آنالیز سایت

برای آنالیز سایت یا بررسی سئو سایت و یا تجزیه و تحلیل سایت به چه امکاناتی نیاز هستش ، تمامی امکانات در یک سایت این خیلی عالیه کافیه یک بار امتحان کنید تا متوجه بشین

 

این یک برنامه است تجزیه و تحلیل بازدید کنندگان سایت خود و تجزیه و تحلیل اطلاعات سایت مانند

 

alexa data , similarWeb data , whois data , social media data , Moz check, DMOZ check , search engine index , google page rank , IP analysis , malware check etc . combined with some other great SEO tools such as link analysis , keyword position analysis , auto keyword suggestion , page  status check , backlink creation/search , website ping , google adword scraper etc.

برخی از ابزار ها ماننده

 

email encoder/decoder , metatag generator , ogtag generator , plgiarism check , valid email check , duplicate email filter , url encode/decode , robot code generator etc.

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بسیاری از ویجت های خیلی خوب فقط کافی هستش با یک کپی پیست ساده به هر بخش از صفحه سایتتون انتقالش بدین تا بتونید اطلاعات سایت رو مشاهده کنید

Visitor Analytics

Social Network Analysis

Rank & Index Analysis

Domain Analysis

IP Analysis

Link Analysis

Keyword Analysis

Backlink & Ping

Malware Scan

Google Adwords Scraper

Utilities

Native API + Native Widget

Google url shortener

Code minifier

 

آنالیز سایت  آنالیز وب سایت بررسی سئو سایت

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بازیگران درخشان تاریخ سینما (۵۲): بریژیت باردو

برترین ها – ترجمه از سولماز محمودی: بریژیت آن-ماری باردو (زاده ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۴) بازیگر، خواننده، رقصنده و مدل فشن فرانسوی است، که بعدها تبدیل به فعال در حوزه حقوق حیوانات شد. وی بیشتر به خاطر آنکه در دهه های پنجاه و شصت نماد جذابیت زنانه بود شهرت یافت و اغلب او را با نام «بی. بی» صدا می زدند.

 

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

باردو در جوانی بالرینی مشتاق بود. بازیگری را در سال ۱۹۵۲ آغاز کرد. در سال ۱۹۵۷، بعد از بازی در فیلم بحث انگیز «و خداوند زن را آفرید» به شهرت بین المللی رسید. او توجه روشنفکران فرانسه را به خود جلب کرد؛ از جمله موضوع مقالۀ سیمون دو بووآر در سال ۱۹۵۹، با عنوان «سندرم لولیتا» بود؛ مقاله ای که باردو را “لوکوموتیو تاریخ زنان” توصیف کرده و بر اساس مبانی اگزیستانسیالیسم بنا شده تا او را اولین زن آزاد و آزادترین آنها در فرانسۀ پس از جنگ بنمایاند. او سپس در فیلم ژان لوک گدار در سال ۱۹۶۳ با نام «تحقیر» بازی کرد و برای بازی در «زنده باد ماریا!» فیلم لویی مال در ۱۹۶۵، نامزد دریافت جایزۀ بفتا برای بهترین بازیگر زن خارجی شد. وی از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۸، چهرۀ رسمی ماریان (نماد ملی فرانسه که قبلاً ناشناس بود) برای معرفی آزادی فرانسه بود.

باردو در ۱۹۷۳ از صنعت سرگرمی کناره گرفت. او در طول دوران حرفه ای اش در ۴۷ فیلم بازی کرد، چندین نمایش موزیکال اجرا کرد و بیش از ۶۰ ترانه ضبط کرد. در ۱۹۸۵، نشان لژیون دونور به او اهدا شد، اما وی آن را قبول نکرد. بعد از بازنشستگی، در زمینۀ حقوق حیوانات به فعالیت پرداخت. در سال های ۲۰۰۰، با انتقاد به مهاجرت و اسلام در فرانسه بحث برانگیز شد و پنج بار به خاطر برانگیختن تنفر نژادی جریمه شد.

 

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

باردو در پاریس به دنیا آمد؛ پدرش لویی باردو و مادرش آن ماری توتی باردو بودند. لویی مدرک مهندسی داشت و نزد پدرش، شارل باردو، به کسب و کار خانوادگی شان می پرداخت. لویی و آن ماری در ۱۹۳۳ ازدواج کردند. باردو در خانواده‌ای پیرو کلیسای کاتولیک رومی از طبقۀ متوسط رو به بالای جامعه بزرگ شد. زمانی که هفت سال داشت، در مدرسۀ خصوصی کور اتمر پذیرفته شد. سه روز در هفته به مدرسه می رفت و روزهای دیگر در خانه درس می خواند. به همین دلیل وقت کافی داشت تا سه روز در هفته به کلاس های رقص مادام بورژه برود.

مادر بریژیت خواهر کوچکتر او، مری ژان را نیز در کلاس رقص ثبت نام کرد. مری ژان در نهایت کلاس رقص را رها کرد و به مادرش چیزی نگفت، در حالی که بریژیت روی باله متمرکز شد. در سال ۱۹۴۷، باردو در کنسرواتوار پاریس پذیرفته شد. او سه سال در کلاس های بالۀ بوریس کنیازف، طراح رقص اهل روسیه شرکت کرد. یکی از همکلاسی هایش لسلی کرون بود. بالرین های دیگر باردو را “بیشِت” (گوزن کوچک) صدا می کردند.
بریژیت به دعوت یکی از آشنایان مادرش، در یک نمایش مد در سال ۱۹۴۹ مدل شد.

 

در همان سال، برای یک مجلۀ مد با مدیریت الن لازارف روزنامه نگار مدل شد. در ۱۵ سالگی، در ۸ مارس ۱۹۵۰، عکس او روی جلد مجلۀ اِل چاپ شد و توجه یک کارگردان جوان به نام روژه وادیم را جلب کرد. او نسخه ای از این مجله را به مارک الگره، کارگردان و فیلمنامه نویس، معرفی کرد و او این شانس را به باردو داد تا برای «برگ بوها چیده شده اند» تست بازیگری بدهد. با این که باردو نقش را به دست آورد، ساخت فیلم لغو شد، اما باعث شد او خود را بازیگر به حساب آورد. رابطۀ او با وادیم که در زمان تست بازیگری وی حضور داشت، بر زندگی و کار او در آینده تأثیر گذاشت.

باردو اولین بار در کمدی بسیار محبوب «سوراخ نورمن» با بازی بورویل ظاهر شد. در «مانینا» (۱۹۵۳) به کارگردانی ویلی روزیه نقش اول را بازی کرد. در «دندان های بلند» (۱۹۵۳)، نقش کوتاه همسر وادیم را داشت و در کمدی «تصویر پسرش» (۱۹۵۳) با بازی ژان ریشار، یک نقش اصلی بر عهده گرفت.

او در فیلم «عمل عاشقانه» (۱۹۵۳)، با سرمایه گذاری هالیوود که در پاریس فیلمبرداری می شد و کرک داگلاس ستارۀ آن بود، یک نقش کوچک داشت. زمانی که در آوریل ۱۹۵۳، در جشنوارۀ فیلم کن حضور پیدا کرد، توجه رسانه ها را به خود جلب کرد. باردو در ملودرام ایتالیایی «کنسرت فتنه» (۱۹۵۴) و فیلم ماجراجویانۀ فرانسوی «کارولین و شورشیان» (۱۹۵۴) نقش اصلی را بازی کرد. او در «مدرسۀ عشق» (۱۹۵۵) به کارگردانی مارک الگره، در مقابل ژان ماره ظاهر شد.

وی اولین نقش بزرگ انگلیسی زبان خود را در «دکتر در دریا» (۱۹۵۵) در مقابل دِرک بوگارد بازی کرد. این فیلم سومین فیلم محبوب آن سال در بریتانیا بود. در «مانوور بزرگ» (۱۹۵۵) به کارگردانی رنه کلر، و بازی ژرار فیلیپ و میشل مورگان یک نقش کوچک بر عهده گرفت. در «روشنایی در خیابان» (۱۹۵۶) ساختۀ ژرژ لاکومب نقش بزرگ تری به دست آورد و در فیلم دیگری از هالیوود، «هلن تروآ» (۱۹۵۶) نقش ندیمۀ هلن را بازی کرد.
در سال ۱۹۵۶، کارگردان فیلم ایتالیایی «تعطیلات نرون» از باردو خواست تا با موی بلوند در این فیلم ظاهر شود. او ترجیح داد به جای استفاده از کلاه گیس برای پوشاندن موهای قهوه ای رنگش، آنها را رنگ کند و به اندازه ای از نتیجۀ کار راضی بود که تصمیم گرفت آن رنگ مو را حفظ کند.

باردو سپس در چهار فیلم بازی کرد که او را به ستاره تبدیل کردند. نخستین آنها، فیلم موزیکال «دختر شیطان» (۱۹۵۶) بود که در آن نقش دختر دبیرستانی دردسرساز را بازی کرد. این فیلم که کارگردان آن میشل بوارون بود و روژه وادیم در نوشتن فیلمنامه با او همکاری داشت، بسیار موفق بود و دوازدهمین فیلم پرفروش آن سال در فرانسه شد. بعد از آن، در کمدی «پرپر کردن گل مینا» بازی کرد که نویسندۀ آن وادیم و کارگردان آن مارک الگره بود و فروش خوبی داشت. کمدی «عروس زیادی زیبا است» (۱۹۵۶) با حضور لویی ژوردان نیز فیلم موفقی بود.

 

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

فیلم چهارم، ملودرام «و خداوند زن را آفرید» (۱۹۵۶)، اولین تجربۀ کارگردانی وادیم بود که در آن باردو در مقابل ژان لویی ترنتینیان و کورد یورگنس بازی می کرد. این فیلم، دربارۀ دختر نوجوان بدسیرتی در یک شهر کوچک آبرومند، نه تنها در فرانسه بلکه در سراسر دنیا موفقیت بسیار بزرگ به دست آورد و در بریتانیا میان ۱۰ فیلم برتر سال ۱۹۵۷ قرار گرفت. باردو با این فیلم به ستاره ای بین المللی تبدیل شد.

بعد از فیلم «و خداوند زن را آفرید»، باردو در کمدی «زن پاریسی» (۱۹۵۷) به کارگردانی بوارون با شارل بوایه همبازی شد. او بار دیگر در فیلمی از وادیم به نام «گوهر فروشان مهتاب» (۱۹۵۸) ظاهر شد و در فیلم «در صورت بدبختی» (۱۹۵۸)، نقش جنایتکاری را بازی کرد که ژان گابن را اغوا کرد. فیلم دوم سیزدهمین فیلم پربینندۀ آن سال فرانسه بود.

«زن و بازیچه» (۱۹۵۹) به کارگردانی ژولین دوویویه محبوب بود، اما «بابِت به جنگ می رود» (۱۹۵۹)، کمدی جنگ جهانی دوم، موفقیتی بزرگ بود و چهارمین فیلم بزرگ سال فرانسه شد. «دوست داری با من برقصی؟» (۱۹۵۹) نیز به کارگردانی بوارون بسیار پربیننده بود.

فیلم بعدی او درام دادگاهی «حقیقت» (۱۹۶۰)، ساختۀ هانری ژرژ کلوزو بود. این فیلم بسیار خبرساز بود که به رابطه ای عاشقانه و اقدام به خودکشی انجامید. «حقیقت» بزرگ ترین موفقیت تجاری باردو تا آن زمان بود که سومین فیلم پرفروش سال شد و نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی را به دست آورد.

او در سال ۱۹۶۱، در کمدی دیگری از وادیم به نام «لطفا، حالا نه!» ظاهر شد و در فیلم پر ستارۀ «عشق های معروف» (۱۹۶۲) نقش مقابل آلن دلون را بازی کرد. وی برای بازی در «زندگی خصوصی» (۱۹۶۲) به کارگردانی لویی مال، جایزۀ دیوید دی دوناتللو برای بهترین بازیگر زن خارجی را به دست آورد. فیلمی که در فرانسه محبوب تر شد، «استراحت جنگجو» (۱۹۶۲) کار دیگری از وادیم بود.

در سال های میانی ۱۹۶۰، باردو در فیلم هایی حضور یافت که به نظر می رسید برای بازار بین المللی ساخته شده اند. در ۱۹۶۳، در «تحقیر» ژان لوک گدار با بازی جک پلنس بازی کرد. سال بعد، در کنار آنتونی پرکینز در کمدی «زیبای احمق» (۱۹۶۴) ظاهر شد.

باردو سرانجام در فیلمی هالیوودی به نام «بریژیت عزیز» (۱۹۶۵)، یک کمدی با حضور جیمز استوارت در نقش استاد دانشگاهی که پسرش به باردو علاقمند می شود، بازی کرد. حضور او نسبتاً کوتاه بود و فیلم موفقیت بزرگی به دست نیاورد.

کمدی وسترن «زنده باد ماریا!» (۱۹۶۵) به کارگردانی لویی مال، که در آن باردو در مقابل ژن مورو بازی می کرد، فیلم موفق تری بود. این فیلم در فرانسه و سراسر دنیا بسیار موفق بود، با این حال در آمریکا آنچنان که امید می رفت، توفیقی به دست نیاورد.

بعد از یک نقش کوتاه در «مذکر، مونث» (۱۹۶۶) ساختۀ گدار، در فیلم «در اوج شادی» (۱۹۶۸) محصول مشترک فرانسه و انگلستان، اولین شکست کامل خود را تجربه کرد. او نقش کوچکی در فیلم پرستارۀ «ارواح مردگان» (۱۹۶۸)، مقابل آلن دلون داشت و سپس بار دیگر یک فیلم هالیوودی را امتحان کرد: «شالاکو» (۱۹۶۸)، وسترنی با بازی شان کانری که فروش خوبی نداشت.

«زنان» (۱۹۶۹) یک شکست کامل دیگر بود، اما کمدی اسکروبال «خرس و عروسک» (۱۹۷۰)، کمی بهتر عمل کرد. آخرین فیلم های او بیشتر کمدی بودند، مثل «تازه کارها» (۱۹۷۰) و «بولوار روم» (۱۹۷۱) با بازی لینو ونتورا. «افسانۀ فرنچی کینگ» (۱۹۷۱) به لطف همبازی بودن باردو با کلودیا کاردیناله محبوب تر بود. او فیلم دیگری با وادیم کار کرد به نام «دون ژوان یا اگر دون ژوان زن بود» (۱۹۷۳) که نقش اصلی را بر عهده داشت.

باردو در حین ساخت این فیلم گفت: «اگر دون ژوان فیلم آخر من نباشد، فیلم ماقبل آخرم خواهد بود». او به حرف خود عمل کرد و فقط یک فیلم دیگر بازی کرد، «داستان بسیار خوب و بسیار شاد کولینو» (۱۹۷۳).

زندگی حرفه ای او دوره هایی را پشت سر گذاشته بود که می شد گفت: «در سال های دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰، بازیگری معروف تر-یا بدنام تر- از او روی زمین وجود نداشت، دست کم از زمان مرگ والنتینو، هیچ ستاره ای چنین سرسپردگی احمقانه ای در میان هواداران خود برنیانگیخته بود.»

 

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

باردو در سال ۱۹۷۳، پیش از ۳۹ ساله شدن، بازنشستگی خود را اعلام کرد. او پس از حضور در بیش از ۴۰ فیلم و ضبط چندین آلبوم، به ویژه با سرژ گنزبور، از شهرت خود برای حمایت از حقوق حیوانات استفاده کرد.
در سال ۱۹۸۶، او بنیاد بریژیت باردو را برای تأمین آسایش حیوانات و حفاظت از آنها تأسیس کرد. وی گیاهخوار شد و از راه حراج جواهرات و دارایی های شخصی اش، سه میلیون فرانک برای تهیۀ سرمایۀ لازم برای این بنیاد جمع آوری کرد. او فعال قدرتمند حقوق حیوانات و مخالف سرسخت مصرف گوشت اسب است. در راستای حفاظت از حیوانات، در سفری به کانادا به همراه پل واتسن از “انجمن حفاظتی چوپان دریا”، شکار فُک در کانادا را محکوم کرد. در ۲۵ مه ۲۰۱۱، این انجمن، به پاس پشتیبانی او، نام کشتی رهگیر سریع السیر خود را از “ام. وی. گوجیرا” به “ام. وی. بریژیت باردو” تغییر داد.  

وی در سال ۱۹۹۹، نامه ای به جیانگ زِمین رئیس جمهور چین نوشت که در مجلۀ فرانسوی وی. اس. دی. چاپ شد؛ او در این نامه دولت چین را به آزار خرس ها و کشتن آخرین ببرها و کرگدن های دنیا برای ساختن داروی آفرودیزیاک متهم کرد. او در دو سال، بیش از ۱۴۰٫۰۰۰ دلار به یک برنامۀ عقیم سازی و سرپرستی انبوه برای تعداد تقریبی ۳۰۰٫۰۰۰ سگ خیابانی در بوداپست اهدا کرد.

باردو در ماه اوت ۲۰۱۰، نامه ای خطاب به ملکۀ دانمارک، مارگارت دوم نوشت و در آن از او درخواست کرد کشتن دلفین ها را در جزایر فارو متوقف کند. او در این نامه نوشت: «این کار یک نمایش هولناک است که مایۀ ننگ دانمارک و جزایر فارو است … این شکار نیست بلکه قتل عام است … سنتی تاریخ گذشته که در دنیای امروز هیچ توجیه قابل قبولی ندارد.»

در ۲۲ آوریل ۲۰۱۱، وزیر فرهنگ وقت فرانسه، فردریک میتران، گاوبازی را به طور رسمی در فهرست میراث فرهنگی کشور قرار داد. باردو نامۀ اعتراض آمیز بسیار تندی برای او نوشت و در ۲۳ ژوئیۀ ۲۰۱۵، طرح گرِگ هانت برای از بین بردن ۲ میلیون گربه برای نجات گونه های در معرض خطر والابی صخره پهلو سیاه و طوطی شب را محکوم کرد.

در ۲۱ دسامبر ۱۹۵۲، بریژیت ۱۸ ساله با روژه وادیم کارگردان ازدواج کرد. آنها کمتر از پنج سال بعد طلاق گرفتند؛ آن دو صاحب فرزندی نشدند، اما رابطه شان را با هم قطع نکردند و حتی در کارهای بعدی با هم همکاری کردند.

باردو در ۱۸ ژوئن ۱۹۵۹، با ژاک شاریه، همبازی او در «بایت به جنگ می رود»، ازدواج کرد. تنها فرزند او، نیکلا ژاک شاریه در ۱۱ ژانویۀ ۱۹۶۰ به دنیا آمد. بعد از این که باردو و شاریه در سال ۱۹۶۲ طلاق گرفتند، نیکلا در خانوادۀ شاریه بزرگ شد و تا زمان بزرگسالی رابطۀ کمی با مادر خود داشت.

سومین ازدواج باردو با میلیونر آلمانی، گونتر زاکس، بود که از ۱۴ ژوئیه ۱۹۶۶ تا ۱ اکتبر ۱۹۶۹ دوام داشت. همسر چهارم و کنونی باردو، برنار دورمال، از مشاوران سابق ژان ماری لوپن، رهبر پیشین حزب راست افراطی جبهۀ ملی، است؛ آنها در ۱۶ اوت ۱۹۹۲ ازدواج کرده اند.

باردو در ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۳، در چهل و نهمین سالروز تولدش، تعداد زیادی قرص خواب یا آرامبخش با شراب قرمز خورد. او خیلی زود به بیمارستان منتقل شد و در آنجا با شستشوی معده قرص ها را از معدۀ او خارج کردند و وی از مرگ نجات پیدا کرد. باردو همچنین سرطان سینه را از سر گذرانده است.  

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

حقایقی در مورد بریژیت باردو که شاید ندانید:

 

  1. از ویژگی های ظاهری باردو می توان به قد ۱۶۶ سانتی، موهای بلوند پلاتینه، چشم های درشت قهوه ای رنگ، صدای گرم و گیرا و پیکر زیبا و دلفریب اشاره کرد. دندان های جلویی باردو فاصله دارند و مدل موی مشهور «شینیون باردو» از روی استایلی که او در جوانی به موهایش می داد گرفته شده است.
    ۲٫ مجله امپایر در سال ۱۹۹۵، باردو را یکی از ۱۰۰ ستاره جذاب تاریخ سینما نامید.
    ۳٫ در اکتبر ۱۹۹۷، مجله امپایر رتبه ۴۹ فهرست «۱۰۰ ستاره سینمایی برتر تمام ادوار» را به باردو داد.
    ۴٫ باردو مادر نیکولا ژاک شاریه بود که در ژانویه ۱۹۶۰ به دنیا آمد و در خانواده پدرش بزرگ شد و تا سنین بزرگسالی با باردو رابطه ای نداشت. در سال ۱۹۹۷ نیکولا شکایت موفق آمیزی از بریژیت کرد، زیرا باردو در زندگی نامه اش، پسرش را “تومور” خوانده بود و گفته بود که ترجیح میداد یک سگ به دنیا بیاورد تا او را. وی همچنین فاش کرد کرد که چندین بار تلاش کرده بود تا بچه را سقط کند و بارها به شکمش مشت زده و از پزشکش درخواست مورفین کرده بود. دادگاهی در فرانسه باردو را به پرداخت ۱۷۰۰۰ دلار خسارت محکوم کرد.
    ۵٫ در ۳۹ سالگی از بازیگری خداحافظی کرد و از آن پس تاکنون در پروژه های مختلفی در حمایت از حقوق حیوانات فعال بوده است.
    ۶٫ باردو یکی از پیشگامان دنیا در حمایت از حقوق حیوانات است و ریاست بنیاد بریژیت باردو که وقف حقوق حیوانات شده است را بر عهده دارد.
    ۷٫ وی دو نوه از پسرش نیکولا دارد که حاصل ازدواج نیکولا با آن-لین بیرکان (دختر یک دیپلمات نروژی) هستند و آنا و تیا نام دارند.
    ۸٫ باردو و همسرش برنار دورمال در دهکده کوچکی خارج از اسلو واقع در نروژ ازدواج کردند که حالا پسرش و خانواده پسرش آنجا زندگی می کنند.
    ۹٫ مدل موی شوکروت را به دنیای فشن معرفی کرد.
    ۱۰٫ در شهر بوزیوس واقع در برزیل، به خاطر تأثیر باردو در محبوب شدن این شهر، مجسمه ای از وی ساخته و نصب شده است.
    ۱۱٫ در سال ۱۹۹۴، سوفیا لورن را به خاطر حضور در فتوشوت های تبلیغاتی و پوشیدن محصولات خز کمپانی ایتالیایی آنابلا، رسوا کرد و در نامه سرگشاده ای به لورن وی را متهم به فروختن نام و وجهه اش به منفورترین روش تبلیغاتی یعنی تبلیغ خز کرد. باردو در این نامه نوشته بود که «قبول کردن پول آلوده به خون حیوانات کاری پست، مشمئزکننده و بی ارزش است.» لورن «باید این تجارت نفرت انگیز را تحریم و محکوم نماید» و «هرگز فراموش نکند که پوشیدن خز در واقع حمل کردن قبرستانی روی دوش است.» لورن آن زمان در تعطیلات بود و جوابی به این نامه نداد.
    ۱۲٫ بریژیت باردو پس از فرد استیر و لورن باکال، سومین نفری بود که نامش در پایگاه داده های اینترنتی فیلم (IMDB) ثبت شد.
    ۱۳٫ از سال ۱۹۵۰ تابحال حداقل شش بار اقدام به خودکشی کرد. آخرین اقدامش به خودکشی در سال ۱۹۹۲ بود.
    ۱۴٫ مخالف ازدواج بین نژادی است.
    ۱۵٫ چهره و ظاهر او الهامبخش چند نسل از مدل های بلوندی بوده است که به آنها «بیبی باردو» می گویند و از آن جمله می توان به سوپرمدل های آلمانی: کلودیا شیفر و آنا اورز، مدل های هلندی: لارا استون، دافنه گروئنولد و داوتزن کروس و همچنین مدل انگلیسی جورجیا جگر اشاره نمود.

    نقل قول های شخصی:

 

–    «اگر می توانستم کاری درباره نحوه رفتار انسان ها با هم انجام دهم این کار را می کردم، ولی چون نمی توانم به حیوانات رو آورده ام.»

–    (وقتی از او پرسیدند بهتر روز زندگی ات چه روزی بود): «شب بود…»

–    «پیر شدن غم انگیز است، ولی پخته شدن حس خوبی دارد.»

 

بازیگران درخشان تاریخ سینما (53): بریژیت باردو

–    «من بسیار خوشبخت، بسیار ثروتمند، بسیار زیبا، بسیار مشهور و بسیار غمگین بوده ام.»

–    (درباره سارا پالین): «با انکار مسئولیت انسان ها در برابر گرم شدن کره زمین و با دفاع از حق استفاده از سلاح گرم و گفتن مطالبی که اصولاً احمقانه هستند، تو خود مایه شرم زنان هستی و خود تو تهدیدی ترسناک و فاجعه

زیست محیطی واقعی هستی.»

–    «هر سنی می تواند جذاب و خوشایند باشد، اگر در آن سن زندگی کنی.»

–    «من در واقع گربه ای هستم که به یک زن تغییر شکل داده ام… صدای گربه در می آورم، چنگ می زنم و گاهی گاز می گیرم.»

–    «جوانی و زیبایی ام را به انسان ها دادم و حالا دانایی و تجربه ام را که بخش بهتری از من است، به حیوانات می دهم.»

–    (درباره بازنشستگی از صنعتی سرگرمی در ۳۹ سالگی): «من تلاش کردم که خودم را تا حد ممکن زیبا کنم و با این وجود حس می کردم زشت هستم. بیرون رفتن و نشان دادن خودم به طرز دیوانه واری دشوار بود. می ترسیدم  در حد آنچه از من انتظار می رفت نباشم.»

–    «در خانه والدینم حس غریبه بودن داشتم. در کودکی بسیار خجالتی بودم و عقده های نفرت انگیزی داشتم. همیشه فکر می کردم زشت هستم و در ابتدا منتقدین با من هم عقیده بودند. آنها می گفتند که من شبیه مستخدمین پیش پا افتاده هستم و چهره ام را بسیار معمولی قلمداد می کردند. در برهه هایی از زندگی ام واقعاً دلم می خواست بمیرم. مرگ برایم مثل عشق بود، مثل گریزی رمانتیک. قرص می خوردم زیرا نمی خواستم خودم را از بالای بالکن به پایین بیندازم و مردم از جنازه ام عکس بگیرند.»

مهسا ایرانیان، اولین زن استنداپ کمدین ایرانی

خبرگزاری مهر: از وقتی «استنداپ کمدی» پایش را توی تلویزیون گذاشت تا مخاطبان و طرفداران زیادی برای خودش پیدا کند؛ طنزپردازها و حتی آدم‌های عادی زیادی تلاش کردند شانس‌شان در این زمینه را امتحان کنند تا ببینند چقدر توانایی خنداندن مخاطب‌شان را دارند تا استنداپ کمدی رفته رفته تبدیل به یک هنر محبوب نمایشی برای مخاطبان شود.

 

در این میان چهره‌های زیادی سر بیرون آوردند و حسابی محبوب شدند. در هر هنری اولین بودن همواره ارزش خودش را داشته است و این اولین بودن برای «مهسا ایرانیان» با استنداپ کمدی گره خورده است. مهسا ایرانیان اولین زن استنداپ کمدین ایرانی سال‌هاست در این حوزه کار می‌کند و مخاطبان زیادی برای خودش دست و پا کرده‌ است. ایرانیان متولد ۲۰ تیر ۱۳۶۶ در شهر ری است. لیسانس تئاتر دارد و حالا فضای مجازی بستری شده که استنداپ‌هایش حسابی دیده شود.

 

 من اولین زن استنداپ کمدین ایران هستم

 

علاقه شما به تئاتر از کجا و چه زمانی شروع شد؟ از کودکی چنین استعدادی را در خودتان می‌دیدید؟

در بچگی مدام جلوی آینه بودم. خانم رضایی و خانم خامنه در تلویزیون برنامه داشتند. یادم می‌آید  به سبک آنها روسری سر می‌کردم و کلیپس می‌زدم و پایینش را هم گره می‌زدم و جلوی آینه می‌ایستادم و ادای آن‌ها را در می‌آوردم. هر روز این شکلی جلوی آینه بودم و می‌گفتم:«سلام بچه‌های عزیز…» یا اینکه ادای خواننده‌ها را جلوی آینه در می‌آوردم و این حس آرتیستی مدام همراه من بود. در مدرسه هم اوضاع همین بود. مسابقه ورزشی اول، روزنامه نگاری اول، آن دوران مسابقه‌های هفتگی آقای قرائتی را هم شرکت می‌کردم و برایم جایزه می‌فرستادند. سرود می‌خواندم، عضو گروه تواشیح می‌شدم. سوره بقره را حفظ کرده بودم و سوم کشوری شدم. یادم می‌آید یک روز از بس جایزه گرفته بودم.

 

با دست پر و سربالا مجبور شدم به خانه بیایم. از ساعت دیواری گرفته تا مدادرنگی‌های بزرگ. شوآف را دوست داشتم (می‌خندد) اصلا کسی که در این شغل می‌آید قول می‌دهم که تب دیده شدن دارد. هیچکس نیست بگوید نه من دوست ندارم دیده شوم و بعد برود بازیگر سینما بشود. یکبار در مدرسه دیدم یکی از دوستانم که از نظر من استعداد نداشت یک نقش در تئاتر مدرسه بازی می‌کند. سختم شد. سریع پیگیر شدم و از آن موقع پای ثابت تئاترهای مدرسه شدم. بچه‌های مدرسه با انگشت نشانم می‌دادند که این دختره «مهسا ایرانیان» است. از نقش‌هایی که یادم می‌آید این است که نقش مسواک بازی کردم.

این شیطنت‌ها به دوره دبیرستان هم کشیده‌شد؟ مزاحم درس خواندنتان نبود؟ خانواده با این همه فعالیت غیر درسی مشکلی نداشت؟

دبیرستانی که شدم سراغ موسیقی و آواز رفتم. از آن دخترها که یکی روی میز و نیمکت می‌زد و یکی هم می‌خواند و حسابی شلوغ می‌کردم.  بعد رفتم نوازندگی گیتار را یادم گرفتم. یک روز دیدم یکی از بچه‌ها در مدرسه کیبورد آورده و دارد می‌زند. آمدم خانه و اصرار اصرار که پدرم برایم ساز بخرد. رقابت من با بچه‌های مدرسه سر اینطور چیزها بود.. من هم شروع کردم ساز یاد گرفتن و در همان سن و سال هم کنسرت دادم و حالا در مدرسه هم این ساز را می‌آوردم و در برنامه‌های مختلف ساز می‌زدم. من نمره‌هایم خیلی خوب بود و خانواده هم وقتی می‌دید این کارها مزاحم درس خواندنم نمی‌شود و حتی معلم‌ها از من تعریف هم می‌کنند مشوقم بودند. من خانواده مقیدی دارم ولی دست مرا توی علاقه‌هایم باز گذاشتند.

 

 من اولین زن استنداپ کمدین ایران هستم
در این علاقه‌ها طنزو کمدی هم وجود داشت؟ چون طنازی به گفته برخی باید در خون آدم باشد. در این فعالیت‌های پرورشی به طنز و کمدی هم فکر می‌کردید؟

قطعا بخش زیادی از طنازی و بداهه من خانوادگی است. چون این طنازی در برادر و مادر من هم وجود دارد. ما حتی وقتی به یک رستوران هم می‌رفتیم آنقدر می‌خندیدیم که خودمان نمی‌فهمیدیم دقیقا به چیزی می‌خندیم. اما وقتی به دانشگاه می‌روی بستری فراهم می‌شود که شکل می‌گیری. می‌فهمی‌ برای این رشته هستی یا نه! وقتی برای اولین بار رفتم روی صحنه اجرا کردم و برایم دست زدند. یکی از اساتید به من گفت این بازیگر را از کجا آمده؟ بعد از آن بود که مدام به من می‌گفتند به مهسا یک متن کاملا تراژدی هم بدهی طنز اجرا می‌کند.

 

یکی از کارهای آقای چرمشیر را بازی می‌کردیم که خیلی ضد زن هم بود. من  نقش یک سرخدمه خانه را داشتم. متن خیلی جدی است. اما من وقتی بازی می‌کردم همه خنده شان می‌گرفت. (می‌خندد) اما واقعا این ریشه بداهه و طنز از کودکی با من بود اما در دانشگاه پرورش پیدا کرد و وقتی وارد تلویزیون و برنامه‌های زنده شدم بداهه گویی‌هایم هم‌ بسیار تقویت شد که به طنازی هرچه بیشترم کمک کرد.

چطور وارد تلویزیون شدید؟ از چه برنامه ای شروع کردید؟

پارتی داشتم(می‌خندد) پدرم رئیس سازمان صداوسیما بود(می‌خندد) نه من سال ۸۷ یک تئاترکودک عروسکی بازی کردم که هم عروسک گردانی می‌کردم هم صدایش را می‌گفتم. یکی از دوستانی که آن زمان کار کودک تلویزیون انجام می‌دادند. شماره مرا گرفتند و گفتند ما برای کار تلویزیونی به چنین کسی احتیاج داریم بعد به شبکه یک معرفی شدم و برنامه خاله شادونه را کار کردیم که طراحی دکور هم داشتم. چون گرایش من در تئاتر طراحی صحنه و لباس تئاتر بود. کم کم صداپیشگی من خیلی به چشم آمد.

 

چون قابلیت این را دارم که سه تا عروسک را همزمان با صداهای مختلف بدون اینکه کات بزنند گویندگی کنم تا اینکه در شهرموش‌های ۲ خانم برومند جای عروسک مجری تلویزیونی را حرف زدم و کار دوبله انجام دادم و چند کارتون و انیمیشن هم دوبله کردم. حالا دوست دارم اگر کار عروسکی کردم یک عروسک باحالی باشد که خودم خیلی دوستش داشته باشم. مثلا عروسک بهادر یک پسربچه بامزه ای بود که وقتی می‌دیدمش فکر نمی‌کردم صدای خودم است. فکر می‌کردم واقعا خودش است. اما اگر بخواهند یک عروسک بزرگسال به من بدهند می‌دانم در خانم‌ها قطعا می‌ترکانم چون می‌دانم بداهه گوییم را مخاطب دوست دارد.  در دوبله هم سیکرت ۲ و جاناتان مرغ دریایی را هم دوبله کردم.

میان همه کارهای مختلفی که انجام دادید؟ خودتان را در کدام یکی بیشتر دوست دارید؟

استنداپ کمدی‌هایم را خیلی دوست دارم. حس می‌کنم در طنز و استنداپ آدم رهاتری هستم. خداوند به برخی یک توانایی فردی داده است که اطلاعات و دانشی که دارند را می‌توانند درست و در خدمت کارشان استفاده کنند. اطلاعات و دانش خیلی بالا منجر به این نمی‌شود که تو بتوانی طنازی هم بکنی. تو باید در استنداپ بتوانی از آرشیو اطلاعاتت به موقع و خوب استفاده کنی. وگرنه این همه نویسنده داریم که دانش زیادی دارند اما آدم‌های طنازی نیستند. یا دوست ندارند یا توانش را ندارند. اما حس می‌کنم من این استعداد را دارم و می‌توانم از اطلاعاتم در خدمت طنز استفاده کنم.

 

 من اولین زن استنداپ کمدین ایران هستم
شما در مسابقه خنداننده شو خندوانه هم شرکت کردید و خیلی مورد استقبال قرار گرفتید. آنقدر که فیلم استنداپ شما بارها در صفحات مجازی دست به دست شد اما فکر می‌کنید چرا برای مسابقه اصلی انتخاب نشدید؟

نمی‌توانم قضاوت کنم چون خود رامبد جوان با من صحبت نکرد که من دلیل اصلی را بدانم. فکر می‌کردم همه شرایط آماده است و می‌توانم در مسابقه خنداننده شرکت کنم اما خب اینطور نبود و من حذف شدم.

البته این نادیده گرفتن شدن شما در خندوانه سبب شد که شما برعکس دیده شوید.

من از سال ۸۵ که وارد دانشگاه شدم تئاتر کار کردم و به خاطر بازی‌هایم جایزه بگیرم. برای من این روند یک جرقه شد. من به اصرار خانواده و دامادمان رفتم. آن موقع فکر می‌کردم در شان من نیست که بروم در یک مسابقه شرکت کنم.اما من هر زمان که گاردم را شکاندم و وارد کاری شدم خوشبختانه در آن موفق شدم. اینجا هم جواب داد به من گفته بودند آقای تبریزی نمی‌خندد و آقای پسیانی در حد لبخند ملیح است ولی خانم خیراندیش همراهی می‌کند. یک دقیقه اول من شرایط را می‌سنجیدم. چون تجربه اجرا و صحنه داشتم توانستم از لحظه استفاده کنم و اتفاقا وقتی بیرون آمدم دیدم. برخوردها خیلی بود. اما وقتی حذف شدم حس کردم چیز دیگری وجود دارد. اما الحمدلله من خیلی خوب دیده شدم و تجربه ای شد که بتوانم شانسم را در جای دیگری کار کنم و به موفقیت برسم.

شوخی با خانم‌های گوینده در آن آیتم کوتاه بازخوردهای زیادی داشت. خودتان چقدر بازخورد گرفتید؟

من کار گویندگی هم کرده ام. ماجرا این است که وقتی استودیو می‌رفتم. گوینده‌ها قبلش خیلی عادی حرف می‌زدند اما به محض اینکه پشت میکروفون می‌رفتند صدایشان متفاوت می‌شد. به خودم می‌گفتم خدایا این آدم وقتی بیرون داشت چای می‌خورد صدای هورت کشیدنش می‌آمد. حالا چرا اینطوری حرف می‌زند. بارها آدمها به خصوص جوان‌ترها را در این صداسازی امتحان کرده‌ام. مثلا بیشتر از ۱۰ دقیقه که با آنها حرف می‌زنی صدایشان در می‌رود. (می‌خندد) یعنی صدای بعد از ۱۰ دقیقه با قبلش بسیار متفاوت است. صدای تو دماغی اش یک چیز دیگری می‌شود. من دوست داشتم در آن استنداپ کمدی درباره حرفه ام حرف بزنم که با داورها فضای مشترکی دارد. من  بعد از آن رادیو که می‌روم این موضوع اسباب شوخی شده است که من هم به شوخی می‌گویم چرا به روی خودتان نمی‌آورید شاید من اصلا با شما بوده باشم( می‌خندد) واقعا منظورم شخص خاصی نبود. من هیچ وقت با غرض ورزی رفتار نمی‌کنم.

شوخی شما با گروه کاکوبند هم خیلی مورد استقبال قرار گرفت.

بله حتی کامنت‌های جالبی هم برایش آمد. از طرفداران پروپاقرصش نوشته بودند که این موسیقی برای جنوب غربی آفریقا است که ساز کوبه ای می‌زنند. یک نفر دیگر نوشت که مشهد یک سری نوا و آهنگ دارد که این برای آنجاست. این خودش استنداپ است. توجه داشته باشید که از آفریقا تا مشهد یک مسیر طولانی است. یعنی با اتوبوس نمی‌توانی بروی (می‌خندد) چون یک قاره دیگر است. هواپیمایش هم حداقل یک ساعت و نیم وسطش استراحت می‌کند که بنزین بزند. خیلی تناقض میان این کامنت‌ها وجود داشت که هدف من هم همین بود. یک توپی را وسط می‌اندازی که بقیه با آن بازی می‌کنند و در حین این بازی یک سری آگاهی هم کسب می‌کنند.

در نوشتن متن استنداپ و شوخی بیشتر به چه چیزهایی فکر می‌کنی؟

دوست دارم چیزهایی بگویم و با چیزهای شوخی کنم که آدم‌ها را به فکر بیندازد و یک تلنگر به آنها بزند. مثلا من با موبایل فروش‌ها هم شوخی کردم. مثلا شما پایت را توی موبایل فروشی می‌گذاری می‌گوید باید فلش شوی. خب بپرس اصلا مشکل گوشی من چیست بعد این حرف را بزن. مثلا رانندگان این اپلیکیشن‌های مسافربری تا وارد ماشین می‌شوی نرم افزار مسیریاب شان خراب است و مسیر را نمی‌دانند. دوست دارم روی وقایع اجتماعی تمرکز کنم و خیلی عامیانه آن را بنویسم و به مردم بگویم.

نویسنده هم داری؟ یعنی کسی که برای شما متن‌های طنز بنویسد و شما از روی آن اجرا کنید؟

من دقیقا با ۵ تا ۶ نویسنده که بچه‌های خوش قلمی‌هم هستند معاشرت کردم اما متاسفانه هیچ کدامشان نتوانستند جوری که به کلام و دهان من بخورد طنز بنویسند. شیوه طنز من متفاوت بود. مثلا من خرده گویی ندارم و شاید چیزهایی بگویم که شما بار اول اصلا نشنوی بعد مجبور می‌شوید دوباره آن را گوش کنید و تازه از دفعه دوم خوشتان می‌آید و دوست دارید برای سوم هم گوش کنید.

شما اولین زن کمدین هستید؟ پیش از شما بازیگر بودند که کارهای کمدی هم کرده بودند یا دربرنامه‌های تلویزیونی اجرا داشتند. اما بازهم در مرحله اول بازیگر بودند. این اولین بودن چه بازخوردهای مثبت و منفی برای شما داشته است؟

خدا رو شکر تا الان میزان واکنش‌های مثبتی که گرفته ام خیلی بیشتر از واکنش‌های منفی بوده است. یعنی اصلا قابل قیاس نبوده است. مخاطبانی که دوست ندارند همیشگی نیستند. مثلا موضوع خاصی را دوست ندارند نه اینکه کلا نظرشان بد باشد. اینطور نبوده که به خاطر خانم بودنم با من مخالفتی داشته باشند. الحمدلله من از طرف آقایون و خانم‌ها مشوق‌های زیادی دارم. من هیچوقت نخواستم از نشانه‌های زنانه و یا حتی پوشش و گریم خاص برای استنداپ استفاده کنم که حالا چون زن هستم. چون دوست داشتم مخاطب خودم را ببیند. می‌خواستم بگویم تو طنازی مرا در کلامم را ببین. شاید یکی از دلایلی که معمولا با من موافق بودند این است که نخواستم رفتارهای ضد مرد یا فمنیستی داشته باشم. اگر با آقایون شوخی کردم با خانم‌ها هم شوخی کردم. اگربا مجری‌های کودک خانم شوخی می‌کنم. با مجری‌های کودک آقا هم شوخی می‌کنم. دوست نداشتم گروه مخاطبم به من بگوید که این چون خانم است می‌خواهد آقایون را نشانه بگیرد.

عده ای می‌گویند خانم‌ها در استنداپ کمدی و طنز دستشان بسته است و نمی‌توانند با شوخی‌های یک آقا رقابت کنند. شما چنین نظری را تایید می‌کنید؟

من احساس می‌کنم تکنیک برای پیدا کردن راه در رو زیاد است که خب خودم واقعا این کار را می‌کنم و در این موضوع اولین زنی هستم که چه در تلویزیون و چه در فضای مجازی و استیج کار استنداپ کمدی انجام می‌دهم. اما در هر صورت ادا کردن یک سری جملات و واژه‌ها برای آقا در رسانه راحت تر است. چون ما نمی‌توانیم برخی نکات را صریح به مخاطب بگوییم و در این مورد واقعا به کسانی که می‌گویند این محدودیت وجود دارد حق می‌دهم و می‌فهمم که واقعا سخت است. چون من زمان متن نویسی برای یک کلمه ۱۰ تا معادل پیدا می‌کنم و می‌گویم شاید خوب نباشد یک خانم این کلمه را در تلویزیون بگوید. می‌دانم در فرهنگ ما اینطور است که اگر می‌بینند یک خانم حتی بانمک هم است و خوب اجرا می‌کند. مردم دوست دارند آن خانم رعایت کند و بانمک باشد و ارزش زنانگی خودش را حفظ کند.

 

 من اولین زن استنداپ کمدین ایران هستم
الگویی هم برای خودتان دارید؟

نمی‌دانم می‌شود گفت یا نه؟ ولی خب یکی از مجریان خانم آمریکایی طنز خوب و برنامه خوبی دارد که از آن الگو می‌گیرم.

بعد از سالها فعالیت در حوزه استنداپ کمدی با چه چیزی دوست داشتید شوخی کنید و نتوانستید انجام بدهید؟

یک باورهای عامیانه ای در مردم وجود دارد که دوست دارم با آنها شوخی کنم اما به نظرم خیلی راه رفتن روی لبه تیغ است.

خودت به چه کسی بیشتر از بقیه می‌خندی؟ یعنی چه کسی تو را خیلی می‌خنداند؟

من خیلی راحت می‌خندم. اما سبک اجرا و طنز مهران مدیری را بسیار دوست دارم و خیلی می‌خندم. بی تفاوتی اش نسبت به جمله‌هایی که می‌گوید را دوست دارم.

مطالعات طنز هم دارید؟

بله کتاب‌های آقای شهرام شکیبا و رضا رفیع را می‌خوانم. شب شعرهای طنز را نمی‌رسم بروم اما فیلم‌های منتشر شده در این حوزه‌ها را دنبال می‌کنم. البته اینطوری نیستم که خودم را اشباع کنم. گاهی دوست دارم چیزی نخوانم و نبینم و نشنوم و فقط ببینم خود درونم درباره یک موضوع چه می‌گوید؟

۵ سال پیش وقتی مشغول کار بودی برای خودت تعیین کرده بودی که قرار است ۵ سال بعد کجا باشی؟ یا اینکه آدم برنامه ریزی نیستی؟

بله قطعا. من برای این کار خیلی سختی کشیده ام. من چون هیچ ارتباط مستقیمی ‌با عوامل این کار نداشتم؛ از طریق کارم خیلی تلاش کردم که کسی استعداد مرا ببیند. کلی تئاتر بازی کردم. کلی گویندگی کردم. کلی دفتر سینمایی رفتم و دیده نشدم. پشت صحنه کارهایی انجام دادم که دوست نداشتم اما حس می‌کردم باید در این حرفه رابطه‌هایم را حفظ کنم. حتی کلی حرف‌ شنیدم. همیشه فکر می‌کردم باید کارگردانی باشد که مرا ببیند و انتخاب کند. اما خدا خواست و من روی زانوی خودم بلند شدم. شاید باورتان نشود تمام کسانی که روزی مرا ندیده گرفتند و کمکم نکردند این روزها سمت من می‌آیند.

حالا که اینطور است دوست دارید ۵ سال دیگر کجا باشید؟

من بازیگری را خیلی دوست دارم. اما برای استنداپ کمدی برنامه ریزی زیادی دارم. می‌خواهم کنسرت‌های خنده مان را در سطح وسیع تر و جدی تر برگزار کنیم و فکرهای نمایشی مشترک با اهالی موسیقی داریم و با آنها صحبت کردیم. دوست دارم این عنوان اولین استنداپ کمدین خانم را همیشه حفظ کنم. امیدوارم در سالهای پیش رو اولین را تثبیت  کنم و بهترین شوم. فکر و ایده برای ساخت برنامه هم بسیار دارم و قطعا در سالهای آینده یک برنامه خیلی خوب برای مردم می‌سازم. اگر هم مجری برنامه خودم نباشم مجری بسیار خوب و بهتر از من باشد.

چهره شما برای مردم چقدر مشهور شده است؟ این شهرت لذت بخش هست؟

تا حدی شده و خب شیرین است. یکبار سوار تاکسی بودم راننده گفت: شما همان خانمی‌هستید که استنداپ کمدی دارید؟ گفتم: بله. گفت: همان که مجری تلویزیونم هست؟ گفتم: بله.گفت: همان که در صفحه اینستاگرامش هم از استنداپ‌هایش می‌گذارد؟ گفتم: بله.گفت: خانم من فالووئر شما هستم. یا اینکه یکبار با دوستم رستوران رفتیم یکی از دخترهای میزهای کناری نشانم داد و گفت این خانم همان است که مدام می‌گوید:«الکی میگه!» (می‌خندد) زیاد پیش آمده که تیکه کلام‌های خودم را به خودم بگویند. راستش لذت بخش است و خستگی آدم از تنش می‌رود.

 

 من اولین زن استنداپ کمدین ایران هستم
چه آرزوی برای زندگی و کاری که انجام می‌دهی داری؟

همه دلشان می‌خواهد به رویایشان برسند. رویای من این است که روزی از درون تخلیه شده باشم و انرژی ام را تخلیه کنم تا به آرامش برسم. ما برای این کار خیلی سختی و بی پولی کشیدیم و خدا رو شکر الان روزهای خوبی را سپری می‌کنیم. دوست دارم آدم بزرگ و موفقی شوم تا پدر و مادرم به من افتخار کنند چون دیده‌ام که پا به پای من بوده‌اند و حتی اگر دیر به خانه آمدم بیدار مانده بودند.

فیلم و کتابی هست که این روزها از دیدن و خواندش لذت برده باشید و بخواهید آن را معرفی کنید؟

چندوقت اخیر برای فوق لیسانس کتاب‌های روانشناسی بالینی بسیاری خواندم که به نظرم خیلی خوب بودند و حتی در استنداپ‌هایم هم کمک زیادی گرفتم. طوری که یکبار با دکتر حلت نشستیم و متن‌هایی در این باره برای استنداپ نوشتیم. مثل تیک‌های بدنی و یا تناقضات شخصیتی مثل دو قطبی بودن که برای استنداپ استفاده خوبی دارد. در کل من چون تئاتر خواندم در عمرم بسیار نمایشنامه خوانده ام. در میان فیلم‌های اخیر هم فیلم خفگی آقای جیرانی را دوست داشتم.

نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جابه‌جا کرد

ماهنامه دانشمند – موسی توماج ایری: نظریات علمی، عموما، در بدو پیدایش برآمده از شعور متعارف و همگانی هستند. شعور متعارف ما، زمین را ساکن و خورشید و ستارگان را در حال چرخش بر گرد آن ادراک می کند. این برداشت مبنای نظریه زمین مرکزی بود که به مدت قریب به ۲ هزار سال، نظر غالب میان منجمان بود تا اینکه در قرن شانزدهم میلادی نیکلاس کوپرنیک نشان داد که برخلاف شعور عادی ما، این زمین است که دور خود و خورشید می گردد.
نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جا به جا کرد 
قرون وسطی، دوره افول و رکود تفکر، دانش و فرهنگ در اروپا، مقارن با شکوفایی علمی و فرهنگی در تمدن اسلامی بود. دانشمندان مسلمان با ترجمه و حراست از علوم یونانی و انتقال آن به اروپا در شکل گیری علم جدید نقشی تعیین کننده ایفا کردند. در اواخر قرن پانزدهم آنگاه که اروپا تحت تاثیر دانش منتقل شده از تمدن اسلامی و سایر تحولات مهم دیگر، در حال خروج از عصر تاریکی بود، کوپرنیک پا به دنیا گذاشت.

کشیش، پزشک، منجم

  • نام: نیکلاس کوپرنیک
  • تولد: ۱۴۷۳
  • درگذشت: ۱۵۴۳
  • عمر: ۷۰ سال
  • ملیت: لهستان
  • کشف: نظام خورشید مرکزی 

نیکلاس کوپرنیک در نوزدهم  فوریه (اول اسفند) ۱۴۷۳ در شهر تورن در لهستان از پدری تاجر، قاضی و بانکدار و مادری که دختر یک تاجر ثروتمند بود، به دنیا آمد. چنانچه مرسوم بود در مدرسه ای مذهبی خواندن و نوشتن، آواز، نقاشی و ریاضیات آموخت. در ۱۰ سالگی پدرش را از دست داد و دایی ثروتمندش که اسقف کلیسای کاتولیک بود، قیم خانواده آت ها شد. سال ۱۴۹۱ وارد دانشگاه کراکو در لهستان شد.

دایی اش تمایل داشت که نیکلاس حقوق شرع بخواند اما او در کلاس های لاتین و یونانی شرکت کرد و نجوم و ریاضیات خواند. ۲ سال بعد درخواست دایی اش را اجابت کرد و در دانشگاه بلونیا در ایتالیا حقوق شرع خواند و کنارش به مطالعه ستاره شناسی و ریاضیات نیز پرداخت. به دلیل نیاز کلیسا به پزشک، در دانشگاه پادوا در رشته پزشکی شروع به تحصیل کرد. پس از ۳ سال، تحصیل در قانون شرع را در دانشگاه فِرارا ادامه داد و سال ۱۵۰۳ برای خدمت در کلیسا به لهستان بازگشت.

غول بطلمیوسی

کوپرنیک در دانشگاه کراکو با نظریه زمین مرکزی بطلمیوس و آرای نوین نجومی از جمله نظریات منجمان مسلمان آشنا شد. ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد معتقد بود که اجرام آسمانی دور زمین می چرخند و زمین مرکز عالم است.

بطلمیوس که در قرن دوم میلادی در اسکندریه مصر می زیست در کتاب معروفش با نام «مجسطی» آرای گذشتگان را همراه با یافته های خودش در قالب دستگاه منظمی شرح داد که براساس آن ستاره ها، سیارات، خورشید و ماه دور زمین می گشتند. زمین ساکن بود و سایر اجرام روی کره بلورینی که فلک نام داشت ثابت شده بودند و با گردش افلاک بر محور زمین دور آن می چرخیدند.

نظام بطلمیوسی می توانست پیش بینی های نسبتا دقیقی فراهم کند اما نواقصی نیز داشت از جمله اینکه قادر نبود درباره حرکات نامعمول و بازگشتی برخی سیارات توضیح دهد.

منجمان برای اصلاح نظام بطلمیوسی مجبور بودند دوایری را درون دوایر دیگر در نظر بگیرند. بر این اساس هر سیاره روی دایره کوچکی (فلک تدویر) می چرخید و محور آن در دایره بزرگ تری قرار داشت که دور زمین می گشت. تعداد روزافزون این تدویرها و دوایر خارج از مرکز بساط پیچیده ای از اشکال هندسی ایجاد کرده بود و از نظر کوپرنیک به پیکری می مانست که هر یک از اجزایش از بدنی گرفته و سرهم بندی شده بود و به جای آنکه بدن آدمی را تشکیل دهد به غول بدقواره ای شبیه شده بود.

 

تلسکوپ ۶۵ سال پس از مرگ کوپرنیک در سال ۱۶۰۸ اختراع شد. مدتی بعد گالیله که از حامیان نظریه کوپرنیک بود تلسکوپ را کامل تر کرد و به نخستین فردی تبدیل شد که با تلسکوپ آسمان را رصد و یافته های کوپرنیک را تایید کرد. 

 

نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جا به جا کرد 

 

خورشید در مرکز

خورشید مرکزی ایده ابداعی کوپرنیک نبود. کوپرنیک با نظرات آریستارخوس آشنا بود که در قرن سوم پیش از میلاد بر این باور بود که خورشید و ستارگان ثابت اند و زمین در مسیری مدور دور خورشید می گردد. ولی نظریات خورشید مرکزی قبل از کوپرنیک، بدون اینکه به محاسبات ریاضی و هندسی و طراحی مدل های هر سیاره منجر شود، ارائه شده بود. در نتیجه پذیرش آن اصلا معقول و منطقی نبود.

در زمان کوپرنیک تلسکوپ هنوز اختراع نشده بود و مشاهدات نجومی با چشمان غیرمسلح انجام می گرفت. کوپرنیک از برخی ابزار نجومی موجود نظیر اسطرلاب و مسافت سنج استفاده می کرد. او رصدخانه ای بر فراز کلیسای جامع احداث کرده بود و در آنجا به مشاهده آسمان و اندازه گیری زوایا و محاسبه فواصل می پرداخت. با وجود این، چندان اهل مشاهده و رصد نبود و اثر اصلی اش فقط شامل ۲۷ رصد شخصی خودش است. آنچه کوپرنیک را به نظریه اش رهنمون کرد بیشتر نارضایتی از مدل بطلمیوسی بود تا نتایج حاصل از رصدهای شخصی.

او با الهام از نظریات خورشیدمرکزی از قبیل نظریه آریستارخوس که در متون یونانی قدیمی با آنها آشنا شده بود اندیشید که اگر خورشید را ثابت و زمین را در حرکت دور خود و دور خورشید فرض کند، وضعیت چگونه خواهدبود؟ با این فرض بلافاصله همه چیز سر جای خوش قرار گرفت و مدل ساده تری به دست آمد که قادر بود اشکالات مدل پیچیده بطلمیوسی را رفع کند.

 

فلک تدویر

در نظام بطلمیوسی به دایره ای فرضی گفته می شود که مرکزش روی مدار فرضی سیاره قرار دارد و سیاره روی آن حرکت می کند. مفهوم فلک تدویر برای رفع اِشکال زمین مرکزی بطلمیوس ابداع شد زیرا مدل بطلمیوسی در توضیح حرکات رجوعی یا بازگشتی سیاره ها ناتوان بود.

 

نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جا به جا کرد 

 

 

گردش افلاک آسمانی

کوپرنیک یافته های را در کتاب کوچکی به نام «شرح مختصر» که فقط میان دوستانش توزیع شد، معرفی کرد. در این کتاب او اصولی را به اختصار شرح داد که بعدها در اثر بزرگش «گردش افلاک آسمانی» به طور مبسوط به آنها پرداخت.

او اعلام کرد که زمین مرکز عالم نیست و تمام کرات دور خورشید می چرخند. او به جای زمین، خورشید را در مرکز قرار داد و نوشت: «خورشید بین آن همه کرسی بر تخت نشسته است. در این معبد زیبا آیا می توان آن تابنده بزرگ را در مکانی بهتر از این قرار داد تا کل عالم را به یک باره منور کند؟»

با اینکه نظام کوپرنیک چیزی نو ارائه نکرد و برخی از مبانی اصلی نظام بطلمیوسی از جمله افلاک و مسیر مستدیر حرکت سیارات را نگه داشت اما توانست با سادگی و زیبایی بسیار پدیده های نجومی را توضیح دهد و غول آشفته بطلمیوس را به شکل پری خوش اندامی درآورد.

جهان کوپرنیکی

کوپرنیک برای توضیح نظریاتش شکلی از جهان را ترسیم کرد که بیرونی ترین لایه آن نشان دهنده دایره کاملی است که تمام ستارگان را در بر می گیرد. زحل در سطح قبل از ستارگان جای دارد. در سومین سطح مشتری، مریخ، زمین، زهره و عطارد قرار دارند که روی دوایر کاملی دور خورشید می چرخند. با وجود ایرادات آشکاری که در مدل کوپرنیک وجود دارد در زمان خودش اندیشه ای انقلابی بود.

 

نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جا به جا کرد

آغازگر انقلاب علمی

کوپرنیک بیشترین بخش اثر بزرگ و معروفش «گردش افلاک آسمانی» را حدود سال ۱۵۲۰ به پایان رساند اما آن را چاپ نکرد. او فردی کمال گرا بود و حتی بعدها با وجود ۳۰ سال کار روی نظریاتش هنوز باور نداشت که اثر نهایی آماده چاپ باشد. از طرف دیگر، بیشتر منجمان زمانش ترجیح می دادند به جهان زمین مرکز باور داشته باشند و کلیسا نیز چنین باوری را ترجیح می داد.

او در ۷۰ سالگی در ۲۴ می ۱۵۴۳، همان روزی که یک نسخه از کتابش را که تازه چاپ شده بود، در دست گرفته بود، درگذشت و هرگز نفهمید که نظریاتش در آینده چه انقلابی در ستاره شناسی ایجاد خواهدکرد.

کوپرنیک مکان چراغی را که هزاران سال بر انسان ها تابیده بود، تغییر داد و به جا زمین، خورشید را در مرکز جهان قرار داد. بشر دیگر نه در مرکز جهان بلکه در کره کوچکی اطراف آن قرار داشت. اندیشه های کوپرنیک نگرش آدمیان به جهان و خودشان را تغییر داد. ۵۰ سال بعد، کپلر و گالیله انقلابی را که توسط کوپرنیک آغاز شده بود، تکمیل کردند.

ارتداد کوپرنیکی ها

سال ها بعد از مرگ کوپرنیک کلیسا همه کسانی را که از نظریات او حمایت می کردند به اتهام ارتداد محاکمه کرد. از جمله آنها گالیلئو گالیله ای (گالیله) بود که مرتد شناخته شد و تا آخر عمر در حبس خانگی به سر برد. کتاب های کوپرنیک، گالیله و کپلر تا سال ۱۸۳۵ در فهرست کتاب های ممنوعه کلیسا قرار داشت. سال ۱۹۹۲ پس از گذشت بیش از ۳۰۰ سال کلیسا سرانجام اقرار کرد که با گالیله بدرفتاری شده است.

 

اسطرلاب

 

نیکلاس کوپرنیک؛ کشیشی که مرکز جهان را جا به جا کرد 

اسطرلاب نخستین بار توسط بطلمیوس طراحی شد و بعدها منجمان مسلمان آن را کامل کردند. اسطرلاب متشکل از صفحه ای گرد و فلزی است. دریانوردان و منجمان از اسطرلاب برای اندازه گیری موقعیت و زاویه ستارگان و سیارات در بالای خط افق استفاده می کردند. اسطرلاب ترکیبی از تقویم و نمودار ستارگان بود. 

تاثیر منجمان اسلامی

منجمان اسلامی به اِشکالات مدل بطلمیوسی پی بردند و آنها را تصحیح و حتی مدل های غیربطلمیوسی پیچیده ای برای حرکات افلاک و سیارات طراحی کردند که بر مدل سیارات کوپرنیکی موثر بودند اما هیچ یک از منجمان اسلامی به طور جدی از خورشید مرکزی یا حرکت زمین یا نفی افلاک حمایت نکرد و نجوم اسلامی در نهایت تداوم همان بطلمیوسی بود.

بطلمیوس زمانش

گرچه کوپرنیک با نظریات بطلمیوس درباره جهان مخالف بود، به شدت تحت تاثیر نظرات او قرار داشت. در حقیقت، یکی از عالی ترین ستایش های ستاره شناسان زمانه اش این بود که او را «بطلمیوس عصر ماه» خطاب می کردند.

آندره ژید چرا نویسنده عجیبی است؟

برترین ها – محمودرضا حائری: ژید نویسنده عجیبی است. در حالی که بیشتر نویسندگان در پی به کارگیری افسون هایی هستند تا خواننده را به دنبال خود بکشند؛ ژید در مائده های زمینی از خواننده خواهش می کند که کتاب او را دور بیاندازد! شوق به کشف لذت های زندگی، تجربه ی رهایی و مواجه شدن با حقیقت خویشتن برای او بسیار مهم تر از خواندن آثار ادبی است.

آندره ژید از بزرگ ترین نویسندگان فرانسوی قرن بیستم و برنده جایزه ادبی نوبل در سال ۱۹۴۷ در سال ۱۸۶۹ در پاریس متولد شد. پدرش حقوقدانی پروتستان و مادرش از بورژواهای کاتولیک نورماندی بود. او در محیط خشک و سرشار از تعصب مذهبی پرورش یافت. پس از درگذشت پدرش، هنگامی که او یازده ساله بود، در محیطی زنانه بزرگ شد. سخت گیری های مادرش او را به  ستوه آورده بود. در نوجوانی عاشق دختر خاله اش شد و این عشق منجر به ازدواجی شد که علی رغم تمایلات دیگرگونه ی ژید تا زمان مرگ همسرش دوام آورد.

آندره ژید

از آنجا که آندره ژید برای زندگی احتیاج به کار کردن نداشت. خیلی زود در بیست و دو سالگی فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. در ابتدای فعالیت های ادبی اش ژید تحت تأثیر سمبولیست ها بود اما پس از مدتی سمبولیسم را رها کرد و زندگی درونی انسان برایش اهمیت پیدا کرد و کوشید پرده از پیچیدگی ها روح انسانی بر دارد.

در بیست و چهار سالگی در حالی که به شدت بیمار بود به تونس سفر کرد و پس از دو سال که از افریقا برگشت تحول روحی بزرگی در او پدید آمده بود. پس از این دوره بود که او «مائده های زمینی» را نوشت. این کتاب که شاید محبوب ترین و پر خواننده ترین اثر ژید در ایران و خارج از ایران باشد: رساله ای است در ستایش لذت جویی.

در مائده های زمینی راوی «منالک» از مخاطبانش می خواهد که از مواهب زمینی بهره ببرند.این اثر تلاشی است برای رسیدن تعادل در جسم و روح. ژید در مقدمه ای که در سال ۱۹۲۷ بر این کتاب می نویسد آن را چنین توصیف می کند: «برخی نمی توانند یا نمی خواهند در این کتاب چیزی جز ستایش امیال یا غرایز ببینند. به گمان من چنین نظری تا حدی ناشی از کوته بینی است. من خود هرگاه این کتاب را می گشایم، بیش از هر چیز در آن ستایشی از وارستگی می بینم. این است آنچه با ترک دیگر مطالب کتاب نگاه داشته ام و دقیقاً به همین است که هنوز وفادار مانده ام.»

«ژید استاد نثر فصیح است و از این جهت از نفوذ عظیمی برخوردار بوده و به قول آندره مالرو، نویسنده ی مهم نسلی گشته که میان ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۵ زندگی معنوی و احساسی خاص داشته اند. ژید همچنین از منتقدان بزرگ ادبی به شما می آید. او هرگز از جستجوی از آزادی اخلاقی و اجتماعی و رهایی از قیود سنت دست نکشید و از پیروزی جستن بر ریاکاری باز نایستاد.»

آندره ژید در سال ۱۹۵۱ درگذشت.

از مهم ترین آثار او می توان به سکه سازان، در تنگ، دخمه های واتیکان، بازگشت از شوروی و… اشاره کرد.

آندره ژید

برشی از مائده های زمینی( ترجمه مهستی بحرینی)

من با شراب مرد افکن مسافرخانه ها که طعم بنفشه دارد و خواب سنگین نیمروز را بر می انگیزد، آشنا بوده ام. با مستی شبانگاه، آن دم که گویی سراسر زمین تنها در زیر بار اندیشه ی نیرومندتان به لرزه درآمده است، آشنا بوده ام.

ناتانائیل، با تو از مستی سخن خواهم گفت.

ناتانائیل، اغلب کمترین ارضاء شدنی برایم در حکم مستی بود، از بس که پیشاپیش هوسها مست بودم. و آنچه در جاده ها جست و جو می کردم، بیش از آن که مسافرخانه ای باشد، گرسنگی ام بود.

مستی ها، مستی از روزه، آنگاه که از سپیده ی صبح راه پیموده ایم و گرسنگی دیگر اشتها نه که سرگیجه ای است. مستی از عطش، آنگاه که تا غروب راه پیموده ایم.

در آن هنگام، هر خوراک سبکی در نظرم همچون سورچرانی افراط آمیز می نمود. و من، شوریده حال، احساس تند هستی را تجربه می کردم. آنگاه مساعدت لذت بخش حواسم در تماس با هرچیزی، گویی آن را برایم به خوشبختی ملموسی بدل می کرد.

من آن مستی را شناخته ام که شکل اندیشه ها را اندکی دیگرگون می کند. روزی را به خاطر دارم که اندیشه هایم همچون لوله های دوربین کوچک و باریک می شدند. آن که یکی مانده به آخر بود، همیشه ظریف تر از همه جلوه می کرد. سپس از همان اندیشه، باز هم اندیشه ای هر چه ظریف تر به در می آمد.

روزی را به یاد می آورم که اندیشه هایم چنان گرد بودند که به راستی چاره ای نبود جز آن که رهایشان کنم تا بر زمین بغلتند. روزی را به یاد می آورم که چنان انعطاف پذیر بودند که هر یک پی در پی شکل دیگران را به خود می گرفت. دفعات دیگر، دو اندیشه بودند که گویی می خواستند به موازات هم، تا اعماق ابدیت نشو و نما کنند.

آن مستی را شناخته ام که آدمی را وا می دارد تا خود را بهتر، بزرگ تر ، محترم تر، پرهیزگارتر، توانگرتر، … از آنچه هست بپندارد.

آندره ژید

گزیده آثار آندره ژید به فارسی

سکه سازان، ترجمه ی حسن هنرمندی، نشر ماهی، چاپ اول: ۱۳۸۵

در تنگ، ترجمه ی رضا سید حسینی  و عبدالله توکل، انتشارات نیلوفر، چاپ اول: ۱۳۷۳

اگر دانه نمیرد، ترجمه ی همایون نوراحمر، انتشارات نیلوفر، چاپ اول: ۱۳۷۲

مائده های زمینی و مائده های تازه، ترجمه ی مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول: ۱۳۸۱

دخمه های واتیکان، ترجمه ی سیروس ذکاء، انتشارات یزدان، چاپ اول: ۱۳۷۲

از فشن شو تا پرده سینما؛ مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: مدل های زیادی در حال فعالیت در صنعت مد و فشن هستند اما آیا تمام آنها به شهرت رسیده اند؟ خیر! اما برخی از مدل ها هستند که توانستند توانایی های خود را نشان داده و به سطح بالاتری از شهرت، که بازیگری است، دست یابند. در ادامه مدل های موفقی را که توانستند از دنیای مد و فشن پای خود را فراتر بگذارنند و به هالیوود راه یابند، برایتان آورده ایم.

 

کیت آپتون 

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

هیچ شکی نیست که کیت آپتون در حال حاضر یکی از مشهورترین مدل های جهان است. این ستاره در طول ۵ سال اخیر موفقیت های بسیاری کسب کرده است. به عنوان مثال عکس او را روی جلد مجلات مشهوری مانند Vogue، GQ، Cosmopolitan یا Sunday Times Style می توان مشاهده کرد. وی در نظرسنجی که مجله «هالیوود بوز» هر ساله با عنوان «زیباترین زنان دنیا» انجام می‌دهد در سال ۲۰۱۴ رتبه دوم را با بدست آوردن ۷۰۰ هزار رای به خود اختصاص داد.

این ستاره ۲۳ ساله به تازگی در عرصه بازیگری نیز قدم گذاشته است. اگر چه او در ابتدا در نقش های کوچکی ظاهر می شد اما با توانایی هایی که داشت توانست خودش را نشان دهد و نقش های بزرگ تر و مهم تری را از آن خود کند. به عنوان مثال او در سال ۲۰۱۳ در فیلم کمدی «The Other Man» در کنار ستاره هایی چون کامرون دیاز و لزلی من بازی کرده است.

 


 

تایرا بنکس

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

تایرا بنکس مجری برنامه‌های تلویزیونی، بازیگر و مدل پیشین آمریکایی است که فعالیت خود را در سن ۱۶ سالگی به عنوان مادلینگ آغاز کرد. او با فعالیت هایش به عنوان مدل در شهرهایی چون پاریس، میلان، لندن، توکیو و نیویورک به شهرت رسید به طوری که عکس هایش روی جلد مجلات مشهوری چون Elle، Cosmopolitan، Seventeen، Teen Vogue، GQ و…  چاپ شد. در واقع او اولین زن آفریقایی- آمریکایی است که تصویرش روی جلد مجله به چاپ رسید. 

 

در سال ۱۹۹۷ او به عنوان سوپرمدل سال انتخاب شد و در همان سال قرار خود را به عنوان مدل ویکتوریا سیکرت امضا کرد که اوج موفقیت اش در صنعت مادلینگ بود. اما این موفقیت ها او را راضی نکرد و همچنان تلاش اش را به عنوان یک ستاره ادامه داد تا در نهایت توانست در صنعت سینما ایفای نقش کند. او در سال‌های بعد، با اجرای برنامه‌های تلویزیونی موجب رسیدن به موفقیت های تجاری بالاتری شد. از مشهورترین هنرنمایی های او می توان به فیلم هایی چون Gossip Girl، Shake It Up!، Glee و Coyote Ugly… اشاره کرد.

 


 

امیلی راتایکوفسکی

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

بدون شک می توان گفت که حرفه مادلینگ برای امیلی راتایکوفسکی هیچوقت یک هدف نبوده است. نه به این معنی که او برای مادلینگ ارزشی قائل نبود یا آن را جدی نمی گرفت، بلکه واقعیت این است که او بازیگری را در اولویت هدف هایش قرار داده بود. او در سن ۱۴ سالگی با شرکت فورد قراردادی امضا و کار خود را آغاز کرد و پس از آن مدل شرکت های لوکسی چون مارک جکوبز شد.

 

راتایکوفسکی پیش از ورود به عرصه مدلینگ، شانس خود را در فوتبال، بازیگری و باله آزمود. او در سال ۲۰۱۳ پس از ظاهر شدن در تک آهنگ جنجال برانگیز «خطوط محو»، که در ۲۵ کشور رتبه نخست را کسب کرد، به شهرت رسید. از فیلم‌های معروف او می‌توان به بازی در فیلم های «دختر گم‌شده» و «ما دوستان تو هستیم» اشاره کرد.

 


 

کارا دلوین

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

کارا دلوین در حال حاضر یکی از تاثیرگذارترین مدل های جهان است که جایزه «مدل سال» را در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ از آن خود کرد. او برای برندهای مشهوری چون Burberry، Mulberry، Tory Burch، Chanel، DKNY، H&M و Dolce & Gabbana همکاری کرده است. کارا دلوین نه تنها در هفته های فشن شوی نیویورک بلکه در فشن شو ویکتوریا سیکرت نیز حضور داشت. تمام این فعالیت ها او را تبدیل به یکی از مشهورترین مدل های جهان کرده است. موفقیت های او در صنعت مد و فشن تمامی ندارد اما این مانع از حضور و موفقیت او در عرصه های دیگری چون بازیگری نشد. او در سال ۲۰۱۲ در نقش های کوتاهی ایفای نقش کرد اما سال گذشته با حضور در فیلم « Paper Towns» توانست خود را به عنوان یک بازیگر هالیوودی در دل مردم جا کند.

 


 

کامرون دیاز

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

ممکن است شما کامرون دیاز را به خاطر حضورش در هالیوود بشناسید اما او در ابتدا فعالیت خود را به عنوان یک مدل، در سن ۱۶ سالگی، آغاز کرد. او تا به حال با برندهای معتبری چون Coca-Cola،Calvin Klein و Levi’s همکاری کرده است. علیرغم پیشنهادهای خوبی که به او در زمینه مادلینگ شده، او بازیگری را انتخاب و در سال ۱۹۹۴ در کمدی «The Mask» جیم کری ایفای نقش کرد. او تاکنون نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب، بافتا و انجمن بازیگران نمایشی شده است. از فیلم های مشهوری که او در آن ایفای نقش کرده می توان به «شرک»، «ماسک»، «فرشتگان چارلی»، «آسمان وانیلی» و … اشاره کرد.

 

 

 شارون استون

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

بی شک می توان گفت که شارون استون از دیگر بازیگران زن این لیست، تواناتر است. او نیز ابتدا کارش را با مادلینگ آغاز کرد. او حتی به خاطر این کار مدرسه و محل زندگی اش را ترک کرد و به نیویورک رفت. پس از آن، او به سرعت جذب برندهایی چون فورد شد. اگر چه او در حرفه مادلینگ بسیار موفق بود اما خیلی در این زمینه دوام نیاورد، به طوری که ۳ سال بعد به حرفه بازیگری روی آورد. اولین تجربه او در سال ۱۹۸۰ در فیلم «خاطرات استارداست» بود. پس از آن پیشنهادهای بهتری به او شد به طوری که توانست در فیلم هایی چون «غریزه اصلی»، « گلوریا»، «زن گربه ای» و غیره به خوبی بدرخشد. او تا به حال موفق به دریافت جوایز گلدن گلوب و امی شده ‌که شهرتش را بیشتر مدیون فیلم پرفروش و جنجالی «غریزه اصلی» است.

 


 

میلا یوویچ

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند

 

فعالیت اخیر میلا یوویچ در صنعت سینما آنقدر چشمگیر است که فراموش کرده ایم او روزی یک مدل بوده است. زمانی که او پنج سال بیشتر نداشت به همراه خانواده به شهر ساکرامنتو کالیفرنیا مهاجرت کرد. میلا به دلیل چهره زیبا و معصوم و چشمان آبی رویایی‌اش (و همچنین شهرت مادرش) خیلی زود توانست توجه فعالان صنعت مدلینگ را به خود جلب کند. 

او حرفه مدلینگ را از سن ۱۱ سالگی آغاز کرد و به دلیل زیبایی اش خیلی زود عکس‌های او جلد تمام مجلات مد آمریکا را پوشش داد. او با برندهای مشهوری چون H&M، Giorgio Armani، Christian Dior، DKNY، Coach و Calvin Klein همکاری کرد. پس از کسب موفقیت‌های پی در پی در عرصه مدلینگ، میلا و مادرش تصمیم گرفتند که او را وارد صنعت سینما کنند. این اتفاق در سال ۱۹۸۸ وقتی که میلا ۱۳ سال بیشتر نداشت با بازی در فیلم «اتصال دو ماه» به وقوع پیوست.

 


 

گل گدوت

 

 مدل‌های مشهوری که بازیگر شدند(اسلاید شو)

گل گدوت یکی از جذاب ترین زنان این لیست است. او در سال ۲۰۰۴ در مسابقه دوشیزه جهان شرکت و پس از آن در کمپین های تبلیغاتی مد و فشن هنرنمایی کرد. Gucci، aptain Morgan، Jaguar Cars و Vine Vera از برندهای مشهوری است که گل گدوت به عنوان چهره تبلیغاتی در آن درخشیده است. پس از فعالیت و کسب موفقیت در عرصه مدلینگ، وی فعالیت‌های سینمایی خود را با بازی در فیلم «سریع و خشمگین ۴» (۲۰۰۹) آغاز کرد و در سری بعدی همین فیلم به عنوان «سریع و خشمگین ۶»در کنار پل واکر و ون دیزل ظاهر شد.

انقلاب که شد، از خودی‌ها خوردیم

روزنامه همدلی – علی نامجو: شهر خلوت می شد و مغازه دارها، کرکره ها را پایین می کشیدند تا زودتر برسند به خانه و رادیو را بگیرند و گلها را بشنوند. همان گلهایی که گلپا آوازش را می خواند. تصور این صحنه حتی برای بازی تیم ملی فوتبال در جام جهانی هم شاید غیرممکن باشد اما روزگاری صدای گلپا بازار را می توانست تعطیل کند.

 

اگر بگذریم استعفای آقای پیرنیا از مدیریت برنامه گلها و انتصاب آقای ابتهاج به عنوان مسئول این برنامه و تغییرات وسیع در چیدمان هنرمندان رادیو در آن سال‌ها، بعد از انقلاب بود که دیگر صدای گلپا، دیگر ستاره های آواز و چهره های فراموش نشدنی نوازندگی و آهنگسازی موسیقی ایرانی دیگر مجالی برای شنیده شدن در رادیو و تلویزیون رسمی ایران نیافت و این گروهِ به انزوا کشیده شدهِ (البته نه از سوی مردم)، در اوج پختگی و توانایی شدند صداهای ممنوع. جریان حاکم موسیقی در آن دوره تصمیم گرفته بود به احیا و گسترش موسیقی ردیفی و دستگاهی دوره قاجار اما شاید هیچ گاه کسی نپرسید آیا مردم هم با این تصمیم موافقند؟

 

اکنون چهار دهه از آن روزگار گذشته و بسیاری از افراد همان گروه خاص امروز از نوآوری در موسیقی ایرانی، سلیقه و انتخاب مردم حرف می زنند. استاد بزرگی در این عرصه می گوید دوران ما گذشته و این نسل حق شنیدن آثار تازه دارد. با کمال احترام و ادب چرا در روزهای ابتدایی انقلاب کسی از نسل جوان و حقوق و سلیقه اش حرفی نزد؟ چرا در آن دوره تعدادی معدود (هرچند کارشناس و خبره و استاد تمام! ) به جای همه مخاطبان تصمیم گرفتند؟

 

اگر ملاک سلیقه و انتخاب جوانان بود، چرا در دو دهه ابتدایی امکان حضور صدایی تازه فراهم نشد و همه رفتند به سوی تقلید از شیوه خوانش و نوازندگی همان گروه خاص. امروز سال هاست از آن روزگار گذشته و بسیاری از نام آوران و خاطره سازان موسیقی ایرانی دیگر نفس نمی کشند اما همان اندک نفراتی که هنوز در میان ما حضور دارند همچنان در انزوا هستند و مدافعان همان گروه خاص گاهی به درد دل‌های «نسل ممنوع شده» چنان واکنش های تندی نشان می دهند که انگار تجربه کرده اند چهل سال خانه نشینی را، آن هم نه به انتخاب مردم که به انتخاب رفقایی که روزگاری با هم همنشین بودند. امروز هشتاد و چهارمین بهار زندگی اکبر گلپایگانی(گلپا) خواننده موسیقی ایرانی است که مرد حنجره طلایی موسیقی ایران لقب گرفته است. با او به بهانه تولدش گفت و گویی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

 

 از خودی‌ها خوردیم!

در ذهن بسیاری از علاقه مندان موسیقی در ایران یکی از نام‌های جاودان گلپا است. آقای گلپایگانی روز تولد هشتادوچهار سالگی برای مردم ایران چه حرف‌هایی دارید؟

 

می خواهم به همه هموطنانم بگویم مردم سرزمینم را دوست دارم و با هیچ آدمی دشمنی ندارم اما اگر کسی پایش را روی دستانم بگذارد، دردم می‌گیرد بنابراین ناچارم بگویم آخ! این واکنش اصلا نه دلیل بر دشمنی من با کسی است و نه به سیاست ربطی دارد، فقط نشان دهنده درد گرفتن دستان من است! من به وضع امروز موسیقی ایران معترضم. مگر من همان کسی نیستم که روزگاری مردم کشورش را با آواز آشتی داد؟ از آدم هایی که در دوره انتشار «مست مستم ساقیا دستم بگیر»، زندگی می‌کردند، بپرسید: آن قطعه چقدر شنیده شد؟ مردم حتی روی دوچرخه هایشان هم این قطعه را زمزمه می‌کردند.

 

حدود پانزده سال است که دهم بهمن ماه در خانه شما جشن تولدتان برگزار می‌شود. چرا اینقدر به حضور هنرمندان و ورزشکاران در این جشن علاقه‌مندید؟

 

ابتدا این نکته را باید بگویم که امسال این روز با آغاز ایام فاطمیه مصادف شده است. برای احترام به این ایام و چون در جشن تولد، هنرمندان حضور دارند و نواختن ساز و خواندن آواز جزئی از برنامه است، بهتر است چند روز دیرتر این جشن را برگزار کنیم. همان طور که می‌دانید گاهی عده ای دنبال نکته می‌گردند تا از یک اتفاق سوءاستفاده کنند. از سوی دیگر چون بسیاری از هنرمندان، ورزشکاران و شخصیت‌های محترم برای این جشن به خانه من می‌آیند و ساعاتی را کنار هم می‌نشینیم و به گفت و گو و دید و بازدید مشغول می‌شویم، برای این عزیزان ممکن است حاشیه‌ای ایجاد شود. بنابراین قرار شد ۱۰روز این برنامه را به تعویق بیندازیم. در این جشن، خانم پرتویی، پریسا، صالح، آقای ظریف، فرهت، روحانی و تعداد دیگری از هنرمندان ارزشمند عرصه‌های مختلف و گروهی از ورزشکاران حضور خواهند داشت. ناگفته نماند که جشن تولد مرا پنجشنبه هفته قبل در خارج از کشور در سالن معروف پالادیوم امریکا برگزار کرده‌اند. این خبر را هم به مردم ایران هرجای دنیا هستند، می‌دهم که یکی از قطعات جدیدم با نام «راز و نیاز» امروز منتشر شد.

 

در روز تولد ظاهرا رسم جالبی وجود دارد که در آن می‌شود یک آرزو را بر زبان آورد. شما در هشتاد و چهارمین بهار زندگی آرزویی ندارید؟

راستش به جای آرزو در این لحظه از کسانی که در این سال‌ها نگذاشتند یا نخواستند مردم ایران آثار اکبر گلپایگانی را بشنوند، سئوال ساده ای دارم. می‌خواهم بپرسم نقطه ضعف‌های من گلپا چیست؟ تا بدانم و بروم خودم را اصلاح کنم. لطفا نقاط ضعف مرا بگویند تا ببینم کدام یک از کارهایی که برای مردم در عرصه موسیقی انجام دادم، بد بود و اثرگذاری نداشت؟ یکی از دوستان گفت این موضوع را چرا باید مطرح کرد؟ گفتم چون می‌خواهم دلایل و آدم هایی که بر اساس این دلایل با من نامهربانی کردند، بشناسم. کاش بیایند و به من بگویند چرا نخواستند برای مردم ایران بخوانم؟ در این سال‌ها از هرکدام از مسئولین که این سئوال را پرسیده ام، جواب تکراری به من می‌داده‌اند. می‌گویند ما در این ماجرا نقشی نداشته‌ایم، شما از رفقای خودتان بپرسید که کدامشان این کار را بدعت گذاشتند؟ من می‌خواهم این دوستان نزدیک را بشناسم و از آنها فقط بپرسم چرا با من و مردم ایران این کار را کردید؟ نمی‌خواهم با این دوستانی که در مقابل من و بسیاری از بزرگان موسیقی دشمنی کردند، مسیر دشمنی را دنبال کنم بلکه می‌خواهم به جبران این بی مهری‌ها به آنها محبت کنم. اما تاکنون کسی دلیل این رویه را به من نگفته و سالهاست فکر می‌کنم این راه راه درستی نبوده است.

امروز فکر می‌کنید چه کاری را دوست داشتید اما نتوانستید انجامش دهید؟

سی و نه سال از انقلاب گذشته است. اگر هر سال یک کار خوانده بودم، امروز سی و نه کار از من منتشر شده بود اما نگذاشتند و به مردم ایران ظلم کردند. من آن کاری که توانش در وجودم بود انجام دادم و امروز لااقل شرمنده نیستم که چرا همه تلاشی را که امکانش بود، انجام ندادم؟ این خاطره را قبل از این هم بارها بازگو کرده ام اما شاید خوانندگان این گفت و گو هم بخواهند درباره اش بدانند. روزی که قرار بود برای خواندن راست پنجگاه در ارکستر گلها در رادیو به استودیو بروم، مرحوم حبیب الله مشیر همایون شهردار که در راهرو رادیو ایستاده بود، از من پرسید کجا می‌روی؟ گفتم می‌روم این آواز را که کمتر خوانده شده، اجرا کنم. ایشان همان جا گفت آواز مُرد، آن را باید بروی پشت مرده بخوانی، بیا مثل ویگن «خنچه بیارید، لاله بکارید، خنده برآرید، میره به حجله، شاه دوماد» را بخوان. گفتم من این طور خواندن را بلد نیستم.

 

آن زمان‌ها هم می‌گفتند مردم دیگر به موسیقی ایرانی علاقه ندارند اما اوضاع طور دیگری شد و مست مستم ساقیا دستم بگیر روزگاری واقعا در میان مردم غوغا به پا کرد. موسیقی ایران در دوران آقای پیرنیا و برنامه گلها موسیقی فاخری بود اما مسیر این هنر از جاده اصلی خارج شد. عده ای آمدند و نگاه و قرائت خودشان را به آیندگانی که می‌خواستند وارد موسیقی ایرانی شوند، تحمیل کردند. به گمان من تحمیل کنندگان آن نگاه باعث و بانی نابودی موسیقی ایران هستند. من نمی‌توانم در این باره سکوت کنم و آنچه می‌دانم برای مردم ایران که وارثان فرهنگ و هنر ایرانی‌اند، بازگو خواهم کرد. جشن هنر شیراز روزگاری شده بود سیبلی برای برخی از آقایان. همان هایی که می‌گفتند گلپا برای شاه آهنگ خوانده و با او رفیق بوده، خودشان در جشن هنر شیراز دست خانم فرح را هم بوسیدند.

فیلم‌های آن دست بوسی هم هست بنابراین نمی‌توانند کتمانش کنند.

اوضاع و احوال موسیقی به خصوص موسیقی ایرانی را در این روزگار چطور ارزیابی می‌کنید؟

ایجاد انحصار در موسیقی در دوره ای دلزدگی نسل‌های بعد را به دنبال داشت و نتیجه اش به انزوا رفتن موسیقی ایرانی بود. اما امروز جوانان ایرانی در عرصه موسیقی دارند تلاششان را می‌کنند. به گمان من باید آن‌ها را تشویق کنیم.

 

 از خودی‌ها خوردیم!

به قول برخی از اهالی موسیقی، اگر بزرگان موسیقی این جوانان را هدایت نکنند، این احتمال وجود ندارد که بیش از موسیقی‌های خوب، زمینه تولید آثار بد فراهم شود؟

 

موسیقی هنری است که از جانب خداوند می‌آید بنابراین نمی‌تواند بد باشد. به گمان آن کسانی که موسیقی را به بد و خوب تقسیم می‌کنند، خودشان در دل بدی دارند. عشق و محبت است که موسیقی را خلق می‌کند، چطور فرزند چنین موهبت‌های خداوندی می‌تواند بد باشد. جوان‌ها دارند کار می‌کنند. این ما هستیم که باید زیر پر و بالشان را بگیریم و حمایتشان کنیم. پرویز یاحقی‌ها و حسن کسایی‌ها و جلیل شهنازها و فرهنگ شریف‌ها و حبیب‌الله بدیعی‌ها از میان همین جوان‌ها سر بر می‌آورند.

 

با وجود تنگناها و موانعی که برای فعالیت هنری شما در این سال‌ها وجود داشته، آیا امکان حمایت و هدایت جوانان برایتان فراهم هست؟

 

تلاشم را ادامه می‌دهم و می‌دانم ماه پشت ابر نمی‌ماند. شاگردهای توانمند و با استعدادی دارم که حمایتشان می‌کنم و تا امروز حتی ریالی پول از آن‌ها نگرفته ام. منتها عده ای این ثروت‌های هنری را تا امروز اذیت کرده اند و مجوز فعالیتشان را نمی‌دهند و می‌گویند بروید نجاری یاد بگیرید. این کارها گناه است. موسیقی هیچ وقت بد نمی‌شود خودشان بد هستند و باید خودشان را اصلاح کنند و از مردم و کسانی که در حقشان جفا کردند عذر خواهی کنند. من امروز شاگردی دارم که اگر اجازه فعالیتش را بدهند تن شنوندگان را به لرزه می‌اندازد اما حیف که نمی‌گذارند هنر مسیر خودش را طی کند.

 

خبر انتشار قطعه راز و نیاز در ابتدای گفت‌و‌گو شاید تعداد زیادی از طرفداران موسیقی ایرانی را ذوق زده کرده باشد. آیا مجوز انتشار این قطعه را هم برایتان صادر کرده اند؟

من احتیاجی به مجوز ندارم. کاری هم ندارم که بگذارند یا نگذارند در فضای تحت نظرشان آثارم را منتشر کنم یا برای مردمم کنسرت بگذارم. گلپا آوازه خوان مردم ایران در سراسر دنیا است. شبکه‌های مجازی هم امروز به یاری کسانی آمده اند که صدایشان در رسانه‌های داخلی جایی ندارد. بنابراین کار را ادامه خواهم داد و تا روزی که زنده هستم برای مردمم نفس می‌کشم و اگر خدا بخواهد کار می‌کنم. خوشبختانه مردم از طریق تلگرام با من در ارتباط هستند و سایت‌ها و شبکه‌های بین المللی ماهواره ای هم آثار و کنسرت‌هایم را پخش می‌کنند.

تاکنون بارها جریانی که از سال‌های ابتدایی دهه پنجاه در موسیقی رادیوی ملی فعال شد، مورد انتقاد شما و آهنگسازان و نوازندگانی قرار گرفته اند که روزگاری در ارکستر گلها حضور داشتند. مسائل شخصی در این جهت گیری چقدر اثرگذار بوده است؟

 

خوب است این تغییرات را کمی توضیح بدهم. دوستانی که در آن گروه می‌خواندند و می‌نواختند در کنار شاعری به نام آقای ابتهاج تصمیم به کنار گذاشتن تعداد زیادی از فعالان عرصه موسیقی گرفتند. هرچند درباره رفتار این آقایان با خودم نیز گله دارم اما چرا با استادانی همچون حسن کسائی، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی و همایون خرم این طور رفتار کردند؟ اگر اجازه می‌دادند موسیقی راه خودش را برود و آن‌ها هم می‌آمدند و آن موسیقی که دنبالش بودند ارائه می‌کردند، الان این حرف‌ها نبود اما آنها با در نظر گرفتن سلیقه و منافع شخصی در کنار گذاشته شدن و خانه نشینی هنرمندان فعال در رادیو پیش از انقلاب بیشترین اثر را داشتند. پس از انقلاب هم تنها به خودشان امکان حضور در جریان رسمی داخلی را دادند و عملا راهی را آغاز کردند که به دلزدگی عمومی از آثارشان رسید و به نام تمام شدن موسیقی ایرانی هم از آن یاد شد.

 

در این سال‌ها از فرزند آقای شجریان آثاری منتشر شده که آخرینش ظاهرا در جشن خانه موسیقی با عنوان برآمده از موسیقی ایرانی برگزیده شد. در یک ویدیوی تصویری هم آقای شجریان موسیقی خودشان را مربوط به دو نسل قبل معرفی کردند و گفتند: همایون و طرفداران موسیقی او حق دارند چون هر نسلی از سنت نسل پیش از خودش عبور می‌کند. مگر موسیقی رادیو دهه پنجاه (پس از گلها)، چاووش و دو دهه بعد از انقلاب در ایران صدای دوره خودش بود؟

 

روزگاری با شعار رجعت به اصالت و احیای سنت، هنرمندان شناخته شده آن دوره را از برنامه‌های رادیو کنار گذاشتند، سال‌ها بعد کل سیستم مدیریت داخلی موسیقی را به دست گرفتند و هیچ صدایی امکان عرض اندام پیدا نکرد و تنها آن کسانی که شیوه مطلوب آقایان را تقلید می‌کردند، امکان حضور پیدا کردند آن هم نه در مرکز توجهات که دور و برشان و نتیجه اش هم شد تک صدایی که در دهه‌های بعد به دلزدگی مردم از موسیقی ایرانی تعبیر شد. این جوان کارش پاپ است، چطور نامش می‌شود موسیقی بیرون آمده از دل موسیقی اصیل ایرانی. اولا مگر گلها بر پایه موسیقی سنتی ایران نبود و مگر آثار تولید شده در آن دوران به جز آواز نام دیگری می‌تواند داشته باشد؟

 

دوم اینکه چه اتفاقی افتاده که پس از گذشت چهل سال از آن زمان و اجبار به حضور نوع خاصی از به اصطلاح موسیقی، حالا این ترانه‌خوانی‌ها که فاصله زیادی با موسیقی اصیل ایرانی دارد، می‌شود برآمده از موسیقی ایرانی؟ متاسفانه در این سال‌ها به موسیقی ما خیانت شد. این هنر را که در فرهنگ و تاریخ ما ریشه دارد، به تعزیه و روضه تبدیل کردند. البته روضه و تعزیه بسیار ارزشمند است اما نه اینکه جای موسیقی ایرانی را بگیرد. اتفاقا مدتی است باخبر شده ام که وزارت فرهنگ و ارشاد به مداحان و روضه‌خوان‌ها هم مدرک لیسانس اعطا می‌کند. شاید مدتی بعد مدرک دکترا هم به این گروه بدهند.

 

 از خودی‌ها خوردیم!

شما معمولا بین ترانه خوانی و آوازه خوانی تفاوت قائل می‌شوید. لطفا درباره فرق میان این دو کمی برایمان بگویید…

ترانه خوان می‌رود دنبال کسی که آهنگی را ساخته و باید مجری مسیری باشد که او طراحی کرده، اما آوازه خوان است که نوازندگان را با خودش همراه می‌کند و در اصطلاح ابداع کننده است. ملک الشعرای بهار وقتی با عارف قزوینی اختلاف پیدا کرد، به او گفت تو تصنیف خوانی نه آوازه‌خوان. این جمله فارغ از مسائل پیش آمده بین این دو چهره هنری، حرف‌های بسیاری در خود دارد. امروز اما بعضی از خوانندگان یکی دو ترانه می‌خوانند و در اصطلاح مدتی هم می‌توانند موفقیت هایی مالی هم داشته باشند. به هر شکل من برایشان آرزوی موفقیت دارم. ان‌شاءلله سربلند باشند. به هر شکل ترانه خواندن از بیکاری
بهتر است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

تصمیم به شروع مطلب امروز داشتیم که خبر تلخ و عجیب ناپدید شدن هواپیمای مسافربری تهران – یاسوج و تایید سقوط آن بر اثر برخورد با کوه دنا قلبمان را به درد آورد و کاممان را تلخ کرد. بنا به گفته ها حداقل ۶۶ مسافر در این پرواز حضور داشتند و متاسفانه همگی جان خود را از دست داده اند. زبان برای همدردی با این غم بزرگ قاصر است. به همه ملت ایران و خانواده های داغدار تسلیت عرض میکنیم. اینجا ایران است، سرزمین مرگ های دسته جمعی!

علیرضا حقیقی در فکر و خیال به دست آوردن شماره یک تیم ملی در جام جهانی این سلفی را گرفته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آقا میلاد میداودی با لباس زیبای هموطنان بختیاری. خود میلاد بچه مسجد سلیمان است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کافه گردی امیرحسین مدرس در کنار همسر و فرزندش، از قاب دوربین یکی از هواداران.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


حامد همایون در اندیشه فتح سایر تپه های باقیمانده در موسیقی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تمرین مهران رنجبر، رز رضوی و سایرین برای همکاری با بهنام بانی در کنسرتش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


لیندا کیانی و برادرزاده اش کیانا خانم در حاشیه یک مراسم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نرگس محمدی از وقتی ازدواج کرده، کلا بیخیال علم فیزیک شده است. قبلاً کمی رعایت میکرد. شوهرش هم که مثل خودش است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کوروش تهامی میهمان رستوران فرشید نوابی شده بود که این عکس را در کنار هم گرفتند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


الهام پاوه نژاد با این سلفی هم تولد نگار عابدی را تبریک گفت و هم نامزد شدنش برای سیمرغ بهترین بازیگر مکمل زن در جشنواره فیلم فجر. از همه این ها مهم تر، لوکیشن عکس است که نشان میدهد این تصویر در زعفرانیه ثبت شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


علیرضا رئیسی در حال قدم زدن در هوای بارانی بود که اتفاقی مسعود خان فروتن را هم در حال هواخوری دید و در نتیجه این سلفی گرفته شد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


ابوالفضل پورعرب در روزی که نه زادروز احمد شاملو بود و نه سالمرگ وی، تصمیم گرفت از این شاعر نامی یاد کند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


دل شیوا خنیاگر از مهران مدیری و دورهمی و کلا برنامه های صدا و سیما خیلی پر است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


خاطره بازی با این عکس قدیمی مربوط به پشت صحنه سریال “باغچه مینو” به کارگردانی زنده یاد رضا صفدری، با حضور فتحعلی اویسی، جواد رضویان، سیاوش چراغی پور، بیژن بنفشه خواه و رضا داودنژاد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نیلوفر پارسا بازیگر سینما و تلویزیون در حاشیه یک اکران خصوصی در پردیس کوروش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


وقتی زهرا اویسی سرخپوست میشود! آره زهرا خانم خیلی بهت می آید. انقدر که پیشنهاد میکنیم بازیگری را بیخیال شوی و به جنگل های مکزیک و برزیل مهاجرت کنی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


یک عکس خوب دیگر از علی ضیاء.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


نیکی خانم نصیریان در حال اسب سواری در جایی که قطعا تهران نیست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


بهاره رهنما و دخترش پریا در کنار عمو هادی در موزه حیات وحش نیشابور.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کودک درون پرستو صالحی و اشپتیم ارفی را ملاحظه می کنید. این آرفی هم ماند ایران و عاقبت به خیر شد! در آلمان میماند انقدر بهش خوش نمیگذشت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکس بانمک آقا بن سان بهادری، در خواب شیرین.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عمو رضا صادقی فصل جدیدی در زندگی اش شروع کرده است، تغییری که نمود آن را در موهای عمو رضا هم می‌بینیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


از بیاینات و ظواهر مشخص است که تازه کات کرده و هنوز تنش داغ است. پست های چیزناله ی عاشقی در راه است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فرزاد فرزین در کنار این بنز قدیمی در سواحل کیش، خبر از برگزای کنسرت در این شهر داد. فرزاد جان میگذاشتی عرق تور اروپا و امریکا خشک شود و سپس تور وطن را شروع میکردی! در ضمن در کیش شوهر عمه من هم میتواند کنسرت بگذارد، اگر مردی در شمال شرق کشور کنسرت برگزار کن!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


کانادا هم دیگر خز شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فریبا کوثری، مرجانه گلچین، دکتر محمد اصفهانی و مژده لواسانی در مراسم تجلیل از سالار عقیلی به پاس حضور و مصاحبه با شبکه های معاند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


چشم مهرداد جان، منتظر دستور شما بودیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکس آتلیه ای سعید عزت اللهی، فوتبالیست تیم ملی کشورمان که بازی حرفه ایش را از ملوان شروع کرد، به جوانان اتلتیکو مادردید رسید و حالا در تیم قعر جدولی آمکار در لیگ روسیه نیمکت نشین است. #قدر_خودتان_را_بدانید #مرگ_بر_حاشیه

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


پستی که پرویز خان پرستویی به مناسبت تولد صادق هدایت نویسنده و متفکر نامی کشورمان به اشتراک گذاشته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آخرین عکسی که بانو ثریا قاسمی از مادر هنرمندش بانو نادره خیرآبادی داشت. روح مادر مهربان سینما شاد و یادش گرامی باد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


پست تشکر محسن فروزان از خداوند مهربان بابت اجابت دعایش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تلاش های امیر تتلو و دوستان برای یافتن فضا های خالی روی بدن امیر ادامه دارد. امیر میداند که این ها برچسب آدامس خرسی نیستند و دائمی هستند؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


رپرتاژ آگهی لاله مرزبان برای دوستش شبنم قلیخانی که این شب ها یک تئاتر در دست اجرا دارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


هومن سیدی هم چند وقتی است روی به جملات قصار آورده است. فرقش با بقیه این است که جملات را از اینستاگرام و تلگرام کپی نمیکند و هر چه که هست، خودش میگوید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


عکسی زیبا و سنگین از آخرین غنایم بی بدیل ادبیات معاصرمان که باید با جان و دل مراقبشان باشیم و قدردانشان. استاد محمدرضا شفیعی کدکنی و استاد هوشنگ ابتهاج. آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای هر دو عزیز.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


تیپ و چهره علی زند وکیلی طوری است که اگر خدایی نکرده خبر فوت یکی را بشنود، برای آماده شدن برای مراسم مرحوم، شوکه نمیشود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


شکواییه جواد نکونام در وصف حال و روز پاس بزرگ، آخرین تیم ایرانی که قهرمان آسیا شد ولی به لطف دولتمردان سابق امروز در دسته سوم دست و پا میزند. لطفا جنازه پاس را تحویل بدهید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)

 


این ور سرش هم خالی بود. حالا فقط مانده پیشانی اش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


دورهمی بازیگران و عوامل لاتاری در یک کافه، برای تصمیم گیری و هماهنگی برای اکران نوروزی فیلم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


فرهاد خان آئیش در کنار مهسا طهماسبی و یاسمینا باهر، در نمایی از فصل دوم سریال “دیوار به دیوار” که این روز ها در مرحله فیلمبرداری است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


آزاده خانم خیلی حرف مردم را جدی نگیر، به زندگی ات برس.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مهدی مهدوی کیا اینگونه برای تیم قدیمی اش هامبورگ آرزوی روز های خوب کرد. هامبورگ این روز ها در بوندسلیگا حال خوبی ندارد و احتمال سقوط آن به دسته پایین تر بالاست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مطلب را فوتبالی شروع کردیم و فوتبالی هم به پایان میبریم. با این سلفی از فرهاد مجیدی در حال گشت و گذار در اسپانیا. بار دیگر ضایعه کشته شدن تعدادی از هموطنانمان در سانحه سقوط هواپیمای تهران – یاسوج را خدمت همه هموطنان علی الخصوص خانواده های داغدار تسلیت عرض میکنیم. انشاالله که خداوند بزرگ به خانواده های قربانیان صبر عنایت کند. ممنون از همراهی تان، تا فردا، یا حق.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۴۰)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

کازویوشی میورا؛ سامورایی چغر ۵۱ ساله

ماهنامه دیده بان – محمد حسین عباسی: دوران اوج فوتبالیست ها معمولا کمی بعد از ۳۰ سالگی به پایان می رسد. آنهایی که تا ۴۰ سالگی در زمین فوتبال باقی می مانند، ستاره هایی خاص و منحصر به فرد هستند. فوتبال ژاپن اما صاحب ستاره حیرت انگیزی است که در ۵۱ سالگی، قراردادش را با یک باشگاه حرفه ای تمدید کرده است. همه هم نسل های «کازویوشی میورا» سرگرم بازی با نوه های شان هستند اما «پادشاه کازو» هنوز هم در زمین فوتبال دیده می شود. وقتی او به فوتبال روی آورد رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا بود، مایک تایسون در بوکس حرفه ای به قهرمانی می رسید و لیورپولی ها برنده لیگ برتر می شدند. دنیا در این ۳۳ سال تغییرات بسیار زیادی کرده اما یک چیز هیچ وقت تغییر نمی کرد و آن فوتبال بازی کردن سامورایی ژاپنی است، مردی که به بازنشستگی اعتقادی ندارد.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

سوپراستار شماره یک

از کینگ کازو به عنوان اولین سوپراستار تاریخ فوتبال ژاپن نام برده می شود. اولین فوتبالیستی که چشم ها را خیره کرد و توانست راه چشم بادامی ها را به طرف فوتبال اروپا هموار کند. استعداد خاص او در ۱۵ سالگی در مدرسه شیزوکاگاکوئن کشف شد. ژاپنی ها او را در همین سن و سال راهی برزیل کردند تا فوتبال را به صورت حرفه ای در مدارس این کشور یاد بگیرد. سفر به آمریکای جنوبی برای پسر نوجوان ژاپنی، تجربه سختی بود اما او به سرعت راه خودش را پیدا کرد و با باشگاه هایی مثل سانتوس، پالمیراس و کوریتیبا قرارداد بست.

ایتالیا ایتالیا

بعد از هشت سال زندگی در برزیل، میورا به کشورش برگشت و به باشگاه یومیوری ملحق شد. وقتی او به این باشگاه پیوست، لیگ حرفه ای فوتبال ژاپن هنوز تاسیس نشده بود. کازو ۴ قهرمانی متوالی را با این تیم جشن گرفت و خیلی زود با پیشنهادهایی از اروپا مواجه شد. او اولین فوتبالیست تاریخ ژاپن بود که توانست در ایتالیا فوتبال بازی کند. کازو بهترین بازیکن لیگ ژاپن و مرد سال فوتبال آسیا لقب گرفت. بعد از مدت کوتاهی بازی در جنوا در لیگ ایتالیا، میورا به انگلستان سفر کرد تا مدتی نیز برای پورتموث بازی کند. او در کرواسی نیز برای دیناموزاگرب به میدان رفت و سرانجام به ژاپن برگشت تا باز هم برای تیم هایی از کشور خودش فوتبال بازی کند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

فوتبالیست تجاری

انتقال کازو به اروپا، تلاشی در جهت بازاریابی بود. در واقع بیشتر از آن که فوتبال این بازیکن را به اروپا بکشاند این تجارت بود که پای میورا را به سری آ در ایتالیا باز کرد. ژاپنی هایی که در سرمایه گذاری های لیگ ایتالیا سهیم بودند، دستمزد این بازیکن را پرداخت کردند و شرایطی را فراهم آوردند تا او در باشگاه جنوا بازی کند. این حضور، کافی به نظر می رسید تا حضور شرکت های آسیایی در تبلیغات سری آ چندین برابر شود. تنها خاطره خوب کازو در اروپا، به ثمر رساندن تکل گل دربی جنوا بوده است. ایتالیایی ها هنوز هم او را با این گل به یاد می آورند.

پیرترین گلزن تاریخ فوتبال

ماه مارس سال ۲۰۱۷ فرصت خوبی برای میورا بود تا دست به تاریخ سازی بزند. در جریان تساوی تیم های یوکوهاما  و ناگاساکی، کازو تبدیل به پیرترین بازیکنی شد که در تمام تاریخ در زمین فوتبال دیده شده است. در روز برگزاری این مسابقه میورا ۵۰ سال و ۷ روز سن داشت. هفت روز بعد، این مهاجم موفق به گلزنی شد تا رکورد پیرترین گلزن تاریخ فوتبال را نیز در اختیار بگیرد.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

ملاقات با موشک

کازیوشی به عنوان یکی از اساطیر تاریخ فوتبال، همیشه مورد توجه فیفا بوده است. او به عنوان مهمان ویژه به مراسم قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه در کاخ کرملین دعوت شد و در این مراسم حضور پیدا کرد. حضور کازو در این مراسم بیشتر از همه برای مهدی مهدوی کیا جذاب به نظر می رسید. موشک فوتبال ایران در جریان قرعه کشی، تصویری از ملاقات با میورا منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: وقتی ما بچه بودیم میورا فوتبال بازی می کرد و گل می زد. حالا که ما بازنشسته شده ایم، باز هم او فوتبال بازی می کند و گل می زند!

با میورا تا ۱۹۹۸

تا قبل از سال ۱۹۸، ژاپنی ها هرگز شانس حضور در جام جهانی را نداشتند. این اتفاق به کمک گلزنی های کازیوشی میورا ممکن شد. او در مرحله مقدماتی جام جهانی ۹۸ فرانسه، ۱۵ بار برای سامورایی های آبی پوش گلزنی کرد تا رویای مردم این کشور برای تماشای تیم شان در جام جهانی را به حقیقت تبدیل کند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

میورا و ایران

خاطره فوتبال ایران از ستاره ژاپنی به دومین گل ملی او بر می گردد. ۲۶ سال قبل، کازو در مرحله گروهی جام ملت های آسیا روبروی تیم ملی ایران قرار گرفت و تنها گل مسابقه را به ثمر رساند تا سامورایی ها تیم ملی ایران را شکست بدهند. این مسابقه در هیروشیما برگزار می شد. تا قبل از گل دقایق پایانی میورا، ایران در آستانه صعود از این گروه قرار داشت اما بعد از این گل، تیم ملی در همان مرحله گروهی حذف شد. برای آن که بدانید این گل چقدر برای فوتبال ایران دردناک بوده باید به لیست ستاره های ایران در آن مسابقه نگاه کنید؛ ستاره هایی مثل عابدزاده، مجتبی محرمی، سیروس قایقران و فرشاد پیوس.

 
رقص کازو

آنچه به شهرت میورا در سطح جهان کمک زیادی کرده، جشنی است که این بازیکن بعد از به ثمر رساندن هر گل در زمین برگزار می کند. او روش خاص خودش را برای شادی بعد از گل دارد و نوع خاصی از رقص را برای این کار ابداع کرده است. این مدل شادی گل با نام «رقص کازو» شناخته می شود، رقصی که حتی به بازی های کامپیوتری نیز وارد شده است.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

وقتی کازو ستاره شد

وقتی میورا اولین بازی رسمی فوتبالش را انجام داد، لیونل مسی هنوز متولد نشده بود. در دوران فوتبال این بازیکن ژاپنی، زین الدین زیدان اولین بازی اش در فوتبال را تجربه کرد، قهرمان لیگ قهرمانان اروپا و جام جهانی شد، از فوتبال خداحافظی کرد، سرمربی رئال مادرید شد و با این تیم لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد! از وقتی که میورا به عنوان مرد سال آسیا انتخاب شد، ۳۳۱ میلیون نفر به جمعیت هندوستان اضافه شده اند. این آمار، به خوبی ثبات فرازمینی و باورنکردنی او در زمین فوتبال را نشان می دهد.

راز پادشاه

راز بزرگ زندگی کازویوشی میورا چیست؟ چرا فوتبالیست های دیگر نمی توانند حتی به مرز ۴۰ سالگی در زمین بازی نزدیک شوند اما او در ۵۱ سالگی همچنان قراردادش را تمدید می کند؟ میورا از سال ۲۰۰۵ به باشگاه یوکوهاما در دسته دوم فوتبال ژاپن پیوسته و حالا دوازدهمین سال متوالی حضور در این تیم فوتبال را می گذارند. اگر به چهره او نگاه کنید، تصویری شبیه یک پیرمرد می بینید اما در جریان هر مسابقه اوضاع کاملا متفاوت است و این بازیکن با نیروی یک فوتبالیست ۱۸ ساله گل می زند.

 

 کازو؛ سامورایی چغر...

او دو راز را برای طولانی شدن دوران فوتبالش حیاتی می داند. اول زندگی سالم و بدون حاشیه با رژیم غذایی همیشگی و دوم علاقه وصف نشدنی به ورزش فوتبال. میورا به گفته خودش با همه قلبش بازی می کند و آنقدر فوتبال را دوست دارد که حاضر است از همه چیز به خاطر آن بگذرد. کازو می تواند بهترین مثال ممکن برای جمله «سن چیزی به جز یک عدد نیست» باشد، او بعد از آخرین تمدید قرارداد در پاسخ به این سوال که چه زمانی از بازی کردن بازنشسته می شود، فقط دو کلمه به زبان آورد: «وقتی بمیرم!»

شاهزاده ولید طلال؛ مرد طلایی سعودی‌ها

هفته نامه همشهری جوان – اشکان خسروپور: دو ماه پیش وقتی خبر اسارت چندین نفر از شاهزاده های سعودی در دنیا پیچید، کسی باورش نمی شد پسر سلطان عربستان هم در میان بازداشتی ها باشد. یکی از میلیاردرهای قدرتمند عربستان و سهام دار بزرگ ترین شرکت های دنیا یعنی شاهزاده «ولید طلال» هر چند گهگاه دمی به خمره می زد، با اسراییلی ها و آمریکایی ها روابط دوستانه ای داشت، در دنیای سیاست نیز بازی هایی کرده بود اماقدرتش آنقدر بی حساب و کتاب و رابطه اش با قدرتمندترین افراد کشور آن قدر قوی بود که کسی فکرش را هم نمیکرد به زندان بیفتد.

 

هرچند جایی که او و هم قطارانش در آن حبس شده اند، یکی از بزرگ ترین و مجلل ترین هتل های دنیاست و آن ها تقریبا تمام امکانات لوکس و رفاهی یک شاهزاده را در اختیار دارند اما طلاق عبارت «اسیر» به او باعث تعجب خیلی ها شد. آزاد شدنش دور از تصور نبود اما اینکه او اولین فرد آزاد شده باشد، باز هم باعث شهرتش شد. شاهزاده ولید طلال چه کسی است؟ مرد طلایی سعودی ها چه قدرت های پنهان و ناشناخته ای داشته که در طول این چند وقت تا این اندازه مورد توجه بوده است؟

 

سکه‌ی طلالی! 

ریموت کنترل سیاست

مشهور است که او با همه پولدارهای دنیا رابطه داشته است. خیلی هم برایش فرقی نمی کند که این آدم اهل کشور خودش باشد، آمریکایی باشد یا اهل اسرائیل. او با همه کسانی که پول داشته باشند، نشست و برخاست دارد. از بین تمام معاشرانش، درباره اسراییلی ها کمی ملاحظه می کند و سعی اش این است که تا حد امکان همه چیز پوشیده بماند. وقتی گاهی متن این صحبت های خصوصی به بیرون درز می کند، این طور به نظر می رسد که شاهزاده بی سر و صدا- هر چند ولیعهد قانونی نیست و راهی هم به فرمانروایی در عربستان ندارد- برای به قدرت رسیدن تلاش هایی کرده است. لو رفتن صحبت های خصوصی شاهزاده طلال با «روبرت جردن» سفیر پیشین  آمریکا در عربستان سعودی نشان می دهد که او گفته حاضر است اقتصاد عربستان را متحول کند

 

و به حضور بیشتر ایالات متحده در این کشور کمک کند، فقط به شرطی که آن ها هوایش را از لحاظ اقتصادی و قدرتی داشته باشند. او خودش تمایلی به ولیعهد شدن ندارد اما در بخش هایی از همین صحبت هایش عنوان کرده بود که می خواهد از طریق «بازی با پول» شاه عربستان را کنترل کند. همین حرف ها عاقبت کار دستش داد و باعث شد او را به اتهام تلاش برای اخلال در سیاست مملکت به زندان پنج ستاره بیندازند. هر چند او مخالفان جدی در دربار داشت که تعدادشان کم هم نبود و قدرت شان قابل توجه بود اما عملا کاری از پیش نبردند. سکه بازی های «طلال» جواب داده بود و عده ای به خاطر آزاد کردن او دست به کارهای بزرگی مثل تغییر وزیر اقتصاد و فرمانده گارد ملی هم زدند.

 

در مصاحبه هایی که بقیه اعضای خانواده سلطنتی با رسانه ها داشتند، این طور به نظر می رسید که دلیل بازداشت گسترده آن ها، تلاششان برای به دست آوردن قدرت بوده است. در بین آن ها، ولید طلال کمتر از بقیه در این باره تلاش کرده و همیشه دستش در خفا مشغول بازی با صاحبان قدرت بوده است. به خاطر همین، کمتر از دیگران خطرناک تشخیص داده شده است. یکی از مقام های مسئول اردن در زمان دستگیری شاهزاده ها در این باره به تایم گفته بود: «بازداشت طلال مثل این است که شما همزمان بیل گیتس، وارن بافت و کالین پاول را اسیر کرده باشید. زندانی شدن او باعث شوک قدرت می شود.» همه این حرف ها زودتر از آنچه تصور می شد، باعث آزادی طلال از زندان شد.

 

سکه‌ی طلالی! 

این مرد را دلار آزاد کرد

زندگی در شرایط جدید تفاوت چندانی با آنچه در هتل پنج ستاره اتفاق می افتاد، ندارد. هنوز هم گروهی از گارد حکومتی بیرون خانه نگهبانی می دهند و مراقب اوضاع هستند. یک جور حبس خانگی در جریان است و این طور که مقام های حکومت سعودی می گویند، او آزاد نشده، فقط از جایی به جای دیگر منتقل شده است، درست مثل قوانین نیوتنی! او الان حق دارد درخانه اش زندگی کند، اطرافیانش را- تقریبا آزادانه- ببیند و به کارهای تجاری اش برسد اما خودش هم خوب می داند که هنوز تحت نظر است. اما چطور این آزادی برایش فراهم شده؟ آیا اعمال قدرت ها که تا حد شاخ و شانه کشیدن برای وزرا و وکلای دولت جلو رفته، در این باره موثر بوده یا پای یک امتیاز بزرگ تر در جریان است؟

 
هنوز از دست های پشت پرده اطلاعات دقیقی بیرون نیامده که البته طبیعی هم هست. با وجود این یکی از مقامات مطلع حکومتی که خواسته نامش فاش نشود، به خبرگزاری فرانسه گفته، او در ازای یک «توافق مالی» توانسته آزادی اش را بخرد. دادستان عمومی صبح روز آزادی از امضای این توافق نامه خبر داده و گفته است که او را آزاد می کند. پسر سی و دو ساله شاه عربستان در این باره حرفی نمی زند.

 

مقام های حکومتی هم سکوت پیشه کرده اند اما گمانه زنی های تایید نشده ای وجود دارد که می گوید، او برای آزاد شدن، قبول کرده بخش زیادی از دارایی هایش- از چند صد میلیون تا حدود یک میلیارد دلار- را به حکومت ببخشد. حرف های تایید نشده دیگری هم هست که می گوید، افراد زیادی در داخل حکومت سعودی از این وام بادآورده بهره مند شده اند، یکی از  گزینه های محتمل برای دریافت این پول هنگفت، فرمانده گارد ملی کشور است. او این پول را به دو دلیل دریافت کرده؛ یکی به دلیل دست نشانده بودنش و دوم این که ماموران این سازمان عریض و طویل دست «طلال» را برای معاشرت بیشتر باز بگذارند.

 

سکه‌ی طلالی! 

زندان پنج ستاره

هتل پنج ستاره سلطنتی «ریتز کارلون» چند ماهی است به یکی از مرموزترین مناطق کره زمین تبدیل شده است. یک منطقه بسیار مجلل گردشگری که یکی از مجهزترین هتل های جهان در آن احداث شده، به طور ناگهانی قرق شد تا ۲۰۰ نفر از شاهزاده های سعودی به طور ناگهانی در آن اسکان داده شوند. کسانی که در این جا اسکان داده شدند، متمول ترین افراد در تاریخ سعودی به حساب می آمدند و یکی از مهم ترین هایشان همین شاهزاده طلال مورد بحث بود. سه هفته طول کشید تا یک خبرنگار بتواند بارد کردن سدهای امنیتی و هزار و یک جور گیت مختلف خودش را به هتل رسانده و از نزدیک با وضعیت زندگی شاهزاده های اسیر در «زندان پنج ستاره» گزارش تهیه کند.

 

او با این که پایش به هتل رسید و توانست دوربین را روشن کند، عملا اجازه نداشت داده های زیادی به دست بیاورد. هر سوالی را که برایش پیش می آمد از یک راهنمای کت و شلواری که در محاصره ماموران امنیتی بود، می پرسید و جواب می گرفت. این گزارش نشان داد که ۱۱ شاهزاده زندانی در این جا از دیگران به مراتب قدرتمندتر و پولدارتر هستند. آن ها در این هتل تقریبا به تمام امکانات دسترسی دارند. فضای تفریح برایشان فراهم است، می توانند بهترین خوراک ها را سفارش بدهند و حتی برای صبحانه چند کیلو خاویار درجه یک بخورند. استخر، سونا، روزنامه، تلویزیون و…. هم در دسترس شان اما اجازه ندارند موبایل داشته باشند. تلفن های اتاق شان هم قطع شده و مدام بوق اشغال می زند.

 

سکه‌ی طلالی!
ولید طلال و همسرش

آن ها می توانند وضعیت تجاری و حساب های بانکی شان را از طریق اینترنت- که احتمالا تحت نظر است- چک کنند اما امکان ملاقات حضوری ندارند. آن ها حتی اگر تا آخر عمرشان در این هتل بمانند، کسی مانعی برایشان ایجاد نمی کند. حتی تا چند نسل بعدشان هم می توانند در همین جا به دنیا آمده، رشد و نمو کنند. تقریبا تمام امکانات زندگی هم برایشان فراهم شده ولی با همه این ها، شاهزاده ها می خواهند هرچه زودتر آزاد شوند، چون «حس اسارت» برایشان گران تمام شده است. این طور که خبرگزاری ها گزارش داده اند، هنوز بیشتر از ۹۰ شاهزاده در زندان پنج ستاره هستند و دولت برای آزاد کردن شان مبلغ هنگفتی در حد ۱۰۰ میلیارد دلار درخواست کرده است، البته آن ها هم قرار نیست چک سفید امضا به کسی بدهند.

 

دولت هم مستقیما نگفته پول می خواهد، حرف از یک «توافق مالی» به میان آمده است، همین! این را که چنین مبلغی چطور و بر چه اساسی تعیین شده، کسی دقیقا نمی داند اما دلیلش را عده ای از کارشناسان، کم کردن قدرت مالی شاهزاده ها می دانند. هرچه باشد، ۱۰۰ میلیارد دلار اصلا پول کمی نیست و خیلی از کشورها با چنین پول هایی چند سال کشورشان را می گردانند. حکومت هم به طور غیررسمی گفته، پولتان را می گیرم تا نگذارم آدم ها و کشورهایشان را بخرید. در عوض، شما هم به زندگی تان برسید و دم خانه خودتان توپ بازی کنید!

افت شاخص سهام غول های دنیا

شاهزاده ولید طلال فقط پولدار نبود، او مثل خیلی از همقطارانش در طول سال های گذشته در صنایع و کشورهای مختلف سرمایه گذاری هنگفتی کرده است. هر مشکلی که برایش پیش می آید هم بر اقتصاد این کشورها تاثیر می گذارد. یکی از بزرگ ترین تاثیرهای زندانی شدن او بر ارزش سهام شرکت های بزرگ حوزه آی تی مثل توییتر بود. بعد از پخش شدن خبر اسارت «چهارمین سرمایه گذار بزرگ توییتر» به خاطر این که احتمال بلوکه شدن ثروتش به میان آمده بود، ارزش سهام این غول بزرگ شبکه های اجتماعی به طور قابل ملاحظه ای افت کرد. بعد از توییتر نوبت به اپل و چند شرکت بزرگ تجاری دیگر رسید که سهام هایشان با کاهش قابل توجهی رو به رو شود. این طور که بلومبرگ بلافاصله بعد از این افت بزرگ گزارش داد،

 

سکه‌ی طلالی! 
شاهزاده در مجموع ۱۹ میلیارد دلار ثروت دارد و بزرگ ترین سرمایه گذاری او- حدود ۸٫۴ میلیارد دلار- روییک هولدینگ سعودی است. او توییتر را هم به عنوان یک منبع مالی قابل اعتنا می بیند و طبق تخمین بلومبرگ بیشتر از ۶۰۷ میلیون دلار از سهام این شرکت یعنی معادل حدود پنج درصد سهام آن را در اختیار گرفته است. بعد از اتفاق هایی که برای او پیش آمد، ارزش کل توییتر در حدود ۲٫۲۶ درصد افت کرد. آن هم درحالی که رشد و افت ارزش در بازار سهام معمولا خیلی کمتر از این مقادیر در حد چند دهم است. اپل، شبکه خبری فوکس آمریکا، شرکت سینمایی «قرن ۲۱» در آمریکا، سایت بزرگ خرده فروشی Ebay و کمپانی های ارتباطی موتورولا و اپل با افت قابل توجه سهام شان رو به رو شدند.

هواپیما با توالت طلا

 

 

سکه‌ی طلالی! 
عکس شاهزاده ولید با هواپیمای طلایی اش- که تقریبا تمام بخش های آن، حتی توالتش از طلا ساخته شده- برای خیلی ها آشناست. ولخرجی او آن قدر عجیب بود که خیلی ها فکر می کردند این هواپیما فقط یک بلوف شایعه است اما این طور نبود.

• «من عاشق شرکت هایم هستم.» او این جمله را در سال ۱۹۹۹ در مصاحبه با مجله اقتصادی اکونومیست مطرح کرد. جداشدن او از همسرش در سال های بعد نشان داد، پربیراه هم نگفته است.

• استراتژی ولید در سرمایه گذاری «بخر و نگه دار» است. او وقتی شرکت ها کوچک هستند، سهامشان را می خرد و وقتی بزرگ تر شدند، از قبل رشد سهام آن ها نان می خورد.

ابراهیم حاتمی‌کیا؛ کمال‌گرای تاییدطلب

هفته نامه همشهری جوان – سعید بی نیاز، روان شناس بالینی: تحلیل شخصیت کسی که زمانی دوستش داشته ای و در نوجوانی شیفته فیلم هایش بوده ای کار سختی است. این که بی طرف باشی و حب و بغض را کنار بگذاری و براساس دانشت فقط تحلیل کنی. کار وقتی سخت تر می شود که اطلاعات چندانی هم در مورد کودکی او وجود نداشته باشد؛ چند پاراگراف خاطره از کودکی و نوجوانی در چند مصاحبه که البته آن هم با نگاه امروز حاتمی کیا روایت شده است.

 

به هر حال بر پایه آن خاطرات مبهم سال های دور و واکنش های شفاف سال های نزدیک، شخصیت او را تحلیل کرده ایم و البته که شبیه او اصرار نداریم همه این نوشته دقیق و قطعی است. بدیهی است که برای تحلیل دقیق تر باید گفته ها، رفتارها و کنش های بیشتری را مد نظر قرار داد و این مطلب، نگاهی علمی- ژورنالیستی به این کارگردان شناخته شده سینمای ایران دارد.

 

کمال‌گرای تاییدطلب

 

چرا او این قدر انتقادناپذیر است؟

در خاطره های او از پدرش، مردی را می بینیم که شیوه بودن ابراهیم مخصوصا در نوجوانی را تایید نمی کند. او ابراهیم مدرسه نرو را نمی پسندد و به او می گوید عرضه مدرسه رفتن ندارد. او ابراهیم فیلمساز را تا آخر عمرش تایید نمی کند و وقتی فیلم های حاتمی کیا از تلویزیون پخش می شود، فیلم را نمی بیند و سر ظهر به گیاهان باغچه آب می دهد. معدود تایید پدر ابراهیم موقعی که او پشت دخل مغازه پدری می نشیند، چنان برای او خوشایند است که با همین کلمه تایید پدر در خاطراتش به زبان می آورد. آیا انتقادهای دیگران به ابراهیم ناخودآگاه یادآور عدم تاییدهای پدر است و برای او ناخوشایند؟ آیا نیاز طبیعی او به تایید توانایی هایش در کودکی و نوجوانی برآورده نشده است؟

 

آیا تاییدطلب است؟

انتقادناپذیری بخش جدانشدنی شخصیت های تاییدطلب است. در آخرین واکنش حاتمی کیا این انتقادناپذیری به شکل کاملا واضحی خود را نشان داد. پذیرفتن یا بی تفاوت بودن به حرف منتقدان سینمایی، بخش طبیعی زندگی حرفه ای یک کارگردان است. او غالبا انتقادی را بر نمی تابد و به منتقدانش می تازد؛ چه منتقدان فیلم هایش و چه منتقدان شیوه تهیه مخارج فیلم هایش.

 

آیا بسیار حساس است؟

آیا حاتمی کیا به قول مرحوم «علی معلم» واقعا بچه لوس سینمای ایرانی است؟ او خودش بارها و بارها به خودرای و جاه طلب بودن به عنوان صفات طبیعی هنرمند اشاره می کند. اما آیا این واقعا فقط بخشی از هنرمندی است؟ ابراهیم تنها پسر خانواده است و در یک خانواده آذری زبان در سال ۱۳۴۰ به دنیا آمده و در میان دخترها بزرگ شده است. همه این نشانه های قومیتی و نسلی احتمالا از یک خانواده پدرسالار و پسردوست حکایت می کند. هرچه پدر پسر را تایید نکرده باشد، احتمالا از آن طرف مادر پسر را بیش از حد در محبت خود غرق کرده است.

تک پسر بودن می تواند این محبت بیش از حد یا به اصطلاح لوس کردن را تقویت کند. او این آغوش پذیرنده را وقتی که فیلمساز شد هم همیشه از طرف بدنه حاکمیت داشته و این صفت تقویت شده است. حتی گلایه هایی که او دارد هم بیش از آن که گلایه های واقعی باشند، می توانند از همان همه‌چیزخواهی و طلبکاری بیابند؛ گلایه هایی مثل این که برای فیلم آژانس شیشه ای چرا خیابان کریم خان را به جای دو ساعت، ۱۵ دقیقه برای من بستند؟

 

کمال‌گرای تاییدطلب

ابراهیم حاتمی کیا سال ۱۳۴۸

 

نیاز به محدودیت سالم یکی از نیازهای اساسی همه ماست. اگر این نیاز در کودکی ما به خاطر محبت بیش از حد حتی یکی از والدین برآورده نشود، خطر خودشیفتگی بیخ گوش ماست.

 

آیا کمال گراست؟

گمال گرایی یعنی بهترین خواهی و داشتن معیارهای سرسختانه ای برای موفقیت. حاتمی کیا احتمالا یک کمال گراست. او بارها از آرمان خواهی خودش گفته است. ممکن است روزی آرمان برای او گفتن از جنگ تحمیلی باشد و روزی گفتن از داعش. ممکن است آرمانش تغییر کند اما همیشه تلاش می کند از آرمان ذهنی اش تمام و کمال دفاع کند. کمال گرایی البته گاهی خودش را به شکل بی عمل نشان می دهد. قهر دوره ای حاتمی کیا از فیلم جنگی ساختن به خاطر در دسترس نبودن امکانات تمام و کمال از جمله اسلحه، غیر از ژست اعتراض می تواند از این کمال گرایی ناشی شده باشد.

 

در خاطره های شخصی او از ساختن فیلم به رنگ ارغوان از اضطراب و استرس نشدن و درنیامدن کار و حتی خواب خراب شدن سکانس آخر، همه و همه نشانه کمال گرایی اند. اما این کال گرایی از کجا آمده است؟ برای پسران معمولا منبع تایید توانایی پدر است. پدر ابراهیم تا آخر عمر نقش ناراضی و تایید نکننده او را بازی می کند. انگار حاتمی کیا ناخودآگاه می خواهد با کمال گرایی پدر ناراضی درونش را راضی کند و البته چون هیچ گاه موفق نمی شود، از خود و جامعه اش ناراضی است. به قول خودش همیشه در محاکات با خودش است، البته گره خوردن نوجوانانی و جوانی حاتمی کیا با جو آرمانخواهانه انقلاب و جنگ تحمیلی در شکل گیری این صفت بی تاثیر نیست.

 

آیا احساس تنهایی می کند؟

پیچیده ترین ویژگی شخصیتی حاتمی کیا احساساتی بودن اوست. او غمگین است و احساس تنهایی می کند. همزمان که فریاد می زند، بغض دارد. ابراهیم معمولا این بغض را به آرمان هایش نسبت می دهد اما آیا همه آرمان خواه ها بغض دارند؟ به نظر می رسد او وقتی حس می کند مورد انتقاد واقع شده یا طرد شده است، به شدت احساس تنهایی می کند. بهتر است بگوییم او کوچک ترین انتقاد یا عدم حمایت از سوی دیگران را به معنی تنهایی و طرد شدن می داند. ریشه این بغض ها کجاست؟ شاید ریشه های روتر به همان برآورده نشدن آرمان هایی که ابراهیم از آن ها دم می زند یا از همذات پنداری با کسانی که به زعم حاتمی کیا حقشان را خورده اند، می آید اما شاید هم ریشه ها دورترند. آیا او آن قدر مورد محبت مادرش بوده که کمتر از آن به معنای طردشدن است یا آیا کوچک ترین بی حمایتی و انتقاد، یادآور پدر سختگیرش است؛ پدری که تاییدش برای ابراهیم نشانه محبتش بوده است؟

 

با پنج صفت مهم شخصیت حاتمی کیا آشنا شوید

 

کمال‌گرای تاییدطلب

ابراهیم، آنچه هست

نظریه «پنج عامل بزرگ شخصیت» یکی از معتبرترین نظریه های معاصر برای توصیف شخصیت انسان است. این نظریه می گوید هر کدام از آدم ها در پنج صفت بزرگ شخصیت از کم تا زیاد نمره می گیرند. برون گرایی، ثبات هیجانی، اشتیاق به تجربه های تازه، توافق پذیری و نظم این پنج صفت هستند.

 

درون گراست

شاید عجیب باشد اما حاتمی کیا برون گرا نیست. او شاید نقش کارگردان برون گرایی را بازی کند اما خودش درون گراست. در کودکی تک پسری میان دخترها بوده که از دستشویی و زیرزمین خانه به عنوان خلوت تخیل و تامل استفاده میکرده. او می تواند ساعت ها با ایده هایش سرگرم باشد و با جمع حال نمی کند. این ویژگی درون گراهاست.

 

هیجانش بی ثبات است

دیگر نیاز به گفتن ندارد. حاتمی کیا لااقل وقتی تریبونی برای گفتن در اختیار دارد، نمی تواند هیجان هایش از بغض گرفته تا خشم را کنترل کند. او دریای مواجی از هیجان هاست.

 

کمال‌گرای تاییدطلب

 

تجربه‌جو است

عموم کسانی که کار هنری می کنند، مشتاق تجربه های تازه اند. حاتمی کیا هم از این قاعده بیرون نیست. همذات فیلم ساختن یک تجربه جدید است و هم تجربه کردن ژانرهای مختلفی از فیلمسازی. لوکیشن های متفاوتی که او برای فیلم هایش انتخاب می کند هم می تواند از این اشتیاق به تجربه های تازه بیاید. در نوجوانی هم به گفته خودش از مدرسه و مخصوصا نظری خواندن در دبیرستان متفاوت بود و چند وقت هم مدرسه را رها می کند اما تجربه های متفاوت هنرستان او را راضی می کند.

 

ساز مخالف است

این هم گفتن ندارد. لااقل در چیزی که روی صحنه از حاتمی کیا می بینیم، او همیشه نقش مخالف را بازی می کند. البته این خودرای بودن می تواند به کارگردان بودن او کمک کند اما از محبوبیت او در روابط کاری یا اجتماعی کم می کند. درواقع ساز مخالف بودن یک ویژگی متناقض است. تا وقتی که او نقش قهرمان معترض را می گیرد، محبوب است اما وقتی تیغ را در دست می گیرد و به قول حافظ «به شمشیر می زند همه را» طبعا «کسی مقیم حریم حرم»اش نمی ماند.

 

منظم شده است

در مقیاس نظم خود حاتمی کیا آدم اهل برنامه ریزی نیست. او به قول خودش یکباره به دل ماجرا می زند، حتی در فیلمسازی. در مورد فیلم های در خارج ساخته شده اش هم او در مورد این ویژگی، بارها گفته است. گرچه شرایط زندگی و افزایش سن باعث شده این ویژگی کم کم به سمت نظم و برنامه ریزی برود.