آنالیز سایت

برای آنالیز سایت یا بررسی سئو سایت و یا تجزیه و تحلیل سایت به چه امکاناتی نیاز هستش ، تمامی امکانات در یک سایت این خیلی عالیه کافیه یک بار امتحان کنید تا متوجه بشین

 

این یک برنامه است تجزیه و تحلیل بازدید کنندگان سایت خود و تجزیه و تحلیل اطلاعات سایت مانند

 

alexa data , similarWeb data , whois data , social media data , Moz check, DMOZ check , search engine index , google page rank , IP analysis , malware check etc . combined with some other great SEO tools such as link analysis , keyword position analysis , auto keyword suggestion , page  status check , backlink creation/search , website ping , google adword scraper etc.

برخی از ابزار ها ماننده

 

email encoder/decoder , metatag generator , ogtag generator , plgiarism check , valid email check , duplicate email filter , url encode/decode , robot code generator etc.

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

بسیاری از ویجت های خیلی خوب فقط کافی هستش با یک کپی پیست ساده به هر بخش از صفحه سایتتون انتقالش بدین تا بتونید اطلاعات سایت رو مشاهده کنید

Visitor Analytics

Social Network Analysis

Rank & Index Analysis

Domain Analysis

IP Analysis

Link Analysis

Keyword Analysis

Backlink & Ping

Malware Scan

Google Adwords Scraper

Utilities

Native API + Native Widget

Google url shortener

Code minifier

 

آنالیز سایت  آنالیز وب سایت بررسی سئو سایت

استفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارناستفاده کلید ها که در پنل کاربری قابل مشاهده هستن برنامه نویسان یا توسعه دهندگان به راحتی می توانن برنامشون رو گسترش بدن و در اختیار دیگران بذارن

آرزویم اجرای برنامه سحرگاهی است

خبرگزاری صبا – لیلا سلمانی: برنامه‌های مختلف تلویزیونی دارای ارکان متعددی هستند که هریک از این رکن‌ها در روند و پیش‌برد کار نقش بسزایی را ایفا می‌کنند. مانند افراد بسیاری که دست به دست یکدیگر می‌دهند تا با تلاش‌های فراوان در نهایت، یک چینش درخور و دلخواه مخاطب را در قاب جادو به تصویر بکشند و یا عوامل بسیاری که پشت صحنه حاضرند و همه چیز را برای ارائه برنامه تدارک می‌بینند.

 

 آرزویم اجرای برنامه سحرگاهی است

در بین برنامه‌های مجری‌محور که تعداد کمی هم در رسانه ندارند، بخش اجرا یکی از قسمت‌های پراهمیت است که توجه زیادی را به خود معطوف می‌کند؛ این اهمیت ازآن‌جا نشأت می‌گیرد که مجری یک برنامه تلویزیونی بار سنگینی از کار را به دوش می‌کشد؛ البته مهارت و کارکشتگی او نیز نقش پررنگی در دیده شدن یا عدم موفقیت یک برنامه ایفا می‌کند؛ از این رو در بین تعداد کثیری از مردان و زنانی که عنوان شغلی مجری را با خود به یدک می‌کشند، تعداد کمی جزو بهترین‌ها و مطرح‌ترین مجریانی هستند که در زمینه و ژانر کاری خود حرف‌های زیادی برای گفتن دارند و البته مخاطب نیز همیشه به دیدن آن‌ها راغب است و کار آن‌ها را دنبال می‌کند.

 

یکی از مجریان مطرح و البته جوان ما در سیما علی ضیاء است. ضیاء فعالیت خود را از رادیو آغاز کرد؛ او با اجرای برنامه «گزینه جوان» و پس از مدت کوتاهی برنامه «نیمروز» در مدت زمان کوتاهی توانست نام خود را در کنار مجریان محبوب تلویزیون قرار دهد.

 

یکی از ویژگی‌های ضیاء شادابی و پرانرژی بودن او در زمان اجراست. البته او تجربه اجرای برنامه‌های بسیار جدی را نیز در کارنامه کاری خود دارد. علی ‌ضیاء اجرای برنامه‌هایی چون «نیمروز»، «ویتامین۳»، «بعضی‌ها»، «نبش‌جنت‌آباد»، «خوشا شیراز» و «امشب» را برعهده داشته است و هم اکنون برنامه «فرمول ‌یک» را به تهیه‌کنندگی افشین‌ حسین‌خانی روی آنتن شبکه یک سیما دارد.

سال‌ها پیش بازیگر مهمان سریال «دفترخانه شماره ۱۳» بودید؛ چه علتی داشت که پس از آن کار شما را در دنیای بازیگری ندیدیم؟ چرا فقط اجرا و حضور در دنیای مجری‌گری را برگزیدید؟

جالب است به شما بگویم که چند روز پیش دوستان و عوامل یک سریال که قرار است در شبکه یک سیما تهیه و تولید شود تماس گرفتند و پیشنهاد بازی در نقش اصلی این سریال را با من مطرح کردند؛ چندین پیشنهاد هم تا به حال برای بازی داشته‌ام اما اجرا برایم بسیار جدی است.

 

آن موقع هم (زمان بازی در این کاری که نام بردید) بازی من خیلی کوتاه بود، شاید زمانی بالغ بر ۱۰ دقیقه؛ بنابراین نمی‌توان اسم آن کار را تجربه بازیگری گذاشت. شاید باید در این زمینه کار درخشانی کرد و حداقل از نظر کستینگ، کار آن‌قدربزرگ باشد تا بتوان از آن به عنوان تجربه‌ای در بازیگری یاد کرد. اما در مجموع اجرا همیشه برایم جدی بوده و هم اکنون جدی‌تر هم شده است؛ در واقع دغدغه حال حاضر من بیش از هر کاری اجراست.

یعنی هیچ‌گاه وسوسه نمی‌شوید در کاری بازی کنید؟ حتی به آن فکر هم نمی‌کنید؟

البته که به این پیشنهادات فکر می‌کنم اما پیش‌فرض همیشگی من برای پاسخ به این پیشنهادات، جواب منفی است.

بنابراین ممکن است روزی شما را به عنوان بازیگر در یک فیلم یا سریال ببینیم؟

آینده را نمی‌دانم و درباره آن نظری ندارم؛ من حتی برای چند دقیقه دیگر زندگی هم نمی‌توانم هیچ پیش‌بینی داشته باشم.

پس تمایلی برای بازیگری ندارید؟

بیشتر تمایل دارم مجری خیلی خوبی باشم.

اخیرا شاهدیم که مجریان را بر اساس زمان اجرا تفکیک می‌کنند، به این صورت که برخی را مجری صبحگاهی، بعضی را عصرگاهی و تعدادی را هم مجری شبانگاهی می‌نامند. با توجه به این‌که شما تجربه اجرا در ساعات مختلف شبانه‌روز را در برنامه‌های مختلفی مانند «ویتامین۳»، «نیمروز»، «بعضی‌ها» و… داشته‌اید؛ با چنین دسته‌بندی و تفکیکی موافقید؟

من به این تفکیک اعتقادی ندارم؛ به نظر من تلویزیون همیشه درخشان است؛ هرگاه شما برنامه خوبی در هر ساعت و در هر شبکه‌ای بسازید دیده خواهد شد. همان‌طور که خودتان هم گفتید من اجرا در برنامه‌ها و ساعات مختلف را تجربه کرده‌ام، بنابراین عقیده‌ای به این دسته‌بندی ندارم.

برداشتی که تاکنون از نوع اجرای شما شده است حاکی از آن است که با اجرای بسیار جدی ارتباط برقرار نمی‌کنید و با آن موافق نیستید؛ این برداشت درست است؟

من خیلی به اجرای جدی علاقه‌مند نیستم، البته در برنامه محترم «بعضی‌ها» که از شبکه سه پخش می‌شد، فضای جدی، بسیار خوب و متفاوتی از اجرا را تجربه کردم، فضایی جدی در برنامه‌ای که بنا بود سوالات خاصی را از مهمانان خود بپرسد. اما به طورکل به نظرم نحوه اجرا و مختص بودن آن به مجری مهم‌تر از زمان اجراست.

مجری توانمند از نظر شما چه ویژگی‌هایی دارد؟

به نظرم مجری توانمند کسی است که توانایی اجرا در اکثر ژانرها را داشته باشد، در واقع اکثر ژانرها را ازآن خود کند نه این‌که شبیه بقیه اجرا کند؛ به عنوان مثال برنامه «بعضی‌ها» هاردتاکی است که علی ضیاء آن را اجرا می‌کند نه بقیه مجریان محترم، یا برنامه عصرگاهی «فرمول یک» برنامه فرم محوری است که من اجرا می‌کنم و شاید اگر کس دیگری اجرای آن را برعهده بگیرد به طورکامل شکل آن عوض شود.

وجود سبک منحصر به یک مجری، به موفقیت او کمک می‌کند؟ شما سبک اجرایتان را بر اساس چه فاکتورهایی انتخاب کردید؟

من سبک و سیاق اجرای خود را تا حد زیادی مدیون رادیو هستم؛ رادیو کمک های زیادی به من کرد تا سبک مورد نظرم به اصطلاح دربیاید؛ در مدتی طولانی که در رادیو فعال بودم، مواقع بسیاری برنامه نداشتم و زمانی برعکس، برنامه های زیادی پیشنهاد می‌شد. مجری باید ژانر خود را خلق کند، که اگر آن را ایجاد نکند، شناخته نخواهد شد؛ من علاقه‌ای به شباهت با دیگران ندارم. البته همه همکاران را دوست دارم و طرفدار تعداد بسیاری از آن‌ها هستم اما مایل نیستم شبیه به هیچ یک باشم.

ظاهر و چهره مجری چقدر در میزان جذب مخاطب موثر است؟

همان قدر که باعث دیده شدن مجری ‌شود مهم است.

این عناصر ظاهری چه تاثیری در روند کاری شما داشته است؟

در جواب این سوال باید خاطره‌ای برای شما تعریف کنم؛ مرحوم مهران دوستی در رادیو به من گفت همین که وارد رادیو شده‌ای یعنی صدای خوبی داری، اما ۱۰ دقیقه اول است که شنونده متوجه صدای خوب تو می‌شود از آن به بعد دنبال تکنیک تو می‌گردد پس اگر تکنیکی برای ارائه نداشته باشی مسیر فراموش شدن را طی خواهی کرد.

برنامه‌سازی کار سختی است؟

بله؛ خیلی زیاد.

 

 آرزویم اجرای برنامه سحرگاهی است
این سختی زیاد شامل چه مواردی می‌شود؟

یکی از این موارد دعوت از مهمان‌هایی است که در برنامه (در حال حاضر «فرمول یک») انجام می‌شود؛ از آن‌جا که برنامه ما مهمان‌هایی را دعوت می‌کند که شرایطی برعکس هم دارند گاهی برخی از افرادی که در کاری موفق نبوده‌اند احساس خیلی خوبی ندارند و ممکن است با فاصله کمی از برنامه حضور خود را کنسل کنند.

تغییر زمان پخش «فرمول ‌یک» از صبح به عصر در روند کلی برنامه اختلالی به وجود نیاورد؟ از زمان پخش فعلی رضایت دارید؟

تغییر زمان پخش «فرمول یک» قطع به یقین در روند بیشتر دیده شدن آن کمک کرده است؛ به هر شکل این تغییر ساعت، بنا‌بر تصمیمی بوده که آقای اخوان، قائم مقام محترم شبکه اتخاذ کرده و من بابت این اتفاق از او تشکر می‌کنم. فکر می‌کنم مخاطبان با تغییر ساعت برنامه و پخش آن در عصر بیشتر ما را می‌بینند؛ البته می‌توان به این هم فکر کرد که اگر پخش «فرمول ‌یک» به زمان دیگری مانند شب موکول شود ممکن است از جانب بینندگان بازتاب‌ها و بازخوردهای بیشتری داشته باشد، اما خداراشکر که الان اوضاع خیلی خوب است.

«فرمول یک» قصد دارد عدم موفقیت یک فرد را به تصویر بکشد؟

نه؛ به هیچ‌وجه این‌طور نیست؛ اتفاقا قصد ما در برنامه این است که بگوییم شخصی که ما او را ناموفق می‌دانیم چه بسا در بسیاری از زمینه‌های دیگر موفقیت‌های چشمگیری داشته باشد، به طوری که باید او را به عنوان یک الگو درنظر بگیریم. در‌واقع ما باید در«فرمول یک» بستری فراهم کنیم برای دیده شدن ابعاد مختلف زندگی فردی که ممکن است در زمینه‌ای موفقیتی کسب نکرده باشد و کمک کنیم تا در همان زمینه به موفقیت برسد. طرح برنامه به همین شکل بوده و غیر از این هیچ وقت کاری نکردیم.

قصد به چالش کشیدن مهمانان را هم دارید؟

گفت‌وگوی نرمی با مهمانان داریم؛ بیشتر مایلم آن‌ها صحبت کنند و برای همین باید سعی کنم چنین فضایی را به شکلی هنرمندانه ایجاد کنم تا مهمان به من و بقیه عوامل اعتماد کند و در مقابل این همه نور و دوربین و…. همه حرف‌های خود را بزند. این اتفاق فضایی خانگی و رفاقتی را می‌طلبد که سعی می‌کنم آن را ایجاد کنم. در مجموع ما در«فرمول یک» حرکتی دقیق داریم.

یکی دیگر از کارهایی که مجریان تلویزیون، خاصه مجریان مطرح به آن روی می‌آورند تهیه‌کنندگی است، یعنی وارد تهیه کردن برنامه‌هایی می‌شوند که خودشان اجرا می‌کنند ؛ برای شما هم این موضوع جزو اولویت‌ها محسوب می‌شود؟

بعد از «ویتامین۳» در برخی از کارها مانند «نبش جنت آباد» و «بعضی‌ها» خودم تهیه کنندگی کار را به عهده داشتم اما گروه، گروهی واحد بود؛ به نظر من فرق چندانی ندارد که چه کسی در رأس کار قرار بگیرد، مهم این است که همه گروه هدایت‌گر برنامه باشند. باید بگویم که هم‌اکنون شخصا هیچ تفاوتی بین خودم و افشین حسین‌خانی تهیه‌کننده «فرمول یک» نمی‌بینم؛ ما یکی و برادر هستیم اما در نهایت حرف آخر در گروه را افشین می‌زند، همان‌طور که در «بعضی‌ها» حسین‌خانی کارگردان بود و من تهیه‌کننده و می‌بینید که باز در فضایی مشترک کار را جلو بردیم. تهیه‌کنندگی، کار بسیار سختی است، شاید اگر من به تجربه این روزها در سال ۹۲ یا ۹۳ بازگردم هیچ‌وقت این تجربه را تکرار نکنم، یعنی فضای مستقلی را برای برنامه‌سازی ایجاد نکنم.

چرا؟

به این علت که تهیه‌کنندگی کاری بسیار دشوار و نیازمند یک روحیه جنگنده است. به نظرم برای یک برنامه روتین سختی‌های زیادی دارد. قطع به یقین هر مجری که کار تهیه کنندگی را نیز انتخاب می‌کند باید یک گروه قدرتمند را در کنار خود داشته باشد تا آن‌ها بخشی از کار را بر عهده بگیرند. تهیه‌کنندگی و اجرا دو کار کاملا تخصصی هستند.

فضای این دو کار چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟

تهیه‌کنندگی فضایی پر‌تنش است اما اجرا نه؛ فضای حاکم بر اجرا دارای جوی آرام است. البته ناگفته نماند که در دنیا هم این کار مرسوم است و اکثر مجریان شبکه‌های مختلفی که می‌شناسیم تهیه‌کنندگی برنامه‌های خودشان را بر عهده دارند.

گاهی با اجرای برخی برنامه‌ها خیلی دیده می‌شوید، گاهی نه؛ چرا این نوسانات را در اجرای شما می‌بینیم؟

این مورد امری طبیعی است؛ ما در ابتدا همه برنامه‌ها را در حد کمال و بهترین حالت آن می‌بندیم اما این‌که در دل برنامه چه اتفاقاتی رخ می‌دهد را نمی‌دانیم. ما نهایت تلاشمان را به کار می‌گیریم تا بهترین خود را ارائه دهیم اما همیشه هم خوب نمی‌شود و این اتفاقی طبیعی است. به هر حال وظیفه من مجری، یا من تهیه‌کننده و… این است که ۱۰۰درصد تلاشم را به کار بگیرم.

شنیده می‌شد شما تهیه کننده برنامه «امشب» بودید اما اسم محمدرضا ماندگاران به عنوان تهیه‌کننده مطرح شد، این موضوع صحت داشت؟

نه؛ به هیچ‌عنوان؛ همان موقع هم همه می‌دانستند که محمدرضا ماندگاران تهیه‌کننده کار است.

فکر می‌کنید چرا چنین شائبه‌هایی پیش می‌آید؟

شاید کمتر مصاحبه کردن برخی از تهیه‌کنندگان باعث به وجود آمدن این برداشت شود. در آن زمان هم شاید بیشتر مصاحبه کردن من و دادن اطلاعاتی درباره تغییرات برنامه این ذهنیت را به وجود آورده بود؛ وگرنه از همان ابتدا من مجری بودم و محمدرضا ماندگاران تهیه‌کننده. او انسان بسیار خوبی است و برنامه «امشب» نیز جزو برنامه‌های خاطره‌انگیز من است.

قصد ندارید فقط با یک گروه کار کنید و برنامه‌هایی که تولید می‌کنید با همکاری یک گروه ثابت باشد؟

هر آنچه که شما بعد از برنامه «ویتامین۳» تاکنون از من دیده‌اید با یک گروه ثابت کار شده‌ است و حتی تدوین‌گرهای ما هم عوض نشده‌اند.

اما تهیه‌کنندگان تغییر کردند.

بله؛ خیلی طبیعی است، شاید سیاست‌های ذهنی شما نسبت به یک برنامه طوری باشد که احساس نیاز به اضافه شدن یک نفر و در واقع کمک گرفتن از او به وجود بیاید. ما در یک برنامه به تهیه‌کننده، کارگردان و مجری نیازمندیم، وقتی یکی از آن‌ها حضور نداشته باشد و ما یک نفر را کم داریم، باید نیروهایمان را چند برابر کنیم.

در برنامه های روتین هم این موضوع مصداق دارد؟

ممکن است تعداد دیگری به گروه ما اضافه شوند اما کم نخواهند شد. ترجیح ما این است خانواده‌مان بزرگ‌تر شود و مانند خواهر و برادر کنار هم بمانیم. تمام تلاشمان در طی این‌ سال‌ها هم همین بوده است.

بین مجریان تلویزیون (چند مجری مطرحی که سال‌های اخیر این اجراها را بر عهده داشتند) رقابتی برای اجرای برنامه‌های تحویل سال در شبکه‌های سراسری وجود دارد؟

این موضوع برای مردم خیلی مهم نیست؛ شاید تا یک هفته بعد از عید اجرا را به یاد داشته باشند اما بعد از آن نه؛ اما برای دوستان و همکاران سازمانی چرا، موضوع مهمی است.

امسال شما جزو مجریان برنامه‌های تحویل سال نبودید، چرا؟

امسال چندین بار اجرای تحویل سال، هم از جانب تهیه‌کننده یک برنامه و هم از طرف مدیران محترم پیشنهاد شد اما حال من حال خوبی برای اجرای برنامه شب عیدی نبود و نتیجه این شد که پای کار حاضر نشدم. از طرفی باید بگویم این موضوع که حتما باید تحویل سال روی آنتن باشم برای من علی ضیاء اهمیت چندانی ندارد اما اگر بتوانم برنامه‌ای مانند دو سال پیش داشته باشم (برنامه تحویل سال شبکه یک) که در شرایط یکسان با سایر برنامه‌های تلویزیون بهترین برنامه سال تحویل همان سال شد، به آن فکر می‌کنم.

در شبکه سه اجرای برنامه سحرگاهی ماه رمضان را به شما ندادند، در شبکه یک این درخواست را مطرح کردید؟ مدیران در این خصوص نظر مساعدی دارند؟

تصور می‌کنم تهیه و تولید برنامه سحرگاهی ماه رمضان در یکی، دو شبکه تلویزیون بیشتر امکان‌پذیر نیست؛ اما من همیشه این آرزو را دارم که یک برنامه سحرگاهی اجرا کنم.

برنامه سحرگاهی که شما اجرا می‌کنید تفاوت‌هایی با اجرای متداول این نوع برنامه ها خواهد داشت؟

قاعدتا برنامه‌ای که من سحر اجرا کنم فرم کلاسیک نخواهد داشت، به این علت که من به هیچ وجه مجری کلاسیک نیستم؛ احساسم این است که مخاطبان شبکه یک به اجرای عالی حسن سلطانی، در سحرهای ماه رمضان عادت کرده‌اند و از اجرای او لذت می‌برند، بنابراین اگر قرار باشد من برنامه سحر را اجرا کنم باید در یک شبکه دیگر این اتفاق رخ دهد. بله در شبکه سه این امکان فراهم نشد چرا‌که قرار بر این بود فقط شبکه‌های یک و دو برنامه سحرگاهی ماه‌رمضان داشته باشند؛ اما هر زمانی که تصمیم مدیران تغییر کند من علاقه‌مندم تا این برنامه را اجرا کنم، البته با فرمی جوان‌پسند، پرنشاط و حال و هوایی شادتر.

بهترین برنامه‌ای که اجرا کردید چه بوده است؟ به کدامیک علاقه بیشتری دارید؟

همه برنامه‌هایی که اجرا کردم را خیلی دوست دارم؛ اگر به عقب برگردیم «بعضی‌ها» را نام می‌برم که برنامه‌سازی در آن شسته‌رفته و هدفمند بود. شاید باور نکنید ما ۱۹ چهره در برنامه دعوت کردیم که هیچ یک حتی ریالی از ما دریافت نکردند و با لطف خودشان در برنامه حضور پیدا کردند؛ در حالی که این حق آن‌ها بود و من هم هیچ مخالفتی با این موضوع نداشتم. این نشان می‌دهد تیم تهیه و سردبیری چقدر هنرمندانه کار کردند. بنابراین می‌شود فهمید اگر گفت‌وگویی خوب وجود داشته باشد همه علاقه‌مندند در آن شرکت کنند و بهتر است تلاش کنیم به این شکل برسیم. «ویتامین۳» را هم مردم خیلی دوست داشتند چراکه زمان زیادی روی آنتن بود و ارتباط خوبی با آن برقرار کرده بودند.

ترجیح می‌دهید در طول سال همواره روی آنتن باشید و برنامه داشته باشید یا گزیده‌کاری انتخاب شماست؟

ببینید الان مدیا متفاوت شده است؛ در دنیا هم کمتر می‌بینید که یک مجری برای مدتی طولانی برنامه داشته باشد. باید به قدمت برنامه‌هایی که در زمان مشخصی از سال شروع می شوند توجه داشت، این برنامه‌ها با سابقه چند ساله‌ای که دارند مردم را همراه خودشان کرده‌اند، به طوری که مخاطب همیشه منتظر پخش آن‌هاست. من شش سال است که مجری تلویزیون هستم؛ از روزی به تلویزیون آمده‌ام که سریال هفتگی نداشتیم؛ مدل مدیا کاملا متفاوت شده است و به همین دلیل من فکر می‌کنم ۹ ماه از سال را باید کار کرد.

فعالیت این چنینی با مدت زمانی طولانی باعث خستگی و افت کیفی کار نمی‌شود؟

اگر گروه کار خود را درست انجام دهند نه؛ خداراشکر تک تک اعضای گروه «فرمول یک» به خوبی وظایف خود را انجام می‌دهند؛ در «ویتامین۳» هم به همین شکل بود که ما ۹ ماه، هر روز از ساعت پنج صبح کار کردیم.

 

 آرزویم اجرای برنامه سحرگاهی است
در بین مجریان کسی هست که با او در رقابت باشید؟

نه واقعا؛ آنچه که من در پی‌اش هستم موضوعی کاملا شخصی است.

چه اتفاقی حال شما را خوب می‌کند؟

دو مورد وجود دارد که اولی را نمی‌توانم بگویم، دومی زمانی است که برنامه خوبی داشته باشم.

حال الان شما خوب است؟

بله؛ ما در هفته های گذشته برنامه‌هایی داشتیم که با بازخوردهای عجیب و غریبی که از رضایت مخاطبان خبر می‌داد، مواجه شدیم.

پیام‌های نابجایی که گاهی که در فضای مجازی دریافت می‌کنید باعث مکدر شدن خاطرتان نمی شوند؟ نسبت به پیام‌های خوب چه حسی دارید؟

راستش را بخواهید من از هیچ کدام از پیام‌ها ناراحت نمی‌شوم؛ به نظرم خواهر و برادرانم مواقعی بر سر موضوعی کمی دلخورند و ادبیاتشان به این صورت است که در فضای مجازی می‌بینیم. از صمیم قلب معتقدم که نباید به هیچ کس توهین کرد؛ اگر خودم هم مرتکب اشتباهی شدم تاوانش را پس دادم و بابت آن معذرت‌خواهی هم کردم.همه ما یک زندگی شخصی داریم که با زندگی کاریمان خیلی فرق دارد.

در ادامه همین موضوعات حواشی‌هایی برای شما پیش آمده که شاید برای دیگران به این شکل سروصدا به پا نمی‌کرد، علت این بزرگ‌نمایی‌ها چیست؟

همه این ها لطف خداوند و مردم است؛ وقتی شما کسی را دوست داشته باشید از او ناراحت می‌شوید و شاید او را تنبیه کنید. اگر مردم عکس‌العمل‌ نشان می‌دهند به این دلیل است که انتظارشان از علی ضیاء بیشتر از این حرف‌هاست؛ من همیشه بابت اشتباهاتم عذرخواهی کرده‌ام و خواهم کرد.

چقدر موافقید که مجری باید در اجرا خودش باشد؟

۱۰۰درصد؛ من تمام تلاشم این است که در اجرا خودم باشم و تصور می‌کنم تاکنون هم همین طور بوده‌ام.

امروز روز تولد شماست، ضمن تبریک اگر آرزو یا صحبتی دارید مطرح کنید؟

در درجه اول آرزویی دارم که نمی‌توانم بگویم؛ اما در کل من فکر می‌کنم خداوند هیچ وقت خود را مدیون بندگانش نمی‌کند؛ حضرت علی(ع) در قسمتی از مناجات شعبانیه می‌فرمایند: خداوندا تو که مرا به جهنم نمی‌بری اما اگر ببری در بین جهنمیان می‌گویم من این خدا را دوست داشتم، بنابراین ایمان دارم هر آنچه را از خداوند طلب کنیم بدون قید و شرط به ما خواهد بخشید.

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید

مجله دانشمند – هدا عربشاهی: با وجود تبعیض های جنسیتی که در مشاغل مختلف، به ویژه مشاغل سخت وجود دارد، زنان از سپیده دم تاریخ فضانوردی جهان، وارد برنامه های اکتشافی بشر در فضای خارج از جو زمین شدند و توانستند عناوین برتر و رکوردهایی را به نام خود ثبت کنند. اما نکته جالب توجه آن است که بسیاری از این عناوین و رکوردها در خرداد به دست آمده اند. به طور یکه می توان گفت این ماه پر بود از سالگردها و مناسب هایی که زنان در حوزه فضا از خود به یادگار گذاشته اند و از این پس برای مردم کشورمان، خرداد یادآور خاطره ورود اولین زن ایرانی تبار به گروه فضانوردان ناسا خواهدبود.

پس از پرواز «یوری گاگارین» در سال ۱۳۴۰/ ۱۹۶۱ به عنوان اولین انسان فضانورد جهان، سِرگی کورولیوف، رییس سازمان مهندس موشک در اتحاد جماهیر شوروی سابق، پیشنهاد اعزام زنان به فضا را مطرح کرد. به این ترتیب، پنج زن از بین بیش از ۴۰۰ متقاضی، برای این کار انتخاب شدند. این پنج زن، چتربازهای زیر ۳۰ سال، با قد کمتر از ۱۷۰ سانتیمتر و وزن کمتر از ۷۰ کیلوگرم بودند و در نهایت از این فهرست، «والنتینا تِرِشکُوا» برای انجام دادن اولین پرواز فضایی یک زن در جهان بزگریده شد و در ۱۶ ژوئن ۱۹۶۳ (۲۶ خرداد ۱۳۴۲) زمانی که فقط ۲۶ سال داشت، با فضاپیمای «وُستوک ۶» به فضا رفت.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید 

والنتینا تِرِشکُوا

«ترشکوا» با وجود ناراحتی های جسمی و تهوعی که در طول پرواز دچارش شده بود، توانست در مدت سه روز ۴۸ بار دور زمین بچرخد و تصاویری از افق بگیرد که بعدها از آنها برای شناسایی لایه های هواپخش (aerodol) جو استفاده شد. او در این ماموریت با رمز رادیوی «چایکا» (مرغ دریایی) شناخته می شد. بعدها سایرک ۱۹۳۴TD در بزرگداشت این کیهان نورد اتحاد جماهیر شوروی سابق، «۱۶۷۱ چایکا» نامگذاری شد.  والنتینا ترشکوا، علاوه بر عنوان اولین فضانورد زن در تاریخ فضانوردی، تاکنون رکورد جوان ترین فضانورد (کیهان نورد) زن جهان را در اختیار دارد.

آمریکا، خرداد ۲۰ سال بعد

درست ۲۰ سال بعد از پرواز ترشکوا، در ۱۸ ژوئن ۱۹۸۳(۲۸ خرداد ۱۳۶۲) «سالی راید»، همراه با «شاتل فضایی چلنجر» به فضا پرتاب شد و در سن ۳۲ سالگی، القاب اولین و جوانترین فضانورد زن آمریکایی و هم چنین سومین فضانورد زن در جهان را از آن خود کرد.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید 

راید که یکی از ۸ هزار نفری بود که سال ۱۳۵۷/ ۱۹۷۸ متقاضی شرکت در برنامه فضایی آمریکا، در دومین و سومین پرواز شاتل فضایی کلمبیا در مرکز زمینی «کپسول ارتباط دهنده» (CapCom) مشغول به کار شد و همچنین در طرح توسعه بازوی رباتیک «کانادارم» شاتل های فضایی شرکت کرد. زمانی که خبر اعزام راید به فضا اعلام شد، جنسیت او به سوژه داغ رسانه های آمریکایی تبدیل شد تا جایی که در یک نشست خبری مجبور شد به سوالاتی مانند «آیا این پرواز روی اندام های تولید مثلی شما اثر منفی خواهدداشت؟» و «آیا وقتی کارتان خوب پیش نمی رود، می زنید زیر گریه؟» پاسخ دهد.

سالی راید، اولین زنی است که از بازوی رباتیک در فضا استفاده کرد و تنها فردی است که در هر دو کارگروه بررسی دو فاجعه ای که برای شاتل های فضایی چلنجر و کلمبیا رخ داد، شرکت کرد. این فضانورد آمریکایی که با شرکت در دو ماموریت چلنجر، در مجموع ۱۴ روز و ۶ ساعت و ۴۶ دقیقه را در فضا گذرانده بود، در ۲۳ جولای ۲۰۱۲ (۲ مرداد ۱۳۹۰) در سن ۶۱ سالگی در اثر ابتلا به سرطان پانکراس درگذشت.

اروپا، خرداد ۸ سال بعد

«هلن شارمن»، اولین فضانورد بریتانیایی و اولین زن فضانوردی است که سال ۱۳۷۰/ ۱۹۹۱ طی ماموریت «Soyuz TM-12» در حالی که فقط ۲۷ سال و ۱۱ ماه سن داشت، به ایستگاه فضایی میر سفر کرد و پس از ۷ روز و ۲۱ ساعت و ۱۳ دقیقه ماندن در فضا، ۲۶ می ۱۹۹۱ (۵ خرداد ۱۳۷۰) به زمین بازگشت. اما اولین فضانورد زن عضو سازمان فضایی اروپا (ESA) که به ایستگاه فضایی بین المللی سفر کرد، «کلودی انیره» است که اکتبر ۲۰۰۱ (آبان ۱۳۸۰) در قالب ماموریت  آندرومدا به «آی اس اس» رفت.  انیره که به عنوان اولین فضانورد زن اهل فرانسه هم شناخته می شود، پیشتر در سال ۱۳۷۵/ ۱۹۹۶ به مدت ۱۶ روز در ایستگاه فضایی میر اقامت کرده بود. سیارکی که ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۹ شهریور ۱۳۸۰) کشف شد، در بزرگداشت این فضانورد فرانسوی، «انیره ۱۳۵۲۶۸» نام گرفت.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید 

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید

دو خرداد، دو رکورد

۱۱ ژوئن ۲۰۱۵ (۲ خرداد ۱۳۹۴) «سامانتا کریستوفورتی»، فضانورد سازمان فضایی اروپا، پس از ۱۹۹ روز و ۱۶ ساعت و ۴۲ دقیقه اقامت در ایستگاه فضایی بین المللی، به رکورد طولانی ترین اقامت مدام یک زن در فضا دست یافت.  کریستوفورتی که خلبان ارشد نیروی هوایی ایتالیا بود، سال ۱۳۸۸/ ۲۰۰۹ به کلاس فضانوردی سازمان فضایی اروپا راه یافت و سرانجام ۲۳ نوامبر ۲۰۱۴ (۲ آذر ۱۳۹۳)، در قالب ماموریت Futura (آینده) سازمان فضایی ایتالیا، همراه با کپسول روسی سایوز به عنوان مهندس پرواز «اکسپدیشن ۴۲ و ۴۳» به «آی اس اس» رفت.

 

 زنان پیشتاز فضایی را بشناسید

سامانتا کریستوفورتی

او در طول اقامت طولانی مدت در ایستگاه فضایی، آزمایش های بسیاری انجام داد که از جمله آنها می توان به نگهداری مورچه، مگس میوه، گیاه و کرم و همچنین بررسی تاثیرات زیستی و ژنتیکی اقامت در شرایط جاذبه نزدیک به صفر، در نسل های متوالی این جانداران اشاره کرده. کریستوفورتی همچنین دستگاه قهوه ساز «ای اس اسپرسو» را آزمایش کرد و بنابراین، به عنوان اولین فردی که در فضا قهوه اسپرسو تهیه کرد و نوشید، شناخته می شود.

این فضانورد ۴۰ ساله ایتالیایی تا ۵ ژوئن ۲۰۱۷ (۱۵ خرداد ۱۳۹۶) رکورد طولانی ترین اقامت مداوم زنان در فضا را از آن خود داشت. اما در این تاریخ، «پگی ویتسون»، فضانورد آمریکایی این رکورد را شکست. ویستون که تا شهریور امسال در ایستگاه فضایی اقامت خواهدداشت، حداقل ۲۹۰ روز را در مدار سپری خواهدکرد. اما این تنها رکورد ویتسون نیست. او اولین زن فضانوردی است که دو بار فرماندهی ایستگاه فضایی بین المللی را به عهده داشته است.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید 
همچنین، از آنجا که پیش از ماموریت اخیر، ویتسون سابقه ۳۷۷ روز اقامت در آی اس اس را در کارنامه داشت، ۲۴ آوریل ۲۰۱۷ (۴ اردیبهشت ۱۳۹۶) موفق شد با کسب مجموع ۵۳۴ روز و ۲ ساعت و ۴۹ دقیقه، رکورد بیشترین مجموع زمان حضور یک انسان در زمان فضا را که تا آن تاریخ متعلق به «جف ویلیام» بود، بشکند و در حال حاضر هم به دلیل تداوم اقامت در ایستگاه فضایی، به این رکوردشکنی ادامه می دهد.

خرداد چینی

اکتبر ۲۰۰۳ (مهر ۱۳۸۲) چین در پی موفقیت پرواز سرنشین دار فضاپیمای شنزو ۵ اعلام کرد که قصد دارد یک زن را به فضا اعزام کند. در ابتدا برای انتخاب گزینه های مورد نظر، ملاک هایی چون متاهل بودن، داشتن فرزند و وضعیت سلامت کامل در نظر گرفته شد، اما بعدها معیارهایی مانند تاهل و داشتن فرزند از این موارد انتخاب حذف و در نهایت «لیو یانگ» به عنوان اولین فضانورد زن چینی برگزیده شد.

 

 زنان پیشتاز فضایی را بشناسید
۱۶ ژوئن ۲۰۱۲ (۲۷ خرداد ۱۳۹۱) مصادف با چهل و نهمین سالگرد پرتاب والنتینا ترشکوا، اولین فضانورد زن جهان، یانگ همراه با فضاپیمای شنزو ۹، به ایستگاه فضایی چینی «تیانگونگ-۱»رفت. یک سال بعد در همان روز، به مناسب پنجاهمین سالگرد سفر ترشکوا، چین، «وانگ یاپینگ» را به عنوان دومین فضانورد زن چینی در ماموریت سرنشین دار «شنزو ۱۰» به ایستگاه فضایی تیانگونگ- ۱ فرستاد. البته همزمان، «کارن نایبرگ» هم در قالب ماموریت «اکسپدیشن ۳۶» به ایستگاه فضایی بین المللی رفت.

یادگار هند در شاتل کلمبیا جا ماند

۱۹ نوامبر ۱۹۹۷ (۲۸ آبان ۱۳۷۶) «کالپانا چاولا» به عنوان اولین فضانورد زن هندی تبار همراه با شاتل فضایی کلمبیا به فضا رفت. چاولا که پس از «راکش شارما»، دومین فضانورد هندی است که به فضا رفت، با ۲۵۲ دور گردش پیرامون زمین، بیش از ۳۷۲ ساعت را در فضا گذراند. در این ماموریت، او مسئول تعمیر ماهواره اسپارتان بود و برای این کار همراه با «وینستون اسکات» و «تاکایو دوی» پیاده روی فضایی انجام داد.
چاولا در سال ۱۳۷۴/ ۱۹۹۵ جذبه بدنه فضانوردان ناسا شد و یک سال بعد توانست جواز اولین حضورش را در فضا به دست آورد. دومین پرواز فضایی چاولا با فاجعه انفجار شاتل کلمبیا مواجه شد و همراه ۶ سرنشین دیگر کلمبیا در اول فوریه ۲۰۰۳ (۱۲ آبان ۱۳۸۱) در این حادثه جان باخت.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید

کالپانا چاولا

انوشه انصاری فضانورد نیست

همان طور که پیشتر گفته شد، در صورتی که یاسمین مقبلی در یکی از ماموریت های آینده ناسا به خدمت گرفته شود، به اولین فضانورد با اصلیت ایرانی و اولین فضانورد زن ایرانی تبار تبدیل خواهدشد. این در حالی است که بسیاری از مردم ایران به اشتباه «انوشه انصاری» را به عنوان اولین فضانورد ایرانی و اولین فضانورد زن ایرانی می شناسند. این تصور اشتباه در اثر هیجان زیاد رسانه های داخلی به ویژه تلویزیون و اغراق در اطلاع رسانی اخبار مربوط به سفر انوشه انصاری به فضا رخ داد.

 

زنان پیشتاز فضایی را بشناسید 

اصطلاح «astronaut» (فضانورد) از واژگانی یونانی به معنی «ملوان فضا» مشتق می شود و برای کسانی به کار می رود که در استخدام یک سازمان فضایی هستند و به عنوان فرمانده، خلبان و خدمه پرواز برای شرکت در برنامه های فضایی انسانی در مدار و فرامدار آموزش می بینند و «ملوانی فضا» حرفه آنها می شود و مانند هر فرد شاغل دیگری، در قبال کاری که انجام می دهند، حقوق دریافت می کنند. بنابراین، افرادی که به عنوان سیاست مدار، روزنامه نگار و گردشگر به فضا می روند، «فضانورد» نیستند.

با توجه به اینکه، انوشه انصاری به عنوان «گردشگر فضایی» و با هزینه شخصی به «آی اس اس» سفر کرد، نمی توان او را در گروه «فضانوردان» قرار داد. در حقیقت، در وب گاه ناسا از او و سایر گردشگران فضایی با عنوان «شرکت کننده در پرواز فضایی» یاد می شود.

«شرکت کننده در پرواز فضایی» (Space flight participant) اصطلاحی است که سازمان فضایی آمریکا، سازمان فضایی فدرال روسیه، نیروی هوایی فدرال آمریکا و سازمان فضایی اروپا برای افرادی استفاده می کنند که به فضا سفر کرده اند اما فضانورد حرفه ای نیستند.

۱۸ سپتامبر ۲۰۰۶ (۲۷ شهریور ۱۳۸۵) انصاری به عنوان اولین زن گردشگر فضایی و چهارمین گردشگر فضایی، همراه با یک فضانورد سازمان فضایی آمریکا و یک فضانورد سازمان فضایی روسیه در ماموریت «سایوز TMA- 9» از پایگاه یایکونور قزاقستان به سمت ایستگاه فضایی پرتاب شد.

براساس قراردادی که تنظیم شده بود او اجازه ندارد مبلغ واقعی این سفر را اعلام کند و فقط می تواند به این نکته اشاره کند که مبلغ پرداخت بیش از ۳۰ میلیون دلار بوده است. با وجود اینکه انصاری در این سفر به عنوان گردشگر حضورداشت اما به دلیل علاقه به کاوش، در طول هشت روز اقامت در ایستگاه فضایی بین المللی، مجموعه ای  از آزمایش های علمی مربوط به سازمان فضایی اروپا را انجام داد که از جمله آنها می توان به بررسی پیامدهای پرتوهای فضایی روی خدمه ایستگاه فضایی و گونه های مختلف میکروب هایی که با خود از زمین به آی اس اس برده بود، اشاره کرد. همچنین او را به عنوان اولین فردی می شناسند که به «وبلاگ نویسی در فضا» پرداخت.

گفت و گو با «عماد طالب‌زاده»، این خواننده‌ی محبوب

موسیقی ما – آرتین ولی الهی: «عماد طالب‌زاده» دی‌ماه سال گذشته پس از چهار سال انتظار، بالاخره فعالیت رسمی‌اش را آغاز کرد  و به انتظار چندین ساله هوادارانش پایان داد. این خواننده در ماه‌های اخیر با برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف کشور و انتشار قطعات و موزیک‌ویدئوهای متعدد، روزهای پرکاری را سپری می‌کند. عصر یک روز تابستانی با این خواننده پرطرفدار هم‌کلام شدیم و به صورت مفصل از کارهای خودش و اوضاع موسیقی گپ زدیم.

  عماد طالب‌زاده: هنر در کشور ما با تب پیش می‌رود 

 می‌دانم این‌که تو کمی دیر توانستی مجوز فعالیت را کسب کنی به‌خاطر طی شدن روال اداری بوده. اما دی‌ماه ۱۳۹۲ تیتراژ سریال تلویزیونی «خواب بلند» را خواندی و آن زمان تصور می‌شد مشکلات برطرف شده باشد، در حالی که تقریباً سه سال بعد این اتفاق افتاد. دلیلش چه بود؟

بله طولانی شدن پروسه مجوز به‌خاطر روال اداری بود. اما درباره آن تیتراژ ماجرا فرق داشت. یک روز آقایی به استودیوی پوریا حیدری آمد و گفت در صدد تهیه تیتراژی برای یک مینی‌سریال محصول سازمان انقلاب اسلامی است و درخواست کرد من آن را بخوانم.

 

من هم گفتم که در ارشاد ممنوع‌الفعالیت هستم و طبیعتاً در صداوسیما هم باید اوضاع پیچیده‌تر باشد. ایشان گفتند این یک سریال ویژه است و ما هم شما را انتخاب کرده‌ایم و اگر دوست داری این کار را انجام بده. خب من خیلی دوست داشتم صدایم از تلویزیون کشورم شنیده شود. پوریا مشغول تولید موسیقی متن شد و من هم ایده‌هایم را دادم. همه کار برای موسیقی از سوت زدن تا نواختن سازها انجام شد و رسیدیم به تیتراژ. ابتدا من قطعه‌ای ساختم که گفتند شعرش مجوز نمی‌گیرد و بعد طوری شد که پژواک انتظاری بیت به بیت ترانه را به من می‌داد و من با ملودی برای تهیه‌کننده می‌فرستادم تا بالاخره طی ۲۴ ساعت کار را آماده کردیم و بعد هم پخش شد.

 مشکلاتی که با تهیه‌کننده‌ات در آن زمان داشتی هم تأثیر داشت؟

بله به هر حال در طولانی شدن پروسه مجوز بی‌تأثیر نبود. پرونده من مدتی رها شده بود. در این زمینه بخشی از پیگیری بر عهده خواننده است و بقیه پیگیری‌ها به عهده شرکتی است که خواننده مجوزش را به نام آن می‌گیرد. اما این پیگیری از جانب من یک‌طرفه بود و این باعث شد در نهایت از شرکت جدا شوم.
 
تو بیش از دو سال اثری منتشر نکردی و بعد ناگهان کنسرت برگزار کردی. به نظرت  این کار در این بازار شلوغ ریسک نبود؟

چرا. اما برنامه‌ریزی کنسرت‌ها به عهده من نبود. وقتی یک خواننده با شرکتی قرارداد می‌بندد و بیعانه می‌گیرد، نمی‌تواند برای تهیه‌کننده تعیین تکلیف کند که چه زمانی کنسرت بگذارد یا نگذارد. به هر حال تهیه کننده هم ملاحظاتی دارد که باید آن را در نظر بگیرد. اگر دست من بود دوست داشتم شش یا هفت قطعه یا ویدئو منتشر شود و بعد کنسرت بگذارم. اما سیاست‌گذاری‌ها با من نیست و باید به قرارداد پای‌بند باشم.
 
تجربه اولین کنسرت چطور بود؟

بعد از آن چهار سال، یه خستگی خیلی زیاد و یک هیجان کنترل شده داشتم. من مدت‌ها قبل از آن شب، تجربه استیج داشتم. من از سال ۸۰ دارم کار موسیقی می‌کنم و اجراهای مختلفی داشته‌ام. سال ۸۹ یک اجرای ارگانی در ورامین داشتم که بیش از ۱۲۰۰۰ نفر تماشاگر آن بودند، طوری‌که من انتهای جمعیت را نمی‌دیدم!
 

به هر حال بعید است در اولین کنسرت رسمی استرس نداشته باشی.

وقتی این توانایی را داشته باشی که جلوی ۴۰۰ نفر بخوانی، حتماً جلوی صد هزار نفر هم می‌توانی بخوانی و برایت فرقی نخواهد داشت. تازه انرژی آن صد هزار نفر می‌تواند حس خیلی بهتری به تو بدهد و دچار هیجان مثبتی می‌شوی که کمکت خواهد کرد.
 

 عماد طالب‌زاده: هنر در کشور ما با تب پیش می‌رود
 
خودت از اجرا راضی بودی؟

بله از همه چیز راضی بودم و از مجید عبدی و پویا زارع‌فرد به خاطر زحماتشان ممنونم. از ارکستر صددرصد راضی بودم. چندماه مدام تمرین کرده بودیم و باید از تلاش‌های «انوشیروان تربتی‌نژاد» که علاوه بر رهبری ارکستر، مدیریت برنامه‌های من را هم بر عهده دارد قدردانی کنم. می‌خواهم اینجا از مجید عبدی که در این چهار سال برادرانه من را همراهی کرد تا مشکلات قراردادی‌ام برطرف شود و کنسرت‌هایم را آغاز کنم، صمیمانه تشکر کنم.
 

از نظر خیلی‌ها، وقتی خواننده‌های غیررسمی به عرصه رسمی و مجاز وارد شدند، آگاهانه یا ناخودآگاه با تغییر فضا مواجه شده‌اند. در مورد خودت در این زمینه چه نظری داری؟

موزیک من خیلی جدیدتر شده، اما امضای خودم را دارد و سبکم را حفظ کرده‌ام. سعی کردم موسیقی‌ام به‌روز باشد. چیزی که گفتی برای خواننده‌ای رخ می‌دهد که از روزهای موفقیتش تا رسیدن به کنسرت زمان زیادی گذشته باشد و خواننده‌ای که سال ۹۵ موزیکش گل می‌کند و همان زمان که تنورش داغ است کنسرت می‌گذارد، قطعاً موفق‌تر خواهد بود.
 

انگار رِنج سنی مخاطبینت تغییر کرده. موافقی؟

نه من آهنگی مثل «رد دادی» دارم که از زن و مرد ۵۰ – ۶۰ ساله تا کودک چند ساله یا هم‌نسل‌های خودم از آن خوششان آمده است. بعضی آهنگ‌ها با حس و حال خودم رابطه دارد و به سلیقه خودم نزدیک‌تر است و طبیعتاً هم‌سن و سال‌های من بیشتر می‌پسندند. اما همیشه در تولید کارها رنج سنی مخاطبینِ پیگیر مارکت را در نظر می‌گیرم. بعضی کارها هم خیلی دلی است و از هر چند قطعه، یکی را باب دل خودم کار می‌کنم که خودم را راضی کند. هر دو فضا را دوست دارم. هیچ‌وقت با این ذهنیت که الان این کار می‌گیرد آهنگی منتشر نکرده‌ام. خیلی وقت‌ها قطعاتی بوده که هیت نشده و به قول معروف نترکانده، اما دوستشان داشتم و منتشر کردم.
 
کدام‌یک از قطعاتت با استقبال بیشتری مواجه شده؟

«عزیزم»، «من عاشقت شدم»، «همه دنیامی»، «علاقه» و «دوستت دارم» از کارهای قبلی و از کارهای اخیر هم «نامحدود»، «رد دادی» و «به جون دوتامون» که البته «رد دادی» موفق‌تر از بقیه بوده است.
 
«دوسِت داشتم» هم قطعه‌ای بود که به نظرم در کارهای تو شاخص است.

من این قطعه را خیلی دوست دارم، اما از نظر بازاری چندان موفق نبود. ملودی و تنظیم آن از «سیروان» بود و ترانه‌اش را «زانیار» سروده بود. آن آهنگ زمانی موفق می‌شد که من آن استایل را ادامه می‌دادم. من این کار را نکردم چون در سبک آهنگسازی‌اش موفق نبودم و  اگر می‌خواستم آن استایل را ادامه دهم باید آهنگساز برایش پیدا می‌کردم که بهترین گزینه سیروان بود. سیروان هم در یکی از مصاحبه‌هایش با تو گفته بود که دوست داشت خودش آن را بخواند.

 

پس بعد از آن هم اگر کار خوبی در آن فضا می‌ساخت، خودش آن را می‌خواند و البته طبیعی هم هست که او برای موفقیت خودش تلاش کند. در نتیجه از آنجایی که آهنگسازی برای آن استایل نداشتم، نمی‌توانستم در آن موفق شوم. چرا که خودم هم سال‌ها در استایلی که امروز از من می‌بینید تلاش کرده بودم.
 
کلاً کاراکتر موسیقایی‌ات با آثار ۶و۸ عجین شده و این چیزی است که گاهی با انتقادهایی از سوی همکارانت همراه بوده است.

اساساً تا به حال کاری نکرده‌ام که همکارانم خوششان بیاید! چون برایم مهم نیست. من موسیقی پاپ کار می‌کنم و نگاه و سلیقه مردم برایم مهم است. نمی‌توانم نگران این باشم که همکارانم چه دوست دارند؛ چون آن‌ها نیستند که بلیت کنسرت‌های من را می‌خرند و برایم هورا می‌کشند! من به دنبال جذب مخاطبان خودم هستم و برای مردم می‌خوانم.

  موسیقی شاد اگر بی‌پایه باشد و از لحاظ هنری، ضعیف باشد، مانند بقیه کارهایی خواهد شد که منتشر می‌شوند و اتفاقی برایشان نمی‌افتد یا گاهی هم که هیت می‌شوند، بعد از مدتی به فراموش سپرده می‌شوند. من از کار خودم دفاع می‌کنم، البته هیچ ماست‌فروشی نمی‌گوید ماستم ترش است! اما وقتی قطعه «من عاشقت شدم» که ۶ سال پیش خواندم را در کنسرت اجرا می‌کنم، مردم با من هم‌صدا می‌شوند.

 

همین‌طور «همه دنیامی» که بعدها استایل ترانه‌اش باب شد و همکاران دیگر از آن استفاده کردند. یا «دوسِت دارم». «رد دادی» هم قطعه‌ای مدرن است که به حال و هوا و تم امروز جامعه ما نزدیک است. ما باید یک بخش از کارمان را با نگاه روز مردم پیش ببریم و «رد دادن» عبارتی است که امروز استفاده می‌شود.

  از طرفی کارهایی هم بوده که شاد نبودند ولی مورد توجه قرار گرفتند. وقتی آهنگ «علاقه» را روی استیج می‌خوانم، اکثر مردم با من آن را می‌خوانند و فیلم‌های مختلفی از آن روی اینستاگرام گذاشته‌ام. همین‌طور قطعات «اعتراف» یا «حواست هست» که هر کدام به نوبه خود مورد توجه قرار گرفتند. چند وقت پیش هم قطعه‌ای به نام «قدم می‌زنم» منتشر کردم که البته با ویدئو بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این قطعه هم مخاطب خودش را داشت و با این‌که قبلش «رد دادی» را منتشر کرده بودم و همه می‌گفتند این دو قطعه خیلی با هم فاصله دارند، اما این کاری بود که در آن زمان دوست داشتم منتشر شود و دیدم که بازخورد خوبی هم داشت.

تو یکی از خوانندگان نسل قبل هستی اما همراه با خوانندگان نسل جدید وارد بازار رسمی موسیقی شده‌ای. چه موضعی نسبت به این مسئله داری؟ ناراحت نیستی؟

نه، اصلاً موضع بدی ندارم. چند نفر دیگر هم شرایط مشابه من دارند. آن‌چه مهم است این است که اول و آخرِ عمر کاری هر هنرمندی را مردم تعیین می‌کنند. به نظر من موسیقی تنها شغلی است که سن‌و‌سال نمی‌شناسد. خواننده‌ای داریم که ۷۰ ساله است اما هنوز هیت است و همه دوستش دارند. من هم خیلی دوست داشتم که مثلاً سال ۹۰ مجاز می‌شدم و قطعاً خیلی برایم خوشایندتر بود، اما حالا هم ناراحت نیستم.
 

 عماد طالب‌زاده: هنر در کشور ما با تب پیش می‌رود
روابطت با سایر همکارانت چطور است؟

من با بیشتر بچه‌های موزیک دوست هستم یا لااقل با کسی مشکل خاصی ندارم. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که فضای کاری موسیقیِ ما، تیم‌ورک نیست و همه یا دو‌به‌دو یا تکی کار می‌کنند یا تا زمانی که با هم کار می‌کنند رفیق هستند. برعکس؛ سینمایی‌ها با هم زندگی می‌کنند و صمیمی هستند چون بدون تیم‌ورک کارشان پیش نمی‌رود و مثلاً نمی‌شود که یک بازیگر دوربین را خودش بکارد و برود جلویش بازی کند!

 

توفیق اجباری شده که با هم تعامل کنند و رابطه خوبی داشته باشند. اما در موسیقی، هر خواننده‌ای تیم خودش را دارد. بچه‌های موسیقی به هم احتیاج ندارند و هرکدام کار خودشان را انجام می‌دهند. ولی بازیگر به تنهایی نمی‌تواند کاری بکند. حتی اگر فیلمی مثل «شب یلدا» تک‌بازیگر باشد، باز هم لازم است عوامل مختلفی در پشت دوربین حضور داشته باشند. ولی در موسیقی این‌طور نیست. خیلی‌هایمان در زمینه ترانه، ملودی، تنظیم و… از آثار خودمان استفاده می‌کنیم و این باعث می‌شود یا دوستی‌هایمان به چند نفر محدود باشد، یا اصلاً دوستی نداشته باشیم و این خیلی بد است.
 
 این فقط مختص کشور ما است؟

من در ترکیه با یک سری موزیسین خارجی آشنا شدم. همه خواننده‌های ترک به هم احترام می‌گذارند و واقعاً به هم حسادت نمی‌کنند، خواننده‌ای مثل «مصطفی چچیلی» -که چند وقت پیش هم یکی از کارهای مرتضی پاشایی را کاور کرده بود- خواننده بزرگ و معروفی است اما در عین حال به «تارکان» احترام می‌گذارد و برایش ارزش قائل است و قبولش دارد. به طور کلی فکر می‌کنم در کشورهای دیگر روابط بهتری وجود دارد.

 

وقتی با هم باشیم اتفاقات بزرگتری می‌توانیم رقم بزنیم. دو خواننده را در نظر بگیریم که یکی پرفروش است و دیگری پرفروش نیست اما پتانسیل‌هایش را دارد. ما در این کشور ۸۰ میلیون جمعیت داریم. مخاطب به اندازه‌ی کافی هست و کسی جای کسی را تنگ نمی‌کند. اگر آن دو خواننده با هم فیت بدهند، ناخودآگاه هم به آن خواننده پرفروش کمک می‌شود و هم آن خواننده کم‌فروش بالا می‌آید.
 
خودت حاضری چنین کاری بکنی؟

اگر جایگاهی داشته باشم که بتوانم به خواننده‌ای کمک کنم، بله.
 
به هر حال جایگاه تو از خیلی خواننده‌های تازه‌کار بالاتر است.

اگر آن خواننده در سطح مناسب باشد، صددرصد این کار را می‌کنم و قبلاً هم این کار را انجام داده‌ام. بعضی‌ها کارهای خوبی از آب درآمده و بعضی‌ها هم چندان موفق نبوده، اما مهم این است که این اتفاق را رقم زده‌ام.

  اگر ما روابط بهتری داشته باشیم، می‌توانیم برنامه‌های بزرگتری اجرا کنیم. اگر الان به سالن ۲۰۰۰ نفره میلاد یا سالن ۳۵۰۰ نفره وزارت کشور فکر می‌کنیم، وقتی چند خواننده با هم اتفاقی رقم بزنند می‌توانیم به کنسرت‌های ۵ یا ۶ هزار نفره فکر کنیم.

  گاهی می‌بینم یک بازیگر در صفحه‌اش تئاتر یا فیلم سینمایی را تبلیغ می‌کند که خودش در آن نقشی ندارد. خود من در تمام دوران ممنوع‌الفعالیتی‌ام برای خیلی از خوانندگانی که آلبوم منتشر کردند یا اتفاق مثبتی برایشان افتاده بود، پست تبریک گذاشتم و هنوز هم هست. اما بعضی‌هایمان دچار این توهم هستیم که من از فلانی بالاترم و اگر او این کار را کرد، لازم نیست که من هم بکنم!

یک سر به همین ترکیه که همسایه‌مان است بزنید و ببینید جز استاد «شجریان»، کدام‌یک از خوانندگان ما را می‌شناسند. یا مثلاً خانم سلن دیون یا آقای پاواروتی چند خواننده پاپ، کلاسیک یا سنتی ایران را می‌شناسند؟ چون خودمان نخواسته‌ایم اتفاقات بزرگ رقم بزنیم. قبلاً شرایط بهتر بود. مثلاً، چند خواننده مثل محسن چاوشی، فرزاد فرزین، رضا صادقی، مهدی مدرس و… کنار هم می‌ایستادند و آهنگی برای ایران می‌خواندند. ولی الان همه چیز فردی شده. نمی‌دانم، شاید من اشتباه می‌کنم، اما عقیده‌ام این است همیشه تیم‌ورک نتیجه بهتری دارد.

ماجرای تراشیدن موهای سرت چه بود؟

تمایلی به توضیح دادن در موردش ندارم.
 
اما گویا با نیت خیر این کار را انجام دادی و به نظرم باید برای انتقال پیام اجتماعی‌ات درباره‌اش حرف بزنی.

خلاصه بگویم، کودکی به نام «امیرعلی» بود که به همت «شهاب مظفری» و «حسین سلیمانی»، سه نفری پُست گذاشتیم تا برای درمانش پول جمع کنیم و خدا را شکر، طی ۲۴ ساعت بیش از ۳۵ میلیون تومان جمع شد. عکس‌های قبلی‌اش را دیدم که مو داشت و می‌خندید و خوشحال بود و بعدها موهایش ریخته بود. حس کردم تراشیدن موهای سرم کمترین کاری است که می‌توانم برای او انجام دهم تا بلکه این حس همراهی به او منتقل شود و انرژی بگیرد و ببیند این‌که من هم مو ندارم اتفاق خاصی نیست.
 
از نزدیک هم او را دیدی؟

از این‌ها بگذریم…
 
چرا این‌قدر حساسیت نشان می‌دهی؟!

راستش را بخواهی متأسفانه وقتی در کارهای این‌چنینی یا برنامه خیریه‌ای شرکت می‌کنیم، حرف‌های ناامیدکننده‌ای مطرح می‌شود. یک عده می‌گویند «شماها برای خودنمایی این کارها را می‌کنید و اگر می‌خواستید کار خیر کنید، علنی نمی‌کردید». خُب، اگر من چنین کاری نکنم، یک نفر مثل آن بنده ی خدا که این حرف را می‌زند و معلوم است با این فضا بیگانه است، از کجا باید این کارها را یاد بگیرد؟

 

در صفحه اینستاگرام سایت شما، زیر پستی که به دیدار من با خانواده شهید مدافع حرم مربوط می‌شد، شخصی نوشته بود «تو برای گرفتنِ مجوز این کارها را می‌کنی!» ببین چقدر طرف از مرحله عقب است؛ اگر من برایت مهم نیستم چرا کامنت می‌گذاری و اگر مهم هستم چطور خبر نداری که من یک سال پیش مجوزم را گرفته‌ام! این‌ها باعث می‌شود که یا دیگر کار خیر نکنی یا اگر کردی اعلام نکنی. خیلی از همکارانم هم با مسائل مشابه روبرو بوده‌اند.
 
تو سال گذشته بازیگری را هم تجربه کردی. از این تجربه بگو.

من سینما را به اندازه موسیقی دوست دارم. کلاً تصویر را خیلی دوست دارم و به همین دلیل موزیک‌ویدئو برایم مهم است. فکر می‌کنم در فیلم «سکه» بد بازی نکرده باشم. البته این فیلم زیاد دیده نشد. خیلی‌ها گفتند ای کاش اولین فیلمت سینمایی بود یا فیلم مهم‌تری بود. اما به هر حال برای من تجربه خوبی بود. کامنت منفی خاصی نداشتم، البته شاید بعد از این مصاحبه داشته باشم!
 
چه شد که به آن پروژه پیوستی؟

یکی از دوستانم من را به آن مجموعه معرفی کرد. فیلم ابتدا به این شکل نبود؛ هم بازیگران و هم سناریو تغییر کرد. به نظرم فیلم تا روز پخش قدیمی شد. «سکه» سال ۹۲ تولید شد و روز اول دِی ۱۳۹۵ همزمان با اولین کنسرتم منتشر شد. هنر در مملکت ما با تب پیش می‌رود. مثلاً امسال فیلم‌هایی مثل «خشم و هیاهو»، «فروشنده» یا «لانتوری» مورد توجه هستند. اگر به ۶-۷ سال پیش برگردیم، فیلم‌های کمیک و طنز روی بورس بودند.
 
در موسیقی چطور؟!

مثلاً الان صداهای ضخیم مُد شده. یک استایل موسیقی مُد می‌شود و همه در آن سبک کار می‌کنند. مثلاً همه ناگهان شافل یا سیکستین‌بیت یا سویینگ یا رگه‌تون می‌زنند! هر تبی روی بورس می‌آید، سراغ همان می‌روند. اما این درست نیست. در دنیا هم ممکن است همه سراغ یک ریتم بروند، اما امضای خودشان را دارند. اینجا همه چیز یک شکل می‌شود و فقط اسم خواننده در آهنگ‌ها عوض می‌شود!
 
خود تو چنین کاری نمی‌کنی؟

من باید سبک خودم را داشته باشم. چون مخاطب واقعی و دائمی داشتن نکته مهم‌تری است. من هیچ‌وقت آهنگی را برای این‌که معروف شوم نساختم. در نسل قبلی ما، ناصر عبدالهی، امیر کریمی، حامی، حمید برادر من، دکتر اصفهانی، علیرضا عصار و… هر کدام با یک استایل می‌خواندند. شادمهر آن زمان از همه معروف‌تر بود ولی دکتر اصفهانی نگفت چون شادمهر مثلاً «دهاتی» را خوانده و گرفته، پس من هم یک کار مثل آن بخوانم!

 

ایشان «نازنین» را خواند و گرفت. علیرضا عصار نگفت چون اصفهانی «نازنین» را خوانده و گرفته پس من هم مثل او بخوانم. «خیال نکن نباشی» را خواند و گرفت. البته امروز هم خیلی از خواننده‌های ما فضای خودشان را دارند. اما برای مثال می‌بینیم که آهنگ حامد همایون گرفته، ۵۰ تا آهنگ شبیه آن منتشر می‌شود! این استایل برای آن آدم است و اگر من بیایم به آن شکل بخوانم که موفق نمی‌شوم، خُب خودش هست!
 
یعنی می‌گویی کسی نبوده که شبیه دیگری بخواند و موفق شود؟

چرا، اما باهوش بوده و تغییراتی اعمال کرده که شاید مخاطب جدی متوجه شود، اما مخاطب عام متوجه نمی‌شود. یا خواننده‌ای میاد از یک سبک الهام می‌گیرد اما با تکنیک و جنس صدای خودش می‌خواند. مثل محسن یگانه که از استایل شادمهر الهام گرفت و فضای تازه‌ای ساخت که نشانه ذکاوت او است. یا محمد علیزاده که از فضای بنیامین الهام گرفت اما با تکنیک و جنس صدای خودش، استایل خودش را به وجود آورد. این از هوش این افراد است و کسی به آن‌ها انگ تقلید نمی‌زند. چیزی در کارشان بوده که مردم جذب شده‌اند.
 

 عماد طالب‌زاده: هنر در کشور ما با تب پیش می‌رود
 از خوانندگان نسل جدید کار کدام را می‌پسندی؟

واقعاً همه آن‌ها را دوست دارم.
 
این جواب کلیشه‌ای است! فکر می‌کنی در درازمدت کدام‌یک از این‌ها موفق‌تر باشند؟

مخاطبین موسیقی در ایران را اصلاً نمی‌توان پیش‌بینی کرد. شاید من فردا موزیکی منتشر کنم که مگاهیت شود و شاید هم تا ۱۰ سال بعد نتوانم چنین کاری بکنم. فرمولی ندارد و اتفاقات را نمی‌توان پیش‌بینی کرد.
 
نظرت در مورد خواننده‌هایی مثل بهنام بانی، سینا شعبانخانی، سیامک عباسی، شهاب مظفری و… که طی یک سال اخیر به عرصه رسمی وارد شده‌اند چیست؟

من همه آهنگ‌های جدید همکارانم را گوش می‌کنم. به نظرم بهنام بانی

خواننده ژوست و خوبی است و موسیقی خوبی هم انتخاب کرده. آهنگ‌هایی که قبلاً از او می‌شنیدم من را یاد خواننده‌های دیگری می‌انداخت. اما به نظر من حامد برادران که موزیسین خوش‌ذوقی است و سلیقه‌ی روز را می‌شناسد، ملودی‌هایی برای بهنام می‌سازد که در آن خوب می‌خواند. یعنی هم ملودی به‌روز است و هم خواننده از توانمندی‌اش به حد نیاز و نه بیشتر استفاده می‌کند. شهاب مظفری

غم و بغضی در صدایش دارد که آن را دوست دارم. سینا شعبانخانی

را دوست دارم و هر وقت او را دیده‌ام به خودش گفته‌ام که خواننده توانا و خوبی است و فقط باید سعی کند که شبیه احسان خواجه‌امیری نشود تا با او مقایسه نشود. چون خودش می‌تواند یک خواننده‌ی با استایل باشد. هیچ‌وقت مخاطب آثار سیامک عباسی

نبوده‌ام؛ اما قطعه «عشق دور» در آلبومش به نظرم کار حسی و قشنگی بود. حال و هوای «اگه یه روز» را داشت که دیگر نوستالژی شده و شاید این قطعه هم در گذر زمان چنین اتفاقی برایش بیفتد.
 
به دنیای بازیگری برگردیم. خیلی از بازیگرها در سال‌های اخیر به سمت موسیقی آمده‌اند که بعضی‌هایشان هم سوپراستار بوده‌اند. بعضی اهالی موسیقی نسبت به این قضیه موضع گرفته‌اند. تو در مورد این اتفاق چه نظری داری؟

اولاً به نظر من غیر از محمدرضا گلزار، سوپراستار نداریم…
 
تو محمدرضا فروتن و بهرام رادان را سوپراستار نمی‌دانی؟!

این‌ها بازیگران بزرگ، باارزش و معروفی هستند.
 
پس سوپراستار را تعریف کن.

سوپراستار از نظر من کسی است که میلیاردی می‌فروشد و داشته‌های متفاوتی نسبت به استارها و آدم‌های دیگر دارد. فیلم‌هایی که یک سوپراستار بازی می‌کند، به شکل عجیبی می‌فروشد، حتی فیلم‌هایی که سناریو یا کارگردانی خوبی ندارند. مثلاً «جرج کلونی» در هالیوود یک سوپراستار است.

 

فیلم‌های معمولیِ زیادی بازی کرده که خوب فروخته‌اند و در واقع باید گفت جرج کلونی خوب فروخته. سوپراستار کسی است که از نظر چهره و تیپ جذاب است و تکیه‌کلام‌ها، مدل مو، حرف زدن و… همه چیزش الگوسازی می‌کند. در فیلمی رضا گلزار دیالوگی داشت که می‌گفت: «بابا به ما نمی‌خوری…!» و من فردای تماشای فیلم این عبارت را چند جا شنیدم. وقتی سوپراستار باشی، در وادیِ دیگرِ هنر هم وارد شوی موفق خواهی بود، چون همه آن جذابیت‌ها را داری.
 
الان برای مثال درباره همین محمدرضا گلزار که نام بردی، خیلی‌ها منتقد سرسخت خوانندگی‌اش هستند.

کسانی که می‌گویند آن بازیگر نباید خواننده شود، به نظرم یا بی‌سوادند یا حسود. الان من بیایم و بگویم چرا رضا گلزار بازیگر شده، خُب به من چه؟! وقتی بلیت‌هایش به فروش می‌رسد و سالنش پر است، با این حرف من به مردم توهین می‌کنم. اگر از نظر من بد است، می‌توانم موزیک‌هایش را گوش نکنم، یا اگر بازیگر خوبی نیست فیلم‌هایش را نمی‌بینم. ایراد گرفتن از کنسرت رضا گلزار توهین به مردم است. یعنی آن یک نفر درست تشخیص می‌دهد و آن دو هزار نفری که در هر سانس به سالن کنسرت می‌روند درست متوجه نمی‌شوند! بین آن دو هزار نفر، دکتر و مهندس و وکیل و… هم هست.

 

به نظر من هر کسی که مردم او را می‌پذیرند قابل احترام است. از قدیم بازیگران یا خوانندگان زیادی داشتیم که به حرفه دیگری وارد شدند و این در تمام دنیا وجود داشته است. در ترکیه، «اوزجان دنیز» خواننده بسیار موفقی است، در عین حال نوازنده حرفه‌ای گیتار است در حدی که برای دیگران ساز می‌زند، بازیگر موفقی هم هست و در سریال‌های پرطرفدار بازی می‌کند. «مهسون کرمزی‌گل» خواننده موفقی که در ایران هم بسیار پرطرفدار است، یکی از موفق‌ترین کارگردان‌های ترکیه است و یکی دو جایزه هم گرفته. «ویل اسمیت» که رپر معروفی است، بازیگر شد و I am Legend

را بازی کرد. ما فقط دوست داریم موضع بگیریم. شما تصادفی از کسی سوال کن چرا این شکلات‌ها خوب نیست؟ می‌گوید آقا شکلات‌های ایران این‌جوری است دیگر! حالا طرف تا به حال از یک کیلومتری کارخانه شکلات رد نشده.

به نظر من هر آدمی که بتواند مخاطب جذب کند، موفق است و باید به موفقیتش احترام گذاشت. اگر هم خوشمان نمی‌آید می‌توانیم آن فرد را دنبال نکنیم. مثال دیگر «پژمان جمشیدی» است. به خدا من هیچ آشنایی با او ندارم که بخواهم طرفداری کنم. او یک سریال بازی کرد که حتی دوستان خودش هم از او انتقاد می‌کردند. امروز می‌بینیم در چندین تئاتر هم بازی کرده. تئاتر نیاز به فن بیان، صدای رسا، کوک حرف زدن و توانمندی‌های مختلف دیگر دارد و کار راحتی نیست. اما حالا یکی می‌آید و می‌گوید چرا پژمان که فوتبالیست بوده بازیگر شده. خُب تو که همه‌اش نقد می‌کنی خودت برای جامعه‌ات چه کار کردی؟!

قصد انتشار آلبوم نداری؟

آلبوم بعد از ماه‌های محرم و صفر و بر اساس نظر و زمان‌بندی تهیه‌کننده منتشر خواهد شد. اما چند تک‌قطعه آماده انتشار دارم که بعد از دهه اول ماه محرم به مرور آنها را منتشر خواهم کرد. قطعات جدیدم متفاوت است و خیلی دوستشان دارم. همچنین با یک خواننده خوب هم‌خوانی کرده‌ام که به زودی از آن باخبر خواهید شد. حدود ۵-۶ سالی هم هست که مشغول نوشتن کتابی از درد دل‌ها و دل‌نوشته‌هایم هستم که امیدوارم بتوانم آن را کامل کنم و به زودی منتشرش کنم.

به خاطر پدرم والیبالیست شدم

وب سایت چلچراغ: اولین بار در مسابقات قهرمانی نوجوانان آسیا به میزبانی تهران بود که نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت. تیمی که به رهبری ایرج مظفری و با کاپیتانی پسرک بلندبالا و لاغراندام اصفهانی عنوان قهرمانی قاره کهن را به دست آورد. صحبت از محمدجواد معنوی‌نژاد است که حالا دیگر باید عنوان پدیده والیبال ایران را به او اختصاص داد.

 

هرچند که فدراسیون جهانی والیبال بعد از قهرمانی تیم نوجوانان ایرانی در آسیا و راه‌یابی به مسابقات جهانی ۲۰۱۳ مکزیک و بعد از درخشش معنوی‌نژاد، این لقب را به او داده بود و از جواد به‌عنوان یکی از پدیده‌های مسابقات و ستاره‌های آینده والیبال نام برد.

 

 به خاطر پدرم والیبالیست شدم

معنوی‌نژاد خیلی زود پله‌های ترقی را طی کرد و در سال ۲۰۱۵ به تیم ملی بزرگ‌سالان رسید. حضور معنوی‌نژاد در تیم ملی بزرگ‌سالان ایران رفته‌رفته پررنگ شد و در مسابقات لیگ جهانی ۲۰۱۷ به اوج درخشش رسید. هرچند که جوان رعنای اصفهانی در مسابقات المپیک ریو مورد بی‌مهری قرار گرفت و از لیست اعزامی به برزیل خط خورد، اما بعد از آن بازگشتی شکوهمند به تیم داشت و بهترین عملکرد را از خود در لیگ جهانی امسال به کار گرفت. همین درخشش وصف‌ناپذیر از سوی معنوی‌نژاد کافی بود تا بسیاری از تیم‌های مطرح اروپایی خواهان به خدمت گرفتن ملی‌پوش ۲۲ ساله ایرانی شوند. در رأس آن‌ها ورونای ایتالیا با سرمربی صربستانی‌اش نیکولا گربیچ قرار داشت.

 

گربیچ که هدایت تیم ملی صربستان را هم برعهده دارد، در لیگ جهانی والیبال با تیمش رودرروی ملی‌پوشانی ایرانی قرار گرفته بود و از توانایی معنوی‌نژاد به‌خوبی باخبر بود. همین امر باب مذاکرات را باز کرد و درنهایت جواد معنوی‌نژاد با عقد قراردادی به تیم سرشناس ایتالیایی پیوست.

 

حالا معنوی‌نژاد خود را آماده می‌کند تا ماه آینده راهی سرزمین چکمه و نبرد در سری آ شود. راهی که بسیاری از ستاره‌های والیبال ایران از انجام آن سر باز زدند و با وجود پیشنهادات خوب خارجی حاضر به جدایی از لیگ ایران نشدند. اما معنوی‌نژاد در اوج جوانی، پیشرفت را انتخاب کرد. با جوان اول والیبال ایران درباره حضور در لیگ والیبال ایتالیا و تیم ورونا گفت‌وگو کردیم.

 

 به خاطر پدرم والیبالیست شدم

مسیر رشد در والیبال برای تو از اصفهان تا ورونای ایتالیا تقریبا به‌سرعت طی شد. شاید در این میان نقش اصلی را پدرت ایفا کرد که خودش هم والیبالیست بود. اگر پدر والیبالیستی وجود نداشت، الان در این جایگاه قرار داشتی؟

شاید جوابم منفی باشد. من قطعا حضورم در والیبال و رشدم بعد از این حضور را مدیون پدرم هستم. به‌طور کلی زندگی والیبالی‌ام را مدیون پدرم هستم.

البته از فیزیک یک والیبالیست ایده‌آل برخوردار بودی…

این‌که فقط از فیزیک مناسبی برخوردار باشیم، کافی نیست. بالاخر باید یک نفر باشد که تو را کشف کند و در ادامه مسیر درستی را برای رشدت در نظر گیرد و به سمت درستی هدایتت کند. این نقش برای من توسط پدرم ایفا شد و فکر می‌کنم ایشان به بهترین نحو این کار را انجام داد.

 زمانی که این مسیر را زیر نظر پدرت آغاز کردی و والیبال را به‌طور جدی استارت زدی، به چنین روزی فکر می‌کردی و این شرایط را می‌دیدی؟

خب این اهداف پله پله در ذهنم ایجاد شد. من والیبال را از دوران دبستان آغاز کردم و آن اوایل به شکل تفریح به این رشته نگاه می‌کردم. اما هرچه جلوتر رفتم و با مربیان بیشتری کار کردم، ذهنم تغییر کرد و به اهداف بزرگ‌تری فکر می‌کردم. شاید از آن موقع به بعد بود که فکر می‌کردم آیا می‌شود روزی در تیم ملی بازی کنم.

اصلا خودت به این رشته به‌خاطر پدرت علاقه‌مند شدی، یا او بود که تو را برای والیبالیست شدن ترغیب کرد؟

خیلی از افراد وجود دارند که شغلی دارند و علاقه‌مند هستند که فرزندانشان هم در همان راه گام بردارند. حالا از پزشک و مهندس گرفته تا ورزشکار. خب پدر من هم علاقه‌مند بود که من راهش را ادامه دهم. قطعا ورود من به این رشته به‌خاطر علاقه پدر بود، اما از یک جایی به بعد این خودم بودم که تصمیم گرفتم راهم را در والیبال ادامه دهم.

 قطعا یکی از الگوهای تو هم پدرت است دیگر؟

صددرصد. ایشان الگوی اصلی من هستند.

 قطعا یکی از مربیانی که در رشد و شکوفایی تو نقش داشت، ایرج مظفری، کاپیتان اسبق تیم ملی والیبال ایران، بود که در تیم ملی نوجوانان به تو بها داد. چه چیزهایی را از ایرج مظفری یاد گرفتی؟

ایشان قطعا یکی از مربیان توانمند ایرانی هستند.

 

اولین نفری که در رده نوجوانان توانایی‌های من را شناخت، آقای مظفری بود و در این تیم توانستم زیر نظر ایرج خان به یک اعتمادبه‌نفس درونی دست پیدا کنم. ایشان از همان موقع این ذهنیت را در من ایجاد کرد که من می‌توانم پله‌های ترقی را طی کنم و روزی لباس تیم ملی والیبال بزرگ‌سالان کشورم را به تن کنم. پایه‌های رشد من از همان تیم ملی نوجوانان ایران که قهرمانی آسیا و چهارم جهان را به دست آورد، ساخته شد. تیمی به سرمربی‌گری ایرج مظفری در کنار مربیانی مانند احمد لاهوتی، محمدرضا دامغانی، رحمت نوری، خرسندل و…

 وقتی برای اولین بار لباس تیم ملی در رده نوجوانان را برتن کردی، چه احساسی داشتی؟

خب قطعا به افتخار بزرگی دست پیدا کرده بودم و این شعف و شادی وصف‌ناپذیر بود. من قبل از آن در رده‌های پایه در سطح استان فعالیت می‌کردم و از این راه به تیم ملی رسیدم.

 

به خاطر پدرم والیبالیست شدم 

 این احساس چه تفاوتی با رسیدنت به لباس تیم ملی بزرگ‌سالان داشت که در زمان کواچ رخ داد؟

خب قطعا شرایط در تیم ملی بزرگ‌سالان متفاوت است. هرچند در تیم ملی نوجوانان هم لباس تیم ملی کشورم بر تنم بود، اما به‌هرحال در رده بزرگ‌سالان بیشتر دیده می‌شدم و افتخار بزرگ‌تری نصیبم شده بود. کسی تا این شرایط را تجربه نکند، متوجه این حسن عجیب نمی‌شود. این افتخار اولین بار زمان آقای کواچ رخ داد و ایشان فرصت حضور در تیم ملی را برای من فراهم کرد.
 فکر می‌کنم حضورت در باشگاه پیکان هم خیلی به این اتفاق کمک کرد…

قطعا همین‌گونه است. چند سالی می‌شد که در اصفهان خبری از تیم‌داری در والیبال نبود و همین امر باعث شد بعد از مسابقات قهرمانی جوانان جهان در استانبول با پیشنهاد از سوی پیکان راهی این تیم شوم و یکی از نقاط عطف زندگی ورزشی من رقم خورد. در این تیم کنار بازیکنان بزرگی به میدان رفتم. یکی از آن‌ها ورمیگلیوی ایتالیایی بود که چیزهای زیادی از او آموختم.

 برویم سراغ بحث اصلی این روزها در مورد تو، یعنی عقد قرارداد با ورونای ایتالیا. قبل از این هم پیشنهادی برای لژیونر شدن به تو رسیده بود؟

بله، من سال قبل هم پیشنهادی از تیم‌های ایتالیایی داشتم، اما موافقت نکردم. شرایط برای حضور من در فصل قبل به‌ خوبی امسال نبود و به همین خاطر احساس کردم که ماندنم در لیگ ایران بهتر است. اما امسال همه چیز را سنجیدم و با ورونای ایتالیا قرارداد امضا کردم.

طی چند سال اخیر و بعد از پیشرفت والیبال ایران، بسیاری از ستاره‌های ملی‌پوش از لیگ‌های اروپایی پیشنهاد دریافت کردند، اما پول را به پیشرفت ترجیح دادند. تو و میلاد عبادی‌پور این موضوع را نقض کردید. دلیلش چه بود؟

من و میلاد عبادی‌پور قطعا قرار است در دو لیگ معتبر والیبال دنیا یعنی ایتالیا و لهستان به میدان برویم و تجربه‌های متفاوتی را کسب کنیم. در لیگ ایران بازیکنان بسیار بزرگی حضور دارند، اما در این دو کشور بازیکنانی بزرگ از کشورهای مختلف حضور دارند و شرایطی جدید را برای ما رقم می‌زنند. هدف من جز پیشرفت قطعا چیز دیگری نبوده است و به همین خاطر لیگ ایتالیا را انتخاب کردم و مسائل مالی خیلی در اولویت من نبود.

والیبال ایران به غیر از بهنام محمودی، سعید رضا و میرسعید معروف لژیونر بزرگ و موفق دیگری نداشته است. از تجربه این چهره‌ها استفاده می‌کنی و نام خودت را در کنار چهره‌های موفق مطرح خواهی کرد؟

آقایان محمودی و رضایی که قطعا از چهره‌های بزرگ و تاثیرگذار در والیبال ایران بوده‌اند و آقای معروف هم که آخرین لژیونر ایرانی به شمار می‌روند. خب من در تیم ملی و باشگاه پیکان تجربیات فراوانی را از سعید معروف و زندگی در خارج از کشور کسب کرده‌ام و آقا سعید کمک شایانی به من در این زمینه کرده است. من فقط به دنبال موفقیت و پیشرفت هستم و قرار نیست جای کسی را به‌عنوان لژیونر برتر بگیرم.

 

 به خاطر پدرم والیبالیست شدم

 نهایت هدف تو در لیگ ایتالیا یا سایر لیگ‌های اروپایی چیست؟

قطعا به دنبال این هستم که برای والیبال ایران افتخار کسب کنم و می‌خواهم جزو بهترین بازیکنان تیم ورونا و لیگ ایتالیا شوم.

 به سختی‌های زندگی دور از ایران فکر کرده‌ای؟

قطعا برای من سخت خواهد بود. اما اگر به دنبال هدفی هستم و بخواهم پیشرفت کنم، چاره‌ای ندارم جز این‌که این سختی‌ها را به جان بخرم.

بعد از لیگ جهانی ۲۰۱۷ بیشتر از قبل برای خودت اسمی دست‌وپا کردی و معروف‌تر شدی. حالا شاید تمامی علاقه‌مندان به ورزش تو را به‌عنوان یک ستاره ملی‌پوش والیبال می‌شناسند. بازخوردها بعد از این درخشش چگونه بوده است؟

خب به‌هرحال با گسترده‌تر شدن شبکه‌های اجتماعی راه ارتباط با مردم و علاقه‌مندان به ورزش بیشتر شده است. من در برخی از شبکه‌های اجتماعی عضویت دارم و بعد از لیگ جهانی و لژیونر شدنم با لطف مردم مواجه شدم. این عزیزان من را مورد محبت قرار دادند و همه از پیوستنم به تیم ورونای ایتالیا استقبال کردند. این حمایت‌ها قطعا انگیزه مرا افزایش داده و وظیفه من را سنگین‌تر کرده است.

 فکر می‌کنی بتوانی این محبوبیت فعلی در والیبال ایران را در لیگ ایتالیا هم کسب کنی؟

کار راحتی نیست و فکر می‌کنم منوط به درخشش من در تیم جدیدم می‌شود. همان‌طور که گفتم، به دنبال موفقیت در لیگ ایتالیا هستم. اگر بتوانم در تیم ورونا به موفقیت دست پیدا کنم، قطعا مورد حمایت هواداران این تیم هم خواهم بود.

 چه زمانی راهی ایتالیا می‌شوی؟

بعد از مسابقات مقدماتی قهرمانی جهان که در اردبیل برگزار می‌شود، حدود یک ماهی در ایران خواهم بود و بعد از آن راهی ایتالیا می‌شوم.

 برویم سراغ مسابقات انتخابی جهان و نبرد با حریفان آسیایی.

به‌هرحال تیم ملی ایران عملکرد چندان خوبی را در لیگ جهانی از خود به جا نگداشت و این رقابت‌ها اولین مسابقه بعد از لیگ جهانی به شمار می‌رود. فکر می‌کنم همه از لیگ جهانی امسال این درس را گرفتیم که اگر می‌خواهیم موفق شویم، نباید هیچ تیمی را دست‌کم بگیریم و باید با آمادگی بیشتر از قبل راهی این مسابقات شویم. بعد از لیگ جهانی با استراحتی که داشتیم، بازیکنان با انگیزه بیشتری وارد تمرینات شدند و امیدوارم بهترین نتایج را در انتخابی جهان کسب کنیم.

 

به خاطر پدرم والیبالیست شدم 

قطعا استقبال خوبی هم از تیم ملی در اردبیل به عمل خواهد آمد.

این باعث افتخار است که در این شهر و در حضور تماشاچیان پرشور اردبیلی به میدان برویم. اردبیلی‌ها در مسابقات امیدهای آسیا ثابت کردند چه علاقه‌ای به والیبال دارند و قطعا از نظر حضور تماشاچیان و پرشدن سالن خیالمان راحت است. ان‌شاءالله قاطعانه سهمیه حضور در مسابقات قهرمانی جهان در سال آینده را به دست خواهیم آورد.

مصدومیتی که در لیگ جهانی دچارش شدی، برطرف شده است؟

بله، من حدود یک ماه کامل استراحت کردم و بعد از آن تمریناتم را آغاز کردم. خوش‌بختانه هیچ مشکلی ندارم و با تمام وجود برای تیم ملی به میدان خواهم رفت.

یک هفته و چند چهره؛ نگارِ رامبد و دورهمی اعدام

برترین ها – ایمان عبدلی: قاتل آتنا اعدام شد و چون پیشتر نوشته بودیم در این مورد، حرف تازه ای نبود و نکته جالب توجه در حاشیه این اعدام، حضور مشتاقانه مردم برای تماشای خشونت بود که ریشه در علاقه عمومی و ذاتی به خشونت دارد و  می شود گفت که تقریبا درصد کمی از این مردم تماشاچی که بعضا با زیر انداز و مجهز به مراسم آمده بودند، دغدغه‌ی عدالت دارند. این که این میل به خشونت از کجا می آید، مجال مفصل تری می طلبد. در مورد منصوریان هم چندین بار نوشتیم که آمدنش احساسی بود و ادامه‌ی حضورش هم به همچنین، درخواست آمدن منصوریان را همان هوادارانی دادند که قبل ترها مقابل وزارت ورزش تجمع می کردند و بنرهایی در حمایت از آمدن منصوریان دست می گرفتند و همان ها هم او را هو کردند! این تاوان احساسی شدن است و قرمز و آبی دچارش شده اند در دوره های مختلف. اتفاقات چهارشنبه زیاد بود و چون مطلب بعدازظهر چهارشنبه بسته می شود، فرصت پرداخت کافی نبود.

 

رامبد جوان یا (شجاعت هفته)

 خندوانه به انتها رسید و برنامه ی آخر با حضور نگار جواهریان اجرا شد. فصل پر فراز و نشیبی از این برنامه که با بحران نبود جناب خان شروع شد و با اضافه شدن چند عروسک ناکام ادامه یافت و با اجرای چند مسابقه طراوت یافت و جایگاه خودش را تثبیت کرد. به جرات این بالغ ترین و پر ایده ترین فصل خندوانه بود. اجرای فضاهای متعدد هیجان انگیز و ایجاد ریتم مناسب در جذب مخاطب، تیم فکری خندوانه را در این فصل سربلند کرد و این بهترین پایانی بود که میشد برای چنین فصلی تصور کرد. کما این که رامبد جوان تیز هوش و موقعیت شناس از خلا وجود فضاهای صمیمی تر در تلویزیون دولتی ایران استفاده کرد و با خانوادگی کردن برنامه ی آخر با یک تیر چند نشان زد؛ او هم حواشی زندگی پر ماجرایش را با یک حسن ختام جمع کرد، هم از ولع سیری ناپذی مردم برای مشاهده رگه های از یک زندگی خصوصی در انظار عمومی استفاده کرد و هم پایان کوبنده ای داشت، مثل هر روایت جاندار دیگری که به آغاز و پایان کوبنده نیاز دارد.

 

 یک هفته و چند چهره؛ نگارِ رامبد و دورهمی اعدام
اجرای چنین برنامه ای شجاعت بسیاری میخواست، چون در فرهنگ عمومی ما استفاده از یک فضای رسانه ای بدین شکل تعبیر به رانت و پچ پچ های عمومی می شود و اصلا چنین محتواهایی را نان قرض دادن و لوس بازی می دانند اما رامبد به دور از ریاکاری های مرسوم کاری را که دوست داشت کرد و مثل تمام شب های گذشته کودک درونش را آزاد کرد و اصلا همین لختی و یله گی اوست که در اجرا خندوانه را متفاوت کرده و به دل می نشاند. گرچه که طبیعتا چنین تجربه بدیعی دستپاچگی ها و غلط هایی دارد مثل وفور کلوزآپ های بی دلیل روی صورت نگار جواهریان و یا مانیفست دو نفره ای که در رثای مجاهدت های رامبد برای خندوانه بیان شد و…کمی فضای گفت و گوی دو نفره را نچسب کرد. اما با همه ی این ها مبشد که همین را هم ارائه نداد و یک پایان کلیشه ای داشت و حرف ها را هم نشنید، اما رامبد جوان پای یک پایان متفاوت ایستاد واین همه هزینه دادن پاداشی دارد؛ دیده شدن و خواسته شدن از سمت مردم.
 


 

عادل فردوسی پور یا (گزارشگر هفته)

چند لحظه ی درخشان از گزارش بازی پرسپولیس – الاهلی نشان می دهد که چرا عادل فردوسی پور مورد خاص گزارشگران فوتبال در ایران است؛ تصاویر را با چند لحظه تاخیر دریافت کرده ایم، دوربین صحنه‌ی آهسته موقعیت تیم الاهلی را نشان می دهد، عادل می گوید: «بازی شروع شده و همین اول کار یه موقعیت برای الاهلی» آهنگ صدایش در آن لحظه حس جمعی از هوادارانی را دارد که با دریافت با تاخیر تصاویر بازی کمی از شروع طوفانی الاهلی بهت زده اند. عادل موفق می شود حس مخاطب را با دکوپاژ لحن و صدایش متناسب کند و این برگ برنده ی اوست. این که با یک همذات پنداری دائمی در تمام لحظات تمام بازی هایی که گزارش کرده به ناخودآگاه جمعی فوتبال دوستان نزدیک می شود.

از آن طرف یکی را هم داریم مثل سرهنگ علیفر که نقطه مقابل عادل قرار دارد. اگر فرض کنیم عادل می تواند کم جاذبه ترین بازی ها را با گزارش هایش جذاب کند، علیفر در نقطه مقابل می تواند حساس ترین بازی های را کاریکاتوریزه کند و اصلا حالی از مخاطب و شنوندگان صدایش بسازد که از خود بپرسند این فوتبال چه چیزی دارد که تماشایش می کنیم؟

 

یک هفته و چند چهره؛ 

به عبارتی اگر عادل با این همانی صدای همه ی بینندگان می شود و به ما لذت بازتاب می دهد، علیفر دقیقا متکلم وحده است و یک «من» پر رنگی با خودش دارد که آن فوتبال و هر فوتبالی را که گزارش می کند تبدیل به مایملک  خودش می کند و بعد از چند دقیقه حرص خوردن حس می کنی اشتباه آمده ایم و اصلا نباید این فوتبال را ببینیم، چون گزارشگر- کارشناس پر حرفی پشت میکروفون قرار گرفته که دائما قضاوت می کند و نوسان صدایش کلا فالش است و مثل یک بچه ی نه چندان مودب در میان جمع به دنبال خودنمایی است مثل گل گفتن هایی که با تاخیر و آهنگی غریب بیان می شود.

 سرهنگ فارغ از هر دیسییلینی خودش را برای مخاطب لوس می کند و وجودش را فراتر از فوتبال و حواشی آن قرار می دهد. اگر فردوسی پورِ گزارشگر به موقعیتی رسیده (فارغ از عملکردش در برنامه ی نود) فقط به دلیل کیفیت کاری است که ارائه می دهد و اگر علیفر مضحکه عام و خاص می شود، دقیقا بازتاب عملکرد خودش را می گیرد. یک بار باید باور کنیم که هر موفقیتی پشت پرده ندارد و هر ناکامی هم آمیخته با حق خوری نیست.

 


داروغه زاده یا (رفع توقیف هفته)

اتفاقات چند وقت اخیر وزارت ارشاد مبارک است. جمعه صبح بود که داروغه زاده خبر از رفع توقیف فیلم های «عصبانی نیستم، پارادایس، آشغال های دوست داشتنی، خانه دختر و خانه پدری» داد. باید اهل سینما باشید که متوجه شوید وجود گونه های متنوعی از سلایق و علایق در فضای فکری جامعه چقدر می تواند موجب همبستگی و امنیت شود. در نگاه اول شاید مساله رفع توقیف با مساله غامضی چون امنیت بی ربط به نظر برسد، اما سینما چگونه به امنیت ارتباط پیدا می کند؟

واقعیت موجود این است که سینما دو یا سه سالی است که به سبد فرهنگی خانواده ها برگشته و اقبال عمومی به سالن ها آبرومندانه است. فیلم ها موج ایجاد می کنند. مردم حداقل آثار سینمایی را در شبکه نمایش خانگی دنبال می کنند و این اقبال عمومی یعنی این که سینما در افکار عمومی تاثیر گذار است. و حالا در چنین شرایطی هر مدل از تکثیر به زنده نگه داشتن گونه های مختلف فکری و دلبسته نگه داشتن آن ها به سیستم موجود کمک می کند.

 

یک هفته و چند چهره؛ 

 نوع نگاهی که «خانه پدری» به مساله غیرت و ناموس دارد و یا نوع نگاه «خانه دختر» به مناسبات یک خانواده و تعریفی که از پدر خانواده دارد و حتی روایت و نگاه «عصبانی نیستم» همه سرچشمه هایی در اجتماع دارد که با انکار، ضعیف و نیست نمی شوند. بلکه به دنبال مامن و ماوایی به رسانه هایی از جاهای دیگر پناه می برند. در چنین شرایطی شبکه های بی سر و اصحاب ماهواره ای قد علم می کنند و هر چه که نباید را به خورد مخاطب می دهند. بعد از چندی گلایه می کنیم که چرا رفتارعای عموم جامعه مطابق با سبک زندگی اتوپیایی که ترسیم کرده ایم، نیست و تعلقات سیستم بیشتر شعار و نصیحت به نظر می رسد.

غافل از این که تخم این مهاجرت فکری عامه را خودمان کاشته ایم. وقتی که محصولات فرهنگی را در یک کانال باریک و لاغر قرار داده ایم و هر چه از این نوار بیرون زد را انکار و توقیف کرده ایم، به هوای انکار چیزهایی که هست و نمی خواهیم باشد. عصبانی نیستم، اگر دیده نشود آن پتانسیل اعتراضی نسبت به حوادث ۸۸ به کانال دیگری هدایت می شود و انرژی ای را که می توانستیم با یک فیلم و داستان کم خطر دفع کنیم. به اجبار با هزینه ای گذاف کنترل می کنیم. چون نه در خانه خودی بلکه در خانه ی غریبه ها ماوا یافته و امثال من تو و بی بی سی هر چه راست و دروغ هست را میکس می کنند و آن موقع فریاد واحسرتا فایده ای هم نخواهد داشت. با این حساب باید دعا کنیم که این رویه ادامه دار باشد. فکر کنم پاسخ، پرسش پاراگراف اول را گرفته ایم!

 

پی نوشت: انتخاب «نفس» هم برای معرفی به اسکار کاملا درست بود و در میان ده گزینه‌ی موجود این نزدیک ترین انتخاب به معیارهای اسکار بود، چه در فرم و چه در محتوا.

 


علی مرادی یا (مجری هفته)

در روزگار و زمانه پر رونق شهرت طلبی، شاید بتوانیم برای یک کودک گمنام (امیر عباس) دلایل کافی در ذهن داشته باشیم، اما برای یک مجری تلویزیونی چه می توانیم بگوییم؟ کدام دلیل باعث می شود افراطی ترین و زشت ترین شعارهای استادیومی را به تلویزیون بیاورند و یا به اسم زدن یک کارگردان و یک جریان سینمایی اهداف دیگری(شهرت طلبی) را دنبال کنند؟

کسی که رفتاری خلاف عادت می کند، آن هم مقابل دوربین تلویزیون،احتمالا طلب دیده شدن دارد، منچستر انگلیس امممم …پرسپولیس! چنین واژه هایی را چگونه جلوی دوربین تلویزیون عنوان می کنید؟ اشتباه نشود، شما می توانید علاقه های رنگی داشته باشید و البته چه بهتر که علاقه هایتان را هم مطرح کنید. هم برنامه جذاب می شود و هم کاراکترسازی می کنید، اما با فحاشی آیا؟!

تعصب که کور می کند و فرض می گیریم در مورد استقلال رگ غیرتتان بالا زده! در مورد فرهادی چی؟ آیا این اسم رمز نبوده؟ فقط آن قدر می دانید که زدن فرهادی عزیز کرده تان می کند. شما که شهرت طلبید و حتما هم عافیت طلبید، زیر لوای پتک زدن به فرهادی و به اسم ما مردم ایران قرار است از کدام جایگاه دلبری کنید؟ کمی تاکتیک هایتان منسوخ نیست؟

 

یک هفته و چند چهره؛ 

خیلی ها قبل تر از شما این پروسه ها را اجرا کرده اند. موفق شده اند اما فقط در کوتاه مدت! بماند که موج فرهادی در سینما و آن چیزی که احتمالا انتقاد از ژانر نکبت مورد نظر شما هست. ربطی به فرهادی ندارد. کاش یکی بیاید بگوید که فرهادی چه گناهی دارد؟ وقتی بیشمار فیلسمازان کم خلاقیت و کپی و کار و تهیه کننده های کم ریسک نسخه ی او را الگو قرار داده اند؟ اصلا چه زمانی فرهادی ادعا کرده، نفر اول سینمای ایرانی است؟ وقتی بیضایی و کیارستمی و نادری و.. این ها را داریم.

او بارها اعتراف کرده که از سینمای امثال مهرجویی تاثیر گرفته و حالا بسته به شرایط مورد توجه محافل معتبر سینمایی قرار گرفته، نمی توانید که تمام توجهات را به اتفاقات سیاسی گره بزنید. به هر حال او واجد کیفیتی است که در سینمای ایران با او شروع شده. چه کسی غیر از او این گونه به تلاطم های ذهنی کاراکترهایش نزدیک شده؟ اصلا جناب، شما به این ها فکر هم کرده اید؟

 


 روحانی یا (پلتیک هفته)

اجلاس سالانه سازمان ملل، انگار که اسکار سیاسیون است. فرصت حضور در این نشست علی رغم همه ی ایرادات و نقدها فرصت بی بدیلی است که چندلایه و پیچیده است و نباید فریب ساده انگاری های برخی رسانه ها در تحلیل این فرصت را بخوریم. قطعا تامل و تحمل و صدای منطق، بیشتر متقاعد کننده به نظر می رسد.

مجمع، محل خط و نشان کشیدن نیست و آن هایی هم که مثل نتانیاهو توهین آمیز و احمقانه رفتار می کنند در شرایطی دیگر هستند و اصلا موجودیت شان زیر سئوال است. کنش سلبی از آن ها بعید نیست. اصلا اگر که سلبی رفتار نکنند که چیزی برایشان نمی ماند. تاریخ و تمدنی که نیست و خرید کالایی به نام تاریخ هم با هزار و یک حمایت هم کار دشواری است. نتانیاهو و ترامپ دست در دست هم نمی توانند برای اسرائیل تاریخ بسازند و این میزان عصبیت و رفتارهای متناقض تجلی آن عصبیت حاصل از ناکامی است.

 

یک هفته و چند چهره؛ 

شرایط ما اما متفاوت است؛ هرگاه با پرستیژ رفتار کرده ایم، ورق را برگردانده ایم و آن میزان تعقل حاضر در نظام های سیاسی دنیا را به سمت خودمان کشانده ایم. مخلص کلام این که شکل موضع گیری روحانی در مقابل دشمنانی مثل آمریکا و اسرائیل را نمی شود با دیدگاه دعواهای ناموسی قیاس کرد.

اینجا بیشتر شبیه یک نمایش است و شبیه همان اسکار و گرمی! نوع پوشش و شکل رفتار و حرف هایی که زده می شود، مورد قضاوت قرار می گیرد. همان طور که فلان لباس، فلان ستاره ی سینمایی می تواند او را محبوب تر و حتی معقول تر کند، فلان جمله ی سنجیده یک رئیس جمهور هم می تواند موقعیت یک کشور را ارتقا بدهد. این استیج و این شوی رسانه ای را باید در قالب خودش قضاوت کرد و بعدتر در مذاکرات و پشت میزها از حق و حق ستانی گفت. حساب این جا حساب یک سالن بزرگ نمایش است که باید به اندازه کافی دلبری کرد. نتیجه این که روحانی با بیانی منطقی و به درستی و به اندازه ترامپ و نتانیاهو را سرجایشان نشاند و رفتاری فراتر از این به دام افراطی گرایی افتادن است و کمتر از این هم عقب نشینی ذلت بار است. والسلام.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (۱۰۱)

برترین ها – نگین فانی نام: اینستاگرام، این روزها تبدیل به دفترچه خاطرات تصویری خیلی ها شده است. بسیاری از چهره های شناخته شده دنیای هنر و ورزش هم، از این طریق با طرفداران خود در دورترین نقاط جهان در ارتباط هستند. از سوی دیگر سعی دارند با این روش هواداران بیشتری نیز برای خود دست و پا کنند که این نیز خود به یک رقابت حیثیتی میان سلبریتی های قرن ۲۱ تبدیل شده است.

حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند، توجه رسانه ها و مردم به آنها جلب می شود و شهرت بیشتری نیز برای آنها به ارمغان می آورند. در این سری مطالب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

بدون شک مهم ترین اتفاق هفته گذشته برگزاری مراسم امی بود که کهکشانی از ستاره ها با لباس ها و جواهرات طراحی شده توسط بزرگ ترین برندها و طراحان در آن حضور داشتند. یک رویداد دیگر که جمع کثیری از هنرمندان در آن حضور داشتند برنامه ی خیریه ی تلویزیونی «دست در دست» بود که برای جمع آوری پول برای کمک به قربانیان طوفان های اخیر برگزار شده بود. این مراسم بیش از ۴۴ میلیون دلار برای قربانیان این حادثه جمع آوری کرد. عکس های مربوط به هفته مد نیویورک نیز همچنان در صفحه های اینستاگرام ستاره ها دیده می شدند.

«آنجلینا جولی» در مصاحبه ای با مجله ی «پیپل» از وضعیت خودش پس از جدایی از «برد پیت» و این که حالا قویتر شده است صحبت کرد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «جسیکا چستین» در مهمانی برند «رالف لارن» مثل همیشه شیک پوش و برازنده بود.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «مت بامر» خوشحال از این که در کنار یکی از قهرمان های همیشگی اش، یعنی «الک بالدوین»، قرار گرفته است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «بیانسه» در حال نمایش جواهراتی که در مراسم خیریه ی سالانه ی «دایمند بال» پوشیده بود؛ «ریحانا» این مراسم را هر سال به نفع بنیاد خیریه ی کلارا لایونل که توسط خودش بنیان گذاری شده است برگزار می کند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «زین مالیک» در کنار مادر زن احتمالی آینده اش، «یولاندا حدید».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «جورج کلونی» و «جولیا رابرتز» در مراسم خیریه ی «دست در دست».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«جاستین بیبر» و «جو جوناس» هم در این مراسم حضور داشتند و با جواب دادن به تلفن های مردم به جمع آوری پول برای قربانیان طوفان کمک کردند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «سلنا گومز» با انتشار این خبر که به تازگی عمل پیوند کلیه داشته است یک عالمه سر و صدا به راه انداخت. کلیه های سلنا به دلیل ابتلای او به بیماری لوپوس که یک بیماری خود ایمنی است از کار افتاده بودند. در این بیماری سیستم ایمنی بدن شروع به حمله به بافت ها و اندام های خود بدن فرد می کند.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

 


«لئوناردو دی کاپریو» و «جیمی فاکس»، که پیش از این در فیلم «جنگو» در کنار هم ایفای نقش کرده بودند، در این مراسم هم در کنار هم قرار گرفتند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«زک افرون» همراه با برادرش در ملیبوی کالیفرنیا، پس از شرکت در مسابقات سه گانه ی ورزشی که به نفع یکی از مراکز تحقیقاتی که در زمینه ی مبارزه با سرطان در کودکان فعالیت می کند، برگزار شد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


یکی دیگر از عکس ها و سلفی های بیشمار «جنیفر لوپز» و «الکس رودریگز»؛ آن خانمی که آن گوشه ی تصویر می بینید هم اصلا چیزی از قبیل روح و شبح و امثالهم نیست.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «جاستین تیمبرلیک» در فستیوال موسیقی «راک این ریو» که قرار بود «لیدی گاگا» هم در آن اجرا داشته باشد، اما به دلیل بیماری در آن حاضر نشد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«هیو جکمن» در حال بهره بردن از آخرین فناوری مدرن در زمینه ی خنک کردن هوا.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «آرمی همر» روی جلد فصل نامه ی «جی کیو استایل».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 یعنی آیا «کیت هادسون» برای اثبات میزان شباهتش به پسرش موهایش را این مدلی کوتاه کرده است؟!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«کری واشینگتون» و «جرد لتو» هم در مراسم «دست در دست» در کنار هم تلفن های مردم را جواب دادند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 آهنگ جدید «نیک جوناس» در هفته ی تولد بیست و پنج سالگی او منتشر شد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کریسی متز» با این عکس به همکارش «استرلینگ براون» برای دریافت جایزه ی امی بهترین بازیگر نقش اول مرد در یک مجموعه تلویزیونی درام تبریک گفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «جیمز مارسدن» در تبلیغات «هوگو باس»؛ خوب آخر انتخابی بهتر از آقای به این خوش تیپی هم مگر داریم؟

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «جیمی کینگ» هم در این فوتوشوت بالاخره نشان داد که از قافله ی مد عقب نمانده و او هم پیژامه پوش شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «لوک ایوانس»، «دنیل برول» و «داکوتا فنینگ»، ستاره های سریال «روان پزشک» که به زودی از تلویزیون آمریکا پخش خواهد شد. این سریال بر اساس داستانی از «ماشادو د آسیس» نویسنده ی برزیلی ساخته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کیت آپتون» مثل همیشه زیبا و برازنده، در یکی از مهمانی های برند «مایکل کورس» در هفته مد نیویورک.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «میلو ونتیمیلیا» را اگر از سریال «قهرمانان» به یاد نداشته باشید حتما این روزها با سر و صدای زیادی که سریال «این ما هستیم» به راه انداخته است او را شناخته اید.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«جاستین ثرو»، «دیو فرانکو» و «ابی جیکوبسون» که همگی از صداپیشگان انیمیشن سه بعدی «فیلم لگو نینجاگو» هستند. این فیلم روز جمعه در آمریکا به روی پرده ی سینما خواهد رفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 آدم ها در انتخاب بهترین دوستشان آزاد هستند، بهترین دوست «گرگ سالکین» هم سگش است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «گوئینت پالترو» با این عکس تولد «استلا مک کارتنی»، این طراح جوان و زیبا و در عین حال هنرمند، را تبریک گفت.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

 


 «داکوتا جانسون» همراه با «ملانی گریفیث» در یک گردش مادر و دخترانه.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «لورد» روی جلد مجله ی «ووگ» استرالیا.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


  بارداری هم نتوانسته جلوی «جسیکا آلبا» را بگیرد و او همچنان در حال تلاش برای گسترش و پیشرفت برند آرایشی بهداشتی خودش است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 اولین حضور «جاش دوهامل» در برابر دوربین ها پس از اعلام خبر جدایی او و «فرگی» پس از هشت سال زندگی مشترک به ظاهر سعادتمندانه!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


  این روزها تنها فیلم جدیدیی که می توانید «هیلاری داف» را در آن ببینید سریال «جوان تر» است که آن هم ظاهرا فصل جدیدش هفته ی گذشته به پایان رسیده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«داگلاس بوث» که این روزها مشغول بازی در فیلم «گور» بر اساس زندگی نامه ی «گور ویدال»، نویسنده ی سرشناس آمریکایی، است در ویلای فوق العاده زیبای آقای ویدال.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «راک» طبق معمول همیشه در سفر؛ همین تلاش های شبانه روزی او را تبدیل به راک کرده اند، وگرنه لبخند زیبا و هیکل عضله ای و سر کچل تا دلتان بخواهد پیدا می شود!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «لیدی گاگا» به خاطر وضعیت سلامتی اش فعلا تمام کنسرت هایش را لغو کرده است، از این طریق از هواداران واقعی اش که وضعیت او را درک می کنند سپاسگزاری کرده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «بلیک لایولی» در کنار «میس پیگی» معروف، در یکی از عکس هایی که برای مجله ی «لاو» گرفته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «مارک رافلو»، «اسکارلت جوهانسون» و «رابرت داونی جونیور» در این عکس هیچ شباهتی به ابرقهرمان های مارول ندارند، اما هنوز هم بسیار دوست داشتنی هستند.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 این هم از «مارکو آسنسیو» که خواسته بودید. فقط عکس متعلق به هفته ی قبل است، اما خواستیم هر چه زودتر به خواسته ی شما عمل کرده باشیم.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


  «مسی» و همسرش پس از حضور در کنسرت «مالوما» خواننده ی محبوب کلمبیایی

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کریس رونالدو» در یک جمع دوستانه و عکسی که مشخص است بعد از صرف دسر گرفته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «آی یو»

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کیم هیچول» در کنار «کیم سول هیون که اصلا هم به زور لبخند نزده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «چوی سی وان» که به تازگی به عنوان فرستاده ی یونیسف به ویتنام سفر کرده بود در حال آماده سازی ویدیویی در رابطه با این سفر و وضعیت کودکان ویتنامی است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 آنهایی که می گویند خوش به حال «بائه سوزی» که اینقدر لاغر است یک نگاهی به ظرف غذایش که روی میز است هم بیندازند!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 

 


 ما که نفهمیدیم چه مشکلی برای «لی جون کی» پیش آمده بوده است، اما خوب ظاهرا در حال حاضر سالم و سلامت است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 تولد بیست و هشت سالگی «لی جونگ سوک».

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

 


«سلمان خان» در سفر به لندن و در حال پرستاری کردن از برادرزاده اش، آهیل، که به نظر نمی رسد به دستان چندان ماهری سپرده شده باشد.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 ظاهرا گرفتن این عکس همراه با این همه پسر بچه ی شیطان برای «هریتیک روشن» یک چالش تمام عیار بوده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کریتی سانون» بدون آرایش؛ کمتر پیش می آید که هنرمندان هندی عکس های بدون آرایش خودشان را به اشتراک بگذارند!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«پریتی زینتا» در حال نوازش بچه شیرها در باغ وحشی در آفریقای جنوبی.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «کارینا کاپور» در کنار خواهرش «کاریسما»؛ گفتن این که کدام یک از این دو خواهر از محبوبیت بیشتری برخوردار است کاری است بسی دشوار!

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«وارون دهاوان» این روزها دارد برای آغاز اکران فیلم سینمایی «Judwaa2» روزشماری می کند. از پوستر پشت سرش هم مشخص است که فیلم ماجرای دو برادر دوقلو است.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

 


«پریانکا چوپرا» در کنار ملکه ی اردن؛ این دیدار در ظاهر که خیلی دوستانه و صمیمی بوده است.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

 

 

 


 «باریش اردوچ» و «الچین سانگو» که هر دو هم از ستاره های پر طرفدار سینما و تلویزیون ترکیه هستند به زودی با فیلم «کنارم بمان» به روی پرده ی سینما خواهند رفت.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «مروه بول اوئور» در دیزنی لند پاریس؛ از موهای کوتاه شده و تغییر رنگ یافته ی مروه می شود حدس زد جدایی از همسرش آنقدرها که سعی می کرد نشان بدهد هم برایش راحت نبوده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«تولگا ساریتاش» در نقش قهرمان سریال «قول» که مطمئنا هنگام تماشای آن نمی توانید جلوی این احساستان را بگیرید که به تقلید از سریال های آمریکایی ساخته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


«برک آتان» در صحنه ای از سریال جدیدش به نام «اشک های بهشت».

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 «گوکهان آلکان» هنرپیشه ی نقش اول سریال «ضربان قلب» در یکی از عکس هایی که برای مجله ی «آل» ترکیه گرفته شده است.

 

 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101)

 


 زیبایی «هانده ارچل» در این عکس هنر دست این آقایانی است که پشت سرش می بینید.

 

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (101) 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (۵۴۴)

برترین ها – امیررضا شاهین نیا:
سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی برترین ها. مثل
همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای
گذشته
در خدمتتان هستیم. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما هستید.

 

خواهران شریفی نیا در کنار بهاران بنی احمدی در یک مراسم هنری. متاسفانه امکانات و شرایط خدادادی، هیچگاه بین فرزندان یک خانواده عادلانه نبوده و نیست. این موضوع در بین ملیکا و مهراوه هم صادق است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


ارسلان قاسمی با این استوری به صورت غیر مستقیم به شایعات و هجمه های علیه خود پایان داد و اعلام کرد که دیگر بچه مدرسه ای نست و شنبه اول مهر به مدرسه نخواهد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


روژا خانم سلطان گلدخترِ مهدی سلطانی در یک جشن خانوادگی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


سارا خادم الشریعه در حاشیه بازی های آسیایی داخل سالن عشق آباد. با آ رزوی موفقیت و طلایی دیگر برای سارای عزیز.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


خاطره بازی حسن شکوهی با این عکس قدیمی از خود در کنار مهران مدیری در پشت صحنه فیلم “توکیو بدون توقف” ساخته سعید عالم زاده. کارگردانی که اولین و آخرین کار سینمایی اش همان فیلم بود و به قول معروف با همان یک فیلم بارش را بست.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


 جشن تولد فرهاد جان آئیش در کنار استاد علی نصیریان و مائده طهماسبی در پشت صحنه اجرای نمایششان. تبریک به بازیگر ارزشمند و با هنر کشورمان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


ابراز رضایت روناک یونسی از حسی که نسبت به همسرش دارد. زوجی که چند وقت پیش دومین فرزند خود را هم به دنیا آوردند و در کانادا مقیم هستند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


لیلا بلوکات و خواهر کوچکش در حاشیه یک جشن هنری.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


میهمان آخرین روز فصل چهارم “خندوانه” که امشب پخش میشود، نگار جواهریان همسر رامبد جوان است و رامبد با این عکس جالب مردم را به تماشای آن دعوت کرده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


بهنام صفوی در کنار ستون زندگی اش، پدر عزیزش در آلمان. خبر خوب بهنام در این پست، به پایان رسیدن مراحل درمانی بیماری اش بود و به لطف خدا به زودی به وطن بازخواهد گشت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


فیلم” نفس” نرگس آبیار نماینده سینمای ایران در اسکار امسال خواهد بود. فیلمی که بدون شک نفس هیئت داوران آکادمی را در سینه حبس خواهد کرد و شانس بالایی برای بردن مجسمه مرد طلایی دارد. یک داستان کودکانه جذاب و خوش ساخت که بیننده را تا روز ها پس از خود درگیر فیلم میکند. آرزوی موفقیت داریم برای نرگس آبیار عزیز.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


شهره خانم برای بیان کردن این توصیه حتما لازم بود عکسی از کلیسا به اشتراک بگذاری؟! با مسجد جواب نمیداد یا شو آف با کلیسا جذاب تر است؟

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


المیرا شریفی مقدم به اتفاق خانواده عزیزش در جشن تولد ۷۱ سالگی علی آقا پروین سلطان بی چون و چرای فوتبال ایران که برایشان آرزوی سلامتی داریم.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


عکسی از یکی از اقوام ترلان پروانه به گفته خودش.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 

این هم عکسی کمتر دیده شده از کودکی های ترلان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


 فیلمبرداری فصل دوم “لیسانسه ها” هنوز تمام نشده است و حدود دو ماهی میشود که عزیزان در آخرین شب های فیلمبرداری آن هستند!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


   شما نه تنها شکر اندر شکری، بلکه قند و عسل هم هستی سینای عزیز.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


بانوی اول لایکِ اینستاگرام در کنار پانته آ پناهی ها در یک جشن سینمایی.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


در سینما و آتلیه عینک آفتابی میزنند و آنجایی که باید بزنند، نمیزنند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


از آن عکس هایی است که اشکان به محض دیدن آن عکاس را با جملاتی نظیر “شیر مادرت حلالت” تشوق کرده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


شیطنت های بدون شرح امیر جعفری و خانم دکتر.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544) 

 


امیرحسین صدیق و سحر قریشی، مستأصل و ناراحت و با ظاهری غم زده در حال تماشای غروب آفتاب در سی و یکم شهریور.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


شادونه خوش شانس و یکی از دالتون ها! همانطور که میبینید خانم شادونه به جای هفت تیر (سلاح، نه میدان) با بیسیم زندانی را تهدید و کنترل میکند، که مثلا اگر از جایت تکان بخوری آنتن بیسیم را میکنم توی… چشمت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


شقایق فراهانی و جایزه اش که از یک جشنواره فیلم عراقی دریافت کرده است. 

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


میترا خانم حجار در اکران خصوصی فیلم “ملی و راه های نرفته اش” ساخته جدید تهمینه میلانی. نیروی انتظامی نباید اجازه تردد با این گردنبند ها را بدهد، از سلاح سرد هم خطرناک تر هستند!

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


ویشکا آسایش در حال چلاندن یاسمینا باهر و مهسا طهماسبی در یک دورهمی دوستانه با حضور عوامل سریال “دیوار به دیوار” ساخته سامان مقدم، یکی از سریال های خوب و موفق امسال.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


الناز شاکردوست هم در اکران خصوصی فیلم تهمینه میلانی حضور داشت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


و همچنین بازیگر نقش اول فیلم، یعنی ماهور الوند در این مراسم حضور داشت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


الیکا و امین در کنار اشکان خطیبی و بانو مهرانه مهین ترابی در یک مراسم افتتاحیه.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


 عکس یادگاری بابک نهرین کمدین تبریزی در کنار پانته آ بهرام که اتفاقی یکدیگر را در فرودگاه مهرآباد دیده اند.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


ستاره خانم حسینی بازیگر جوان سریال “گسل” در یک مراسم هنری. ستاره پیش از این در فیلم سینمایی “وارونگی” بهنام بهزادی هم بازی کرده بود و در مدتی کوتاه توانسته بسیار محبوب شود.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


خودتان نوشته های روی عکس را بخوانید. ما چیزی اضافه نکنیم بهتر است. 

 

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


 در بین شهروندان عزیز کشور دوست و همسایه شایعه شده که مصطفی زمانی بار سفر از دنیا بسته است. شایعه ای که بین صفحات افغان بسیار فرا گیر شده بود و گفتم شاید برایتان جالب باشد. این مصیبت را به همه افاغنه عزیز تسلیت عرض میکنم و برایشان ارزوی صبر دارم.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


جشنواره فیلم فجر این همه بازیگر را یک جا جمع نکرد که افتتاحیه یک برند آرایشی بهداشتی توانست جمع کند! عزیزان را میشناسید و نیازی به معرفی نیست، تنها نکته آن هم بازگشت غرور آفرین نرگس محمدی و الناز حبیبی به وطن است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


کوروش تهامی در گریم متفاوت خود برای فیلم سینمایی “بالن”. شبیه کاراکتر های شیاد انیمه های ژاپنی شده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


سحر خانم قریشی در اکران مردمی فیلم “من و شارمین”، یک فیلم تجاری جدید که چند روزی است اکران آن در سینما های کشور شروع شده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


اشکان دژاگه در حال رسیدگی به دندان های خود، در ژانر وحشت.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


عکس یادگاری یغما گلرویی در کنار سجاد افشاریان و نیو فیس اش! سجاد از وقتی سبیل ها را زده، چهره اش تلفیقی از حافظ ناظری و رضا یزدانی شده است.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


ناهار اعضای تیم اسکواش هنرمندان، به صرف دیزی در یک رستوران معروف. شیوا ابراهیمی از قرار معلوم اهل اه و پیف است و دیزی دوست ندارد.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 

با این سلفی از روی بیکاری بهنوش طباطبایی، مطلب را به پایان می بریم. با آرزوی آخر هفته ای خوب برای همه، خداوند یار و نگهدارتان.

 

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (544)

 


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین مطلب چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان.

با اعضای خانواده‌ی «ترامپ» آشنا شوید

وب سایت دیجی رو: امروزه به نظر می‌رسد که دونالد ترامپ به جنجالی ترین و مشهورترین شخصیت دنیا تبدیل شده است، او که زمانی یک ستاره تلویزیونی بود حالا رئیس جمهور آمریکاست و هر روز جنجال جدیدی در کاخ سفید به راه می‌اندازد. فرقی نمی‌کند که به ترامپ علاقه داشته باشید یا از او متنفر باشید، به هر حال او حداقل برای چهار سال رئیس جمهور آمریکاست. اما آیا راجع به خانواده قدرتمند وی اطلاعی دارید؟ با دیجی رو در این تاپ ۱۰ همراه باشید تا با مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید.

تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید
 

 
۱۰- دونالد ترامپ جونیور

دونالد ترامپ دیگری نیز در دنیا وجود دارد که ۳۹ ساله است و پسر رئیس جمهور آمریکاست. او از زن اول ترامپ یعنی ایوانا زلنیچکوا به دنیا آمده و بزرگترین فرزند دونالد ترامپ است. ترامپ جونیور با یک مدل آمریکایی به نام ونسا هایدون ازدواج کرده و همانند پدر خود دارای پنج فرزند است. وی همچنین قائم مقام پدرش در بنیاد ترامپ بوده و همانند برادر و خواهر کوچکتر خود یکی از مورد اعتماد ترین افراد برای دونالد ترامپ است. او همانند پدر خود در دانشگاه پنسیلوانیا تحصیل کرده و دارای مدرک لیسانس اقتصاد است.

جالب است بدانید که ترامپ جونیور بعد از فارغ التحصیلی برای یک سال به اسپن در ایالت کلرادو سفر کرد و به اسکی کردن، شکار و ماهیگری پرداخت. او در مدت این یک سال هیچ ارتباطی با پدر خود نداشت و هزینه زندگی را از طریق کار در یک بار بدست می‌آورد، اما در سال ۲۰۰۱ به نیویورک بازگشت و به یکی از دستیاران اصلی پدر خود تبدیل شد. عکسهای او در حین شکار غیرقانونی در سال ۲۰۱۲ موجی از انتقادات را در رسانه‌ها برانگیخت. او شباهت زیادی به پدر خود دارد و می‌تواند روزی جای او را بگیرد.

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

۹- ایوانکا ترامپ

ایوانکای ۳۵ ساله بزرگترین و تنها دختر دونالد از ازدواج اول اوست. او در ابتدا یک مسیحی پروتستان بود اما در ماه جولای سال ۲۰۰۹ دین خود را به یهودیت تغییر داد و با جارد کوشنر ازدواج کرد. ایوانکا همانند پدر و برادر خود دارای مدرک لیسانس اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا است.

او همانند مادر خود در زمینه مدلینگ نیز فعالیت‌هایی داشته اما بیشتر وقت خود را با پدرش صرف می‌کند و همانند او یک تاجر و نویسنده موفق است. (البته برخی کتاب‌های ترامپ را شخص دیگری نوشته است!) وی در سال ۲۰۰۷ با همکاری داینامیک دیاموند برند تولیدی جواهرات خود را ایجاد و چند سال بعد خط تولید کیف، کفش، پوشاک و سایر اقلام زینتی خود را نیز راه اندازی کرد. ایوانکا سپس با انتشار کتاب “کارت ترامپ: بازی کردن برای بردن در زندگی و کار” وارد دنیای نویسندگی شد. آخرین کتاب او به تازگی در سال ۲۰۱۷ چاپ شده. ایوانکا ادعا می‌کند که نوشته‌هایش مخصوص زنانی است که به دنبال رسیدن به موفقیت در زندگی و کار هستند.

جالب است بدانید که دونالد در سال ۱۹۸۷ کتابی به عنوان “ترامپ: هنر قرارداد بستن” منتشر کرد که برای سیزده هفته پیاپی پرفروش ترین کتاب آمریکا بود. انتشار این کتاب تاثیر زیادی در به شهرت رسیدن ترامپ داشت.

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

 

۸- اریک ترامپ

اریک سومین فرزند از ازدواج اول دونالد ترامپ و دومین پسر بزرگ اوست. با اینکه او نیز تلاش زیادی داشته تا همانند خواهر و برادر بزرگ خود زندگی کند، اما تنها فرزند بزرگ ترامپ است که به دانشگاه پنسیلوانیا نرفته است. او در حال حاضر یکی از معاونین در سازمان ترامپ بوده و یکی از مورد اعتماد ترین افراد در کابینه ترامپ است. وی همچنین بنیاد اریک ترامپ که به کودکانِ با بیماری‌های خاص کمک می‌کند را در یک بیمارستان تحقیقاتی در تنسی راه اندازی کرده است. اریک مالک بزرگترین باغ انگور در ایالت ویرجینیاست، این باغ که شراب سازی ترامپ نام دارد حدود ۸۱ هکتار مساحت دارد. اریک در سال ۲۰۱۵ یک هتل لوکس بزرگ و مجلل را نیز در این باغ راه اندازی کرد.

تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید 

۷- تیفانی ترامپ

تیفانی تنها فرزند ترامپ از ازدواج دوم او با مارلا میپلز است. او همیشه آرزو داشت تا وارد دنیای خوانندگی شود و پول پدرش کمک زیادی به او کرد تا به این آرزو برسد. تیفانی در ۱۸ سالگی اولین آهنگ خود به نام “همانند یک پرنده” را ضبط کرد. این موزیک به دلیل داشتن متن ضعیف و دستکاری‌ در صدا به هیج وجه مورد استقبال قرار نگرفت. البته این آهنگ کماکان در سایت آمازون قابل خریداری است. او در حال حاضر ۲۳ سال دارد و چندان در رسانه‌ها حاضر نمی‌شود.

تیفانی در خاطرات خود تعریف می‌کند که بدون اطلاع مادرش در کودکی همراه با پدرش به مغازه شکلات فروشی نزدیک برج ترامپ می‌رفته و شیرینی و شکلات می‌خریده.

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید


 

۶- بارون ترامپ

بارون تنها فرزند دونالد از همسر سوم او، یعنی ملانیا است. او که در حال حاضر تنها یازده سال دارد جوانترین و جذاب ترین فرزند ترامپ محسوب می‌شود. او علاوه بر انگلیسی، به زبان اسلوونیایی نیز مسلط است. بارون چندین بار در برنامه‌های تلویزیونی مثل The Apprentice و اوپرا وینفری حاضر شده اما در سالهای اخیر پدر و مادرش او را از توجه رسانه‌ها دور نگاه داشته‌اند.

او تحصیلات خود را در منهتن شروع کرده و بیشتر مواقع با مادر خود در نیویورک زندگی می‌کند. به این دلیل که دونالد ترامپ ترجیح می‌داد تا فرزند کوچکش دور از هیاهوهای کاخ سفید باشد، بارون و ملانیا در نیویورک اقامت دارند. بارون در حال حاضر در یک طبقه پنت هاوس از برج پدرش زندگی می‌کند و گفته شده که هزینه امنیت این دو عضو خانواده ترامپ روزانه ۱۲۷ هزار دلار است. جالب است بدانید که تقریبا در ۶۰ سال گذشته هیچ پسر رئیس جمهوری در کاخ سفید زندگی نکرده زیرا رئیس جمهورهای سابق اکثرا دارای دختر بودند. آخرین بار سال ۱۹۶۱ بود که جان اف کندی جونیور به عنوان پسر یک رئیس جمهور در کاخ سفید زندگی می‌کرد.

 

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

 
۵- نوه‌ها

تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

به جز پنج فرزند، دونالد ترامپ دارای ۹ نوه نیز هست. دونالد جونیور و همسرش ونسا پنج بچه دارند که بزرگترین آنها کای مدیسون نام دارد و در سال ۲۰۰۷ به دنیا آمده. فرزند دوم دونالد جونیور که در سال ۲۰۰۹ به دنیا آمده برای بزرگداشت پدر و پدر بزرگش، دونالد ترامپ سوم نام گرفته! دو پسر دیگر که تریسان میلوس و اسپنسر فردریک نام دارند در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ به دنیا آمده‌اند. کوچکترین و آخرین فرزند دونالد جونیور در سال ۲۰۱۴ متولد شده و کلوئی سوفیا نام دارد.

ایوانکا دختر محبوب ترامپ که بسیار نیز به او نزدیک است، دارای سه فرزند است. آربلا رُز کوشنر در سال ۲۰۱۱، جوزف فردریک کوشنر در سال ۲۰۱۲ و تئودور جیمز کوشنر در سال ۲۰۱۶ به دنیا آمده‌اند. آخرین نوه ترامپ نیز در روز ۲۱ شهریور امسال متولد شد. این نوه اولین فرزند اریک و همسرش است.

 


۴-ایوانا زلنیچکوا (همسر اول)

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

ایوانا زلنیچکوا یک تاجر و مدل سابق اهل جمهوری چک- آمریکا است. ایوانا در سال ۱۹۷۱ با یک مشاور مسکن ازدواج می‌کند اما در سال ۱۹۷۳ از او جدا شده و به مونترال کانادا مهاجرت می‌کند، او در این زمان با یکی از دوستان دوران کودکی خود به نام جورج زندگی می‌کرد. جورج دارای یک مغازه فروش لوازم اسکی بود و ایوانا به کار مدلینگ اشتغال داشت. او در همین زمان در کلاس‌های شبانه دانشگاه مک‌گیل شرکت می‌کرد و به تقویت زبان انگلیسی خود می‌پرداخت. در اواخر دهه هفتاد میلادی ایوانا دارای یک زندگی مستقل در نیویورک بود که با پسر فرد ترامپ آشنا می‌شود. او و دونالد به سرعت با یکدیگر ارتباط خوبی برقرار کرده و در سال ۱۹۷۷ ازدواج کردند. مراسم ازدواج این دو نفر هزینه بسیاری زیادی داشت و مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. بسیاری از پروژه‌های دونالد مثل برج معروف ترامپ با همکاری ایوانا ساخته شده. او مادر سه فرزند بزرگ ترامپ است.

اوایل دهه ۱۹۹۰ بود که خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه دونالد ترامپ دارای روابط عاشقانه با افراد دیگر است. به همین دلیل ایوانا درخواست طلاق خود را ارائه کرد. ماجراهای دادگاه طلاق این دو نفر به طور کامل در دادگاه پوشش داده شد. ایوانا تاکنون دو بار دیگر نیز ازدواج کرده و در حال حاضر ۶۸ سال سن دارد.

 


۳- مارلا میپلز (همسر دوم)

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

مارلا میپلزمارلا میپلز یک بازیگر و مجری تلویزیونی اهل جورجیای آمریکاست. با اینکه او در فیلم‌ها و برنامه‌های زیادی به ایفای نقش پرداخته، اما بیشتر شهرت خود را مدیون رابطه‌اش با ترامپ است. در حقیقت ارتباط او با ترامپ بود که باعث طلاق ایوانا در سال ۱۹۹۱ شده بود. هیچ کدام از این دو نفر در مورد شروع رابطه خود حرفی نزده‌اند، اما گفته می‌شود که ارتباط آنها از سال ۱۹۸۹ آغاز شده است. به هر حال این دو نفر در اواخر سال ۱۹۹۳ ازدواج کرده و دو ماه بعد صاحب اولین فرزند مشترک خود به نام تیفانی شدند. مارلا مجری برنامه‌های دختر شایسته جهان و امریکا در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ نیز بوده است. در سال ۱۹۹۹ این رابطه نیز به طلاق منجر شد. میپلز در حال حاضر ۵۳ سال دارد.

 


 

۲- ملانیا ترامپ (همسر سوم)

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

ملانیا ترامپملانیا در حال حاضر همسر ترامپ است. او دومین بانوی اول آمریکاست که در خارج از این کشور متولد شده، پیش از این همسرِ جان آدام در سال ۱۸۲۵ تنها بانوی اول خارجی آمریکا بود. پیش از ازدواج با ترامپ، ملانیا با نام خانوادگی کناوس شناخته می‌شد. او که متولد اسلوونی است، در سال ۲۰۰۱ مقیم دائم آمریکا و در سال ۲۰۰۶ شهروند این کشور شد. او هنگامی که تنها پنج سال داشت وارد صنعت مدلینگ شد. ملانیا پیش از مهاجرت به نیویورک در سال ۱۹۹۶، در شهرهای پاریس و میلان مشغول به کار بود.

او و ترامپ در هفته مد نیویورک در سال ۱۹۹۸ یکدیگر را ملاقات کردند. در آن زمان دونالد و مارلا میپلز جدا از یکدیگر زندگی می‌کردند اما هنوز طلاق نگرفته بودند. آنها در سال ۲۰۰۴ نامزد کرده و در ژانویه ۲۰۰۵ با یکدیگر ازدواج کردند. تنها فرزند این زوج بارون نام دارد که در سال ۲۰۰۶ متولد شده.

 


 

۱-فرد ترامپ جونیور

 تاپ 10: با ده نفر از مهمترین اعضای خانواده ترامپ آشنا شوید

دونالد ترامپ دارای دو خواهر و دو برادر نیز هست. خواهر بزرگ او ماریان ترامپ قاضی دادگاه استیناف ایالات متحده آمریکاست و برادر کوچتر او که رابرت نام دارد یک تاجر املاک و عضوی از هیئت مدیره شرکت زنیمکس مدیا است. خواهر دیگر ترامپ در صنعت بانک فعالیت دارد.

اما مهمترین فردی که در شخصیت و زندگی دونالد تاثیر گذار بود، برادر بزرگ او یعنی فرد جونیور بود. فرد جونیور یک خلبان معمولی بود که با یک مهماندار هواپیما ازدواج کرد. او برخلاف پدر و برادرانش علاقه زیادی به کسب ثروت و شهرت نداشت و معمولا با خانواده خود دچار مشاجره می‌شد. جدال‌های طولانی با خانواده باعث شد تا فرد پیش از سی سالگی معتاد به الکل شود و در نهایت در سال ۱۹۸۱ هنگامی که تنها ۴۲ سال داشت از دنیا برود. به همین دلیل ترامپ تا جای ممکن از نوشیدن الکل دوری می‌کند و به فرزندان خود نیز توصیه اکید کرده تا الکل ننوشند.

ناگفته‌های «علی جنتی» درباره‌ی کنسرت‌ها، احمدی‌نژاد و پدر (۲)

روزنامه شرق: سؤالات اصلی را که پرسیده بودم، باز هم با همان حوصله می‌گوید، خب چه سؤالات دیگری باقی مانده؟ و من اجازه پیدا کردم بیشتر از روابط خصوصی و خانوادگی جنتی‌ها از علی جنتی سؤال کنم. در این بخش از گفت‌وگو، ادامه سؤالاتم از آستان قدس را پی گرفتم و اینکه جنتی به نقل از مردم مشهد می‌گفت آنها معتقدند اگر امام رضا بود، با این مردم محروم و مستضعف چه کار می‌کرد؟ جنتی از نزدیکی دیدگاهش به علی لاریجانی و عطاالله مهاجرانی در زمان حضورش در وزارت فرهنگ و ارشاد دهه ٧٠ سخن گفت. وارد دهه ٨٠ که شدیم، کمی به اعتدال و توسعه پرداختیم و البته حضورش در دولت احمدی‌نژاد؛ درحالی‌که قبل از آن انتخابات، در ستاد مرحوم هاشمی فعال بوده است. از سنگ‌اندازی‌ها و مقاومت‌های پورمحمدی، وزیر کشور وقت، گفت که در نهایت با پيشنهاد پورمحمدی به‌عنوان سفیر راهی کویت می‌شود.

 

 دیگر بحث سیاسی نمی‌کنیم تا احترام‌ها حفظ شود

او البته سابقه سفارت در دولت سیدمحمد خاتمی را هم دارد. از آشنایی و رفت‌وآمدش با رئیس دولت اصلاحات گفت و اینکه هنوز هم گاه‌گاهی به دیدنش می‌رود. به استعفا از ارشاد رسیدیم. بحث اصلی را بعد از خاموشی ضبط گفت؛ اما در مصاحبه اشاره کرد این‌طور نیست که در مشهد کنسرت برگزار نشود، بلکه افراد به صورت محدود دعوت می‌شوند.

 

به کابینه دوازدهم که رسیدیم، درباره نقش‌آفرینی اصلی واعظی و نوبخت گفت: روحانی به این چهره‌ها اعتماد دارد، آنها یاران دوران غربت روحانی هستند. از اینجا به بعد، بیشتر درباره روابط پدر و فرزندی حرف زدیم. علی جنتی گفت بعد از فوت مادرش از آنجا که ناگزیر بوده‌اند شب‌ها به نوبت همراه برادرش از پدر مراقبت کنند، شرایط منجر به ازدواج مجدد آیت‌الله احمد جنتی شده است. علی جنتی گفت: تا زمان احمدی‌نژاد، با پدرش در موضوعات سیاسی بحث می‌کرده است؛ اما چند سالی است این مباحث را رها کرده و سعی دارند روابط عاطفی پدر و فرزندی را حفظ کنند.

 

جنتی این روزها فعالیت اقتصادی ندارد. در بخش اول گفت‌وگو، از زندگی قبل از انقلاب خود تا زمان حضورش در استانداری خراسان سخن گفت. از برادرش که عضو سازمان مجاهدین خلق بود و کشته شد و اینکه نمی‌دانند مزارش کجاست. از برادر ناتنی خود حسن که از همان ابتدا در اصفهان نزد پدربزرگشان زندگی کرده است.

 

از حضور در صداوسیما و استانداری خوزستان و پاک‌سازی‌هایی که در صداوسیما انجام داده است؛ جنتی گفت پاک‌سازی‌ها دستوری بود. او همچنین درباره شورش‌های مشهد به تفصیل سخن گفت؛ روایتی که کمتر به آن اشاره شده است. از اینکه برخی معتقد بودند تحرک حاشیه‌نشین‌ها از سوی منافقین صورت گرفته؛ درحالی‌که دو ماه بازجویی وزارت اطلاعات، خلاف این را ثابت کرده بود؛ آنها مردم عادی و حتی از خانواده شهدا و ایثارگران بوده‌اند. از آستان قدس و آیت‌الله طبسی گفت؛ اینکه ٥٠ درصد شهر مشهد موقوفه است و از انتقاداتش به مرحوم طبسی و اصلاحاتی که رئیسی در حال انجام آن است. متن مقابل شما بخش دوم و آخر از گفت‌وگوی «شرق» با علی جنتی است.

‌ وقتی شما در استانداری شاهد رشد حاشیه‌نشینی بودید، کار خاصی نمی‌توانستید بکنید، مثلا آنها را تحت پوشش قرار دهید؟

 

بحثی که آن زمان داشتیم، این بود که آستان قدس به واسطه امکاناتی که داشت، باید به وضعیت این محرومان بیشتر رسیدگی کند. زمان مسئولیت من در خراسان، ۸۵ درصد اراضی مشهد، موقوفه آستان قدس بود.

 

‌الان چطور؟

 

الان نمی‌دانم؛ اما با رشد و توسعه‌ای که اتفاق افتاده، احتمالا این درصد تغییر کرده است. به‌عنوان نمونه، همه اراضی شهر سرخس، موقوفه آستان قدس رضوی بود. همچنین ٥٠ درصد اراضی شهر چناران به صورت مشاع موقوفه آستان قدس رضوی بود. البته در این دوره، گویا آقای رئیسی رسیدگی‌هایی را در این زمینه انجام داده است؛ اما در گذشته بین مردم مطرح بود که اگر امام ‌رضا(ع) الان خودشان حضور داشتند، با این مردم محروم و مستضعف چه‌کار می‌کردند؟

 

‌ بعد از آن، شما وارد وزارت ارشاد شدید؛ از سال ۷۱ در معاونت امور بین‌الملل. در دوره کدام وزرا کار کردید؟

 

دوره آقایان لاریجانی، میرسلیم و مهاجرانی.

 

‌ دیدگاه شما به کدام‌یک از وزرایی که نام بردید، نزدیک‌تر بود؟

 

به آقای لاریجانی و آقای مهاجرانی.

 

‌ در مقطعی که در وزارت ارشاد کار می‌کردید، به مشکل خاصی برنخوردید؟ مثلا در دوران آقای مهاجرانی فشار و نقد به ایشان خیلی زیاد بود؛ در این رابطه با ایشان صحبت می‌کردید؟

 

نه؛ حوزه کاری من امور بین‌الملل بود و رایزنی‌های فرهنگی خارج از کشور.

 

‌ این نزدیکی دیدگاهی که گفتید (با آقای لاریجانی و آقای مهاجراني) بیشتر در چه بخشی بود؟

 

ببینید! بعد از انقلاب در کشور دو نظر وجود داشته است؛ یک نظر این است که ما باید فضا را برای فعالیت‌های فرهنگی باز کنیم؛ برای چاپ کتاب، ساخت فیلم، اجرای نمایش‌ها و تئاترها و برگزاری کنسرت‌ها البته در چارچوب قانون. یک‌ نظر هم این است که چون ما مدعی حکومت اسلامی هستیم و قدرت هم به دست ماست، باید آنچه را به‌عنوان ارزش‌های اسلامی تشخیص می‌دهیم، حاکم کنیم که در برخی موارد، ارزش‌های اسلامی در واقع با سلیقه افراد تعیین می‌شود و نه بر اساس آنچه در قانون آمده است. در دوره آقای مهاجرانی، فضا برای طرح این مسائل باز شد. آقای لاریجانی هم دیدگاه باز و روشنی داشتند؛ ولی دوره آقای میرسلیم این‌طور نبود.

 

‌رابطه شما با آقای دکتر کمال خرازی چطور بود که پیشنهاد سفارت کویت را به شما دادند؟

 

زمانی که ایشان مسئول ستاد تبلیغات جنگ و خبرگزاری جمهوری اسلامی بودند. من هم در خوزستان بودم و گاهی خبرنگاران خارجی را برای بازدید از مناطق جنگی می‌آوردند. در حوزه تبلیغات جنگ همکاری داشتیم.

 

‌شما در دوره آقای خاتمی سفیر بودید. علاقه‌ای داشتید که سفارتتان در دوره ايشان ثبت شود؟

 

بله، من با ‌آقای خاتمی رفاقت دیرینه دارم.

 

‌چطور؟ یعنی خانوادگی؟ هنوز هم با یکدیگر ملاقات دارید؟

 

هنوز هم هرازچندگاهی ایشان را ملاقات می‌کنم. من در دهه ٤٠ با ایشان آشنا شدم. ایشان در دانشگاه اصفهان درس می‌خواندند و در کنار تحصیلات دانشگاهی، دروس حوزوی هم می‌خواندند. ایشان یکی از دروس فقهی خود را نزد پدربزرگ من در مدرسه چهارباغ اصفهان گذراندند. از آن زمان من با ایشان آشنا شدم و ارادت پیدا کردم که تا امروز ادامه پیدا کرده است.

 

‌ در این سال‌ها حزب اعتدال و توسعه هم راه‌اندازی شده بود. شما عضو هیئت مؤسس بودید. چرا این حزب فعالیت خود را محدود نگه داشت؟ قرائتی هست که اعتدال و توسعه را بال راست آقای هاشمی می‌دانست و کارگزاران را بال چپ، این قرائت را قبول دارید؟

 

حزب اعتدال و توسعه در مجموع پایه‌گذاری خیلی خوبی داشت؛ ما و جمعی از دوستان به این نتیجه رسیده بودیم که نه تفکر اصولگرایان و نه تفکر برخی از اصلاح‌طلبان که آن زمان خیلی افراطی عمل می‌کردند به‌نحوی‌که مرتب به آقای هاشمی توهین می‌کردند و علیه او می‌نوشتند نمی‌تواند ما را قانع کند؛ بنابراین با راهنمایی آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی حزب اعتدال و توسعه را تأسیس کردیم. در آن زمان ۳۰ نفر عضو شورای مرکزی بودند که همگی عناصر باتجربه و کارآمد بودند. ما از مرحوم دکتر حسن حبیبی نیز در زمینه آگاهی‌های سیاسی خیلی بهره بردیم، ایشان بخش عظیمی از تجربیات سیاسی خود را به حزب منتقل کرد.

 

افراد دیگر نیز مثل آقای دکتر روحانی تجربیاتشان را منتقل می‌کردند. کار به نحو مطلوبی پیش می‌رفت تا سال ۸۴ که آقای احمدی‌نژاد آمد و تصمیم داشت حزب را منحل کند. شاید دلیلش حضور آقای دکتر نوبخت، دبیر کل حزب، در مناظره‌های تلویزیونی‌ انتخابات ٨٤ بود که خیلی تند علیه ایشان صحبت کرد و خب این حرف‌ها در ذهن آقای احمدی‌نژاد مانده بود و می‌خواست حزب را محدود یا منحل کند، بنابراین تصمیم گرفته شد به‌اصطلاح فتیله حزب را پایین بکشیم.

 

البته عناصر فرصت‌طلبی هم در حزب وجود داشتند که یک‌مرتبه به سمت آقای احمدی‌نژاد سوق پیدا کردند، در آن هشت سال جلسات حزب به‌طور سالانه تشکیل می‌شد و اعضای حزب از سراسر کشور می‌آمدند. ما هم در تهران جلساتی را هر چندوقت یک‌بار برگزار می‌کردیم تا اینکه در سال ۹۱ تصمیم گرفته شد حزب را فعال کنیم.

 

ستاد آقای روحانی را در سال ٩٢ بیشتر عناصر اصلی حزب اعتدال و توسعه تشکیل دادند. در سه‌، چهار سال گذشته کم‌و‌بیش حزب رونق گرفت، اما به‌دلیل حضور عناصر پیش‌کسوت حزب در دولت، وقت کمتری صرف فعالیت حزب می‌کردند. حزب مجدد در آستانه سال ۹۶ فعال شد و به نظر من در انتخابات ریاست‌جمهوری، حزب اعتدال و توسعه فعال‌ترین تشکیلات سیاسی بود.

 

 ناگفته‌های «علی جنتی» درباره‌ی کنسرت‌ها، احمدی‌نژاد و پدر (2)

‌ اینکه فرمودید احمدی‌نژاد می‌خواست حزب را منحل کند، یعنی کار خاصی می‌کرد؟

 

بله، مثلا ما یک سایت خبری به اسم آفتاب داشتیم که هنوز هم وجود دارد. وزارت اطلاعات سه بار این سایت را فیلتر کرد. چرا؟! فقط به این دلیل که برخی کامنت‌های ذیل خبرها را نمی‌پسندیدند. به این بهانه سه بار سایت را بستند. حتی فردی که مسئول آن سایت بود، هنوز هم برای پاسخ‌گویی به دادگاه می‌رود!

 

‌ سال ۸۴ وارد ستادهای آقای هاشمی می‌شوید، اما بعد شما به‌عنوان معاون سیاسی وزارت کشور توسط آقای پورمحمدی معرفی می‌شوید. ابایی از کارکردن در دولت احمدی‌نژاد نداشتید؟

خیر، برای اینکه برای من اصل نظام مطرح بود. با اینکه آقای احمدی‌نژاد را اصلا قبول نداشتم و رقیب آقای هاشمی بود، ولی چون آقای پورمحمدی که از دوستان قدیمی دوران تحصیل من بود از من خواست کمک کنم، من پذیرفتم. ایشان هم با آقای احمدی‌نژاد هماهنگ کرده بود.

 

احمدی‌نژاد، به‌طور نسبی من را می‌شناخت، ولی وقتی حکم من را صادر کردند و جلسه معارفه برگزار شد، بعدها شنیدم که آقای احمدی‌نژاد از همان موقع به آقای پورمحمدی فشار آورده بود که باید او را تغییر دهید. به ایشان گفته بودند کسی معاون سیاسی وزارت کشور شده که در ستاد آقای هاشمی بوده است! از همان زمان فشار آوردند که من را بردارند. آقای پورمحمدی هم مقاومت می‌کرد و به احمدی‌نژاد گفته بود من با موافقت شما او را منصوب کردم و با آبروی افراد بازی نمی‌کنم و ایشان باید حضورش ادامه پیدا کند! بنابراین ایشان تا یک سال مقاومت کرد.

 

‌در مسیر فعالیت شما مانع‌تراشی هم می‌کردند؟

 

من آن‌موقع خبر نداشتم. درست است که من آقای احمدی‌نژاد را قبول نداشتم، ولی هیچ‌‌جا برخلاف سیاست‌های ایشان صحبتی نمی‌کردم.

 

‌ در بحث چینش نیرو در استان‌ها، چقدر توانستید بر اعتدالی‌شدن نیروها تأثیر بگذارید؟

 

خیلی کم، برای اینکه آقای احمدی‌نژاد نه‌تنها در استانداری‌ها و فرمانداری‌ها دخالت می‌کرد، بلکه برخی از استانداران را هم از بالای سر وزیر کشور خودش منصوب می‌کرد.

 

‌یعنی اصلا فرصت نمی‌داد که وزیر کشور انتخاب کند؟

 

خیر، خیلی وقت‌ها به وزیر کشور می‌گفت فردا پرونده فلان آقا را به جلسه هیئت دولت بیاورید، می‌خواهیم او را به یک استانداری منصوب کنیم!

 

‌دست وزیر کشور هم برای مقاومت باز نبود؟

 

با حمایت‌هایی که از آقای احمدی‌نژاد می‌شد وزیر نمی‌خواست مخالفت کند. آقای احمدی‌نژاد در انتصاب معاونان سیاسی استانداری‌ها و حتی فرمانداری‌ها هم دخالت می‌کرد. او عموما عناصری را که در سراسر کشور در ستاد ایشان بودند یا ادعا می‌کردند در ستاد ایشان بوده‌اند، در پست‌هایی منصوب می‌کرد.

 

‌ درنهایت آقای پورمحمدی تسلیم شد یا شما استعفا دادید؟

 

من استعفا دادم. چون تا هفت، هشت ماه از بحث‌های ایشان با آقای احمدی‌نژاد خبر نداشتم. بعدا بعضی از رسانه‌ها نوشتند که پورمحمدی به‌خاطر فلانی تحت فشار است. من به ایشان گفتم که من آمده‌ام به شما کمک کنم، الان کمک من این است که استعفا بدهم و شما را از زیر فشار خارج کنم. ایشان نهایتا استعفای من را پذیرفت ولی به آقای احمدی‌نژاد گفت من در صورتی موافقت می‌کنم که ایشان بتواند پست دیگری بگیرد. آقای احمدی‌نژاد نهایتا پذیرفت که من برای بار دوم به‌عنوان سفیر به کویت بروم.

 

‌احیانا از طرف آقای هاشمی یا جریان این طرف به شما خرده نمی‌گرفتند که با دولت همکاری می‌کنید؟

 

خیر، اتفاقا توصیه آقای هاشمی این بود هرجا که از شما دعوت به کار کردند، بروید و کمک کنید. توصیه آقای هاشمی به من و دیگران این بود که در دولت حضور داشته باشید. برای اینکه فکر می‌کرد هر قدر از عناصر معتدل‌تر در دولت باشند به‌نفع جریان اعتدال است.

 

‌شما سال ۸۸ کویت بودید، آیا دورادور فعالیتی برای انتخابات سال ۸۸ انجام دادید؟

 

نه هیچ تحرکی نداشتم.

 

‌یعنی یک ناظر بی‌طرف بودید؟

 

بله، من در هر موقعیتی بودم سعی می‌کردم بی‌طرفی خود را حفظ کرده و وظایف قانونی‌ام را درست انجام دهم. سال ٨٠ هم که انتخابات دور دوم آقای خاتمی برگزار شد، اعضای سفارت هم نمی‌دانستند که من به چه کسی رأی می‌دهم. بعدا که آرا را شمردند بعضی از دوستان گفتند ما فهمیدیم که شما به آقای خاتمی رأی دادید. خط من را شناخته بودند. در دوران احمدی‌نژاد هم همین‌طور بود، نه در داخل سفارت و نه جای دیگر تبلیغ نمی‌کردم که به آقای احمدی‌نژاد یا آقای موسوی رأی دهید.

 

‌ولی گفته بودید که تعداد آرای احمدی‌نژاد خیلی بیشتر بود.

 

بله، بیشتر بود. کل آرا، حدود ١٩ هزار بود. ۱۱ هزار نفر به آقای احمدی‌نژاد رأی دادند و هفت هزار نفر هم به آقای موسوی، مابقی هم به دیگران رأی دادند.

 

‌چرا آرای احمدی‌نژاد بیشتر بود؟

 

آنجا محیط کارگری بود و بیشتر ایرانیان چون کارگر بودند گرایش بیشتری به احمدی‌نژاد داشتند.

 

‌گفته بودید که مقابل سفارت اعتراضاتی هم انجام شد.

 

بله، بعد از انتخابات که اعلام شد آقای احمدی‌نژاد برنده انتخاب بوده مثل خیلی کشورهای دیگر آنجا هم ایرانیانی که حضور داشتند؛ ازجمله دانش‌آموزان ایرانی مقابل سفارت تجمع می‌کردند. ما هم از پلیس کویت خواستیم که مراقبت کنند کسی به سفارت حمله نکند و فقط شعارشان را بدهند.

 

‌تا چند وقت ادامه داشت؟

 

فکر می‌کنم یک‌هفته‌ای ادامه داشت.

 

‌ در جریان اتفاقاتی که افتاد از دوستان شما هم کسی را بازداشت کردند؟ که بعد از شما کمک بخواهند؟

 

نه، به خاطر ندارم. البته برخی از افراد که در ایران دستگیر شدند با من آشنا بودند و ایشان را می‌شناختم‌ ولی ارتباط ویژه‌ای با من نداشتند.

 

‌ نظر آیت‌الله جنتی درباره احمدی‌نژاد چه بود؟

 

قبل از انتخابات بسیاری به آقای احمدی‌نژاد توصیه کردند شما کاندیدا نشوید ازجمله پدر من که دو جلسه با ایشان صحبت کرده بودند و آقای احمدی‌نژاد را ترغیب کردند که نامزد نشود چون افراد دیگری بودند که مناسب احراز این پست بودند. ولی نپذیرفت. بعد از انتخاب او به‌عنوان رئیس‌جمهوری و پذیرفتن آن از سوی مقام معظم رهبری، پدرم به‌طور جدی از آقای احمدی‌‌نژاد حمایت می‌کرد. این حمایت‌ها ادامه داشت تا زمانی که احمدی‌نژاد خانه‌نشینی کرد و پدرم جلسه دو، سه‌ساعته‌ای با احمدی‌نژاد داشت که ایشان را قانع کند به محل کار خود بازگردد ولی احمدی‌نژاد قانع نشد و حرف‌هایی زد که نگاه ایشان کاملا عوض شد.

 

‌ از سال  ۸۹ تا انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ در مرکز تحقیقات استراتژیک بودید؟

 

بله و بیشتر در حوزه سیاست خارجی، کار پژوهشی می‌کردم.

 

‌ قبل از انتخابات ۹۲ با آقای روحانی ارتباط داشتید، می‌دانستید که می‌خواهند نامزد ریاست‌جمهوری شوند؟

 

بله، ولی به‌طور رسمی خیلی دیر اعلام کردند که نامزد می‌شوند. دوستانی که با ایشان در ارتباط بودند از مدت‌ها قبل می‌دانستند که چنین قصدی دارند. از اواخر سال ۹۱ ستاد ایشان تشکیل شد.

 

‌وقتی آقای هاشمی ثبت‌نام کردند شما از او حمایت کردید. تصمیم حزب هم همین بود؟

 

بله، آقای دکتر جهانگیری و جمعی از دوستان اصلاح‌طلب ستادی را برای آقای هاشمی تشکیل دادند که در میدان هفت‌تیر بود. من هم به اتفاق آقای علی مطهری و جمعی از دوستان به فکر افتادیم که برای جذب اصولگرایان ستادی را فعال کنیم. یکی، دو روز بیشتر از این داستان نگذشته بود که اعلام شد ایشان رد صلاحیت شدند و ما هم آن قضیه را رها کردیم و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی هم از دکتر روحانی حمایت کردند.

 

‌ تا زمانی که آقای روحانی به شما پیشنهاد وزارت را بدهند، در تمام این سال‌ها ارتباط شما با آقای روحانی چطور بود؟ به تناسب پست‌ها و مقامات با هم ارتباط داشتید یا رفاقتی هم بین شما برقرار بود؟

 

هم رفاقت بود و هم رابطه کاری بود. من در دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی مسئول کمیته فرهنگی-اجتماعی بودم؛ ولی در بسیاری از سفرهایی که آقای روحانی برای پیگیری مسئله هسته‌ای داشتند، ایشان را همراهی می‌کردم؛ از‌جمله در سفر به استرالیا، تونس، فرانسه – دیداری که با آقای ژاک ‌شیراک داشتند – و آلمان.

 

‌ شما آقای روحانی را در این سال‌ها می‌شناختید و بعدا هم در دولت ایشان وزیر شدید. چه شد که به وزارت رسیدید؟ آقای روحانی چه رویکردی در قبال وزرا داشتند؟ آیا از شما حمایت کردند؟ درباره استعفایی که دادید، از آقای روحانی دلگیر شدید؟

 

رفاقت ما از سال ۴۳ شروع شد؛ یعنی ۵۳ سال قبل. در مقاطع مختلفی هم با هم همکار بودیم؛ در شورای سرپرستی صداوسیما، دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی و مرکز تحقیقات استراتژیک، از نزدیک با ایشان کار کرده‌ام. ایشان کاملا من را می‌شناسند و دیدگاه‌های من را قبول دارند. من هم دیدگاه‌های ایشان را قبول دارم. به‌هرحال درباره استعفا از وزارت ارشاد با آقای دکتر روحانی مشکلی نداشتم.

 

‌ روحانی بعد از ریاست‌جمهوری فرقی کرده است؟

 

از نظر فکری نه، نظرات‌شان همان نظرات گذشته است؛ اما از نظر عملکرد بالاخره وقتی رئیس‌جمهور می‌شوید، باید ملاحظه خیلی جاها را داشته باشید. مثلا در همین دوره، خودشان گفتند که «من سه خانم را برای سه وزارتخانه کاندیدا کردم؛ ولی نشد». نگفتند چرا نشد، حتما ملاحظاتی بود یا فشاری در کار بود.
خیلی کارهای دیگر هم ایشان می‌خواست انجام دهد که نشد. حتما ملاحظاتی در کار بوده است؛ اما ایشان از نظر دیدگاه تفاوتی نکرده‌اند.

‌در دوره جدید پیشنهادی به شما داشتند؟

 

تاکنون خیر.

 

‌چطور شد که رئیس ستاد انتخابات شدید؟ پیشنهاد خودتان بود یا پیشنهاد دکتر روحانی؟

 

پیشنهاد ایشان که نبود. از اوایل اسفند سال گذشته در حزب اعتدال و توسعه تصمیم گرفتیم که فعالیت انتخاباتی را شروع کنیم و ستاد تشکیل دهیم. آن زمان بقیه دوستان مسئولیت دولتی داشتند؛ مثل آقای دکتر نوبخت، آقای دکتر واعظی و دیگران. آنها نمی‌توانستند رسما مسئولیت ستاد را برعهده بگیرند؛ به‌همین‌دلیل از من خواستند که مسئولیت ستاد را برعهده بگیرم. بعدا که آقای شریعتمداری به‌عنوان رئیس ستاد آقای روحانی منصوب شد، از من خواست که مسئولیت تبلیغات و اطلاع‌رسانی ستاد را عهده‌دار شوم؛ اما به ‌خاطر تعهداتی که در حزب اعتدال و توسعه داشتم، نپذیرفتم؛ اما نهایتا برای همکاری با ستاد مرکزی دوستان حزب از من خواستند که بیشترین وقت خود را صرف تبلیغات ستاد کنم.

 

‌ دوره معرفی کابینه بحث‌های بسیاری درباره نقش آقای واعظی، نوبخت و نهاوندیان مطرح شد. به جز آقای نهاوندیان، آقای نوبخت و آقای واعظی عضو حزب اعتدال و توسعه هستند. ‌آقای روحانی چقدر تحت تأثیر این چهره‌ها هستند؟

 

نمی‌توان گفت که آقای روحانی تحت تأثیر است. آقای دکتر روحانی کلا تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند؛ ولی به اشخاصی که شما اشاره کردید، خیلی اعتماد دارند. طبیعتا با این چهره‌ها بیشتر از همه مشورت کرده‌اند. آقای روحانی پیشنهادهای همه گروه‌ها را برای کابینه گرفتند. از آقای دکتر جهانگیری تا فراکسیون‌های مجلس و حتی افراد عادی که پیشنهادهایی داشتند. خودشان بعضی‌ها را می‌شناختند یا قبول می‌کردند یا رد می‌کردند. درباره بعضی از گزینه‌ها مشورت می‌گرفتند. دو، سه نفری که شما نام بردید، جزء کسانی بودند که با آنها مشورت می‌کردند.

 

‌ آقای روحانی چه قدر افراد را طرف مشورت قرار می‌دهند و چه قدر به این مشورت‌ها توجه می‌کنند؟ آیا ایشان اساسا خود‌رأی هستند؟

 

خیر، ایشان مشورت می‌کنند و در مسائل خیلی با احتیاط رفتار می‌کنند. این‌طور نیست که شتاب‌زده تصمیم بگیرند. مثل احمدی‌نژاد نیست که صبح بیدار می‌شد و تصمیمات خلق‌الساعه می‌گرفت. کاری را که می‌خواهد انجام دهد، با افرادی که می‌داند در آن کار صاحب‌نظر هستند، مشورت می‌کند.

 

‌در بحث انتصابات کابینه گفتید که آقای روحانی به دکتر واعظی و دکتر نوبخت و آقای نهاوندیان خیلی اعتماد دارد… . آیا به آنها گفتید که چرا در این دوره تا این اندازه محل اثرگذاری واقع شده‌اید؟

اتفاقی که نیفتاده است! این چهره‌ها در زمان غربت آقای روحانی، با ایشان کار کردند. آقای دکتر نوبخت معاونت امور اقتصادی و آقای دکتر واعظی معاونت سیاست خارجی را در مرکز تحقیقات بر‌عهده داشتند. آقای دکتر روحانی با اینها از نزدیک کار کرده است و این اعتماد در طول زمان به وجود آمده است.

 

‌خب شما را هم از خیلی سال‌های گذشته می‌شناسند.

 

بله، ممکن است ایشان ملاحظاتی داشته باشند که من در کابینه نباشم؛ ولی با من هم اگر خصوصی جلسه‌ای داشته باشند، شاید مورد مشورت قرار گیرم.

 

‌ شما این انتقادات را به آقای نوبخت و واعظی منتقل کردید؟

 

انتقاد کنیم که چرا شما مورد اعتماد روحانی هستید؟!

 

‌ نه، اینکه چرا مهره‌چینی‌های اصلی را این دو نفر انجام دادند؟

 

خیر، این دو نفر مهره‌چینی نکرده‌اند. گروه‌های مختلف افرادی را معرفی می‌کردند برای یک وزارتخانه، آقای دکتر روحانی که به‌تنهایی نمی‌توانست درباره افراد تحقیق کند. این مسئله را باید واگذار می‌کرد به عده‌ای که بتوانند این تحقیقات را انجام دهند. این چهره‌ها تصمیم‌گیر نبودند، اما ممکن است در تصمیم‌سازی مؤثر باشند.

 

‌ اما تصمیم‌سازی مهم‌تر از تصمیم‌گیری است! دلخور نیستید که با توجه به آن سابقه و آشنایی دیرینه با دکتر روحانی، برخي از چهره‌های حزب اعتدال و توسعه بیشتر مورد وثوق آقای روحانی هستند و شما بیشتر متمرکز بر فعالیت‌های حزبی هستید.

 

خیر، من به آقای دکتر روحانی ارادت دارم ولی حمایت من از ایشان چه در انتخابات و چه اکنون بر اساس منافع ملی کشور است نه بر اساس رفاقت شخصی. کشور با مشکلات زیادی روبه‌رو است و من اعتقاد دارم که ایشان توانایی حل‌وفصل این مشکلات را دارد.

 

‌ در ماجرای استعفا با پدرتان مشورت کردید؟ یا نظر استمزاجی از ایشان گرفتید؟!

 

من فقط به ایشان اطلاع دادم.

 

‌ به‌نظر می‌رسید ماجرای اجرای موسیقی در مشهد و انتقاد آقای روحانی برای استعفای شما جرقه‌ای بود.

 

بعضی فکر می‌کردند، ایشان وقتی تذکر دادند که وزیر نباید عقب‌نشینی بکند، تعریض به من بوده، درحالی‌که ایشان می‌خواستند تأکید کنند وزارت ارشاد باید وظیفه خود را عمل کند و کاری نداشته باشد که دیگران چه می‌گویند. ایشان اخیرا هم در مجلس گفتند که وزارت ارشاد وظایفی دارد یا این وظایف را از آن بگیرید یا اگر این وظایف را دارد دیگر کسی نمی‌تواند در آن دخالت کند.

 

‌ از طرف کسانی که در مشهد بودند آیا پیغامی برای شما فرستادند؟

 

خیر.

 

‌ خودتان وقتی با آن مقاومتی که در مشهد بود روبه‌رو می‌شدید، یا در ماجرای قم، واکنش‌تان چه بود؟

 

من از همکارانم حمایت می‌کردم. در طول سه سالی هم که در وزارت ارشاد بودم این‌طور نبود که در مشهد مطلقا کنسرت برگزار نشود. در همان زمان هم در منطقه قاسم‌آباد مشهد در یک سالن ۲۰۰، ۳۰۰نفره هر هفته کنسرت برگزار می‌شد ولی افراد محدودی دعوت می‌شدند.

 

‌ نرفتید آقای علم‌الهدی را ببینید؟

 

در سفرهایی که به مشهد داشتم با ایشان هم صحبت می‌کردم، منتها ایشان عقاید خاص خودش را داشت و از اهرم‌های خاص هم استفاده می‌کرد. دادستان مشهد هر کنسرتی که نمی‌خواست برگزار شود را لغو می‌کرد. این اواخر در سایر شهرهای استان خراسان هم مثل سبزوار کنسرت سالار عقیلی و در نیشابور کنسرت آقای شهرام‌ ناظری و کیهان کلهر را لغو کردند. حتی آقای قربانی خواست در چناران کنسرت برگزار کند باز هم مانع شدند.

 

‌آقای جنتی، پدر شما عضو شورای نگهبان شدند و بعد هم دبیری آن را بر عهده گرفتند. از یک مقطعی به بعد اتفاقاتی می‌افتد که خیلی‌ها خودآگاه و ناخودآگاه مرجع آن را پدر شما می‌دانند؛ مثل ردصلاحیت‌ها از مجلس چهارم به این‌سو. کسانی که در این سال‌ها ردصلاحیت می‌شدند آیا به شما مراجعه می‌کردند تا این موارد حل‌وفصل شود؟

 

به‌کرات! در طول سه دهه گذشته افرادی که ردصلاحیت می‌شدند به من مراجعه می‌کردند و من هم گاهی مسائل را منتقل می‌کردم یا برای آنان درخواست ملاقات می‌کردم.

 

 دیگر بحث سیاسی نمی‌کنیم تا احترام‌ها حفظ شود

 

‌به نتیجه‌ای منتج می‌شد؟

 

خیلی کم.

 

‌دوباره هم مراجعه می‌کردند؟

 

بله، بارها پیش آمده بود برخی افراد ردصلاحیت‌شده سال‌ها بعد هم در جایی من را می‌دیدند ابراز گله‌مندی می‌کردند. بااین‌حال پدرم بارها گفته‌اند شورای نگهبان ۱۲ عضو دارد و برای اینکه صلاحیت کسی تأیید شود، حداقل هفت عضو باید صلاحیت او را تأیید کنند. البته ایشان در بین اعضای شورای نگهبان صاحب نفوذ بیشتری هستند و خیلی‌ها به نظر ایشان احترام می‌گذارند و از این نظر، تأثیرگذاری بیشتری دارند. اما درهرحال نظر اکثریت شورا ملاک است.

 

‌شما درباره حرف‌هایی که در مورد ایشان و درباره نقششان در بررسی صلاحیت‌ها مطرح می‌شود ناراحت می‌شوید؟ اصلا شده تابه‌حال این حرف‌ها را منتقل کنید؟

 

روندی که در شورای نگهبان وجود دارد این احساس را به وجود آورده که گرایش‌های سیاسی اعضا در تأیید و ردصلاحیت‌ها دخالت دارد. شورای نگهبان در انتخابات حکم داور را دارد و داور باید کاملا بی‌طرف باشد، نمی‌تواند یک‌طرفه عمل کند. وقتی یک یا دو عضو شورای نگهبان رسما و صریحا از یک کاندیدا حمایت می‌کنند؛ این خلاف رویه ‌داوری است که انتظار می‌رود شورای نگهبان داشته باشد. در همین انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری دو نفر از اعضای محترم شورای نگهبان در قم رسما با آقای رئیسی بیعت کردند. خب، یک‌وقت رأی مخفی می‌دهند اشکالی ندارد به هر کسی تشخیص می‌دهند رأی بدهند، اما اینکه به‌طور رسمی از یک کاندیدا حمایت کنند، خلاف رویه‌ای است که از شورای نگهبان به‌عنوان یک داور انتظار می‌رود.

 

 

 

‌راجع به این مسئله با پدر صحبت می‌کنید؟

 

زیاد صحبت کرده‌ام.

 

‌مراودات خانوادگی شما به چه صورت است؟ چه‌قدر همدیگر را می‌بینید؟

 

بسیار خوب است. مجموعه خانواده ما؛ یعنی من به‌همراه فرزندان، نوه‌ها و همسرانشان، تا یک‌سال‌ونیم قبل که مادرم در قید حیات بودند، هر هفته به منزل پدر سر می‌زدیم. بعد از فوت مادرم، فاصله رفت‌وآمدهای ما بیشتر شد. به دلیل اینکه پدر یک هفته‌درمیان به قم می‌روند، به‌ویژه بعد از انتخاب ایشان به‌عنوان رئیس مجلس خبرگان بیشتر به قم سر می‌زنند بنابراین ما هم هر دو هفته یک‌بار به ایشان سر می‌زنیم.

 

‌سایر برادران هم همین قاعده را رعایت می‌کنند؟

 

برادرم، محمد که در تهران هست، بیش از من به پدر سر می‌زند.

 

‌ پدر در تهران کجا زندگی می‌کنند؟

 

از ابتدا که ایشان به تهران آمدند و عضو شورای نگهبان شدند، در منزلی کنار ساختمان شورای نگهبان اسکان پیدا کردند. در اوایل دهه ٦٠ چندسالی با مرحوم آیت‌الله خزعلی به‌طور مشترک آنجا زندگی می‌کردند. بعدا مرحوم خزعلی منزل دیگری تهیه کردند، اما پدر از آن زمان همان‌جا سکونت دارند.

 

‌ بعد از فوت مادر، حاج‌آقا تنها زندگی می‌کنند؟

 

خیر، ازدواج کرده‌اند. چون سن ایشان بالاست و نیاز به مراقبت دارند. بعد از فوت والده، من یا برادرم باید شب‌ها در کنار ایشان می‌ماندیم یا ایشان را به منزل خودمان دعوت می‌کردیم که شب‌ها تنها نباشند و امکان مراقبت از ایشان فراهم شود. این وضعیت نمی‌توانست ادامه پیدا کند. باید فردی دائما از ایشان مراقبت می‌کرد. از این منظر معتقدم کار درستی انجام دادند.

 

‌چقدر بین شما و پدرتان بحث سیاسی درمی‌گیرد؟ یا اینکه این‌قدر بحث کرده‌اید، دیگر منصرف شده‌اید و به مباحث خانوادگی می‌پردازید؟

 

بیشتر بحث‌های ما خانوادگی است. در دوره آقای احمدی‌نژاد، خیلی بحث سیاسی داشتیم و همیشه هم در دو جبهه بودیم. بعد از آن، من دیگر بحث نمی‌کنم، چون ممکن است به جدال بینجامد و احترام ایشان خدشه‌دار شود. به‌همین‌دلیل بیشتر به مباحث خانوادگی می‌پردازیم.

 

‌هنوز هم به شما سفارشی می‌شود که به پدر منتقل کنید؟ یا چون از اختلاف سلیقه شما اطلاع دارند، حجم این سفارشات کمتر شده است؟

 

بعضی‌ها که کاری دارند، به من متوسل می‌شوند تا از ایشان وقت ملاقات بگیرم.

 

‌در انتخابات خبرگان و ماجرای فهرست‌هایی که پیش آمد، آقای جنتی جزء آخرین نفراتی بودند که وارد خبرگان شدند، خودشان حس خاصی نسبت به این نتیجه نداشتند؟

حقیقتا من اصلا با ایشان وارد این بحث نشدم.

 

‌خودشان چطور؟

 

نه ایشان هم با من دراین‌باره صحبتی نداشتند.

 

‌در کارها با شما مشورتی می‌کنند؟

 

در برخی موارد در امور خانوادگی اگر موضوعی پیش بیاید مشورت می‌کنند.

 

‌با توجه به اینکه در بالاترین جایگاه خبرگان هستند، پیش آمده مطلبی را دراین‌باره با ایشان مطرح کنید؟

 

خیر.

 

‌پس ظاهرا رابطه را در همان حد پدر و فرزندی حفظ کرده‌اید.

 

سعی من این است که احترام ایشان را کاملا حفظ کنم و ایشان هم البته نسبت به همه ما محبت دارند و احترام ما را حفظ می‌کنند. من بسیار تلاش دارم که این رابطه عاطفی بین ما محفوظ بماند.

 

از فوت آقای هاشمی چه احساسی داشتند؟ آیا ناراحت شدند؟

 

خب بله، ایشان در اولین جلسه شورای نگهبان هم ابراز تأسف کردند که در رسانه‌ها هم پخش شد.

 

‌ با توجه به سابقه حضور شما در مشهد، با آقای رئیسی یا قالیباف سابقه آشنایی دارید؟

 

بله، با آقای رئیسی بعد از انقلاب آشنایی پیدا کردم. ایشان بیشتر در قوه قضائیه بودند، با هم ارتباط داشتیم. در دوره وزارت من هم، زمانی که ایشان دادستان بودند، جلسات مشترکی داشتیم. با آقای قالیباف هم در دوره وزارت همکاری خوبی داشتیم. البته ایشان را از سال ١٣٦٨ که استاندار خراسان بودم به‌خوبی می‌شناختم.

 

 دیگر بحث سیاسی نمی‌کنیم تا احترام‌ها حفظ شود

‌الان چه می‌کنید؟

 

استراحت می‌کنیم. مصاحبه می‌کنیم! ملاقات می‌کنیم، فعالیت‌های حزبی داریم و بعضی‌وقت‌ها هم مطالبی می‌نویسیم!

 

‌چه فعالیت اقتصادی‌ای انجام می‌دهید؟

 

هیچ فعالیت اقتصادی‌ای ندارم. 

ستاره هایی که خانواده را به شهرت ترجیح دادند

برترین ها: حتي در بين افراد معمولي، يافتن تعادل بين تعهدات كاري و تعهدات خانوادگي مشكل است. در حاليكه افراد مشهور و خوش اقبال، مشكلات قابل بحثي دارند، تشكيل خانواده براي افراد مشهور زماني كه بر سر كاري هستند يا در تور جهاني هستند و مجبورند كه ماه ها و ماه ها از خانه دور باشند بايد سخت باشد. به همين دليل، براي برخي از افراد، موضوع شهرت نسبت به فراهم كردن زندگي خانوادگي ثابت و پرورش فرزندانشان اهميتي ندارد. در اينجا برخي از ستارگان مشهوري ذكر شده اند كه خانواده خود را در اولويت نسبت به شهرت خود قرار داده اند.

گارث بروكس


زماني كه گارث بروكس، خواننده و نوازنده معروف تصميم گرفت كه در سال ۲۰۰۰، براي استراحت از توجه همگاني و شهرت فاصله بگيرد، در اوج شهرت و محبوبيت خود قرار داشت. بعد از طلاق دردناك و مرگ مادرش، اين خواننده کانتری تصميم گرفت تا دخترانش، يعني تيلور، آگوست و آلي را در کنار همسر جديدش تريشا بزرگ كند.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

به نظر مي رسد كه طرفداران او در مورد تصميمش براي در اولويت قرار دادن خانواده اش و استقبال او با رويي گشاده بعد از چهارده سال دوري حمايت كردند. زماني كه از اولين تورش برمي گشت در حالي كه همزمان آلبوم نهمش به نام “مردي در مقابل ماشين” را منتشر كرد، فروش بليط او ركورد شكسته بود. او بلافاصله توسط آكادمي موسيقي كشور به عنوان مرد سرگرم كننده سال معرفي شد.

مردم به او مي گفتند: «چطور مي تواني از موسيقي فاصله بگيري؟» بروكس به آنها گفت: «پدر بودن چيزي است كه هيچ چيز نمي تواند تجربه آن را به او دهد. من چهره هاي شيرين و طبع طرفدارانم را مي شناختم. اما نمي دانستم آنها كه هستند. «او تصميم گرفت تا نقش پدرانه خود را ايفا كند حتي ياداشت هايی را كه خودش دسته بندي كرده بود رها كرد. او توضيح داد: «تو شروع كرده اي كه عضوي از جامعه شوي. مردان ديگري كه در زمين فوتبال به عنوان پدر بودند هم به من به عنوان پدر نگاه مي كردند. و من خيلي خوشحال بودم.»

 


جسيكا بيل


زماني كه نوبت ذكر نام زوج هاي قدرتمند هاليوود مي رسد، جاستين تيمبرليك و جسيكا بيل (بازيگر هاليوود و مدل)، جزء اين ليست هستند. اين دو زمان طولاني صرف موسيقي و تلويزيون و فيلم مي كردند و اغلب براي رويدادهاي مهمی در فرش قرمز حاضر مي شدند. براي آنها، تسليم شدن به سبك زندگي لس آنجلسي راحت بود اما اكنون كه يك پسر دارند به نظر مي رسد كه حضور كمرنگ تري دارند. و زندگي به اين سبك شاید راحت نباشد.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

بعد از نقل مكان به نيويورك كه بيل گفت آنجا خانه و زندگي ثابت و دائمی آنها است، برنامه سرگرمي امشب از او دعوت به حضور در اين برنامه كرد اما حضور در اين برنامه چالش هايي داشت و او مسوليت خود به عنوان مادر را به همه مسوليت هاي ديگرش ترجيح داد.

او گفت: «شما حق انتخاب نداريد. بايد وارد ماشين شويد، در جلو را باز كنيد و بهتر است كه مادر باشيد زيرا براي هيچ كس مهم نيست كه در كل روز، چه كاري انجام داديد.» من كارم را در محل كار رها كردم. من كارم را به خانه نمي آورم. منظورم اين است، بله، من خسته مي شوم و گاهي اوقات نياز به سرگرمی دارم تا حالم بهتر شود. اما بايد اين احساسات را رها كنيد. شما بچه دو ساله اي داريد كه فقط مي خواهد با شما بازي كند و اين مهمترين موضوع براي شما مي باشد.

 


رابين رايت


عليرغم حضار و مخاطبين زيادي كه در باكس آفيس، براي مهارت هاي شگفت انگيز و عجيب او در “زن شگفت انگيز” و عملكرد او در سريال “خانه پوشالي”، توليد شركت نتفليكس، از خوشحالي فرياد مي زنند، رابين رايت، بازيگر و خواننده آمريكايي از زمان مادر شدن، سوابق كمي در پروفايل خود دارد. روشن شد كه اولين زني كه قلب ها را در يك فيلم كلاسيكي به نام “عروس شاهزاده” از آن خود كرد، شيوه آهسته تر و با آرامش بيشتري از زندگي براي خانواده اش مي خواست.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

رايت بعد از ۲۰ سال ازدواج با شان پن در يك زندگي پر از آشفتگي، به مدت ۱۲ سال به سان فرانسيسكو نقل مكان كرد در حاليكه او تصميم داشت تا روي بزرگ كردن دخترش، ديلان و پسرش هاپر، تمركز كند. با توجه به تصميمش براي ترك هاليوود، رايت به برنامه اینترتینمنت ویکلی گفت: «من نمي خواهم تا فرزندانم را در اين جامعه عجيب تملق آميز بزرگ كنم. اگر شما والدين مشهور داريد، اين موضوع براي بچه ها يا هر فرزندي كه در هر سني است خوب نيست. به آنچه بر سر برد پيت و آنجلينا آمده نگاه كنيد.»

 


ديو چاپل


در سال ۲۰۰۵، نمايش كمدي ديو چاپل در اوج محبوبيت خود قرار داشت زماني كه او از اين مجموعه كار – و قرارداد ۵۰ ميليون دلاري – خود را كنار كشيد! در طول اين سالها، افرادي كه در مورد علت رها كردن او نظريه پردازي مي كردند، شگفت زده شدند اما سالها بعد، چاپل مجدداً ركورد زد.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

اين كمدين در يك مصاحبه با ونيتي فير، گفت كه بعد از فاصله گرفتن از كار و رفتن به آفريقاي جنوبي، درحالي كه مطبوعات سخني از او به ميان نياوردند، «من به خانه رفتم و براي فرزندانم ساندويچ هاي مخلوط درست كردم … اين موضوع اصلا برايم اهميت نداشت. هيچ كس نمي تواند كسي را به كاري مجبور كند. اين فقط شما هستيد كه احساس نياز به انجام كاري كه دوست داريد مي كنيد و آن را انجام مي دهيد. پاسخ من بسيار پيچيده است زيرا من همه راه هايي كه سالهاي گذشته رفته بودم را رها كردم.»

چاپل، پدري كه سه بار ازدواج كرده، به نظرات مردم در مصاحبه اش خنديد و توضيح داد كه «من هيچگاه حضور در صحنه را متوقف نكرده ام. كاري كه انجام دادم اين بود كه كمي از استيج به عقب رفتم زيرا نورهاي صحنه بسيار داغ بودند و من سعي داشتم تا كار ديگري با زندگي ام انجام دهم و برنامه ديگري براي زندگي ام داشتم. اين نوع توجهي كه قبلا به خانواده ام داشتم، براي پرورش يك خانواده، سازنده نبود.»

 


جيمي لين اسپيرز


از سن جواني، جيمي لين اسپيرز، در درجه اول به عنوان خواهر كوچكتر بريتني اسپيرز، كاملا معروف بود و سپس به عنوان بازيگر در كانال ديزني، نمايش هاي ركوردداري مانند Zoey 101 داشت. با اين حال زماني كه در ۱۶ سالگي، او بارداري خود را اعلام كرد و دختري به نام مادي در سال ۲۰۰۸ به دنيا آورد، همه تعجب كردند.

«من خودم را جاي يك فرد بالغ مي گذارم، پس لازم است تا مانند يك فرد بالغ و بزرگسال رفتار كنم. سن من هيچگاه بهانه اي براي شانه خاني كردن مسوليت ها نبود – زيرا مي دانيد دخترم اين را از من نمي خواست. اسپريرز به پیپل گفت: «من حس تاسفی براي خودم ندارم، من هيچ تاثر و پشيماني براي خودم ندارم. من تصميم گرفتم و و زمان اين بود كه تصميم نهايي را بگيرم. من اين دختر كوچك را وارد دنيا كردم و اين وظيفه من است كه مطمئن شوم كه او بهترين زندگي كه ممكن است را دارد – نه هيچ كس ديگر – شما بايد مسئول كارها و رفتار تان باشيد و اين چيزي است كه من تلاش مي كنم تا به بهترين نحو احسنت هر روز انجام دهم.»

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

براي فرزندش مادي، كه در اين خانواده معروف و مشهور به دنيا آمده و بزرگ مي شود، اسپيرز توضيح مي دهد كه «او زماني كه متولد شد خاله اش را در حال اجرا تماشا كرد و مي دانست كه مادرش گاهي اوقات در تلويزيون كار مي كند. پس فكر مي كنم كه اين قضيه براي او عادي باشد. اين يك موضوع عجيب و ناملموس نيست – اين كاري است كه خانواده من براي شغلشان انجام مي دهند، و همان چيزي است كه مادرم براي ما فراهم ساخت. فكر مي كنم او اينگونه با اين قضيه كنار مي آِيد.»

 


فیبب كيتز


احتمالا با فیبب كيتز آشنايي داريد. فرد زيبا و سياه موئي كه به نظر مي رسيد تازه كارش را شروع كرده كه ناگهان ناپديد شد. روشن شد كه دليل بسيار خوبي براي ترك هاليوود او وجود دارد. در طول هنرپيشگي براي فيلم “سرماي بزرگ”، او كوين كلين را ملاقات كرد.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

 

مسير آنها مجدد از تئاتر نيويورك پابليك عبور كرد و در سال ۱۹۸۹، زماني كه او فقط ۲۵ ساله بود و شوهرش ۴۱ ساله بود، آنها رسما ازدواج كردند. چند سال بعد صاحب دو فرزند به نام اوون و گريت شدند و تصميم گرفتند تا با هم خانواده را در اولويت خود قرار دهند. كلين توضيح داد: «ما توافق كرديم تا با هم هماهنگ شويم پس تصميم گرفتيم كه ديگر همزمان با هم كار نكنيم.

 

هر وقت كه زمان كار من بود، فیبی در خانه با بچه ها مي ماند.» اين روزها، كيتز را مي توان در مغازه اش در خيابان ماديسون، بلو تري يافت كه يك بوتيك شيك است كه چيزهاي گلچيني از چيزهاي مختلف براي كلكسيون داران ارائه مي دهد.

 


مگ تيلي


مگ تيلي، هنر پيشه معروف با نقش هاي پر رنگش در فيلم هايي مانند “سرماي بزرگ”، “آگنس”، به راحتي در بين مخاطبانش جاي گرفت. غياب و عدم حضور او حس شدني بود. در نتيجه، زماني كه تصميم گرفت تا شغلش را رها كند تا به بزرگ كردن سه فرزندش به نام اميلي، ديويد و ويل تمركز بيشتري كند، دوري او خيلي حس مي شد.

 

ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند 

وی به پیپل گفت كه مي خواهد تا به خوبي در خدمت فرزندانش براي چند سال باشد اما بعد از بازگشت بعد از ماه ها براي توليد، متوجه شد كه “بهترين دوستش، بهترين دوست فرد ديگري بود يعني دخترش شكست عشقي خورده است و حال او بسيار خراب است.”

تيلي حس كرد كه نمي تواند ماه ها به طور پيوسته براي كار برود و تصميم گرفت تا فرزندانش را به زادگاه شان در كانادا ببرد تا مطمئن شود كه فرزندانش، بيسكوييت داغ بعد از برگشت از مدرسه مي خورند و صبحانه داغ هر روز صبح مي خورند و پذيرفت كه او مي خواهد يكي از افرادي باشد كه مي خواهد كارش را ترك كند تا مادر باشد. حالا همه فرزندان او بزرگ شده اند او شروع به بازگشت به اين صنعت كرده و حتي نقشي در مقابل برد پيت در فيلم “ماشين جنگي” ساخت شبکه نتفليكس، بازي كرده است.

 


كريس اودانل


بعد از ظاهر شدن در فيلم هاي “محفل دوستان”، “بچلور”، و “بتمن و رابين”، وضعيت كريس اودانل به لحاظ تپش قلب خيلي بد بود. با اين حال عليرغم اينكه سن او در آن زمان ۲۵ ساله بود، تصميم گرفت تا از شهرت كناره گيري كند و در خانه پدري اش زندگي كند.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

اكنون پدر پنج فرزند به نام – لي‌لي، كريستوفر، چارلز، فينلي و ماو است – و اودانل به ريباك گفت كه مي خواهد كه بيشتر مرد خانواده باشد تا اينكه به عنوان ستاره سينما بماند، «فيلم هاي بزرگي به من پيشنهاد شد كه شغل من را به سطح متفاوتي مي برد، و من تصميم گرفتم تا روي ترمز بزنم و در اين مسير متوقف شوم. مي دانم اگر در اين مسير به راهم ادامه مي دادم، احتمالا هيچگاه ازدواج نمي كردم.»

زماني كه فرزندانش كمي بزرگتر شدند، اودانل، نقش فعلي اش در مجموعه تلويزيوني آمريكائي “ان سي آي اس: لس آنجلس” را پذيرفت: نقش ثابتش در يك مكان به او اجازه داد تا كودكانش را به محل ضبط اين مجموعه فيلم بياورد و حتي كوچكترين فرزندش، بخش كوچكي از نمايش را در قسمت ۱۵۰ ام بازي كرده است.

 


جنيفر گارنر


قبل از اينكه بن افلك و جنيفر گارنر تصميم به طلاق بگيرند، آنها زوج هاليوودي ديگري بودند كه سعي كردند تا در شهر تينزل، خودشان فرزندان شان را بزرگ كنند. از آنجايي كه هر دو شغل هاي فعال و زيادي داشتند زمانيكه شروع به تشكيل خانواده كردند، گارنر نشان داد كه آنها برنامه اي براي كنار كشيدن از شغل براي حمايت از روياهاي يكديگر دارند.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

«شما از شنيدن اين كه چگونه به اين نتيجه رسيديم تعجب خواهيد كرد، او براي اولين بار ظرف شست، من فكر مي كنم هيچ وقت بيش از چهار روز، از خانه دور نبوده ام. فكر كنم زماني كه براي اولين بار پنج روز از فرزندانم دور شدم … من در شروع فيلم نشستم و به اطرافيان گفتم كه براي كار من برنامه ريزي كنند، بيايند  و به برنامه من نگاه كنند.پس مشخص كردند كه كجا قرار است تا فرزندانم را ببرم و چه موقع مي توانم به خانه بروم.»

عليرغم ماجراي ناخوشایند جدایی اش، گارنر به مسئله در اولويت قرار دادن فرزندانش ادامه داد و تصميم داشت تا با افلك به عنوان پدر فرزندانش، به نام هاي وايولت، سرافينا و ساموئل، تا حد امكان يك زندگي مانند بچه هاي معمولي ديگر بسازد. گارنر در تودی شو توضيح داد: «قطعا ما يك خانواده مدرن هستيم. شما انتخابي نداريد. او به E! News گفت: جن يك مادر بسيار فداكار و شجاع است. او مادر شگفت انگيزي است و من واقعا خوش شانس ام كه او را به عنوان همسر و مادر فرزندانم دارم. ما بهترين تلاش خود را مي كنيم آنها را در اولويت قرار مي دهيم و اين كاري است كه ما انجام مي دهيم.»

 


ريك مورانيس


ريك مورانيس، هنرپيشه كانادايي، فرد ساده و قابل ستايش، در ۸۰ فيلم كمدي مانند كمدي “توپ هاي فضائي”، “عزيزم بچه ها را كوچك كردم”، “شكارچيان شبح”، به عنوان بازيگر اصلي نقش ايفا كرد. پس بعد از اين كه ديگر فيلم بازي نكرد، اين موضوع بسيار ناراحت كننده بود. روشن شد كه همسرش، آن، در درگيري با بيماري سرطان، جان خود را از دست داده و او خودش به تنهايي مسئول بزرگ كردن فرزندانش است.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

در سال ۲۰۱۵، مورانيس به هالیوود ریپورتر گفت: «من واقعا با افراد جالب و مردم شگفت انگيزي كار مي كردم. من كار را ترك كردم و تصميم گرفتم كه در خانه با چند فرزندم بمانم، كه اين نوع زندگي بسيار متفاوت است. اما اين موضوع برايم اهميت داشت. من به هر حال هيچ افسوس و پشيماني ندارم. زندگي من شگفت انگيز است.»

اكنون كه فرزندانش بزرگ شده اند، مورانيس به تنهايي در آپارتماني در منهتن و محله معروف آپر وست سايد زندگي مي كند در حالي كه در حال انجام هيچ كاري در حال حاضر نيست و در صورت پيشنهاد كار، او قبول خواهد كرد. «من استراحتي كردم كه اين استراحت به استراحت طولاني تري تبديل شد،» او گفت: «اما من به هر چيزي كه برايم جالب باشد علاقه مندم. من هنوز به طور معمولي در مورد يك فيلم يا نقش تلويزيوني پرس و جو مي كنم،» او ادامه داد «و به محض اينكه نقش مورد علاقه من به من پيشنهاد شود آن را قبول خواهم كرد و انجام مي دهم.»

 


پاپي مونت‌گومري


بينندگان تلويزيون احتمالا با پاپي مونت‌گومري، هنرپيشه استراليائي خيلي آشنا باشند كه او در چند نمايش مانند سریال هفت ساله اي به نام “بدون رد” ظاهر شد. بعد از اتمام بازي اش در اين فيلم، اين بازيگر استراليائي كه اكنون به خانه اش در لس آنجلس برگشته تصميم گرفت تا به نقش مادري اش براي پرس جكسون متمركز شود. مونت‌گومري گفت: «من فقط پسرم را داشتم. من مدت طولاني در اولين سال زندگي او از او دور بودم. واقعا نياز دارم تا زماني را صرف پسرم كنم و مانند مادري براي مدت زماني برايش باشم…. من در مورد كامل بودن هر چيزي براي جكسون بسيار نگرانم او در مورد زماني كه پسرش متولد شد گفت. من سعي كردم تا مطمئن شوم كه همه چيز براي او درست و عالي است. من كتاب هاي زيادي در اين مورد مطالعه كردم تا زندگي كاملي برايش بسازم.»

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

چيزي كه او در طول مدت زمان ماندن در خانه به عنوان مادر آموخت اين است كه اين كار قطعا راحت نيست. اين ستاره گفت كه اين دو سال «از هر چيزي كه تاكنون در كارش انجام داده است برايش چالش انگيزتر بوده است. اين كار سختي است. من مي توانم ۲۰ ساعت در روز روي يك فيلم يا مجموعه كار كنم و اين كار برايم راحت تر از مادر كامل بودن بدون داشتن تفريح و استراحت است. در هنگام كار، همه چيز به خودت مربوط مي شود و زماني كه با فرزند خود هستيد، همه چيز به او ارتباط پيدا مي كند. اما من عاشق اين دغدغه هستم.»

 


كندیس كامرون بیور


اگر شما فيلم “خانه كامل” را در سال هاي ۸۹ و ۹۰ تماشا كرده ايد كندیس كامرون بیور را مي شناسيد. بيش از دو دهه قبل، زندگي او كاملا تغيير كرد زماني كه او با بازيكن هاكي بازنشسته اي به نام والري باور ازدواج كرد.

 

اين زوج، سه فرزند مشترك به نام ناتاشا، لو و ماكسيم دارند. بعد از پايان فيلم، ما چيز زيادي در واقع در مورد اين بازيگر نشنيديم تا زماني كه مجددا براي سريال “خانه های کامل تر” محصول شبکه نتفليكس، دوباره ظاهر شد و طرفداران او ديوانه او بودند، قبل از آن، كامرون بیور، به عنوان مجری مشترك برنامه تلويزيوني The View فعال بود. در نهايت، او مجدداً مادر شد و تصميم گرفت تا به محيط شاد خانه اش برگردد.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

در اعلاميه تلويزيوني در زمان نمايش گفتگو، كامران بیور توضيح داد كه «جابجا شدن از ساحل غربي به شرقي هر هفته براي من و خانواده ام بسيار مشكل است و مي خواهم مطمئن شوم كه مي توانم زمان زيادي را با فرزندانم بگذرانم و در همه پروژه هايي سرمايه گذاري كنم كه تا كامل ترين حد انجام مي دهم.»

 


دمي مور


زمانيكه بروس ویلیس و دمي مور ازدواج كردند، احتمالا آنها بزرگترين زوج قدرتمند در جهان بودند. آنها شغل ها و نقش هاي سينمايي بزرگ در آن زمان داشتند اما اين موضوع باعث نشد كه تصميم به تشكيل خانواده نگيرند.

 

اولين بارداري مور توسط پرتره ای از او در مجله ونیتی فیر به مردم اعلام شد. وی که مادر سه فرزند است، در نهایت بزرگ كردن سه دختر به نام های رومر، اسكات و تالولا را دور از تپه هاي بورلي انتخاب كرد.

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

 
براي داشتن آرامش بيشتر، اين خانواده به هیلی، آیداهو نقل مكان كردند. مور به مجله این استایل توضيح داد كه «يكي از اهداف من، ايجاد رابطه عاشقانه است پس كودكان من همانند بزرگسالان، مي خواهند تا در زندگي شان با من شريك شوند. نظر من اين است – اگر اكنون اين كار صورت نگيرد بعدا هم نخواهد شد.» مور براي خانواده اش سرمايه گذاري كرد و وقت خود را به آنها اختصاص داد.

رومر توضيح داد كه او و خواهرش «بسيار خوشبخت بودند كه والدين معروف و مشهوري نداشتند» و مادرش هميشه به او مي گفت كه «فقط سعي كن كه خودت باشي.» به عنوان يك فرد بزرگسال، رومر نيز قادر به اذعان فداكاري هاي مور بود و گفت: «به خاطر اينكه زماني كه مادرم من را به دنيا آورده ۲۵ ساله بوده و اكنون كه من فرزند دارم و ۲۸ ساله هستم، و مي توانم خودم را در سه سال قبل تصور كنم كه شروع به داشتن فرزند و ازدواج گرفتم و شغل ام را دارم، اين موضوع خيلي جالب است من خيلي مغرورم و به او حسودي مي كنم.»

 


جوليا رابرتز


بعد از اينكه جوليا رابرتز، ركورد زيباترین زن دنیا را شكست، يكي از معروف ترين بازيگران در هاليوود شد. با نامزد كردن با كيفر ساترلند و گرفتن طلاق از خواننده کانتری به نام لایل لاوت، ازدواج او با فيلمبرداري به نام دني مودر عجيب بود. حتي تعجب آورتر از آن، زماني بود كه او كلا از چشم مردم ناپديد شد بعد از اينكه صاحب پسري شد و مادر پسري به نام هنري و دوقلوهاي هیزل و فينائوس شد. همانطور كه رابرت به ماريو لوپز گفت: «من يك مادر فوتباليست براي مدتي بودم اما منظورم بازيكن فوتبال، بسكتبال، يوگای هوازي است و با آنها اين ورزش ها را بازي مي كردم.»

 

 ستاره هايي كه خانواده را به شهرت ترجيح دادند

او آنچنان مسوليت هاي شغلي اش را به خوبي از زندگي خانوادگي اش جدا كرد كه فرزندانش متوجه اين حقيقت نشدند كه او معروف است. رابرتز يك داستان بسيار بازگو شده را به ونتي فير گوشزد مي كرد و گفت: «من در يك خيابان شلوغ بودم و يك نفر به من توجه كرد و سپس فرد ديگري متوجه من شد. زماني كه به گذشته مي رويم مي بينيم كه مردم مي گويند: “اوه، اين جوليا رابرتز است.” زندگي به همين منوال ادامه يافت و سپس فين گفت، بله، مادر من جوليا رابرتز است و اين چيزي است كه به تو چشم انداز خوبي مي دهد. اسم مي تواند رابينسون، يا جانسون باشد، به عنوان يك فرد، اسم كاري براي من انجام نمي دهد.»

رابرتز از اعتبار عدم حضورش در رسانه های اجتماعي كمك گرفت تا بدون آنکه کسی متوجه شود فرزندانش را به ديزني لند ببرد. او به یو اس ای تودی گفت: «فرهنگ عجيبی بین شخصيت هاي مشهور و عصر اينترنتي وجود دارد – من براي ادامه دادن اين كار آشفته و شلوغ بسيار پيرم. من در اين مورد خوشحالم. قطعا گذراندن وقتم با خانواده ام، به من كه سن خاصي دارم كمك زيادي كرد.»

خانواده در اولويت اول

يافتن تعادل بين زندگي حرفه اي و زندگي خانوادگي تان مي تواند حس غير ممكني باشد. چه خارج از خانه كار كنيد يا روزتان را داخل خانه بگذرانيد، هيچگاه راحت نيست كه حسي را ايجاد كنيد كه از صرف زمان كافي در خانه براي خانواده به دست مي آوريد. اين ستاره ها به ما نشان مي دهند كه اين موضوع اكثر اوقات غير ممكن به نظر مي رسد، اما در اولويت قرار دادن خانواده امكان پذير است اما شما بايد فداكاري داشته باشيد و از برخي چيزها گذشت كنيد. در حالي كه ممكن است مجبور به رها كردن شهرت باشيد (يا مجبور باشيد آن را كنار بگذاريد) تصميم آنها براي در اولويت قرار دادن خانواده، براي همه ما الهام بخش و قابل الگوگيري است.