیک بود از دنیا بروید…

پدرم کشاورز بود. برادرانم که از من بزرگ تر بودند با او به کار کشاورزی مشغول بودند و من هم نزدیک وقت نماز ظهر برایشان ناهار می‌بردم. تا سن دوازده سالگی علی‌رغم سختی هایی که در زندگی مان تجربه کرده بودیم، در کنار هم خوش بودیم و روزگار تا حد زیادی به کاممان بود تا اینکه اتفاق تلخ زندگی من و البته خانواده ام رقم خورد و خیلی زود پدرم را از دست دادم و مادرم مسئولیت بزرگ کردن ما را به تنهایی به دوش کشید.

او در خانه مردم کار می‌کرد و دستمزد می‌گرفت. اوضاع اقتصادی خانواده ما بسیار سخت بود و گاهی پولمان به خریدن نان هم نمی رسید. خواهرم وقتی خردسال بودم ازدواج کرد و به شهر شاهی؛ قائمشهر امروز رفت. مدتی گذشت و من به بیماری سختی دچار شدم که ناشی از درد دوری خواهرم بود. در نهایت مادرم مجبور شد مرا به خانه خواهرم ببرد. یادم نمی رود که آن دوران اتومبیل به اندازه امروز زیاد نبود و ما هم پولی برای رفتن به قائمشهر با ماشین را نداشتیم. بعد از نماز صبح از «درزی کلاهی بابل» راه افتادیم و الله اکبر اذان مغرب را می‌گفتند که رسیدیم به شاهی.

علاقه مندیتان به کشتی از چه زمانی آغاز شد؟

پدرم مرا به مکتب خانه می‌فرستاد. ننه بیگم اولین معلم من در مکتب خانه بود. ایشان تنها معلمی بود که بچه ها را تمرین کشتی می‌داد. وقتی درس‌های معمول را به بچه آموزش می‌داد لباس کار به تن می‌کرد و پشت مکتب خانه آموزش کشتی را شروع می‌کرد. پس از مدتی از آن کلاس بیست و دو نفره، دونفر را که یکی‌شان من بودم، انتخاب کرد و علاوه بر تمرین‌های روزانه ما دو نفر را به شکل خصوصی تمرین می‌داد. خدا خدایی کرد و ننه بیگم تا زمانی که طلای المپیک ملبورن را گرفتم، زنده ماند.

بعد از قهرمانی ام در آن مسابقات، ننه بیگم برای قدردانی از من، میهمانی ترتیب داد و شخصیت‌های مختلف را به آن ضیافت دعوت کرد و به همه شام داد. او در این مهمانی سخنرانی انجام داد و گفت: امامعلی خستگی این همه سال را با مدال المپیکش از تنم درآورد. من هم آنجا واقعا احساس خوبی داشتم و مدالم را به ننه بیگم تقدیم کردم. در دوره خدمت سربازی بود که سر صف اعلام کردند چه کسی کشتی می‌گیرد. من که در صف صبحگاه بودم دستم را بالا آوردم. از طرف پادگان تیمی برای شرکت در مسابقات اعزام شد که من و علی اکبر کیا از آن تیم در مسابقات اول شدیم.

قائمشهر باشگاهی داشت که متعلق به کارگران کارخانه نساجی شماره یک بود. آقای خلیل کیانی اهل آمل بود اما در شاهی آن روز ساکن شده و یکی از مسئولان کارخانه نساجی بود. آقای کیانی مرا با خود به تمرین برد و آن روز بعد از سه سال دوری از تمرینات، وزن چهارم، پنجم، ششم و هفتم باشگاه را بردم. آقای کیانی مرا در آغوش گرفت. از من پرسید کجایی هستی؟ گفتم اهل درزی کلاهی بابل هستم اما هفتم جدمان را اگر بخواهید اهل اسک آمل بوده اند. گفتند تیمی از تهران دعوت کرده‌ایم. استاد حبیب‌الله بلور به عنوان مربی آن تیم قرار بود به شاهی بیاید و آقای مجتبوی و آقای شمیرانی از کشتی گیران آن تیم بودند. در آن مسابقه من با هر دوی دوستان کشتی گرفتم. آقای مجتبوی را شکست دادم و نوبت کشتی با آقای شمیرانی شد. در آن کشتی هم پیروز شدم اما حریفم دچار ضرب خوردگی شدید بود طوری که با قطار به تهران اعزام شد و در بیمارستان بستری اش کردند.

آقای بلور مرا دید و گفت می‌خواهم تو را به تهران ببرم. گفتم من آنجا جا و مکانی ندارم. چطور می‌توانم با شما بیایم؟ آقای بلور گفت با من بیا چند روزی هم هتلی برایت می‌گیرم تا تمرین کنی. اگر دیدم همین حبیبی هستی و داری پیشرفت می‌کنی برنامه‌ای برای سکونت دائمت در تهران پیاده می‌کنم. من گفتم برایم ماندن در تهران سخت است. اگر اجازه دهید من اینجا می‌مانم هروقت مسابقه‌ای قرار بود برگزار شود به من اعلام کنید تا بیایم و کشتی بگیرم.

قصه «پهلوان بیکارو عشقه» چه بود؟

در همان مسابقه که بین تهران و باشگاه قائمشهر برگزار شد همه هم‌باشگاهی‌های ما زمین خوردند و تنها من توانستم حریف هایم را زمین بزنم. یکی از میان تماشاچیان به میان تشک آمد و فریاد زد: زنده باد قهرمان بیکار. شهردار آن روز شهر آمد جلو و از من پرسید؟ بیکاری؟ گقتم: بله. گفت من شهردار شاهی هستم. شما فردا بیا شهرداری تا کاری برایت در نظر بگیرم. فردا صبح رفتم به شهرداری و آقای شهردار شغل آتش‌نشانی با حقوق ماهیانه نود و شش تومان را برایم در نظر گرفت. اولین شغلی که به شکل مداوم تجربه کردم، آتش‌نشانی بود.

روانشاد تختی، یعقوبی، خجسته پور، نوری و مرا با دستور محمدرضا پهلوی در راه آهن تهران استخدام کردند. راستش را بخواهید پیروزی‌های پی درپی باعث شده بود عده‌ای با طرح این موضوع که حبیبی بابلی است و بومی شهرشاهی نیست بنابراین نباید در باشگاه این شهر تمرین کند. در آن روزها با دوچرخه از قائمشهر تا ساری رکاب می‌زدم و آنجا می‌رفتم تمرین. مسابقات پهلوانی پایتخت از راه رسید و من هم در آن شرکت کردم. در آن مسابقه کشتی‌های زیادی گرفتم و همه را پیروز شدم. یکی از پهلوانان بزرگ ایران زمین را هم در آن مسابقه شکست دادم. در آن مسابقات باید حداقل هفتاد کیلو وزن می‌داشتیم. رئیس فدراسیون کشتی در آن دوره و رئیس تربیت بدنی آن زمان هر دو با من مخالف بودند بنابراین بازوبند را به من را ندادند.

من آنجا کسی را نداشتم و به تنهایی رفته بودم برای مسابقه. همانجا عده‌ای چاقوکشی کردند و می‌خواستند مرا بزنند. زنده یاد عباس زندی به پشتیبانی من درآمد. ظاهرا یک افسر و دو سرباز داشتند از آنجا رد می‌شدند که صدای سر و صدا را شنیده بودند. جویای ماجرا شده بودند و کسی گفته بود: جوانی مازندرانی آمده برای مسابقه و گروهی می‌خواهند او را با چاقو بزنند. ایشان با دو سرباز به وسط تشک پرید و مرا در حلقه سه نفره شان قرار داد. گفت هر کس با ایشان کار دارد با من و این دو سرباز مسلح کار دارد. مرا با خودش به خانه برد. شام را خوردیم و خوابیدم تا اینکه صبح شد و گفت برگرد برو مازندران. گفتم نه آدم یک روز به دنیا می‌آید و یک روز هم می‌میرد. من آمده ام برای کشتی گرفتن. در آن مسابقه دیگر به من کشتی ندادند و من هم به محمدرضا پهلوی که برای دیدن مسابقات به سالن آمده بود، گفتم من همه این ها را زده ام. دوباره با شمشیریان اصفهانی برایم کشتی گذاشتند اما گفتم من او را یکبار برده ام.

با این حال مسابقه دوباره برگزار شد و من با فن سرزیر بغل زیرش را گرفتم و آوردمش روی سرم و ضربه اش کردم. به مازندران بازگشتم. همه مردم از کشتی هایم با خبر شده بودند. شهردار آن زمان قائمشهر آقای متولی هم واقعا به من لطف داشت. هیچ کس تا امروز مرا در ایران خاک نکرد. حدود دو سال در مازندران تمریناتم را ادامه دادم تا اینکه بالاخره از طرف افراد مختلف به من اصرار کردند و آقای بلور مرا برای حضور در انتخابی تیم ملی کشتی فراخواند. قبل از آغاز مسابقات انتخابی مدتی زیر نظر استاد بلور در باشگاه سرباز تمریناتمان را ادامه دادیم. استاد بلور هم پهلوان بود، هم با شخصیت بود و معلم اخلاق بود و هم هدایت کشتی گیران را به خوبی می‌دانست. هیچ گاه دیگر کسی نظیر ایشان در ورزش ما تکرار نمی شود.

سال ها قبل انگار از سوی مدیران ورزشی در امریکا پیشنهاد آموزش کشتی به جوانان امریکایی را به شما داده بودند…

بله. درست است. این پیشنهاد داده شده بود اما منی که این همه سال نتوانستم عشق به خاکم را کنار بگذارم چطور می‌توانم فنون کشتی ورزشی را که نماد ملت ایران است به دیگران یاد بدهم تا بر جوانان کشور خودم پیروز بشوند و روی سینه آن ها بنشینند؟ تا لحظه‌ای که نفس می‌کشم چنین پیشنهاد هایی را نمی پذیرم. این را هم بگویم که فرزندانم در امریکا مدارج علمی را سال ها قبل، سپری کرده اند و به تدریس در دانشگاه مشغولند. با اینکه ایجاد ملزومات برای زندگی راحت من در آنجا فلراهم است اما من یک وجب از خاکم را به تمام امریکا نمی دهم.

در این سال ها کمتر در عرصه‌های عمومی حضور داشتید. علت اصلی این انزوا از نگاه خودتان چیست؟

راستش به گمان من شان و جایگاه قهرمانان ملی واقعا بالا است. نه به خاطر اینکه من چند بار توانسته‌ام مدال طلای مسابقات جهانی المپیک را به سینه بزنم بلکه چون پرچم کشور با قهرمانی هر کدام از این چهره ها به احتزاز در می‌آید و ملت ایران احساس غرور و خوشحالی را با آن مدال ها تجربه می‌کند. بنابراین اگر کسی مایل به حضور بنده در جایی است باید به سراغم بیاید.

خانه من در جاده نظامی قائمشهر واقع شده و درش همیشه به روی میهمانان باز است. اما عده‌ای پس از انقلاب یا از سر بی اطلاعی یا از روی بی علاقگی به کسانی چون من، به بهانه هایی که واقعا درست نبود، سخنان ناصواب و بی بنیانی را مطرح کردند. اما بزرگان مملکت به گمان من این طور فکر نمی کنند. سال گذشته بیمار شده بودم و بر اثر آفتابزدگی مرا به بابل کلینیک برده بودند و آنجا بستری شده بودم. رهبر معظم انقلاب مطلع شده بودند و از آقای گلپایگانی پرسیده بودند ایشان همان حبیبی خودمان هستند.

آقای گلپایگانی هم گفته بود: بله. به آقای علی اکبر ولایتی دستور دادند مرا به بیمارستان دی ببرند و مداوا کنند. من از ایشان بسیار ممنونم. هنرمند و ورزشکار و شخصیت ملی همیشه سر جای خودش هست و بزرگان قدر می‌دانند اما گاهی برخی از آدم ها در رتبه ها و مسئولیت‌های پایین خودسرانه محدودیت هایی ایجاد می‌کنند. پوریای ولی گفت اگر یک لیوان آب خوردن از دست کسی گرفته اید سعی کنید جبران کنید. ما که نمی توانیم جبران لطف مقام معظم رهبری را بکنیم چون هرجا نشسته از قهرمانان و افتخار آفرینان ملت ایران تعریف کرده و حمایت کرده است.

«همدلی» پای گفته‌های امامعلی حبیبی نشست؛ قهرمانی که ببر مازندارن شد و هرگز سر خم نکرد

تنها شکست شما در تاریخ کشتی مقابل کشتی گیری رقم خورد که ۱۴ امتیاز عقب بود. چرا در آن مسابقه دست حریف بالا رفت؟

قبل از مسابقات جهانی ۱۹۶۲ می‌دانستم که اگر طلا بگیرم به آخر خط رسیده ام و باید با تشک کشتی خداحافظی کنم. آنجا این اتفاق افتاد و ایستگاه پایانی مسیر قهرمانی برای من در تولیدوی امریکا فرا رسید. اتفاقا آن مسابقه برایم از یک بابت دیگر هم فوق العاده مهم بود. در مسابقات دو سال قبل در المپیک رم، درحالی دست حریفم داگلاس بولاخ امریکایی مقابل من بالا رفت که ۱۴امتیاز از او جلو بودم. مدام حمله می‌کردم و او فرار می‌کرد.

نمی خواستم به هر قیمت پیروز بشوم. آمده بودم تا قهرمانانه مبارزه کنم و همه حریفانم را ضربه فنی کنم. یکبار هم شانه‌های حریفم را با تشک آشنا کردم اما به هر شکل کشتی ادامه پیدا کرد. دو بار یک دست و یک پا را روی این امریکایی اجرا کرده بودم اما یک لحظه کافی بود تا اتفاقی تلخ رخ دهد و پایم در تشک فرو برود. همین ماجرا باعث شد نتوانم کف پایم را جابه جا کنم و در اصطلاح عضلات پایم دچار گرفتگی شد. به زمین خوردم و روی پل متوقف شدم. پایم که از حالت سرپا بی حس شده بود، توانش را از دست داد و شانه هایم به تشک رسید. این باخت، تنها شکست من در مسابقات جهانی و المپیک بود. البته در یک دوره مسابقات جهانی هم شرکت نکردم.

وقتی دستش بالا رفت سر از پا نمی شناخت. خودم هم ناراحت بودم اما شرمنده، نه. تلاشم را کرده بودم و علی‌رغم برتری محسوس به حمله هایم ادامه دادم. این حریف من بود که با وجود از دست دادن آن همه امتیاز هنوز هم داشت فرار می‌کرد. استاد بلور وقتی از تشک پایین آمدم ناراحت بود و گفت طلا را خودت با دستان خودت از کف دادی. گفتم: استاد من باید کشتی می‌گرفتم. شرمنده نیستم چون کم فروشی نکردم. شبی که به سمت ایران بر می‌گشتیم همه تیم ناراحت بودند. همان جا قسم خوردم این شکست را جبران کنم. سی میونگ جونگ کره‌ای ، کارلسون سوئدی، محمد بشیر پاکستانی و دویسکووی از ایتالیا را شکست داده بودم اما آن اتفاق باعث شد در نهایت چهارم المپیک رم بشوم. قهرمانی را پس گرفته بودم و نمایندگان بلغارستان و آمریکا روی سکوی دوم و سوم, کنارم ایستاده بودند.

رفتم روی سکوی اول ایستادم تا پرچم ایران بالا برود و سرود ملی مان را بنوازند. همه تماشاگران هم برای احترام به سرود ملی مان سکوت کرده بودند. چند لحظه پس از آغاز اجرای مراسم سرود و پرچم دیدم این که سرود ملی ما نیست. بلافاصله از روی سکو پریدم پایین و رفتم کنار استاد بلور و گفتم این سرود ملی ما نیست. ظاهرا به اشتباه مسئولین برگزاری صفحه سرود ملی کشور عراق را گذاشته بودند. سرود ملی ما را هم در سالن نداشتند. با دفتر سازمان ملل تلفنی تماس گرفتند و آنجا سرود پخش شد و از طریق تلفن صدایش در سالن پیچید تا روی سکو برگردم و آخرین گام راه قهرمانی را به پایان برسانم. البته مسئول تیم و رئیس وقت تربیت بدنی وقتی دید دارم چهار گوشه تشک را می‌بوسم گفت حبیبی تو حداقل پنج طلای دیگر از کشتی طلب داری.

حق نداری از کشتی کنار بروی. گفتم آقا روزی که پایم را گذاشتم روی تشک به نیت پنج تن از خداوند پنج مدال طلا آرزو کردم و پنج فرزند هم خداوند به من داد. امروز دیگر دلیلم برای مبارزه به پایان رسیده و کسی که دلیل ادامه دادن را از دست می‌دهد باید صحنه را ترک کند.

همیشه در خاطراتتان از ایران خانم همسرتان نام می‌برید. شاید برخی ندانند ایشان، آن همسری که قبل از رفتنتان به انتخابی ملبورن به نشانه قهر از خانه رفتند، نیستند…

بله. آن خانم که مادر علیرضا فرزند اول من بود، قهر کرد و از خانه رفت. ایران خانم برای رسیدن به آرزوهایم در عالم کشتی زحمات زیادی را به جان خرید. او واقعا یک تکه جواهر است. وقتی با من ازدواج کرد، در عرصه کشتی مدال آوری ام در سطح جهان و المپیک آغاز شد. ایران در همه مدال ها با من شریک است. هر چه دارم از او و مهربانی هایش به دست آوردم.

شما تجربه رفاقت و رقابت با زنده یاد فردین را در سال‌های حضورتان در تیم ملی کشتی داشته اید. درباره او خاطره‌ای به یاد دارید؟

اولین دوره‌ای که در انتخابی تیم ملی حاضر شدم، آقای فردین در باشگاه سرباز با من تمرینی انجام دادند. باشگاه سرباز در انتهای خیابان سپه و پس از میدان در خیابان سرباز واقع شده بود. در آن تمرین آمد و دست زد پشت سر من و گفت من که هیچ در ایران کسی حریف تو نیست. بعد از مدتی استاد بلور از او پرسیده بود چرا نمی آیی تمرین؟ زنده یاد فردین هم گفته بود: تا زمانی که این دیوانه کشتی هست، من دیگر نمی آیم. ایشان به عرصه هنر وارد شد و واقعا موفقیت‌های زیادی هم به دست آورد. زنده یاد فردین در مسابقات ۱۹۵۴نایب قهرمان جهان شده بود.

برای حضور در مسابقات ملبورن با پنج کشتی‌گیر مبارزه کردم. همگی حریفانم را با اقتدار شکست داده بودم اما همانطور وزیر وقت تربیت بدنی تیمسار ایزدپناه مخالف سرسخت من بود. شاید چون جوانی مازندرانی بودم و طبیعی است که مایل نبودند این جوان تازه وارد از مازندران به جای کشتی گیران تهرانی دوبنده تیم ملی را به تن کند. به زنده یاد فردین برسیم. ایشان بسیار خوش اخلاق و مهربان بود و یک بار در مسابقات جهانی توکیو نایب‌قهرمان جهان شد. سال‌های سال با هم رفت و آمدمان را ادامه دادیم. در کار خیر تجربه‌های زیادی از او در ذهنم باقی مانده هرچند ممکن است تمام کارهای نیکویش را من ندیده باشم. چند روز مانده به سال نو بود که به تلفن خانه مان در تهران زنگ زد و گفت داش حبیبی می‌توانی بیایی تا ببینمت؟

هفده روز مانده به نوروز بود که رفتم برای کمک به کاری که گفته بود برای انجامش باید به سراغش بروم. کیسه‌های برنج و قند و شکر و حلب‌های ‌روغن و… را در صندوق عقب شورلتش چیده بود. گفتم این همه خواربار برای چه کاری است؟ روی کرد به سمت من و گفت باید برویم به چند خانواده سر بزنیم. رفتیم به محله جوادیه و دم تک تک خانه ها از هر قلم وسیله که در صندوق ماشینش چیده بود، یک بسته گذاشتیم و راه افتادیم. رفتارش بر مبنای انسانیت. بود. هم در دوران قهرمانی و هم در دوران ستاره سینما شدنش همان فردینی بود که از ‍ایین شهر برخاست و رسیده به قله، اما هیچ وقت خودش را گم نکرد.

از نمایندگی مجلس سنا ناگهان به سر در سینماهای کشور رفتید و بازیگری در چند فیلم از آن زمان تا چند سال به ثبت رسید. شما هم مثل اغلب مردم به بازیگر شدن علاقه مند بودید؟

مدتی از خداحافظی من با دنیای کشتی گذشته بود که عده‌ای از مسئولان و مردم شهرم بابل به خانه ام در تهران آمدند و خواستند نماینده مردم از آن منطقه در مجلس سنا بشوم. گفتم من کار سیاسی بلد نیستم. گفتند مردم به شما اعتماد دارند و مسئولان هم به شما علاقه مندند. حضور کسی مثل شما می‌تواند به ساخته شدن شهر کمک کند. به هر شکل قبول کردم که نامزد مجلس سنا در انتخابات پیش رو بشوم. رای بالایی هم آوردم و به مجلس رفتم. پل ساختم، جاده ساختم واقعا زحمت کشیدم . بعد از پایان دوره نمایندگی ام با چک‌های زیادی روبه رو بودم که برای ساخت جاده نظامی و جاده حبیبی و …. بابتشان صادر کرده بودم اما پولش تامین نشد و صد و بیست هزار تومان بدهی روی دستم ماند.

رفتم پیش استاد بلور و حال و روزم را برایش تعریف کردم. استاد بلور مرا برد به دفتر آقای میثاقیه. در دفتر از من پرسیدند: آقای حبیبی چرا دوست داری بازیگر شوی؟ گفتم من نخواستم بازیگر بشوم فقط برای ساخت راه و پل در شهرم بابل چک کشیدم و صد و بیست هزار تومان بدهکار شدم. امروز هم می‌خواهم این بدهی ها را پرداخت کنم. آقای میثاقیه وقتی علت حضورم برای بازی در یک فیلم را فهمید گفت من این پول را به شما می‌دهم، چه فیلم بازی کنی، چه نه. اما من باید جبران محبت ایشان را می‌کردم.

نام فیلم اول قرار بود قهرمانان هرگز نمی میرند، باشد اما خواستم نامش را به ببر مازندران تغییر بدهند. آقای میثاقیه پس از امضای قرارداد به جای صد و بیست تومان به من صد و پنجاه تومان دادند و گفتند آن مبلغ که فقط بدهی‌ات برای ساخت و ساز در شهر بود، سی تومان هم به شما می‌دهم تا خیالتان راحت باشد. البته من مبلغی از این پول را بابت تشکر به استاد بلور هدیه دادم. جاده حبیبی امروز باقی مانده و مردم عزیزم دارند از آن استفاده می‌کنند. البته بسیاری هم بابت حضورم در سینما نقدهایی را مطرح کردند که شاید هیچ کدامشان دلیل بازیگری ام در آن آثار را نمی‌دانستند.

جاده نظامی هم یکی دیگر از پروژه‌های عمرانی ساخته شده در همان دوران بود. چند وقتی بود که نماینده مردم بابل در مجلس شده بودم که زنده یاد نوشیروانی بزرگ به دیدارم آمد. می‌خواست کارهای خیرخواهانه اش را در سطح وسیعی دنبال کند. اما ظاهرا مسئولان آن زمان علیه‌اش کارشکنی می‌کردند. گفتم من تا آنجا که توان در بدن داشته باشم از شما پشتیبانی خواهم کرد. همکاری با حسین نوشیروانی از افتخاراتی است که خداوند را به خاطر توفیق انجامش همیشه سپاس گفته ام. ایشان، دبستان، دبیرستان، هنرستان، دانشگاه، بیمارستان و دارالایتام نوشیروانی را در شهر بابل ساخت و امروز با گذشت این همه سال هنوز مردم از آن استفاده می‌کنند.

بازیگران تازه‌کاری که در سال ۲۰۱۷ درخشیدند

وب سایت روزیاتو: «بازیگر تازه کار» عبارتی است که همواره با بی تجربگی و گمنامی همراه است اما شاید سال گذشته میلادی از این حیث متمایز باشد. در مورد سال ۲۰۱۷ هر چه می خواهید بگویید ولی بدون شک سال گذشته میلادی سال خوبی برای سینما و تلویزیون بود. از بلاک باسترها گرفته تا فیلم های مستقل، از سریال های قدیمی و دنباله دار تا سریال های جدید سرویس های استریمینگ، محصولات سینمایی- تلویزیونی دوست داشتنی متعددی در سال ۲۰۱۷ تولید شد که هر یک شور خاصی را در میان تماشاگران و منتقدان ایجاد کردند.

علاوه بر این در تمام طول سال تعدادی بازیگر تازه کار در این عرصه درخشیدند که برخی تازه بازیگری را آغاز کرده و برخی دیگر نیز اولین نقش فوق العاده خود را بازی کردند. در ادامه این مطلب شما را با ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که درخشش خیره کننده ای در سال گذشته میلادی داشتند آشنا خواهیم کرد؛بازیگرانی که باید در سال ۲۰۱۸ منتظر فیلم های بهتر و بیشتری از آن ها باشیم.

۱- کلی ماریا ترن

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

در آخرین روزهای سال ۲۰۱۷ فیلم «جنگ ستارگان:آخرین جدای» (Star Wars: The Last Jedi) با یک بازیگر تازه کار به نام کلی ماری ترن به سینماها آمد و همه را شگفت زده نمود. کلی ماریا ترن در این فیلم نقش رُز را بازی می کند، مکانیکی که عضو گروه تعمیر و نگهداری سفینه است و علی رغم مکمل بودن نقشش به یکی از قهرمانان اصلی فیلم تبدیل می شود. این بازیگر ویتنامی آمریکایی ۲۸ ساله سال های زیادی است برای بازی در فیلم ها تست بازیگری می دهد اما جز بازی در ویدیوهای کمدی اینترنتی موفقیت دیگری نداشت تا این که نوبت به «جنگ ستارگان: آخرین جدای» رسید.

وقتی که در روز افتتاحیه اکران این فیلم، ترن یکی از هواداران فیلم را دید که لباس های شخصیت رُز را به تن دارد اشک از چشمانش جاری شد و این تماشاگر را در آغوش کشید. بدون شک وی بخش مهمی از جنگ ستارگان است و در قسمت بعدی این مجموعه نقش بزرگ تری خواهد داشت.

 


۲- دانیل کالویا

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

دانیل کالویای ۲۸ ساله در لندن و از والدینی اوگاندایی بدنیا آمده است و سال ها در تئاتر لندن و نقش های تلویزیونی حضور داشته است. البته وی در فیلم هایی مانند «کیک اَس ۲» (Kick-Ass 2) و «سیکاریو» (Sicario) نیز نقش های کوتاهی بر عهده داشت. اما در سال ۲۰۱۷ وی با بازی در فیلم ترسناک شگفتی ساز و خیره کننده «برو بیرون» (Get Out) ساخته جوردن پیلی به یک ستاره تبدیل شد. وی در این فیلم نقش کریس واشینگتن، یک عکاس سیاهپوست آمریکایی را بازی می کند که برای دیدار با خانواده نامزد سفید پوست خود به محل سکونت آن ها می رود اما خیلی زود با کابوسی مواجهه می گردد که هویت او را تهدید می کند.

لهجه آمریکایی کالویا در این فیلم بی نقص است و شاید هیچ کسی مانند او نمی توانست به این زیبایی و واقعیت حس ترس خود را بروز دهد. به همین دلیل چهره ی ترسیده و وحشت زده او در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده به عنوان تصویر تبلیغاتی این فیلم تبدیل شد. موفقیت فیلم «برو بیرون» چه از لحاظ تجاری و چه از دیدگاه منتقدان سینمایی باعث شد که کالویا یک شبه مشهور شود و بدین ترتیب انتظار می رود که در سال کنونی بیشتر شاهد هنرنمایی او باشیم. وی در سال ۲۰۱۸ به دنیای سینمایی مارول پیوسته ونقش وکابی را در «پلنگ سیاه» (Black Panther) بازی خواهد کرد. همچنین وی برای بازی در فیلم سرقت از بانک «بیوه ها» (Widows) به کارگردانی استیو مک کوئین نیز قرارداد امضا کرده است.

 


 ۳- گال گدوت

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
«زن شگفت انگیز» (Wonder Woman) موفق شد که دنیا را از ویرانی و تباهی توسط خدای جنگ نجات دهد اما گال گدوت همراه با دیگر بازیگران فیلم و البته پتی جنکینز در مقام کارگردانی، دنیای فیلم های دی سی را از خرد شدن در دستان منتقدان و سینماروها رهانید. این بازیگر ۳۲ ساله اسرائیلی قبلاض نیز در همین نقش در فیلم «بتمن در مقابل سوپرمن: طلوع عدالت» (Batman v Superman: Dawn of Justice) حضور کوتاهی داشت و البته در فیلم «سریع و خشن» (Fast and Furious) نیز نقش ژیزل یاشار را بازی کرده بود اما هیچگاه نقش مهم و کلیدی در یک فیلم هالیوودی نداشت.

از این رو کسی نمی دانست که نتیجه بازی او در فیلم «زن شگفت انگیز» چه خواهد بود. اما بعدها مشخص شد که گال گدوت برای این نقش بهترین انتخاب بوده است. او به خوبی تعادل بین باهوشی و تازه کار بودن را برقرار کرده و لبخند گرمش نیز همراه با فیزیک بدنی مقبولی که دارد از او یک زن شگفت انگیز واقعی ساخته است. «زن شگفت انگیز» یک فیلم رکوردشکن بسیار موفق بود که راه را برای ادامه فیلم های دنیای کمیک دی سی باز کرد. گدوت نیز اینک دیگر یک بازیگر تازه کار نیست و علاوه بر ادامه حضور در این نقش در فرانچایزهای پیش رو در فیلم های دیگری نیز حضور خواهد داشت که از آن جمله می توان به فیلم «در اعماق» (Deeper) اشاره کرد.

 


۴- تام هالند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
تام هالند نیز به عنوان یک بازیگر تازه کار و مانند گال گدوت برای اولین بار در نقش یک ابرقهرمان معروف اما مکمل در سال ۲۰۱۶ ایفای نقش کرد و سال بعد این نقش را در فیلمی مستقل بر عهده گرفت که او را به شهرت رساند. تام هالند اولین بار در نقش مرد عنکبوتی در فیلم «کاپیتان آمریکا» (Captain America: Civil War) ظاهر شد و سال بعد این نقش را در فیلمی جداگانه و موفق با نام «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» (Spider-Man: Homecoming) تکرار کرد. این بازیگر ۲۱ ساله اهل لندن ابتدا در تئاتر نظرها را به خود جلب کرد و بعد از آن نیز در «بیلی الیوت موزیکال» (Billy Elliott the Musical) درخشید.

سپس هالند در فیلم هایی مانند «غیرممکن» (The Impossible)، «آن طور که اکنون زندگی می کنم» (How I Live Now) و «در دل دریا» (In the Heart of the Sea) حضور یافت. تام هالند جوان ترین بازیگری لقب گرفت که در مجموعه فیلم های «مرد عنکبوتی» بازی کرده است. توبی مگوایر نزدیک به ۲۵ سال سن داشت وقتی که اولین بار در این فرانچایز حضور یافت و اندرو گارفیلد نیز هنگام حضور در این نقش تقریاض ۳۰ ساله بود. هالند در این فیلم به شیوه ای قابل باور نقش یک نوجوان ۱۵ ساله را بازی می کند که تلاش دارد خود را در نقش یک قهرمان بزرگسال نشان دهد. در واقع هالند نسبت به بازیگران دیگری که این نقش را بازی کرده بودند شباهت بسیار بیشتری به داستان های کامیک «مرد عنکبوتی» دارد.

علاوه بر این حرکات موزون هالند به این شخصیت جنبه ای فعال تر در حوزه فیزیکی و خزیدن روی دیوارها می دهد که بازیگران سابق این نقش فاقد آن بودند. به طور خلاصه می توان گفت که او بهترین مرد عنکبوتی است که تاکنون این نقش را بر عهده داشته است و این که وی علاوه بر دنیای سینمایی مارول در خارج از آن نیز به ایفای نقش های بزرگ بپردازد ما را شگفت زده خواهد کرد. بدین ترتیب علی رغم سن کم اما تام هالند دیگر به یک ستاره تبدیل شده و با کمی موفقیت بیشتر دیگر نمی توان عنوان بازیگر تازه کار را به وی اطلاق کرد.

 


۴- تیموتی شالامه

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
تیموتی شالامه یک بازیگر ۲۲ ساله آمریکایی با نامی کاملاً فرانسوی است که سال گذشته در دو فیلم مستقل اما تحسین شده خود را به دنیای هالیوود شناساند. این بازیگر تازه کار در فیلم تحسین شده «لیدی برد» (Lady Bird) ساخته گرتا گرویگ نقش کایل شیبل را بازی می کند؛ موسیقیدانی که عاشق شخصیت اصلی فیلم با بازی سایرس رونان می شود. علاوه بر این وی سال گذشته در فیلم عاشقانه و موفق «با اسمت مرا صدا بزن» (Call Me By Your Name) ساخته لوکا گواداگنینو نقش شخصیت اصلی فیلم، الیو پرلمن، را بازی می کند. وی برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جوایز متعددی شد که مهم ترین آن ها جایزه گلدن گلوب بود.

قبل از سال ۲۰۱۷ نیز این بازیگر تازه کار در سریال شناخته شده «سرزمین پدری» (Homeland) و فیلم هایی مانند «مردان» (Men)، «زنان و کودکان» (Women & Children)، «بین ستاره ای» (Interstellar) و همچنین «خاطرات آدرال» (The Adderall Diaries) حضور داشت که در مورد اخیر نقش دوران جوانی شخصیت جیمز فرانکو را بازی می کرد. بعد از بازی خیره کننده اش در فیلم «لیدی برد» و حضور تحسین برانگیز در فیلم «با اسمت مرا صدا بزن» به نظر می رسد که شالامه دیگر یک بازیگر تازه کار محسوب نشده و در سال ۲۰۱۸ باید شاهد بازی او در فیلم های شناخته شده تری باشیم.

تا همینجا هم حضور وی در فیلم درام «پسر زیبا» (Beautiful Boy) قطعی شده که در آن همراه با استیو کارل نقش پدر و فرزند را بازی خواهد کرد. علاوه بر این وی در فیلم «یک روز بارانی در نیویورک » (A Rainy Day in New York) به کارگردانی وودی آلن با سلنا گومز و الی فانینگ همبازی خواهد بود.

 


۵- سوفیا بوتلا

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
این رقصنده هیپ هاپ ۳۵ ساله الجزایری در سال ۲۰۱۵ و با بازی در فیلم «کینگزمن: سرویس مخفی» (Kingsman: The Secret Service) وارد دنیای سینما شد که در آن نقش غزال را بازی می کرد؛ قاتل بی رحمی که یک از پاهایش با خنجرهایی کشنده جایگزین شده بود. بوتلا در سال ۲۰۱۶ نیز در فیلم «فراتر از پیشتازان فضا» (Star Trek Beyond) نقش جایلا که یک شخصیت فرازمینی بود را بر عهده داشت. اما در سال ۲۰۱۷ وی برای بازی در دو نقش کاملاً متفاوت در دو فیلم اکشن کاملاً متفاوت به شهرت رسید.

در فیلم «مومیایی» (The Mummy) وی نقش شاهزاده ی مصری را بازی می کند که زنده می شود تا با تام کروز روبرو شود. در فیلم اکشن «بلوند اتمی» (Atomic Blonde) وی نقش دلفین لاسال را بازی می کند؛ یک مامور مخفی فرانسوی که با شخصیت شارلیز ثرون که یک مامور مخفی بریتانیایی است دوست می شود. بدین ترتیب بازی در دو نقش کاملاً متفاوت در یک سال نشان از توانایی قابل توجه بوتلا در بازیگری دارد. در سال ۲۰۱۸، بوتلا در فیلم تلویزیونی «فارنهایت ۴۵۱» (Fahrenheit 451) ساخته ری بردبری نقش کلاریس را بر عهده خواهد داشت.

علاوه بر این وی در فیلم تریلر علمی تخیلی «هتل آرتمیس» (Hotel Artemis) نیز حضور خواهد داشت که تاکنون جزییات زیادی در مورد آن منتشر نشده است. نقش های این بازیگر تازه کار روز به روز متغیرتر و غیر قابل پیش بینی تر از قبل می شوند، از این رو باید انتظار هر چیزی را از این بازیگر الجزایری داشت.

 


۶- تیفانی هدیش

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

تیفانی هدیش ۳۸ ساله اهل لس آنجلس بوده و از سال ۲۰۰۵ در دنیای سینما و تلویزیون فعالیت دارد اما بالاخره در سال ۲۰۱۷ به آن شهرتی که لیاقت آن را داشت دست یافت. وی از سال ۲۰۱۵ در شو تلویزیونی «The Carmichael Show» از شبکه ان بی سی حضور مداوم داشته و قبل از آن نیز در فصل اول سریال «اگر دوست داشتن تو گناه است» (If Loving You is Wrong) نقشی مکمل را بر عهده داشته است. چیزی که دنیای بازیگری هدیش را تغییر داد اما فیلم موفق و کمدی «سفر دختران» (Girls Trip) بود که علاوه بر موفقیت تجاری باعث شد که همه از بازی هدیش در این فیلم صحبت کنند.

در نوامبر ۲۰۱۷، هدیش به اولین استند آپ کمدین زن سیاهپوستی تبدیل شد که در برنامه «زنده شنبه شب» حضور می یابد و در ماه دسامبر نیز زندگینامه خود را با عنوان «آخرین تک شاخ سیاه» (The Last Black Unicorn) منتشر نمود. در سال ۲۰۱۸ وی در فیلم کمدی «مدرسه شبانه» (Night School) به کارگردانی مالکوم دی لی، کارگردان «سفر دختران» با کوین هارت همبازی خواهد بود. همچنین وی نقش اول سریال جدید «آخرین اُ جی» (The Last OG) را بازی کرده و با تریسی مورگان همبازی خواهد شد.

 


۷- بریتنی یانگ

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
سریال ورزشی «GLOW» ساخته سرویس نت فلیکس بازیگران زن زیادی را با تجربه های متفاوت در زمینه بازیگری در خود دارد اما یکی از بهترین کسانی که در این محصول تلویزیونی حضور دارد بریتنی یانگ ۲۹ ساله است. این بازیگر نقش کارمن را بازی می کند که با لقب ماچو پیچو در مسابقات حضور می یابد. وی تنها بازیگر این سریال است که با ورزش کشتی آشنایی داشته و پدر و دو برادرش نیز در این عرصه حضور دارند. در ابتدا خانواده اش از ورود بریتنی به این عرصه بیم داشتند اما وی به هر ترتیب بر ترس خود غلبه کرده و در این عرصه خود را به خوبی نشان داده است.

اگر چه وی تجربه واقعی حضور در میدان مبارزه کشتی را نداشته است اما به دلیل قد و قواره درشتش و البته لبخند کاریزماتیکی که بر لب دارد به محبوب ترین بازیگر این سریال تبدیل شده است. یانگ شباهت زیادی با دیگر بازیگرانی که در هالیوود فعالیت می کنند ندارد و حتی در گذشته به خاطر هیکل بیش از حد بزرگش در چند سریال تلویزیونی مورد استفاده قرار گرفته است. اما در سریال اخیر او توانسته ثابت کند که می تواند ستاره باشد و انتظار داریم که پتانسیل او در هالیوود دیده شده و به زودی شاهد حضور این بازیگر تازه کار در فیلم های بیشتری باشیم.

 


۸- بیل اسکارشگارد

 

۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند 

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
وقتی که تیم کری در سال ۱۹۹۰ در نسخه تلویزیونی رمان استفن کینگ با عنوان «آن» (It) در نقش دلقک شیطانی ظاهر شد، وی از قبل بازیگری شناخته شده بود و به خاطر بازی در فیلم های «نمایش ترسناک راکی» (The Rocky Horror Picture Show)، «آنی» (Annie) و «سرنخ» (Clue) شناخته می شد. بنابراین وقتی که این داستان در قالب یک فیلم سینمایی در سال ۲۰۱۷ بازسازی شد بسیاری از این که نقش پنی وایز توسط یک بازیگر ۲۷ ساله سوئدی ایفا شده است که تماشاگران هالیوودی هیچ آشنایی با او ندارند شگفت زده شدند.

اسکارشگارد پیش از این در سریال ترسناک ناموفق «جنگل شوکران» (Hemlock Grove) از نت فلیکس نقش اول را بازی کرده و نقش کوتاهی نیز در فیلم علمی تخیلی «هم پیمان»  (Allegiant) داشت اما این نقش ها نتوانست ارتباط وی را با تماشاگران آمریکایی محکم سازد. برادرش، الکساندر، نیز ستاره سریال «خون حقیقی» (True Blood) بوده و پدر مشهورشان، استلان، نیز نقش های فرعی در فرانچایزهای «انتقام جویان» (Avengers) و «دزدان دریایی کارائیب» داشته است. بدین ترتیب باید پدر و برادر این بازیگر تازه کار را بسیار مشهورتر و پرکارتر از خود او دانست.

اما وقتی فیلم «آن» دیده شد بسیاری بازی بیل اسکارشگارد در نقش پنی وایز را ستودند زیرا وی عمداً از شخصیت پنی وایز تیم کری تقلید نکرده و سعی داشت جنبه غیرانسانی و غیر طبیعی بیشتری به این شخصیت ببخشد. البته وی نقش کوتاهی در فیلم اکشن «بلوند اتمی» نیز داشت که نشان می دهد وی در نقش های دیگر نیز می تواند به اندازه بازی در نقش یک دلقک ترسناک موفق عمل کند. البته بازی او در نقش پنی وایز در اذهات تماشاگران ثبت شده و باید منتظر کارهای بهتری از این بازیگر جوان و تازه کار باشیم.

 


۹- لاکیت استنفیلد

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند

 

 ۹ بازیگر تازه کار هالیوود که در سال ۲۰۱۷ درخشش خیره کننده ای داشتند
اگر بخواهیم صادق باشیم باید بگوییم لاکیت استنفیلد در سال ۲۰۱۶ با بازی در نقش داریوس در سریال «آتلانتا» استعداد خود را نشان داد. سال قبل از آن استفیلد در نقش باگ در فیلم «Dope» و در نقش اسنوپ داگ در فیلم «مستقیم از کمپتن» (Straight Outta Compton) ظاهر شده بود، از این رو نمی توان عبارت بازیگر تازه کار را به طور کامل به او اطلاق کرد. اما در سال ۲۰۱۷ این بازیگر ۲۶ ساله توجه منتقدان را به خود جلب نمود. وی در فیلم «برو بیرون» نقشی کلیدی را بر عهده داشت که یکی از بهترین صحنه های فیلم مربوط به نقش او بود.

همچنین وی در سریال رمانتیک کمدی «جسیکا جیمز شگفت انگیز» (The Incredible Jessica James) از سرویس نت فلیکس نیز نقش دیمون را بازی می کند و در فیلم هجوآمیز «ماشین جنگ» (War Machine) نیز نقش مکمل شخصیت اصلی فیلم با بازی برد پیت را بر عهده دارد. علاوه بر این وی اخیراً در لایو اکشن «یادداشت مرگ» (Death Note) از سرویس نت فلیکس که از یک مانگای ژاپنی اقتباس شده است نقش یک مامور اف بی آی شناخته شده را بازی می کند.

سریال «آتلانتا» در سال ۲۰۱۸ نیز بازخواهد گشت و استنفیلد علاوه بر این سریال، در فیلم علمی تخیلی «ببخشید مزاحم شدم» (Sorry to Bother You) و فیلم درام «یکشنبه بیا» (Come Sunday) نیز حضور خواهد داشت. مانند هر بازیگر تازه کار دیگری که در این لیست آمده، با توجه به نقش آفرینی های تاثیرگذار و خیره کننده اش در سال ۲۰۱۷، در سال کنونی میلادی نیز انتظار می رود که استنفیلد سال خوبی در عرصه بازیگری را تجربه نماید.

گفت‌وگو با «ابوحنیف»؛ جعبه سیاه امام موسی صدر باز می‌شود

روزنامه سازندگی: ابوحنیف مشهور آن سال ها اگرچه در همه انتخابات مجلس از شهرهای مختلف کاندیدا شده، اما در فضای سیاسی فعلی چهره شناخته شده و مطرحی نیست. هر از گاهی یک تنه مجله ای چند صفحه ای به نام «والفجر» منتشر می کند و خودش در نماز جمعه پخش می کند و بدون این که نیاز به گرفتن مجوز احساس کند کتاب هایی هم درباره تاریخ انقلاب یا شخصیت هایی چون ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و امام موسی صدر منتشر کرده است. خلاصه اگرچه ۴۰ سال از انقلاب گذشته است، اما ابوحنیف هنوز همان روحیات چریکی زمان مبارزه را دارد و همچنان با همان مشی و روش عمل می کند.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

اصغر جمالی فرد

از رابطه شما با شهید چمران و امام موسی صدر شروع کنیم و این که چطور با آنها آشنا شدید و چگونه به فعالیت های مبارزاتی و چریکی تمایل پیدا کردید؟

– من در دانشگاه آلمان دانشجوی برق بودم. در سال ۱۹۷۳ آقای موسی صدر به دعوت خواهرزاده خود، صادق طباطبایی وارد آلمان شد و در مسجد آخن سخنرانی کرد. من در شهر کلن بودم و برای شرکت در این سخنرانی به آخن آمدم. در این سخنرانی بود که برای نخستین بار با نام قذافی آشنا شدم. آقای موسی صدر در این سخنرانی مطرح کردند که در لیبی فردی مسلمان و انقلابی حکومت را در دست گرفته و یک حکومت اسلامی برقرار شده است. سال ۱۹۷۵ دکتر چمران وارد آلمان شد و یک شب مهمان ما بود. در آن موقع من تصمیم داشتم به ظفار بروم. زمانی که چمران فهمید من قصد رفتن به ظفار را دارم، منصرفم کرد و گفت ظفاری ها عقاید مارکسیستی دارند و به صلاح نیست آنجا بروید.

چرا قصد رفتن به ظفار را داشتید؟

– اواسط دهه پنجاه ارتش ایران به کمک سلطان قابوس رفت تا مردم را قلع و قمع کند. در آن زمان من احساس کردم اگر بنا باشد علیه رژیم بجنگیم تنها یک جا وجود دارد و آن ظفار است و می توانیم هم از مردم آن منطقه دفاع کنیم و هم علیه شاه بجنگیم. جمله ای وجود داشت از سید قطب که می گفت: «آنانی که مسلمانند و بر علیه ظلم و ستم قد علم نمی کنند یا مسلمان نیستند یا منافق هستند یا بویی از اسلام نبرده اند.» من نیز تحت تاثیر این افراد قرار گرفته بودم و فکر می کردم باید به کمک مظلومین بشتابم. در صحبتی که با چمران داشتم نظرم تغییر کرد و در سال ۱۹۷۵ به لبنان رفتم.

زمانی که به آنجا رسیدم، جنگ لبنان شروع شده بود و من با چمران و موسی صدر بیشتر آشنا شدم. در ابتدا موسی صدر با فلسطینی ها همسو بود و من به عضویت نیروی اَمَل در آمدم. ما در مرحله اول که پیروز شدیم بین یاسر عرفات و حافظ اسد اختلاف افتاد. حافظ اسد می خواست سیطره خود را در لبنان داشته باشد و یاسر عرفات هم قصد داشت این نفوذ را حفظ کند. این امر به جنگ جبل منجر شد و در نهایت به سقوط تل زعتر انجامید. از این مقطع به بعد موضع گیری های آقای موسی صدر به نفع انقلاب فلسطین نبود و به همین خاطر بخشی از نیروهای جنبش اَمَل به مرور از کنار او جدا شدند؛ از جمله من، حسن شبراق و ابوالهدی و … که از اعضای تیم اَمَل بودیم دیگر با وی همراهی نداشتیم.

در واقع چریک هایی که در آنجا فعالیت می کردند، با امام موسی رابطه چندانی نداشتند؟

– کلا رابطه نداشتند. چمران بود و تعدادی از باند نهضت آزادی و افراد منفردی مانند من که برای مدتی به آنها پیوستیم و البته من هم به زودی جدا شدم.

در آن زمان امام موسی بیشتر کارهای خدمات اجتماعی و فرهنگی را انجام می داد؟

– طبیعی بود، وی این کارها را انجام می داد، اما چمران تصمیم گرفته بود مبارزه کند و آنجا پایگاه شود و هم برای لبنانی ها و هم برای ایران نیروها را جمع آوری کند.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

سید موسی صدر

پس شما هم موافق این حرف جلال الدین فارسی هستید که امام موسی صدر در بین مبارزان لبنانی محبوبیت چندانی نداشت؟

– جلال الدین فارسی فردی متفکر، منفرد و مغرور است و گاهی حرف هایی می زند که به آنها پایبند نیست و با در نظر گرفتن شرایط روز سخنانش را تغییر می دهد. جلال الدین فارسی، سید محمد صالح حسینی و حمید روحانی کسانی بودند که مواضع موسی صدر را می دانستند و با او همکاری نمی کردند. زمانی که من در اَمَل کار می کردم، طیف جلال الدین فارسی چندان به ما اعتماد نداشتند و در مقابل ما احساس راحتی نمی کردند؛ چرا که گمان می بردند ما اطلاعات را منتقل خواهیم کرد.

از «شاه تا شمعون» کتابی است که در آن جلال الدین فارسی مواضع امام موسی صدر را نقد می کند. آقای صدر وقتی برای سخنرانی به کلیسایی در لبنان می رود از کشیش آنجا می خواهد که شما یکی از خطبه های نماز جمعه را بخوانید و باقی را ما می خوانیم. فارسی در کتابش نقد می کند و می گوید یک فرد مسلمان چنین کاری را نمی کند، چرا که خطیب نماز جمعه هم باید خطبه ها و هم دو رکعت نماز را بخواند تا نماز جمعه کامل شود. موسی صدر برای پیشبرد اهدافش از قذافی پول می گرفت و کمک های مادی و معنوی قذافیِ انقلابیِ آن زمان عاید موسی صدر می شد.

جلال الدین فارسی در حرف هایش گفته که قذافی به او کمک نمی کرد؟

– کمک کرده و شهید محمد منتظری مطرح می کند ما هر زمانی می خواستیم با قذافی رابطه برقرار کنیم از طریق موسی صدر این کار را می کردیم. به هر صورت ما در آنجا شاهد بودیم که کلاشینکف ها و دوشکاها و هاون هایی که وارد می شد از طرف قذافی بود و به دست اینها می رسید.

بعدا بین بخشی از اَمَل و امام موسی صدر نیز انشقاق ایجاد شد؟

– بله. بسیاری از نیروهای اَمَل رویگردان شدند؛ چرا که موضع ضد فلسطینی موسی صدر مشخص شد.

این ادعای بزرگی است که شما بگویید امام موسی صدر ضد فلسطینی بود. آیا این سخن به اعتبار اعتقاد او به تعامل است؟

– خیر، ایشان و دکتر چمران کاملا ضد فلسطینی بودند. خود موسی صدر جرأت چنین حرفی را نداشت اما اطرافیان و شاگردان او و همچنین اطرافیان چمران صراحتا مواضع ضد فلسطینی می گرفتند. سید محمد غروی برای من تعریف می کرد و می گفت: «زمانی که در نجف درس می خواندم عاشق فلسطینی ها بودم؛ اما وقتی که وارد لبنان شدم و حرکاتی از آنها دیدم، ضد فلسطینی شدم.» بزرگان این گروه که به موسی صدر نزدیک بودند به فلسطینی ها فحش می دادند. این مواضع بین دیگران انعکاس پیدا می کرد و من به عنوان عضو اَمَل ناچار به دفاع بودم. در این شرایط من سفری به آلمان داشتم و دانشجویان این کشور از من خواستند که تحلیلی از حوادث لبنان داشته باشم و چون مرد سیاست بازی نبودم، صادقانه قضایا را مطرح کردم.

صادق طباطبایی که در آلمان بود با چمران تماس می گیرد و می گوید: «چه نشسته ای که یک ساواکی از طرف جلال الدین فارسی به آلمان آمده و در حال خراب کردن چهره شماست.» این در حالی است که من به عنوان عضو اَمَل به آلمان رفته بودم، ولی حقایقی را که در لبنان دیدم بازگو کردم و این امر برای طیف موسی صدر و چمران خوشایند نبود و در بازگشت مرا از مدرسه اخراج کردند. به این ترتیب من یک مبارز بدون پاسپورت و آواره در یک کشور خارجی شدم. در نتیجه با جناح محمد منتظری ارتباطاتم را افزایش دادم. در این زمان، من، خانم دباغ غرضی و ناصر آلاپوش در این جناح حضور داشتیم.

از این زمان من به سراغ مطالعه و تحقیق در رابطه با جناح موسی صدر رفتم و از بیرون متوجه شدم که چقدر این فرد مشکل دارد. وقتی توسط مارونی ها دستگیر شدم مرا به هتلی بردند که موسی صدر هم آنجا بود، آنجا صحنه ای منقلب کننده را شاهد بودم تا آنجا که احساساتی شدم و قصد داشتم واکنش نشان دهم که چمران وارد شد و چهره مرا که دید، از آنجا خارج کرد و به دفترش برد. بعد از ماجرای سفر به آلمان دیگر رابطه ام با موسی صدر و چمران قطع شد. امام که به پاریس آمد، محمد منتظری از کویت با من تماس گرفت که به پاریس بروم و من با دو سه ساعت تاخیر خدمت امام رسیدم. از زمانی که امام وارد پاریس شد تا هنگامی که به تهران آمد، آقای چمران به هیچ عنوان به ملاقات ایشان نیامد.

با ورود امام به ایران ارتباط من با این افراد به کلی به پایان رسیده بود و تنها یک بار در زمان بنی صدر، چمران را در ریاست جمهوری ملاقات کردم. در آن هنگام وزیر دفاع بود. آن موقع هواپیمایی در شمشک سقوط کرده بود و من برای پیگیری وضعیت آن به ریاست جمهوری رفته بودم، زمانی که چمران را دیدم، خواست من را در آغوش بگیرد که اجازه ندادم و در مورد وضعیت هواپیما سوال کردم. اگر یک مقدار حسابگر بودم و من هم در آغوشش می گرفتم وضعم الان خیلی بهتر بود. از آن زمان تا به امروز نهضت آزادی به عناوین مختلف علیه من لجن پراکنی کردند، از ابراهیم یزدی گرفته تا شخص بازرگان.

از سال ۵۸ که دیگر نهضت آزادی جایگاهی در معادلات قدرت ندارد پس زمانی که نهضت مغضوب واقع شد، شما می توانستید مقبول واقع شوید، چرا اینگونه نشد؟

– این حرف از جهتی سخن درستی است، اما من از ابتدای فعالیتم و بعدها حضور در لبنان و ورود به ایران هرگز به دنبال قدرت و پست گرفتن نرفته ام.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

معمر قذافی

ارتباط تان با قذافی به چه صورت بود، این ارتباط چگونه و از کجا شکل گرفت؟

– پس از وقوع انقلاب، زمانی که وارد ایران شدم، از طریق محمد منتظری وارد سپاه پاسداران شدم. در اثر سعایت نهضت آزادی و برخی از رفقای نادان، پدر محمد منتظری وی را در قم نگه داشت تا شلوغ نکند. محمد از آنجا با من تماس گرفت و گفت: «ابوحنیف، جلود به ایران آمده و از او مراقبت کن.» در آنجا من متوجه شدم که دولتی به نام لیبی و نخست وزیری به نام جلود وجود دارد و برای محافظت از وی به فرودگاه رفتم. زمانی که جلود وارد فرودگاه شد، چمران قصد داشت که جلود را گروگان بگیرد اما حسن خمینی چنان مشتی بر سینه چمران زد که او تلوتلو چند قدم به عقب رفت. قصد آنها از این گروگانگیری آزاد کردن امام موسی صدر بود. به هر صورت جلود به ایران آمد و خدمت امام و شهید بهشتی رفت و مذاکرات مختلفی داشت. من در ده دوازده روزی که جلود در ایران بود با او بودم.

قبل از انقلاب هیچ ارتباطی با قذافی نداشتید؟

– قبل از انقلاب من هیچ ارتباط و شناختی از قذافی و لیبی نداشتم و در مکتب قذافی هم رشد نکرده بودم. تمام تغذیه فکری من از طریق موسی صدر بود نه به وسیله قذافی.

از طرفداری فکری و عملی از موسی صدر به ضد آن رسیدید؟

– بله همین طور است، کما این که بسیاری از افراد هم با امام و نظام بودند و اکنون بر ضد آن هستند. موضوعاتی را مشاهده کردم که بر ضد ارزش های من بود و جدا شدم. زمانی که به ایران آمدیم با محمد منتظری و سپاه پاسداران کار می کردم. شهید نامجو، شهید کلاهدوز، شهید آیت و ابراهیم اسرافیلیان همه با جناح آقای محمد منتظری بودند و به من هم گفتند بیا و مسئول آموزش سپاه باش. گفتم بنده هرگز این کار را نمی کنم. چمران از اردیبهشت ۵۸ به عنوان مسئول آموزش سپاه در یکی از کاخ های سلطنتی آموزش می داد و در کنار سپاه قرار گرفته بود

تا این که سنجابی استعفا داد و ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه شد و آقای بازرگان، شهید چمران را به عنوان معاون امور انقلاب انتخاب کرد. از آن زمان تا هفتم مهر ۱۳۵۸ ایشان مشغول به کار بود که مسائل کردستان هم پیش آمد و چمران به آنجا رفت و در هفتم مهر ۱۳۵۸ آقای بازرگان حکم وزارت دفاع را به شهید چمران داد. هنگامی که ما چندین پرواز داشتیم و هواپیماها را گرفتیم و به لیبی رفتیم، دیگر ما را به قذافی انتساب می دادند. قذافی سال ۵۸ و ۵۹ با قذافی سال های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ خیلی فرق دارد.

قذافی همان دوران بوده که امام موسی را گروگان گرفته؟

– اجازه بدهید من این را بگویم، پاسخ شما هم داده می شود. زمانی که جلود می خواست برود، آر پی جی به دست های چمران دور فرودگاه را محاصره کرده بودند و می خواستند هواپیما را بزنند. بنده به عنوان فرمانده سپاه، گارد جاویدانی را که پیوسته بود به سپاه آوردم که بدرقه شان کنیم. من تمام خشاب ها را خالی کرده بودم و اسلحه های شان بدون خشاب بود. خلاصه وقتی جلود می خواست برود دیدم که هواپیما بلند شد، سوال کردم چرا هواپیما بلند شد؟ گفتند ما می خواهیم هواپیما را چک کنیم تا ببینیم بمب در آن کار گذاشته اند یا نه و خنثی سازی کنیم. اینجا احساسات بر من غلبه کرد. آخر در جمهوری اسلامی ایران مهمان بر ما وارد شود و بعد این برخوردها رخ بدهد؟ برایم گران تمام شد.

بعد که دیدم چنین وضعیتی وجود دارد همان موقع نزد آقای سعد مجبر، سفیر لیبی در ایران رفتم و گفتم من از این کارهایی که در اینجا انجام گرفته خسته شده ام و می خواهم چند وقتی در لیبی استراحت کنم؛ بعد هم با همان لباس نظامی همراه با ابوشریف و جلود سوار هواپیما شدیم و بدون پاسپورت با همین هواپیما به لیبی رفتم. برای اولین بار ده روز مهمان لیبی بودم و آنجا با قذافی و مسئولین دولت لیبی آشنا شدم. آن اوایل، یعنی تا سال ۶۲ آقای رفیق دوست و آقای هاشمی رفسنجانی و تمام مسئولین رفت و آمد داشتند و روابط شان حسنه بود تا این که به تدریج غرور و منیت قذافی چنان بالا گرفت که خودش را استغفرالله در جایگاه خدا می دانست و دیگر ماهیتش تغییر کرد. قذافی آن موقع و قذافیِ این موقع ۱۸۰ درجه تفاوت کرد.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

اقامت تان در لیبی چطور گذشت و چه چیزهایی دیدید؟

– عالی بود. فقیر در آنجا دیده نمی شد. ابتدای اقامتم سرمایه داران در آنجا خیلی خانه داشتند و جوسازی می کردند که رژیم را ساقط کنند. بیشترشان هم مالکین بودند. قذافی شب می خوابد و صبح بلند می شود و می گوید خانه از آن کسی است که در آن زندگی می کند.

یعنی چه؟

– این نوعی تفکر بود، قذافی با این تفکر اختلاف طبقاتی را از بین برد، البته گفت پول های شان را به آنها بدهید. خلاصه این توطئه را (که سرمایه داران علیه اش ترتیب داده بودند) خنثی کرد. سال بعد که با شهید محمد منتظری به لیبی رفتیم او توطئه و فتنه دوم لیبی را خنثی کرده بود. آن توطئه این بود که کامیون داران می خواستند دولت را ساقط کنند؛ قذافی هم می گوید هر کس با کامیونی کار می کند صاحب آن است، اما باز هم پول های شان را داد. بنده در سال ۶۳ به لحاظ فکری از دولت لیبی جدا شدم و علت آن هم دیدن برخی رفتارها بود.

پس شما از سال ۵۸ تا ۶۳ با قذافی رابطه داشتید؟

– رابطه ای نداشتیم. آنها یک دولت بودند و ایران هم یک دولت. ما می خواستیم میان این دو دولت ارتباط برقرار کنیم.

وقتی برای استراحت به لیبی می روید آیا اسمش رابطه حسنه نیست؟

– آن وضع فرق می کند. گفتم که من در آن لحظه تحت تاثیر شرایط قرار گرفته بودم که تصمیم گرفتم به لیبی سفر کنم. در واقع فقط برای استراحت نرفته بودم، ده روزی که آنجا بودم راجع به امام موسی صدر مطالعه و تحقیق کردم.

در مورد امام موسی صدر به چه نتیجه ای رسیدید؟

– به این نتیجه رسیدم که موسی صدر به خاطر بیماری همسرش و برخوردی که با قذافی پیدا کرده بود نمی خواست آنجا بماند. قذافی از ایشان می پرسد اسلحه هایی که به شما داده بودم کجا رفته است؟ به چه کسی داده اید؟ چرا باید در دست مارونی ها باشد؟

این را پرویز ثابتی می گوید…

– ثابتی این را از من گرفته است.

نگران این نیستید که حرف های تان با ساواک یکی باشد؟

– بعضی مسائل هست که هم دشمن می گوید و هم ما و مسئله برای هر دو یکی است. حق را هم دشمن می گوید و هم دوست؛ اما آنها از آن سوء استفاده می کنند.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

پرویز ثابتی

جلال فارسی اما چیز دیگری می گوید.

– جلال که اشتباه می کند. من در تحقیقاتم سندی پیدا کرده بودم مبنی بر این که معاون موساد گفته بود ما امام موسی صدر را دستگیر کردیم و سه سال در زندان بود و در همانجا فوت شد. این خبر در روزنامه اطلاعات سال ۶۰ هم چاپ شده بود. در آن زمان بین قذافی و روحانیون مالکی لیبی اختلاف افتاده بود. آنها تفکر لیبی را قبول نداشتند و قذافی هم خودش را مدعی می دانست و بنابراین با هم اختلاف داشتند. آخوندها به امام موسی صدر می گویند اگر اینجا بمانی و بخواهی در جشن شرکت کنی ما آبرویت را در لبنان می بریم.

موسی صدر اینجا در منگنه قرار می گیرد؛ اگر بماند با برخورد آنان مواجه می شود و اگر هم نماند قذافی برخورد می کند. برای شرکت نکردن در جشن، بهانه اش را این گونه مطرح می کند که همسرش مریض است و باید به فرانسه برود. آن زمان چون بلیت مستقیم به فرانسه نبود، سوار هواپیما می شود و به ایتالیا می رود. آنجا که می رود اسرائیلی ها او را می ربایند و پس از سه سال شکنجه، کشته می شود، چون به دست اسرائیلی ها کشته شده بود، من برای اولین بار در نشریه خودم «والفجر» مطرح کردم که ایشان شهید است؛ شهید موسی صدر.

با این که قبولش نداشتید؟

– با وجود این که قبولش نداشتم چون به نفع اسلام بود تو چون ضد اسرائیلی هستیم و برای ضایع کردن دشمن برای اولین بار از او به عنوان شهید صدر یاد کردم. خانواده امام موسی صدر که ادعا می کنند ایشان زنده است باید بگویند حالا که قذافی به درک واصل شده چرا خبری از موسی صدر نیست؟ همه این حرف ها را زدم که بگویم فیروزان در مصاحبه اش با مجله «شهروند امروز» حرف های غلطی درباره کسانی که با قذافی در ارتباط بودند می زند و اسم هم می آورد و می گوید جلال الدین فارسی و محمد منتظری و ابوحنیف و ابوشریف و … وقتی فیروزان آن حرف ها را زد به دفترش رفتم و از او پرسیدم چرا این مطلب را نوشتی؟ گفت «اشتباه شده است و در اولین فرصت تکذیب می کنم»، اما تکذیبیه اش را ندیدم. این قضیه منتفی شده بود تا این که مطلب ایشان را در نشریه شما دیدم. من که در مکتب قذافی نبودم؛ این موسی صدر بود که از قذافی کمک می گرفت نه بنده.

به هر حال شما از سال ۵۸ تا ۶۲ رابطه خوبی با قذافی داشتید و از فعالیت های او هم تا همین مقطع دفاع مین کنید.

– من، محمد منتظری، جلال الدین فارسی و رفیق دوست و بسیاری از افراد دیگر چون دولت لیبی به انقلابیون کمک می کرد، یک دولت انقلابی می دانستیم و نه یک دولت مسلمان. به همین خاطر به جای این که بیاییم با انورسادات رابطه برقرار کنیم با لیبی رابطه داشتیم و نهضت آزادی به جای این که با لیبی رابطه برقرار کند می خواست با انورسادات رابطه برقرار کند که امام دستور قطع رابطه را می دهد.

دریچه

مصطفی خمینی و حمید روحانی از مخالفان موسی صدر بودند

مبارزان و افرادی که مشی انقلابی داشتند از جمله شهید چمران، محمد منتظری و جلال الدین فارسی رابطه شان با امام موسی صدر چگونه بود؟ چمران رابطه خوبی با ایشان داشت؟

– چمران در ابتدا که سال ۱۹۵۰ آمده بود، می گفت «موسی صدر فردی سیاست باز است و مانند بقیه لبنانی هاست.» این عین کلام چمران است که به آقای ابراهیم یزدی می نویسد. اما بعد از مدتی به وی گرایش پیدا می کند و از آنجا که عارف مسلک بود در وصف موسی صدر از عباراتی نظیر «ای محبوب من»، «معشوق من» و مانند آن استفاده می کند و شیفته وی می شود. محمد منتظری به همراه روحانیون مبارز جناح دیگری بود. رفتار محمد اینگونه بود که سعی می کرد از همه امکانات برای انقلاب بهره برداری کند؛ به همین دلیل رابطه اش با امام موسی صدر و لبنان خیلی حسنه بود.

به لحاظ مشی سیاسی چطور؟ آیا امام موسی و محمد منتظری به هم نزدیک بودند؟

– به هم نزدیک نبودند؛ ولیکن محمد به خاطر انقلاب به عنوان یک ابزار از موسی صدر استفاده می کرد. ارتباطاتی که موسی صدر با سران دول خاورمیانه و حتی شاه داشت نقطه ضعف او بود که موجب فاصله گرفتن منتظری از او شد. اما به هر صورت رهبر شیعیان لبنان بود و پایگاهی به شمار می رفت که محمد منتظری می کوشید به نحو احسن از آن استفاده کند. نگاه شهید محمد منتظری به موسی صدر، قذافی و حافظ اسد به این صورت بود که از امکانات آنها علیه رژیم شاه استفاده کند.

در مورد جناح جلال الدین فارسی نیز باید گفت که اینها در ابتدا با امام موسی صدر بودند اما به خاطر موضوعی که رخ داد مسیرشان را جدا کردند. قبل از این که آقای چمران وارد لبنان شود، مدیر مدرسه صنعتی جبل عامل فردی به نام «آدلف پاله» یک فراماسون مارونی بود و فرانسوی ها او را به امام موسی صدر تحمیل کرده بودند، چون آنها امکانات مربوط به مدرسه را در اختیار موسی صدر گذاشته بودند. ناظم مدرسه شخصی به نام «محمدصالح» بود که یک انقلابی ایرانی الاصل متولد شده در نجف بود، محمدصالح علاوه بر آن که بر بچه ها نظارت کرد، می کوشید تا ارتباط آنها را با فلسطینی ها بیشتر کند.

این اقدامات مورد اعتراض مدیر مدرسه قرار گرفت و بارها به موسی صدر فشار آورد که او را از مدرسه بیرون کند و موسی صدر هم مترصد فرصتی بود تا محمدصالح را از این مقام برکنار کند. با ورود چمران به لبنان، چمران در نخستین اقدام محمدصالح را حذف کرد. اختلافات بعدی میان جلال الدین فارسی و چمران از اینجا شروع شد. در این زمان من در کنار چمران شاهد این جریانات بودم و برای آنها کار می کردم. بیشترین نشریات شان را من چاپ می کردم و در چهلم شریعتی تمام تصاویر را من گرفتم.

موسی صدر توسط اسرائیلی ها شهید شد

نماز خواندن سید موسی صدر بر جنازه دکتر علی شریعتی در سوریه

رابطه امام موسی و شریعتی چگونه بود؟

– ارتباط شان عالی بود. به همین دلیل بعد از فوت شریعتی، قطب زاده و یزدی و دیگران تلاش کردند که جنازه را از انگلیس بیاورند و آن را به کمک حافظ اسد و دولت سوریه در زینبیه دفن کنند. موسی صدر نماز میت را بر جنازه شریعتی خواند و مراسم چهلم بازتاب بسیار خوبی داشت. یاسر عرفات و نهضت های آزادیبخش در آن حضور داشتند و تجلیل بسیار خوبی از شریعتی کردند که مورد اعتراض رژیم و علامه مرتضی عسگری قرار گرفت و نامه ای را به شیخ شمس الدین نوشت که چرا شما در آنجا تحمل می کنید که آقای موسی صدر یک آدم ملحد و کافر را حمایت کند؟

بنابراین نهضت آزادی با امام موسی رابطه حسنه داشت؟

– اصلا آقای موسی صدر سمپات مصدق، عضو جبهه ملی و سمپات نهضت آزادی بود، به همین دلیل نهضت آزادی آنجا را پایگاه خود قرار داده بود.

از طرف دیگر جناح خط امامی و انقلابی چندان با امام موسی صدر رابطه خوبی نداشتند؟

– دقیقا. شهید مصطفی خمینی، محتشمی و حمید روحانی (که در آن زمان خارج از کشور بودند) با موسی صدر مخالف بودند. به این ترتیب جبهه محمد منتظری و روحانیون مبارز، جبهه جلال الدین فارسی که طرفدار فلسطین بود و جبهه ابوشریف همه مواضع موسی صدر را قبول نداشتند و تنها گروه نظامی که به موسی صدر پیوسته بود و کار می کرد، سازمان اَمَل بود و من هم عضو اَمَل بودم و نشریه و رساله اَمَل را من چاپ می کردم و کار چاپ نوشته های چمران را نیز بر عهده داشتم. در مبارزات علیه مارونی ها حضور داشتم و در جنگ مرحله اول حمایت کامل از موسی صدر داشتیم.